سجاد غرقی در گفتگو با سایت خبری اتاق تهران مطرح کرد
زنجیره تولید باید بهصورت متوازن رشد کند
1398/04/10
2134
این مطلب را به اشتراک بگذارید
یک تولیدکننده از ماده معدنی تا محصولات نهایی، زنجیره دارد. این زنجیره باید بهصورت متوازن رشد کند. اگر پاییندست رشد کند و بالادست ثابت باقی بماند، در تأمین مواد اولیه مشکل ایجاد میشود. اگر برعکس این موضوع رخ دهد طبیعتاً بازهم مشکل ایجاد خواهد شد.
امریکا سال گذشته از برجام خارج شد و در ادامه آن تحریم های مختلفی علیه ایران اعمال کرد. یکی از این تحریم ها، تحریم صنایع فلزی و معدنی ایران بود. البته به گفته کارشناسان، زمانی که به طور کلی سیستم بانکی و کشتیرانی کشور با تحریم مواجه شده است، عملا این تحریم های جدیدتر باعث بروز اتفاق جدیدی در این زمینه نمی شود. سجاد غرقی، عضو هیات نمایندگان اتاق تهران در گفتگو با سایت خبری اتاق تهران تاثیر تحریم های امریکا بر صنایع فلزی و معدنی را تحلیل کرد. او در صحبت هایش به توازن در رشد زنجیره تولید هم اشاره کرد.
*تحریمهای جدید امریکا در صنایع فلزی چه تاثیری بر این بخش از اقتصاد کشور خواهد گذاشت؟
تحریمهای فلزی، ازنظر حقوقی تحریمهای جدیدی نیستند. با توجه به تحریمهای بانکی و نیز تحریمهای شرکتهای اصلی تولیدکننده فولاد کشور که در دو مرحله قبلی اجرا شده بود، این تحریمهای جدید عمده اثر خود را بر روی هزینه های ریسک تجاری ،بیمه و حمل دریایی خواهد داشت. تحریمها پیشازاین هم وجود داشت. شرکتهای فولادی در تأمین الکترود مشکل داشتند، اما توانستند تا حدودی از طریق تهاتر آن را به دست آورند. اما در این میان جایگزینی برای حملونقل دریایی وجود ندارد و این مسئله بسیار مهم است. این تحریمها، هزینههای ما در قراردادها و بهویژه در حملونقل را بالا میبرد. به این دلیل که طرف دیگر تجاری این مسئله را به عنوان نقطه ریسک در نظر میگیرند. به همین دلیل تحریمها حتما در این نقطه اثر خود را خواهد گذاشت. اما تا زمانی که در حملونقل دریایی، محدودیت بیشتر از حال حاضر ایجاد نشود، میتوان گفت که تولید و صادرات کشور با یک تغییر حداقلی ادامه پیدا خواهد کرد. در حال حاضر نگرانی در قراردادهای آتی و حملونقل دریایی است.
*اما در حال حاضر کشتیرانی و بیمهها مشمول تحریمها هستند.
شرکتهای بیمهای و «کلاب پی اند آی» بعد از اعلام تحریمها نشستهایشان را جهت محاسبه مجدد ریسک ها برگزار کردهاند. به هرحال تحریم باعث میشود که آنها هزینهها را بالا ببرند. در واقع از ابتدای تحریمها تاکنون حدود 40 درصد از هزینههای حملونقل دریایی افزایش داشتهاست. در محموله هایی به طور مثال هزینه 25 دلاری صادرات به 37 دلار رسیده است.
*میتوان تحریمها را دور زد؟
استفاده از روش هایی مانند عدم صدور گواهی مبدأ یا تغییر مبدا وفق توافق دو طرف در صورت امکان، هزینه های مبادله را بالا خواهد برد. البته در صادرات نفت و گاز این مدل دور زدن سختتر است چراکه کنترلهای پهبادی برای این کشتیها صورت میگیرد، اما در زمینه کامودیتی و محصولات فلزی این مدل شاید قابل انجام باشد. البته با این ترفند تنها میتوان 5، 6 ماه آینده را گذراند.
*تحریمها در بازار صنایع فلزی ایران مشکل ایجاد میکند؟
قطعاً. کل زنجیره از معدن تا شمش و ورق و کاتد آسیب خواهند دید. اما در واقع دو مسئله در این میان مطرح است که صادرات را با مشکل مواجه می کند. اول بحث داخلی است که عوارض صادرات را به میان میآورد. در محصولات معدنی چند محدودیت روی صادرات محصولات سنگآهن دانهبندی شده اعمال شده است. صحبت این است که در کنسانتره هم عوارض اعمال شود. این عوارض قرار است ذیل عنوان اینکه محصولات باارزشافزوده بیشتری بتوانیم صادر کنیم، اعمال شود. اما این موضوع باعث میشود ظرفیت مازادی که در کشور قابلیت صادرات دارد با افزایش هزینه مواجه و غیراقتصادی شود. حالا در کنار این موارد باید تحریمها و بحث های خارجی را هم اضافه کرد. به عبارتی همینالان اتفاقی که در هزینه حملونقل دریایی در حال رخ دادن است، در قراردادهایی که با طرفهای خارجی داریم و نمیتوانیم از مبادی رسمی بانکی جا بهجا کنیم، هزینههای تجاری را بالابرده است.
*به عبارتی به نظر شما صادرات این محصولات بهعنوان خام فروشی بهتر از ارزشافزوده آنهاست؟
خب در این بحث ابتدا باید خام فروشی را تعریف کرد. خام فروشی بیشتر از اینکه عبارت اقتصادی باشد، عبارت تبلیغاتی است. برای رسیدن به تعریف درست در این زمینه باید گفت که «خام» کلاً به چه محصولی گفته میشود؟ بهطور مثال فولادیها کالای خام را به سنگآهن میگویند. اما صنعت لوله پروفیل به فولاد میگوید محصول خام. قطعاً قطعه ساز به تولیدکننده ورق میگوید خام. اینکه ما ارزشافزوده بیشتری تولید کنیم، خوب است؛ اما دستوری نیست. بهطور مثال در این خصوص کشوری صنعتی مثل استرالیا و کشوری درحالتوسعه برزیل را می توان بررسی کرد. این کشورها علیرغم اینکه به بازار مصرف و فنّاوری دسترسی دارند، اما صادرات مواد معدنی را هم به صورت گسترده انجام میدهند. استرالیا سالانه 370 میلیون و برزیل سالانه 400 میلیون تن صادرات سنگ آهن به چین انجام میدهند. ما در بهترین حالت 25 میلیون تن صادرات به چین داشتهایم که سال گذشته به کمتر از 14 میلیون تن رسیده است. درحالیکه این صادرات هم مازاد مصرف داخل است. به عبارتی استرالیا کشوری صنعتی است، اما متوجه شده است که ارزشافزودهای که ناشی از تولید محصول مواد معدنی باشد، بیشتر از این است که زنجیره را تکمیل کند. درباره خام فروشی و ایجاد ارزش افزوده هم باید به این نکته دقت کرد که در بیشتر نقاط کشور ما مشکل تأمین آب وجود دارد و یا ذخایر معدنی کوچکمقیاس است که اصلاً اقتصادی نیست که واحد فولادی در آن مکان راهاندازی شود. درنهایت تنها میتوان آنجا واحد کنسانتره بهصورت تجمیعی راهاندازی کرد. بنابراین بعضی وقتها اقتصادی این است که تنها صادرات مواد معدنی صورت بگیرد. اما زمانی که دولت برای صادرات این محصولات، تعرفه در نظر بگیرد، عملا امکان صادرات محدود میشود که به معنای اعطای سوبسید به پاییندست است. این سوبسید پاییندست را اقتصادی میکند، اما بالادست را از کار میاندازد. اتفاقی که همین الان هم در جدل فنی و اقتصادی میان بالادست و پاییندست صنایع در کشور در حال جریان است.
*با توضیحات شما، خام فروشی به معنای واقعی به شرایط و زوایای مختلف بستگی دارد.
بله. عبارت خام فروشی، عبارت دقیقی نیست. یک تولیدکننده از ماده معدنی تا محصولات نهایی، زنجیره دارد. این زنجیره باید بهصورت متوازن رشد کند. اگر پاییندست رشد کند و بالادست ثابت باقی بماند، در تأمین مواد اولیه مشکل ایجاد میشود. اگر برعکس این موضوع رخ دهد طبیعتاً بازهم مشکل ایجاد خواهد شد. در حال حاضر، در زنجیره تولید، پاییندست رشد خوبی را نشان میدهد اما چند سال دیگر با تأمین مواد اولیه داخلی به مشکل برخورد میکنیم. یعنی مجبور به واردات میشویم، چراکه روی بالادست فشار واردشده است. به معدنیها گفتهشده که خام فروشی نکن و بهجایش ارزشافزوده ایجاد کن. به همین دلیل هم سرمایهگذاری در این بخش دیگر وارد نشده است. بخش ناامن شده و هزینهها بالا رفته، مشوقی هم در کار نبوده است. درنتیجه میبینیم که اکتشافات بهاندازه کافی انجام نمیشود. در نهایت هم با این مشکلات، SME ها و شرکتهای کوچک و متوسط از صحنه خارج میشوند. درنتیجه پیشبینیشده که ظرف 5 سال آینده نه به دلیل این که ذخایر معدنی وجود ندارد، بلکه به دلیل عدم سرمایهگذاری با مشکل تأمین مواد اولیه روبهرو خواهیم بود. میبینیم که معادن گلگهر و چادرملو در حال حاضر به فولادساز تبدیلشدهاند. درحالیکه این معادن بهتر بود معدنکار باشند و اکتشاف کنند و سرمایهگذاریشان در خود بخش معدن نگه داشته میشد. اما آنقدر دولت روی عبارت خام فروشی فشار وارد کرد که الان میبینیم چادرملو ورق نورد هم تولید میکند. فولاد هرمزگان یا خوزستان هم گمان میکنند که ظرف چند سال آینده نیاز به واردات داشته باشند. به همین دلیل این بحثی است که باید کار کارشناسیتری روی آن انجام داد.
نظر خود را بنویسید