خالد توکلی، جامعهشناس توسعه: فضای آزاد برای بیان، زمینهساز گفتوگو است
گفتوگو و الزام آن
1398/04/19
2382
این مطلب را به اشتراک بگذارید
برای آنکه اعتماد مردم و نخبگان جلب شود و موضوع را نمایشی و موقتی تلقی نکنند بهتر است گفتوگو یک جاده دوطرفه باشد و دولت نیز به دعوت نخبگان و نیروهای فعال جامعه برای گفتوگو پاسخ مثبت بدهد.
لیلا ابراهیمیان/آینده نگر
1- دولت، نخبگان و اصولاً شهروندان همواره در مورد مسائل مختلف نیاز به گفتوگو دارند و این گفتوگوها موضوع، جهت و طرف خاصی ندارد که حتماً باید میان نخبگان و دولت و درباره موضوع مشخصی انجام شود؛ میتواند میان نخبگاندر حوزههای گوناگون گفتوگو درگیرد و اتفاقاً این ضروریتر و برای جامعه مفیدتر است. قبل از هر چیز باید به این نکته توجه داشت اگر گفتوگو صرفاً به موارد و موضوعاتی خاص و به افراد و نهادهایی ویژه محدود شود، ممکن است مشارکت تمامی صاحبنطران را جلب نکند و افرادی دستچین و در گفتوگو شرکت داده شوند که اندیشه مستقل و انتقادی نداشته باشند. اگر زمینه برای گفتوگو در جامعه فراهم آید، بسیاری از نخبگان و شهروندان به آن میپیوندند. اگر دولت ابتکار عمل را در دست داشته باشد به علت این که دارای امتیازات و رانتهای متعدد است ممکن است کسانی به تقاضای گفتوگو روی خوش نشان دهند که در ذهن و درون خویش در اندیشه حل مسائل و کاهش رنج و محنت مردم نیستند بلکه با نزدیکی به دولت میخواهند از مزایای آن بهرهمند شوند.با وجود این، در زمانها و در مورد موضوعات خاصی ممکن است این نیاز بیشتر حس شود. گفتوگو برای زندگی اجتماعی و اداره حکومت یک ضرورت است و بدون آن اداره جامعه بسیار دشوار خواهد بود و ممکن است در روند عادی آن اختلال پیش آید.
واقعیت این است که کشور ما اکنون با مشکلات عدیدهای دست به گریبان است و در شرایط ویژه و استثنایی قرار دارد. قبل از هر چیز باید به فقدان امکان گفتوگو در سطوح مختلف کنش متقابل میان کنشگران فردی و اجتماعی به عنوان یکی از عوامل اصلی وضعیت فعلی اشاره کرد و علاوه بر آن تورم، کاهش ارزش پول ملی، بیکاری و ... از یک سو و تحریمهای آمریکا همراه با روابط پرتنش خارجی با کشورهایی چون عربستان و امارات از سوی دیگر این شرایط را برای کشور به وجود آورده است. به این عوامل باید تندروی، خشونت و انحصارطلبی سیاسی و رواج آسیبهای اجتماعی را نیز افزود که دامنه آن روزبهروز بیشتر گسترش مییابد. در مورد تمامی این موارد دولت باید با نخبگان به گفتوگو بپردازد.
البته این بدان معنی نیست که نخبگان در مورد مسائل مذکور اتفاق نظر دارند و دولت با سازمان یا تعدادی نخبه همفکر که تحلیل مشابهی از وضع موجود دارند روبهروست، خود نخبگان نیز که آرای متنوع و تحلیلهای متفاوتی از مسائل دارند، به گفتوگو نیازمندند تا بتوانند بهتر و از زوایای مختلف مسائل را مورد کندوکاو قرار دهند و درک درستتری از مسائل به وجود آید. اتفاقاً گفتوگوی میان نخبگان ضرورت بیشتری دارد و باید پیش از گفتوگوی دولت با ایشان زمینهای فراهم شود که این گفتوگو انجام پذیرد. در غیر این صورت گفتوگوی میان نخبگان و دولت، صرفاً به یک نمایش رسانهای و تبلیغی و حداکثر چند جلسه اداری محدود میشود که به احتمال قوی برای جامعه، ثمرهای مثبت نخواهد داشت و در نهایت صورتجلسهها به پوشهها و اتاقهای بایگانی سپرده میشوند و ممکن است از این رهگذر عدهای با نزدیک شدن به دولت به نان و نوایی برسند.
2-اگر چه گفتوگو خود به طور مستقل یک ارزش اجتماعی به حساب میآید ولی در حقیقت وجود مؤثر آن وابسته به دو ارزش اجتماعی دیگر است: این ارزشها عبارتند از آزادی اندیشه و آزادی بیان. زمانی میتوان از «گفتوگو» و ضرورت آن سخن به میان آورد که قبل از آن اندیشههایی در یک فضای آزاد مجال رشد و نمو و ابراز وجود پیدا کرده باشند. بدون وجود آزادی اندیشه و بیان و پذیرش الزامات آن گفتوگو مبنا و معنایی ندارد. نکته دیگر این است که بایستی دولتمردان ضرورت واقعی گفتوگو را درک کرده باشند و چه به عنوان یک ارزش چه به عنوان یک روش در پی گسترش و تقویت آن برآیند. در واقع کسانی که دم از گفتوگو میزنند باید متوجه باشند که چه درخواست مهم و فربهی را مطرح کردهاند و برای ورود و پذیرایی از این مهمان ارجمند بایستی چه تدابیری اندیشیده و چه مقدماتی آماده شود. اگر به عنوان ارزش مطرح شود آنگاه باید بسیاری از خطوط قرمز، باورهای متعصبانه و تبعیضآمیز که مدارا و تسامح را نادیده میگیرند اصلاح شوند و اگر به عنوان روش به آن نگریسته شود این امر به وجود نهادها، قوانین و ساختارهای مناسب نیاز دارد.
مهمترین آموزه «کنت» -پدر جامعهشناسی- این بود که پدیدههای اجتماعی از دیگر پدیدهها پیچیدهتر هستند، حال اگر این نکته را از وی بپذیریم باید به این نتیجه برسیم که گفتوگو ارزش و روش مناسبی برای فهم امور اجتماعی و حل مسائلی است که جامعه با آن دست به گریبان است. بر این اساس، حاکمان یا گروهی مشخص از نخبگان هرگز به تنهایی نمیتوانند از پس مشکلات برآیند و درک درستی از جامعه و پدیدههای آن داشته باشند. آموزش و تمرین گفتوگو در نظام آموزشی و رسانهای و این باور که گفتوگو روش مناسبی برای حل و فصل اختلافات و مسائل اجتماعی است باید در صدر برنامهها قرار گیرد؛ علاوه بر آموزش، حاکمیت نیز باید نشان دهد و به این باور برسد که از این طریق بهتر میتواند از پس مسائل اجتماعی برآید و نتایج عملی و فایدههای گفتوگو دیده و لمس شود. به عبارت دیگر ترمیم و بازسازی سرمایه اجتماعی برای برقراری گفتوگو ضرورتی انکارناپذیر است، اعتماد به اینکه گفتوگو یک بازی برد-برد است و به منظور بهبود و اصلاح مسائل جامعه انجام میپذیرد برای آغاز گفتوگو و حتی تداوم آن لازم است. البته این گفتوگو حتماً نباید و اصولاً امکانپذیر نیست که همواره به صورت رودررو انجام شود، این امر ممکن است گفتوگو را به مناظره تبدیل کند و طرفین به دنبال شکستدادن همدیگر باشند از این رو باید (مگر در مورد مسائل فوقالعاده حاد و اورژانسی) در فضای عمومی برای تمام شهروندان امکان گفتوگو در مورد مسائل مختلف وجود داشته باشد. اصولاً نخبهگرایی خود میتواند به تدریج آسیبزا باشد و به نوعی مانع از شکوفایی استعدادها و شنیده شدن صداهای متفاوت و نوآورانه شود.
نکتهای که باید در اینجا مورد توجه قرار گیرد این است که چه کسی باید موضوع گفتوگو را تعیین کند. آیا نخبگان باید پیشقدم شوند و حاکمیت به تقاضای آنها پاسخ دهد یا حاکمیت باید این امر را انجام دهد و نخبگان به درخواست حاکمیت لبیک گویند؟ در واقع ممکن است سلیقه فرهنگی و مسئلهشناسی نخبگان با حاکمان متفاوت باشد و آنچه برای نخبگان مسئله است نزد حاکمان عادی و نرمال باشد، عکس این وضعیت نیز صادق است. اینجاست که سرمایه اجتماعی و حس مسئولیتپذیری و مشارکت اجتماعی میتواند بر این معضل چیره گردد، بهگونهای که اگر دولت از نخبگان بخواهد برای تحلیل مسئلهای به یاری دولت بشتابند به آن تقاضا توجه کنند تا شاید گرهی از کار فروبسته مردم گشوده شود. در مقابل حاکمیت نیز وظیفه دارد به سرمایه فرهنگی نخبگان و تولیدات فکری و پژوهشی ایشان توجه داشته باشد و آن را تقویت کند، همچنین وظیفه دارد تا به مسائلی که مورد توجه نخبگان است بپردازد و درصدد حل آن مسائل برآید. این بدان معنی است که گفتوگو و زمینه مناسب برای اجرای آن بر اساس یک نیاز و توجه دوطرفه و در فضا و میدانی برابر باشد.
3- نمیدانمبرداشت شما از فروپاشی چیست و صرفاً به نظام سیاسی محدود میشود یا کل جامعه را دربرمیگیرد یا نه، اما واقعیت آن است که اکنون جامعه، عملاً، در مواردی چون سرمایه اجتماعی و فرهنگی دچار فروپاشی شده و در حوزههایی دیگر چون اقتصاد و آسیبهای اجتماعی با بحرانهای جدی و عمیقی روبهرو هستیم. امروزه در بسیاری از آسیبهای اجتماعی مانند اعتیاد، تنفروشی، سرقت، فرار از خانه، سیاستزدگی و ... سن افراد آسیبپذیر کاهش چشمگیری داشته است. بدون تردید، رهایی از این وضعیت نابهنجار و درک راههای برونرفت از آن هم در سطح حاکمیت و هم در جامعه، بدون گفتوگو با نخبگان و شهروندان ممکن و میسر نیست. اصلاح این امور نهتنها به سادگی و با یک گفتوگو و نسخهپیچی نخبگان به سرانجام مطلوب نمیرسد بلکه به ایجاد سازوکارهایی که امکان گفتوگو و حضور نخبگان را به طور مداوم در ساختار تصمیمسازی فراهم آورد، نیاز است. علاوه بر این، باور به گفتوگو و نیاز به آن باید در رفتار تمام نهادهای حاکمیتی نمود یابد، اگر بخشی از آن دم از نیاز به گفتوگو بزند و دیگر ارکان حاکمیت به آن باور نداشته باشند یا در جهت عکس آن عمل کنند، گفتوگو آغاز و سرانجام نیکویی نخواهد داشت.
امروزه مشکلات جامعه در حدی است که نگاه موردی، تاکتیکی و کوتاهمدت به امر «گفتوگو» دردی را دوا نمیکند و ممکن است بر دامنه و وسعت مشکلات نیز بیفزاید. همچنان که گفته شد ویژگی اصلی مسائل اجتماعی در پیچیدگی آنهاست و درک این پیچیدگی مستلزم آن است که به طور مداوم و همیشگی از سوی صاحبنظران به طور خاص و شهروندان به طور عام رصد شود. وجود دانشگاهها و مراکز علمی آزاد و مستقل، مطبوعات و رسانههای آزاد که ارزشهایی چون آزادی اندیشه و بیان را نهادینه کرده باشند برای رصد پایدار مسائل اجتماعیضرورت دارند.
4- واقعیت این است که در جامعه زمینههای لازم و مناسب برای گفتوگو بهچشم نمیخورد. بخشی از حاکمیت و دولت از سر ناچاری یا واقعاً باورمندانه میخواهند با بخشی از نخبگان و در موارد خاصی گفتوگو داشته باشند. این امر به خودی خود اصلاً «بد» نیست و میتوان دید خوشبینانهای نسبت به آن داشت اما برای حل مسائلی که اکنون دامن جامعه را گرفته است این مقدار از گفتوگو به هیچ وجه کافی نیست. محدوده و موضوع گفتوگو را باید جامعه و حوزه عمومی آن مشخص کند نه حاکمیت یا بخشی از آن. شاید برای مواردی محدود و در شرایطی ویژه، بخشی از نخبگان با احساس تعلق خاطر و تعهد نسبت به سرنوشت جامعه، صادقانه به تقاضای گفتوگو با حاکمیت لبیک گویند اما اگر به تدریج فضای اجتماعی و ساختارهای مناسب برای این امر فراهم نشود نخبگان نیز امید خود را به بهبود و اصلاح وضعیت جامعه از دست میدهند و حاضر نیستند هزینههای اجتماعی و سیاسی حضور در روند گفتوگو را تحمل کنند و نوعی بیتفاوتی و کنارهگیری از تلاش برای تغییر در جامعه به همه سرایت خواهد کرد. شاید بهتر آن باشد که قبل از هر چیز گفتوگوی میان ارکان و نهادهای حاکمیتی شکل گیرد تا در این زمینه تمرین داشته باشند، مزایا و البته معایب آن را ببینند، در مورد موضوعات مختلف به درک مشترک و مشابهی برسند و جامعه و نخبگان نیز بدانند با چه کسانی طرف هستند و چگونه باید با حاکمیت تعامل داشته باشند که مجبور به تحمل هزینههای گزاف نباشند.
برای آنکه اعتماد مردم و نخبگان در چنین مواردی جلب شود و آن را نمایشی و موقتی تلقی نکنند بهتر است گفتوگو یک جاده دوطرفه باشد و دولت نیز به دعوت نخبگان و نیروهای فعال جامعه برای گفتوگو پاسخ مثبت بدهد و با مواردی چون آزادی مطبوعات، فعالیت احزاب و نهادهای مدنی و دانشگاههای مستقل و منتقد کنار بیاید و از آنها حمایت جدی داشته باشد. بدون تردید، جامعه نیز به این تحولات واکنش مثبت نشان خواهد داد و از آن استقبال میکند. به طور کلی، بحث در مورد گفتوگو بحثی مبارک و مثبت است هرچند با توجه به مسائل و مشکلاتی که در این زمینه وجود دارد زیاد به انجام و نتایج این اقدام دولت خوشبین نیستم.
نظر خود را بنویسید