مفهومی اجتماعی که ارتباط مستقیم با اقتصاد، سیاست، توسعه و سامان اجتماعی دارد. این مفهوم امید اجتماعی است. این مقاله را بخوانید.
حسن محدثی گیلوائی استاد دانشگاه
من میخواهم از امید اجتماعی سخن بگویم. در باب امید فیلسوفان، روانشناسان، عارفان، متألّهان و ادیبان سخنان بسیاری گفتهاند و آرا و نظریات بسیاری پروردهاند. من برخی از آنها را خواندهام و در باب برخی از این آرا مطالبی نوشتهام؛ اما قصد من در اینجا شرح آرای دیگران نیست بلکه به معنایی از امید نظر دارم که مدتها است میاندیشم چنین امیدی از جامعه ما رخت بربسته و جای آن را افقی تیره و تار و مبهم گرفته است. چهبسا کسان دیگری نیز در جایی در باب این معنا از امید سخن گفته باشند. نمیدانم.
من امید را به معنای افقمندی میگیرم؛ اما چون میترسم مفهوم نباشد، از امید اجتماعی سخن میگویم. مراد من از امید اجتماعی چنین است:برآورد ذهنیِ آدمی در جهت تحقق بخشیدن هدفمندانه طرحهای شخصی در آینده کوتاهمدّت، میانمدّت و بلندمدّت خویش. این برآورد بر پایه سه مؤلفه شکل میگیرد:
1- امکانات و سرمایههای خانوادگی؛
2- امکانات و استعدادهای شخصی؛
3- فرصتها و امتیازات اجتماعی- ساختاری.
از میان این سه مؤلفه، دو مورد نخست بسیار متغیر است و برخورداری از آنها از فردی به فرد دیگر، شدت و ضعف دارد. معمولاً در طبقات دارا این سرمایهها و امتیازات و امکانات بسی بیشتر است تا در میان طبقات پایین؛ اما مولفه سوم مؤلفهای است که جامعه میتواند آن را تأمین کند و اگر بهنحو عام تأمین شود، امید اجتماعی افراد افزایش مییابد.
اتّفاقی که در چند دهه اخیر رخ داده است و سال به سال نیز بر شدّت آن افزوده شده است این است که فرصتها و امتیازات اجتماعی- ساختاری هرچه بیشتر از ایرانیان بهویژه از جوانان ایرانی دریغ شده است؛ بنابراین، جوانان ایرانی و بخش قابل توجهی از مردمان ایرانی به انسانهایی فاقد افق بدل شدهاند. آنان هرچه بیشتر در تحقق طرحهای مطلوبی که برای زندگیشان دارند، ناتوان شدهاند زیرا نظام اجتماعی و سیاسی این فرصتها و امتیازات اجتماعی- سیاسی را هرچه بیشتر از بین برده است.
بگذارید مثالی بزنم. در دهه پنجاه شمسی یک جوان ایرانی از بهاصطلاح طبقه متوسط اگر دیپلم میگرفت، میدانست که پس از آن چه شغلی میتواند داشته باشد و چگونه تشکیل زندگی دهد و از کدام امکانات و فرصتها بهرهمند شود و اهداف مورد نظر خود را دنبال کند. طریق راهیابی به موقعیتهای اجتماعی برای او کم و بیش روشن بود. امروز اما یک جوان ایرانی از طبقه متوسط بههیچوجه افق روشن و مشخصی در برابر خود نمیبیند.
این وضعی است که اکنون نهتنها زندگی جوانان بلکه زندگی بسیاری از افراد در مقاطع سنی مختلف را توصیف میکند. به این معنا من معتقدم که امید اجتماعی در ایران (مطابق تعریف مذکور) بهشدّت نزول یافته است. این فقدان افقمندی میتواند بهلحاظ اجتماعی شرایط بسیار آسیبزایی ایجاد کند و پتانسیل تخریب را در زندگی فردی افراد و در حیات اجتماعی در سطح کلان به شدت افزایش دهد. فقدان امید اجتماعی میتواند بهلحاظ اخلاقی و فکری به نوعی از پوچی و بیهودگی زندگی در میان افراد مختلف و بهویژه در میان جوانان بینجامد و پیشزمینهای برای گام نهادن در مسیر انواع انحرافات اجتماعی را فراهم کند.
این معنا از امید (امید اجتماعی در معنای مذکور) برخلاف بسیاری از نظریهپردازیها در باب امید، کاملاً انضمامی است. میتوان در این معنا امید اجتماعی را از شاخصهای بهزیستی انفسی تلقی کرد. به میزانی که امید اجتماعی در یک جامعه بیشتر باشد، میتوان گفت مردمان آن بیشتر احساس سعادتمندی خواهند داشت و از زندگی خویش خشنودتر خواهند بود. برای اینکه چنین اتفاقی بیفتد، شعار و وعده کافی نخواهد بود. ایدئولوژی بهتنهایی راهگشا نخواهد بود. لازم است متغیرهای اقتصادی و اجتماعی متحول شود.
مردمانی که فاقد امید اجتماعی هستند، چهبسا از لحاظ اخلاق اجتماعی نیز سقوط میکنند. آنها احساس کرامت نمیکنند و مردمانی که فاقد کرامت انسانیاند، نمیتوانند دیگران را تکریم کنند و یا حتی به اصول اخلاقی احترام بنهند.
در پایان این یادداشت لازم میدانم تأکید کنم که آنچه اینجا گفتهام، فرضیههایی بیش نیستند. درصدد هستم این فرضیهها را از رهگذر تحقیقاتی جامعهشناختی محک تجربی بزنم. امیدوارم چنین مجالی برای کار پژوهشی در اینباره دست دهد. البته امیدوارم فقدان شدید امید اجتماعی به تخریبی وسیع نینجامد.
نظر خود را بنویسید