آنتونی گیدنز چالشهای جدید جامعه جهانی را چگونه میبیند؟ ایران چه وضعیتی در مواجعه با مشکلاتی دارد که جامعه جهانی را تهدید میکند؟ پاسخ این پرسش را در مقاله پیش روی میخوانید.
خالد توکلی جامعهشناس توسعه
جامعهشناسان و دانشمندان علوم اجتماعی، جهان جدید و جهانیشده را با نامها و نشانههای مختلف و متفاوتی معرفی کردهاند؛ «جامعه مخاطرهآمیز» یکی از عناوینی است که توسط «بک» برای توصیف این جهان به کار برده شده است. از نظر وی، یکی از نتایج اصلی جهانیشدن و پیشرفت تکنولوژیک، مخاطره است، مخاطرههایی که محدودیت مکانی، زمانی و اجتماعی ندارند (گیدنز، 1386: 101) و بهسادگی در سطح جهان قابلیت سرایت به جوامع مختلف را دارند.
«آنتونی گیدنز» از پیامدهای دور و دراز جهانیشدن که خود پدیدهای باز و به لحاظ درونی پرتناقض است، سخن به میان میآورد و بر این باور است که مخاطرات ناشی از آن تفاوت زیادی با مخاطرههای دورانهای گذشته دارد و به دشواری میتوان علل و نتایج آنها را پیشبینی و کنترل کرد (همان: 95). وی مخاطرههای امروزی را بر خلاف گذشته که از طبیعت ناشی میشدند، بیشتر معلول عدم قطعیتهایی میداند که به وسیله توسعه اجتماعی و گسترش علم و فناوری ایجاد شده است. برای نمونه وی به مخاطرههای صنعت که در محیط زیست و بهداشت بهوقوع میپیوندند، اشاره میکند. علاوه بر این، «بک» از گسترش نابرابریها هم در درون و هم در میان جوامع، به عنوان یکی از مخاطرات و پیامدهای منفی جهانیشدن یاد میکند (همان: 101).
جامعه ایرانی یکی از جوامع فعال در عرصه جهانی است و به شدت در معرض منافع و مخاطرات جهانیشدن و پیشرفت تکنولوژیک بوده است. مخاطراتی که جامعه را دچار مشکل و گذران زندگی را در آن دشوار ساخته است، فراواناند اما به سه دسته از آنها به شرح زیر میتوان اشاره کرد:
الف. مخاطراتی که موجب تخریب سرمایههای اجتماعی و فرهنگی و برتری سرمایه مادی نسبت به آنها شده است. از بین رفتن تنوع سرمایهها، پیامدهای منفی بسیاری برای جامعه دارد. صرف تفوق سرمایه مادی که منجر به رواج پولپرستی و تقویت ارزشهای مادی در جامعه میشود، بد است، حال اگر همراه با آن سرمایههای فرهنگی و اجتماعی نیز تضعیف شوند، آنگاه خطرات آن دوچندان میشود.
وجود تنوع در سرمایهها باعث گسترش احساس عدالت در میان افراد جامعه میشود و جامعه را از قطبیشدن و تضاد طبقاتی در امان نگه میدارد. امروزه بحران اقتصادیی که به صورت مزمن در اقتصاد کشور ریشه دوانده و به صورت بیکاری، تورم و کاهش ارزش پول ملی و بالا رفتن شاخص فلاکت خود را نشان میدهد، همراه با تأکید بیش از حد بر رشد اقتصادی (که در عمل این نیز بینتیجه بوده) و نادیده گرفتن دیگر ابعاد آن موجب شده است ارزشهای فرامادی مطلوبیت نهایی خود را از دست بدهد و مردم به سوی ارزشهای مادی گرایش پیدا کنند. «اینگلهارت» براساس اصل کمیابی بر این باور است با توجه به اینکه نیازهای مادی بر نیازهای فرامادی (اجتماعی، ذهنی و زیباییشناختی) تقدم دارد هرگونه کمیابی در نیازهای مادی منجر به گرایش مردم نسبت به ارزشهای مادی میشود؛ عکس آن نیز صادق است، بدین گونه که اگر سطح توسعه اقتصادی جامعه بهبود یابد، آنگاه گرایش جامعه به سوی ارزشهای فرامادی خواهد بود. پژوهشهای مختلفی که در ایران انجام شده است این ادعا را تأیید میکنند که در میان مردم و بهویژه جوانان ارزشهای مادی بر ارزشهای فرامادی اولویت یافتهاند. در پژوهش «بررسی آگاهیها، نگرشها و رفتارهای اجتماعی – فرهنگی در ایران» که در سال 1375 منتشر شده است، در مجموع، برای جوانترین گروه سنی (24-16) ارزشهای مادی نسبت به دیگر گروههای سنی از اولویت بیشتری برخوردار بوده است (عظیمی هاشمی: 190). این گروه سنی که در سال 1375 ارزشهای مادی را بر ارزشهای فرامادی ترجیح دادهاند اکنون جزو بزرگسالان به شمار میآیند و ممکن است این وضعیت در فرایند جامعهپذیری به نسلهای جدید نیز منتقل شده باشد و بر تعداد کسانی که باور به اولویت ارزشهای مادی دارند، افزوده شود.
نتایج و یافتههای پژوهشی دیگر نیز از تغییر ارزشها حکایت دارد: در پژوهش «تغییر ارزشهای جوانان و عوامل مرتبط بر آن» این نتایج به دست آمده است: در زمینه سنخ ارزشی پاسخگویان نتایج نشان میدهند که 32/76 درصد پاسخگویـان در زمان گذشته التقاطی، 11/7 درصد فرامادی و 58/16 درصد مادی بودهاند. این درحالی است که در زمان حال 79/55 درصد التقـاطی، 68/3 درصـد فرامـادی و 53/40 درصـد مادی هستند. بنابراین میتوان گفت که سنخ ارزشی پاسخگویان از فرامادی بـه مـادی تغییر کرده است (گودرزی: 434). همچنین پژوهشی که جامعه آماری آن دانشجویان دانشگاه یزد بودهاند نشان داده است دانشجویان، اولویتهای ارزشی مادیگرایانه دارند (زارع شاهآبادی و ترکان: 103).
یکی از معانی و تعابیری که از تغییر اولویت ارزشها از فرامادی به مادی میتوان ارائه کرد این است که بهتدریج سرمایه فرهنگی و اجتماعی رو به فراموشی و فروپاشی هستند و در مقابل سرمایه مادی ارزش بیشتری یافته است. نتیجه این تفوق کاهش احساس عدالت در جامعه است و کسانی که دارای سرمایه فرهنگی یا اجتماعی هستند دچار سرخوردگی میشوند و این دارایی و سرمایهها منجر به پرورش و تقویت احساس استغنا و دارندگی نخواهد شد.
یکی دیگر از پیامدهای اولویتیافتن ارزشهای مادی بر ارزشهای فرامادی، ضعیف شدن طبقه متوسط در جامعه است. یافتههای تحقیقات نیز مؤید همین امر است. این که اولویت ارزشی دانشجویان به عنوان کسانی که آینده طبقه متوسط را در اختیار دارند مادیگرایانه است بیش از هر چیز نشان از آن دارد که آینده طبقه متوسط در خطر است و روزبهروز از تعداد آنها کاسته میشود (همان: 116). این در حالی است که بر طبق نظر «اینگلهارت» سطح سواد و تحصیلات بالاتر منجر به اولویت یافتن ارزشهای فرامادی میشود که عمدتاً در میان افراد طبقه متوسط رواج دارد. وی معتقد است اگر در یک جامعه امنیت جانی و مالی وجود داشته باشد، افراد نسبت به مشارکت اجتماعی، آزادیهای اجتماعی، توسعه شهری و... گرایش بیشتری از خود نشان میدهند. به عبارت دیگر میتوان گفت این شاخصها نمودهای آشکاری از ویژگیهای طبقه متوسط محسوب میشوند و فقدان آنها موجب تضعیف طبقه متوسط میشود.
ب. یکی دیگر از مخاطرات موجود در جامعه گسترش آسیبهای اجتماعیای چون اعتیاد، فروپاشی خانواده، فساد مالی و... است. آمارهای رسمی و مختلفی که منتشر شده است همگی نشان از آن دارند که فراوانی آسیبهای اجتماعی در حال افزایش است.
برای نمونه در حوزه اعتیاد، افزایش تعداد معتادان به سه شکل ممکن شده است: سن اعتیاد کاهش پیدا کرده و به مدارس راهنمایی رسیده است، تعداد زنان معتاد افزایش داشته و اعتیاد به مواد مخدر صنعتی که حمل و مصرف آن راحتتر است روند افزایش را در سالهای اخیر طی کرده است. تغییرات اجتماعی و وضعیت کنونی جامعه خطر را به نهاد خانواده رسانده است. افزایش نرخ طلاق رسمی یکی از علایم خطری است که خانواده را تحت تأثیر قرار داده است. در کنار این امر باید به پدیده طلاق عاطفی و خشونت در خانواده نیز اشاره کرد که آمار آن بسیار بیشتر از طلاق رسمی و پیامدهای آن به مراتب ویرانگرتر از طلاق رسمی است. آمار تکاندهنده از فساد مالی که در سالهای اخیر رسانهای شده و اختلاسهای چندهزار میلیاردی متعددی که در نهادها و سازمانهای دولتی انجام گرفته است، همه بیانگر این امر هستند که خطری عظیم جامعه را دربر گرفته است و از این رهگذر مشکلات عدیدهای را بر جامعه تحمیل کرده است.
وجود و گسترش آسیبهای اجتماعی در یک جامعه از یک سو موجب فروپاشی و فرسایش سرمایه اجتماعی است و از سوی دیگر نشاندهنده فقدان سرمایه اجتماعی در جامعه است. این آسیبها و بیم و خطرهای آن محدودیت زمانی و مکانی ندارد و تمامی جامعه را دربر گرفته و بر تمامی اقشار و طبقات اجتماعی تأثیر گذاشته است. پیامدهای آن صرفاً شامل حال زندگی شخصی افراد آسیبدیده نمیشود بلکه بر وضعیت جامعه و حتی جهان نیز مؤثر واقع میشود.
پ. بحرانهای زیست- محیطی و آلودگی هوا هم در شهرها و هم در طبیعت یکی دیگر از مخاطراتی است که زندگی و سلامت مردم را با خطر جدی مواجه کرده است. مهمترین بحرانی که محیط زیست کشور را تهدید میکند، کمبود آب است که موجب خشکشدن بسیاری از دریاچه و رودخانهها در نقاط مختلف کشور شده است.
در صورتی که این بحران تداوم داشته باشد و چنانچه تلاشی برای مهار آن انجام نگیرد، کارشناسان پیشبینی میکنند ممکن است در چند سال آینده مهاجرتهای جمعیتی گستردهای را به دنبال داشته باشد. علاوه بر این، نابودی تنوع جانوری و گیاهی موجود در جغرافیای طبیعی ایران، یکی دیگر از نشانههای وجود بحران عمیقی در حوزه محیط زیست است. علاوه بر تخریب محیط زیست طبیعی، نگرانی دیگر مربوط به شهرهاست که از آلودگیهای مختلف (صوتی، هوا، بصری و...) در رنجاند. این آلودگیها میزان مرگ و میر و ابتلا به بیماریهای قلبی، ریوی و انواع سرطان را افزایش داده و از سوی دیگر میزان مبتلایان به بیماریهای روانی نیز روند افزایشی داشته است. طبق آمار وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی 22 تا 30 درصد افراد جامعه (از هر 10 نفر سه نفر) به درجاتی از اختلالات روانی مبتلا هستند که بر این اساس باید یکسوم بیمارستانهای کشور به بیماریهای روانی اختصاص یابد (ایرنا: 9 اردیبهشت 1397).
کیفیت پایین مواد خوراکی و بیماریزا بودن آنها را نیز باید در این راستا مورد ارزیابی قرار داد. دخالت در رشد طبیعی گیاهان و حیوانات و همچنین تلاش برای تولید انبوه مواد خوراکی که مبنای آن دانش و علم تجربی نوین است، موجب شده است خطر بیماریهای بسیاری جامعه را تهدید کند. استفاده از کود و سموم شیمیایی در کشاورزی و بهرهگیری از انواع هورمون و آنتیبیوتیک در دامداری و مرغداریها بر سلامت جامعه تأثیر منفی دارد و نگرانی گستردهای را در جامعه ایجاد میکند.
پرسشی که اکنون با آن مواجه خواهیم شد این است که نحوه رویارویی انسان با این مخاطرات چگونه باید باشد؟
الف. فعال شدن خردهسیاست یکی از راههای مواجهه با مخاطرات است. حضور نهادها و فعالان مدنی و امکان فعالیت جدی و منظم آنها چه در قالب نظارت بر جامعه و چه در قالب آموزش به افراد و گروههای اجتماعی میتواند از گستردگی و میزان مخاطرات بکاهد و امکان کنترل آنها را فراهم آورد. در واقع حجم مخاطرات آنقدر بالا و فراگیر است که دولت یا سیاست رسمی توانایی مقابله با آن را ندارد، بلکه نهادهای مدنی و کلیه شهروندان نیز باید در این زمینه مشارکت فعال داشته باشند. نهادهای مدنی که غیرانتفاعی نیز هستند ضمن اینکه بسیج عمومی را ممکن میسازند در تقویت و پرورش سرمایههای فرهنگی و اجتماعی نیز نقش بسزایی دارند.
ب. بخش مهمی از این مخاطرات منشأ جهانی دارند. آلودگی محیط زیست و نگرانیهایی که در مورد لایه ازون یا گرم شدن کره زمین وجود دارد، متأثر از عملکرد صنایع در مقیاس جهانی است و نمیتوان تقصیر را به گردن یک کشور یا مجموعهای از کشورهای ثروتمند یا فقیر انداخت. به همین دلیل مقابله با این مخاطرات نیز نیازمند عزم و اراده نهادهای بینالمللی و همکاری جهانی است. بدون احساس مسئولیت جهانی و بدون فعال کردن هویت انسانی اراده همگانی برای کاهش مخاطرات میسر نیست و اگر ملیگرایی بر هویت انسانی برتری یابد همکاریهای بینالمللی با موانع متعددی مواجه خواهد شد و در نتیجه بر دامنه مخاطرات افزوده میشود. موضوعی که اکنون در مورد مواضع رسمی دولت امریکا در ارتباط با وضعیت آبوهوا و محیط زیست دیده میشود، حائز اهمیت است و مورد انتقاد فعالان مدنی و زیست-محیطی قرار گرفته است چرا که از هویت انسانی فاصله گرفته و به تعهدات جهانی خود عمل نمیکند.
پ. همزمان با آنچه گفته شد، نکتهای دیگر که میتواند گذر از مخاطرات را مدیریت و میسر کند تعدیل اخلاق سرمایهداری است. نقش عاملیت انسانی و اخلاقی که بر اساس آن با خود، جامعه و محیط زیست رفتار میکند، نقش مهمی در افزایش یا کاهش مخاطرات دارد. اگر حرص و ولع روزافزون مردم برای مصرف کاهش یابد و به جای آن قناعت، همکاری و پرهیز از اسراف بیشتر رواج یابد طبیعت نیز با ما مهربانتر میشود و بدون تردید برای نسلهای آینده، کره زمین محل مناسبتری برای زندگی خواهد شد.
نظر خود را بنویسید