رباره تهیهکننده و سرمایهگذار در تئاتر اینطوری فکر میکنم که تهیهکننده باید کارشناسی باشد که این حوزه را خیلی خوب میشناسد، ارتباطاتش را دارد و با تمام زوایای این حوزه آشناست و رابطی باشد میان سرمایهگذار و کارگردان.
آینده نگر
مریم نراقی سالها در تئاتر فعال بوده: به عنوان روابط عمومی، مشاور رسانهای و بعدتر تهیهکننده یک تئاتر مستقل جمع و جور شد. به همین دلیل برایم جالب بود که با توجه به سلیقهاش دیدم که تهیهکننده یکی از تئاترهای بیگ پروداکشنی شده که در سالهای اخیر اصطلاحا به آنها تئاتر لاکچری میگویند. با مریم نراقی درباره مصایب روی صحنه بردن این تئاترها حرف زدیم.
- با تئاترهای مستقل پیش از این زیاد کار کرده بودی. و فکر میکنم این اولین تئاتر بیگ پروداکشنی بود که درگیرش بودی. اصولا فرق بین این دو نوع تئاتر در کار تهیهکنندگی چیست؟ آیا تفاوت فقط در بازیگران و بودجه و اینهاست؟
واقعیت این است که چند صباحی است کلیت تئاترها به دلیل جور درآمدن ماجرای بودجه و هزینهها به این سمت رفته که از آن اتفاقات تئاتری درست خارج بشویم. یعنی در آن تئاترهایی که به اندازه «عروس مردگان» تئاتر بزرگی نیستند هم میبینیم که مثلا کارگردان و تهیهکننده همه میدانند که برای فلان نقش، فلان بازیگر تئاتری خیلی مورد مناسبی است و مطمئن هستند که به لحاظ فنی و تکنیکی کار درخشانی میشود اما به هر حال برای ماجرای فروش مجبور میشوند که به یک گزینه اسم و رسمدارتر که مخاطب دارد پناه ببرند. این اتفاق در نمایشی مثل «عروس مردگان» که ظرفیت سالناش ۲۵۰۰ نفر است به مراتب پررنگتر میشود. این اولین تفاوت است. تو در حقیقت نمایشی روی صحنه میبری که به هیچ آدم تئاتری غیرمشهوری نباید فکر کنی. مجبوری سلبریتی بیاوری تا بتوانی حجمی از آن صندلیها را با تبلیغاتت پر کنی.
- هنوز خیلیها تصور میکنند تهیهکننده کسی است که پول میآورد. در حالی که در نمایش شما که به هر حال بودجه زیادی میخواست یک سرمایهگذار وجود داشت. توضیح بده که تفاوت میان سرمایهگذار و تهیهکننده در چیست؟
ممکن است بعدتر یا همین الان تهیهکنندگان سینما و تئاتر با نظر من مخالف باشند. درباره سینما نمیگویم ولی درباره تهیهکننده و سرمایهگذار در تئاتر اینطوری فکر میکنم که تهیهکننده باید کارشناسی باشد که این حوزه را خیلی خوب میشناسد، ارتباطاتش را دارد و با تمام زوایای این حوزه آشناست و رابطی باشد میان سرمایهگذار و کارگردان. این تعریف کلی من است. برای اینکه به هر حال هر کارگردانی ایدهآلگراییهای خاص خودش را دارد و دلش میخواهد که کارش در همه زمینهها به بهترین شکل ممکن پیش برود و اینجا اگر تهیهکنندهای که به موضوع وارد باشد ورود کند میتواند جلوی خیلی از آن اتفاقاتی را که شاید لازم نیست و واجب نیست و فقط به خاطر حسی است که کارگردان دارد که باید همه چیز ایدهآل باشد بگیرد. من سالها در این حوزه کار کردم و اتفاقا یکی از آسیبهای ما در حوزه تئاتر این است که مراکز مسئول مثل مرکز هنرهای نمایشی و خانه تئاتر هیچکدام ورود نکردهاند. خودم به عنوان مدیر تبلیغات و مشاور رسانهای بارها در نمایشهایی کار کردم که کسی که سرمایه را آورده بود و اسم خودش را تهیهکننده گذاشته بود مثلا متعلق به صنف آهنفروشها بود. این خیلی لطمه میزند چون آن آدم از فضایی میآید که هیچ چیزی از محیط ما نمیداند. حتی نمیداند که با بازیگر چطور باید صحبت کند. چیزهایی از این نوع به روح تئاتر خیلی خدشه وارد میکند. شما همین الان اگر بخواهید یک نانوایی بزنید آن صنف به تو اجازه نمیدهد که به همین راحتی به این حوزه ورود پیدا کنی. شرط و شروطی میگذارد. و فقط تئاتر است که به دلیل ضعیف بودنش و اینکه دولت کلا چند وقتی است حمایتش را به کلی از روی آن برداشته هر آدمی که پولی دستش است به خودش اجازه میدهد که بیاید و این اتفاق بیفتد. فکر میکنم تنها راه درستش این است که یک سری از بچههایی که در موقعیتهای مختلف در تئاتر کار کردهاند و زوایایش را میشناسند بیایند و کنار این آدمهایی که سرمایه دارند بایستند و بتوانند مشاورههای درستی بدهند و رابطه درستی میان عوامل تئاتری و سرمایهگذار ایجاد کنند.
-پیدا کردن سرمایهگذار برای چنین پروداکشن عظیمی مثل «عروس مردگان» چطور بود و اصلا سرمایهگذار با چه انگیزهای میآید؟ آیا به سود میرسد یا صرفا جهت کار فرهنگی است؟
الان که میخواهم جواب این سوال را بدهم برای بعد از ما که هر کسی بخواهد نمایش اجرا کند به راحتی میتوانم به او بگویم که برای اجرا کردن یک نمایش بیگ پروداکشن در سالنی که ما اجرا رفتیم، اگر شکست مطلق نباشد سود هم نخواهد داشت. با وجود اینکه همه صندلیها پر باشد اما اتفاقات به گونهای است که تو به سود نخواهی رسید. امروز که سرمایهگذار من ضرر کرده است به راحتی میتوانم بگویم اگر مسئولان ذیربط به این ماجرا ورود نکنند خیلی زود اصلا این بساط تئاترهای بیگ پروداکشن برچیده میشود. چون حساب و کتابی برای نرخ سالنها وجود ندارد. من به عنوان آدمی که این کار را اجرا بردم بدون حمایت نتوانستم حتی یک بیلبورد دو متری در سطح شهر داشته باشم. و نمیتوانی هزینه شبی ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیون تومان هتل اسپیناس را اضافه کنی به مثلا ۷۰۰ میلیون تومان بیلبوردی که در دست یک سری آدم خاص است. همه اینها در نهایت به هیچ سودی نمیرسد. من نخواستم قیمت بلیتهای نمایشمان خیلی زیاد باشد و این جزو خط قرمزهایم بود درنتیجه سولداوت آن سالن حدود ۳۰۰ میلیون تومان بود. سالن اسپیناس با ما پنجاه-پنجاه شریک بود و غیر از این هم که باشد قیمت آن سالن همین است. از ۸۰ تا ۱۵۰ قیمت آن سالن است. سولداوت هم که بروی، که تقریبا نشدنی است چون به هر حال هر سالنی باگهایی دارد و مهمان وجود دارد و غیره، در چهل اجرا میشود ۱۲ میلیارد که نیمی از آن را باید به سالن میدادیم چون پول پیش ندادیم. نصفش که میماند میشود شش میلیارد که حدود هشت میلیارد هزینه نمایش بود. تازه ما خیلی خوب مدیریت کرده بودیم. نمایشی که قبل از ما فقط چند شب اجرا رفته بود یعنی «هفت شهر عشق» که به لحاظ دکور و صحنه هم سادهتر بود شنیدم چیزی حدود شش تا شش و نیم میلیارد هزینهاش شده بود. تا نظارت نهادهای ذیربط نباشد دخل و خرج این تئاترها با هم جور درنمیآید. فقط آدمهایی میتوانند این نمایشها را روی صحنه ببرند که رانت داشته باشند و مثلا پیشنهادی داشته باشند که به ازایش بتوانند تعداد زیادی بیلبورد مجانی بگیرند.
نظر خود را بنویسید