فرانکو مودیلیانی نام این الگو را فرضیه چرخه عمر گذاشته

آیا الگوی پس‌انداز و خرج بین افراد یکسان است؟

...

طبق فرضیه چرخه عمر (LCH) که توسط مودیلیانی مطرح شد، افراد سعی می‌کنند که مصرف خود را طی یک دوره کامل از عمر هموار کنند به گونه‌ای که زمانی که درآمدی دارند پول پس‌انداز می‌کنند و در دوران بازنشستگی این پس‌انداز را هزینه می‌کنند.

آینده نگر

مودیلیانی تنها نام خانوادگی نقاش مشهور ایتالیایی، آمادئو مودیلیانی نیست. فرانکو مودیلیانی اقتصاددانی آمریکایی- ایتالیایی بود که موفق شد در سال 1985 نوبل اقتصاد را دریافت کند. حال این‌که او چه کرده‌بود که به این درجه از اعتبار و شهرت جهانی رسید و چه مخالفانی هم داشت، موضوعی است که به آن می‌پردازیم.

فرضیه‌ای بسیار مهم در اقتصاد وجود دارد به نام «فرضیه چرخه عمر» (LCH). این فرضیه مدلی است که الگوهای مصرف افراد را توضیح می‌دهد. بنابر فرضیه چرخه عمر، افراد رفتار مصرفی و پس‌اندازی خود را برای یک چرخه از عمر برنامه‌ریزی می‌کنند. طبق این فرضیه، افراد سعی می‌کنند که مصرف خود را طی یک دوره کامل از عمر هموار کنند به گونه‌ای که زمانی که درآمدی دارند پول پس‌انداز می‌کنند و در دوران بازنشستگی این پس‌انداز را هزینه می‌کنند. فرض اصلی این مدل این است که تمام افراد سبک زندگی‌های باثباتی را الگوی خود کنند. منظور از سبک زندگی باثبات این است که افراد معمولا به شکل وحشتناکی در یک دوره پس‌انداز و در دوره بعدی خرج نمی‌کنند، بلکه سطح مصرف خود را در هر دوره تقریبا یکسان نگه می‌دارند.

از دهه 50 میلادی بود که نام فرانکو مودیلیانی به عنوان آغازکننده فرضیه چرخه عمر، بر سر زبان‌ها افتاد. به غیر از این فرضیه، فرضیه انتظارات عقلانی را هم داریم. بسیاری از اقتصاددانان می‌گویند که فرضیه انتظارات عقلانی توسط یک مقاله نوشته‌شده از طرف مودیلیانی و امیل گرونبرگ، آغاز شده‌است.

مودیلیانی زمانی که عضو هیئت علمی دانشگاه کارنیج ملون بود، در سال 1958، همراه با مرتون میلر، قضیه مودیلیانی- میلر را برای فاینانس شرکتی ارائه داد. طبق این قضیه، تحت فرضیات مشخصی، ارزش یک بنگاه تحت تاثیر این مسئله قرار نمی‌گیرد که آیا این بنگاه از طریق حق سهام تامین مالی می‌شود یا خیر، یعنی سهام می‌فروشد یا نه، و بدهکاری یک بنگاه هم تاثیری در ارزش آن ندارد. معنای این قضیه این است که نسبت بدهی به حق سهام برای بنگاه‌های خصوصی بی‌اهمیت است.

مودیلیانی در اوایل دهه 60 میلادی، همراه با آلبرت آندو، پاسخی را به مقاله 1963 میلتون فریدمن و دیوید میزلمن نوشتند که باعث شد مباحثه مشهور «سیاست پولی/ مالی» بین اقتصاددانان شکل بگیرد و عمر بسیار درازی را به خود اختصاص دهد و امروز هم آثار این مباحثه را بین اقتصاددانان ببینیم.

مودیلیانی در سال 1975 همراه با شاگرد سابقش لوکاس پاپادموس، مقاله‌ای را به صورت مشترک نوشت که در آن مفهوم «نایرو» (NIRU) به علم اقتصاد وارد شد. این مفهوم همان نرخ غیرتورمی بیکاری است که پیشرفتی بزرگ نسبت به مفهوم «نرخ طبیعی بیکاری» به حساب می‌آمد. این عبارت ارجاع به سطحی از بیکاری دارد که پایین‌تر از آن تورم افزایش می‌یابد.

مودیلیانی در سال 1997 همراه با نوه‌اش لیا مودیلیانی، چیزی را توسعه داد که امروزه با نام «عملکرد تطبیق داده‌شده با ریسکِ مودیلیانی» شناخته می‌شود. این سنجه مربوط به بازگشت‌های یک پورتفولیوی سرمایه‌گذاری است که تطبیق ریسک هم داده شده و برخاسته از نسبت شارپ است. تفاوت این سنجه با نسبت شارپ این است که سنجه مودیلیانی ریسک پورتفولیو را به شکلی تطبیق داده که در تناسب با یک بنچمارک قرار بگیرد. بنچمارک اصلی ما در اینجا هم بازار است.

کینزی‌ها به جان هم

آثار مودیلیانی که مربوط به سیاست‌های مالی بودند توسط اقتصاددانان نزدیک به مکتب پست‌کینزی مورد انتقاد قرار گرفت. این دسته از اقتصاددانان کینزگرایی موجود در دیدگاه‌های مودیلیانی را قبول نداشتند و اشاره می‌کردند که اهمیت او در معرفی مفهوم نایرو، و موضع کلی او درباره کسری مالی، مشکل دارد. قضیه مودیلیانی- میلر عنوان می‌کند که در یک اقتصاد بسته، استقراض دولت نوعی مالیات‌گیری معوق به حساب می‌آید، زیرا هزینه کردن دولت را تنها می‌توان از طریق چاپ پول، مالیات یا استقراض تامین مالی کرد. بنابراین تامین مالی هزینه‌های دولت از طریق پول، به معنای وارد شدن نوعی از مالیات از پس آن است که «مالیات تورمی» نامیده می‌شود. مالیات تورمی، مالیاتی است که به صورت غیرمستقیم و از طریق نرخ تورم توسط دولت جمع‌آوری می‌شود. قضیه میلر- مودیلیانی ادعا می‌کرد که تاثیر این شکل از مالیات دقیقا مشابه مالیات‌گیری مستقیم است و به همان شکل درآمدهای دائمی را تحت شعاع خود قرار می‌دهد.

با همه این تفاصیل، منتقدان مودیلیانی ورود زودهنگام او به مسئله بیکاری را به رسمیت شناختند. در مورد بیکاری، مودیلیانی همگام با اقتصاددانان هترودوکس اعلام کرد که نرخ بیکاری کل اروپا در اواخر قرن بیستم به دلیل پایین بودن تقاضا است که خود این مسئله هم تحت تاثیر سیاست‌های ریاضتی‌ است.

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?60519

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط