چرا اوضاع اقتصاد امروز کشور چنین شده است و مقصر کیست؟ در این مقاله، علی سرزعیم نقدهایی را که به مسعود نیلی و سیاستگذارهای نزدیک به دیدگاه او مطرح میشود بررسی و از دیدگاه اقتصاد آزاد دفاع میکند.
علی سرزعیم
این روزها حملات زیادی به مسعود نیلی وارد میشود و افراد گوناگون با گرایشهای مختلف فرصت را غنیمت میشمارند و ایشان را آماج انتقادات قرار میدهند و مقصر وضع موجود میشمارند. شاید بد نباشد که برای مخاطبان گرامی انگیزههای مختلفی را که چنین حملاتی را موجب شده، مورد کندوکاو قرار دهم و آنها را به سهم خود تا حدودی تشریح کنم. انگیزه اصلی از این کار نه دفاع از شخص نیلی بلکه دفاع از یک رویکرد سیاستگذاری و حل مسائل کشور در وهله اول و آشکارسازی نیات و انگیزههایی است که در پس نقدها و تخریبها وجود دارد و میتواند همان نیات و انگیزهها در مقاطعی دیگر قربانیان دیگری نیز داشته باشد. به اعتقاد من شناخت این امور برای همه فعالان سیاسی و اجتماعی و ناظران تحول اندیشه در کشور امری ضروری است.
پیش از هر چیز باید این نکته را روشن کرد که وجود انتقاد و نقد به هیچ عنوان عجیب و ناراحتکننده نیست. در مسائل اقتصادی عجیب نیست که دیدگاههای علمی مختلفی وجود داشته باشد و این دیدگاههای مختلف رقیب هم باشند. به عنوان مثال در سیاست پولی یک دیدگاه معتقد است که باید هدفگیری تورم ملاک باشد اما دیدگاه دیگری معتقد است که باید نقدینگی هدفگیری شود و دیدگاه سومی نیز هدفگیری نرخ بهره را توصیه میکند. وجود چنین تنوعی تا جایی که در چارچوب مکاتب علمی قرار میگیرد به هیچ عنوان ناراحتکننده نیست و اتفاقا برعکس، چنین مناقشاتی برای جامعه علمی و حتی جامعه عادی سودآور است. شاید نمونه این بحثها را بتوان در نقدهای تیمور رحمانی و تا حدی علی شاکری بر دیدگاههای مسعود نیلی شاهد بود. ویژگی بارز اینگونه نقدها آناست که از مدار ادب خارج نمیشوند و شخصیت مخالف را ملکوک نمیکنند و بیشتر از اینکه دنبال عقدهگشایی باشند، روشنگری و شناساندن اشتباهات را مسئولیت خود میدانند.
اما آنچه که این روزها شاهد هستیم فراتر از یک بحث طلبگی و عالمانه میان اقتصاددانان مطرح است و عملا کسانی پا به عرصه حمله به نیلی گذاشتهاند که نه پایگاه علمی قوی و شناختهشدهای دارند و نه حملاتی که میشود از جنس نقدهای علمی است. در شرایط فعلی آنچه دیده میشود آن است که بیشتر افراد سیاسی با انگیزههای سیاسی حملات و اتهامهای سیاسی را علیه ایشان مطرح میکنند. به همین دلیل بازشناسی این انگیزهها شاید برای جامعه اهل فکر جالب توجه باشد.
1- گروه اول از کسانی که به نیلی حمله میکنند بیش از آنکه با دیدگاه ایشان اختلاف داشته باشند از اینکه یک اقتصاددان در دولتهای مختلف حاضر به ارائه مشورت به مسئولان سیاسی شود، ناراحت هستند. از دید آنها مسائلی چون دموکراسی اولویت دارد و تا وقتی که حکومت موجود از استانداردهای بالای دموکراسی برخوردار نشود نباید با ارائه مشورتهای کارشناسی آن را کمک کرد. منتقدان بیشتر روشنفکرانی هستند که با تکنوکراتها به دلیل همراهی با حکومت مشکل دارند و از آنها دل خوشی ندارند و خدمات اقتصاددانانی از این دست را عامل عمر بیشتر حکومتهایی میدانند که با آن مخالفاند. این افراد کاری به این ندارند که اگر سیاست اقتصادی درستی اتخاذ شود رفاه بیشتری برای مردم نیز به همراه میآورد. این گروه چون از موضع اپوزیسیون سیاسی برانداز به مسائل نگاه میکنند اتفاقا مطلوبشان در بد شدن وضعیت معیشت مردم است و این را در راستای اهداف سیاسی خود میپندارند.
2- گروهی در کشور هستند که نگاه ایدئولوژیک و انقلابی به امور دارند. مشخصه بارز این افراد آن است که به عملکرد افراد چندان توجهی ندارند و برایشان تنها همسویی باورها با ایدئولوژی موردنظرشان اهمیت دارد. براساس ایدئولوژی مورد نظر این دسته از افراد، سیاست خارجی کشور به شکلی که تاکنون وجود داشته نهتنها درست و موفق بوده بلکه غایت اصلی تشکیل حکومت نیز بوده است. به همین دلیل وقتی نیلی این دیدگاه را مطرح کرد که نمیتوان در شرایط روابط خصمانه با کشورهای جهان به رشدهای بالا و توسعه رسید این حرف را در حکم یک کفر و ارتداد ایدئولوژیک قلمداد کردند و به همین دلیل همه خدماتی که نیلی در اصلاح نظام اقتصادی و بهبود وضعیت اقتصادی انجام داده بود از چشمشان افتاد و به سرعت ایشان در زمره مطرودان قرار گرفت. برای این افراد همین کفر ایدئولوژیک کافی بود تا به دنبال فرصتی باشند تا سینههای پرکینه خود را خالی کنند و چه فرصتی از امروز بهتر!
این گروه انگیزههای مضاعفی نیز دارند. آنها این سودا را در سر میپرورانند که توسعهنیافتگی کشور را به پای کسانی بنویسند و خود را از هر مسئولیتی در اینباره مبرا نشان دهند. مثلا میگویند چون عرصه نظامی در اختیار ما بود در تولیدات موشک در جهان مشهور و مدعی شدیم ولی چون عرصه اقتصاد در اختیار ما نبود به وضع موجود رسیدیم. آنها هدفی که دنبال میکنند این است که با قربانی کردن افرادی چون نیلی به عنوان نمادی از یک کارشناس باسابقه در دولت، قدرت را به دست بگیرند و با تسویه حساب اساسی در دولت، هواداران و چاکران خود را در مراتب کارشناسی و مدیریت دولتی بنشانند.
3- گروه دیگر کسانی هستند که از اساس با مفهوم اقتصاد بازار به طور عام و نظام قیمتها به طور خاص مشکل داشته و دارند. این افراد گاه رسما دیدگاه چپ دارند و صادقانه دیدگاههای کمونیستی را مطرح میکنند ولی گاه چپگرایی خود را در پشت اسامی و عنوانهای دیگری پنهان میکنند. به عنوان مثال یک عده آمالشان حذف مالکیت خصوصی و پیادهسازی نظام شوروی در ایران است اما چون این آرزو را دستنیافتنی میدانند هدف خود را یک گام پایین میآورند و دولتی بودن اقتصاد را به آن ایدهآل نزدیکتر میدانند. دسته دیگر نیز عدالت و برابری را اولویت خود میدانند و چون تصور میکنند که اقتصاد بازار با عدالت ناسازگار است، میگردند و هر مفهومی را که در علم اقتصاد به کارشان بیاید به شکل معوج و تحریفشده برای نفی اقتصاد بازار به کار میبرند. یک زمان مفهوم درست شکست بازار را به دست میگیرند و کل فعالیتهای اقتصادی را مصداق آن برمیشمرند. یک زمان به نظریههای توسعه متوسل میشوند و میگویند که اقتصاد بازار برای کشورهای در حال توسعه مناسب نیست. زمانی دیگر زیر عَلَم نهادگرایی جمع میشوند و طوری القا میکنند که نهادگرایان جهان مخالفان اقتصاد بازار و نظریه قیمت هستند و به این بهانه به سازوکار بازار حمله میکنند. همه اینها نیز کسانی را که سمبل تفکر اقتصاد بازار در کشور هستند مورد حمله قرار میدهند که یکی از آنها نیلی است.
4- دسته چهارم از زاویهای دیگر با نیلی خصومت دارند. مسئله آنها بیش از اینکه به ماهیت سیاستگذاری اقتصادی در ایران برگردد به رقابت درونصنفی معطوف است. از دید آنها این اقدام نیلی، طبیبیان و مشایخی که راه را برای ورود تحصیلکردگان مهندسی به عرصه دانش اقتصاد باز کردند، گناه نابخشودنی است که باید هرگاه فرصتی شد از این فرصت استفاده کرد و آن را تلافی کرد. این افراد از وجود رقابت در فهم دانش اقتصاد ناراحت هستند و مطلوبشان آن بود که نوعی انحصار در عرصه آموزش و پژوهش اقتصاد وجود میداشت و آنها کل این عرصه را در اختیار میداشتند. آنها ورود دانشجویان سایر رشتهها و افراد علاقهمند به علم اقتصاد را نهتنها مثبت قلمداد نمیکنند بلکه با توجیهات مختلف آن را تخطئه میکنند. لذا عجیب نیست که اینها نیز با گروههای دیگر همداستان شوند.
5- گروهی از مخالفان نیلی بخشی از بوروکراتها و مدیران دولتی هستند. این افراد نیز سازوکار بازار را دوست ندارند زیرا اگر سازوکار بازار نباشد آنها باید در مورد چگونگی تخصیص منابع تصمیم بگیرند و این قدرتی بیمانند به آنها میدهد. اما اگر سازوکار بازار حاکم شود مجالی برای آنها باقی نخواهد ماند. حال اگر کس یا کسانی بخواهند که این امپراتوری را کوچک کنند با مخالفت و بدخواهی آنها مواجه میشوند. بوروکراتها و مدیران دولتی ایران یک ویژگی دیگر نیز دارند و آن تنفر از علم به طور کلی و علم اقتصاد به طور خاص است. مدیران دولتی اهل مطالعه نیستند و برخی از آنها مدارک قلابی و نامعتبر دارند. به همین دلیل نسبت به هرکس که دانش درستی داشته باشد و علم را واقعا فهمیده باشد حسادت میورزند. اینها گرچه به زبان، علم را مدح میکنند ولی با زبان تندتر هرکس را که درسش را درست خوانده باشد تخریب میکنند تا نتواند در حکومت جایی بیابد. مثلا میگویند کسانی که درست درس خواندهاند فقط به درد دانشگاه و سروکله زدن با دانشجویان میخورند ولاغیر! یا میگویند که علم خوب است ولی در ایران جواب نمیدهد! و یا میگویند که ایران وضعیت خاصی دارد که فقط مدیران تجربی مختصات آن را میفهمند و اهل علم چون چنین تجربهای ندارند نمیتوانند نظریهها را به درستی با شرایط کشور تطبیق دهند! این مدیران عاشقان جلسه و تکرار مکررات در همایشهای دولتی هستند و حاضرند صدها سفر استانی بیحاصل بروند اما یک مقاله علمی مطالعه نکنند که دیدشان را اصلاح کند. اینها نیز پیوسته با اهل علم درون حاکمیت مخالفت میکنند و مترصد هر بهانهای هستند که آنها را بکوبند و جای خود را باز کنند. این گروه از مخالفان، نیلی و همفکرانشان را رقیبان خود برای کرسیهای موجود در دولت میدانند.
اما چه چیزی کمک کرده است تا این همبستگی و اتحاد در تخریب یک فرد ایجاد شود؟ واقعیت این است که شرایط اقتصادی مساعد نیست و چشمانداز بهبود آن نیز در کوتاهمدت و حتی میانمدت وجود ندارد. طبیعی است که توده مردم به طور طبیعی سوال میکنند که مقصر این وضعیت کیست؟ روشن است که دسته اول مسئولان، دسته دوم مسئولان و کارشناسان غیرانقلابی، دسته سوم اقتصاددانان بازار و دسته چهارم اقتصاددانان دارای تحصیلات لیسانس مهندسی و دسته پنجم هرکس را که اقتصاد و درسش را به شکل جدی خوانده باشد مقصر معرفی میکنند.
آیا نیلی با وجود اینکه سمت بالایی چون مشاور اقتصادی رئیسجمهور داشته است به کلی بیتقصیر است؟ تردیدی نیست که وضع موجود پیامد بلندمدت سیاستهای غلطی است که در زمان خود ثمرات کوتاهمدت داشته است. متاسفانه سیاستپژوهی در ایران بسیار ضعیف و نادر است و کمتر رخ داده که تحقیقی در مورد پیامدهای یک سیاست به شکل علمی صورت گیرد. به همین دلیل بیشتر روشنفکران، نویسندگان و فعالان سیاسی و اجتماعی دنبال حرفهای کلی هستند و حرفهای کلی از این دست که یک نفر در پس پرده همه دولتها بوده برای اذهانی که به کلیگویی و سادهاندیشی عادت کردهاند جذابیت بسیار دارد. تا وقتی که سیاستپژوهی در کشور رواج نیابد سهم درست افراد در کامیابیها و ناکامیها مشخص نخواهد شد و اتهامزنی و داستانسرایی مجال وسیعی در عرصههای عمومی خواهد داشت.
در عین حال باید به این واقعیت تلخ اشاره کنیم که عموم مردم تصور میکنند که سیاستمداران چشم به دهان مشاوران میدوزند و هرچه آنها میگویند اجرا میکنند. بله، سیاستمداران تا وقتی به قدرت نرسند خود را محتاج مشورت میدانند اما به محض اینکه در مسند قدرت قرار میگیرند این احتیاج را انکار میکنند. این تصور نادرست و ابلهانهای است که تصور کنیم وقتی یک مشاور در جلسات دولت صحبت میکند دیگران به شکل هیپنوتیزمشده به سخنان او گوش میکنند و هرچه او میگوید میپذیرند. واقعیت کاملا متفاوت است. حقیقت آن است که همان تنوع عقاید اقتصادی که در جامعه هست در جلسات نهادهای تصمیمگیری نیز وجود دارد. علاوه بر اینها رقابت نیز مطرح است. به عنوان مثال کسی که نگران بود روزی نیلی به جای او منصوب شود نهتنها تمام تلاش خود را کرد تا صدای نیلی به جایی نرسد و حرفهای او را وتو کرد، بلکه ایدههای معکوس چیزی را که ایشان میگفت دنبال میکرد. نباید از یاد برد آن انسجامی که در تیم اقتصادی دولت اول آقای روحانی در سال 1392 وجود داشت و ایفای نقشی که نیلی در آن سال توانست داشته باشد، مرهون دشواری شرایط بیرونی بوده است. تجربه نشان داده که هروقت شرایط آنقدر سخت میشود که مجال خطا کمتر میشود انسجام در تصمیمگیری به رغم پراکندگی و اختلاف دیدگاههای اقتصادی ظاهر میشود که نمونه دیگر آن در ابتدای دولت اصلاحات بود. اما به محض اینکه دوره فراخی فرا میرسد کوسهای اختلاف به صدا درمیآید و قدرتنمایی سازمانی مجال بیشتری در تصمیمگیری مییابد.
به اعتقاد من، نیلی از یک جهت نیز مقصر است و آن اینکه هرکس باید خط قرمز مشخص، برجسته و قاطعی داشته باشد و وقتی دید از این خط قرمزها عدول شده هیچ مصلحتسنجی را نپذیرد و همکاری خود را علنا متوقف کند. این دیدگاه او که حتی اگر بتوان یک درصد برای جامعه مفید بود باید ماند، ایده کاملا اشتباه و فداکاری بیموردی است که اینک مشخص شده هزینههای بزرگتری برای جامعه به دنبال داشته است. ترسیم چنین خط قرمز کمرنگی نتیجهای جز این ندارد که کار مطابق خواست آدمی پیش نمیرود ولی باید هزینههای تصمیمات دیگران را پرداخت.
این دیدگاه که نباید کاری کرد که دولت تضعیف شود نیز سم مهلکی است که پیوسته افراد بزرگی را در دولتهای مختلف قربانی کرده است و دود آن بیش از هرچیز به چشم دولتی رفته که اشتباهات بزرگ داشته است. بهترین شفقت برای هر دولتی این است که اگر واقعا به راه خطا رفت مدیران ممتازش راه خود را جدا کنند تا این پیام به جامعه و نیروهای سیاسی برسد که باید دولت را تحت فشار گذاشت تا به مسیر درست برگردد. دولت اصلاحات قربانی همین مصلحتبینیهای نادرست شد. اگر نیلی به توصیههای مشفقانه خیرخواهان در سال 1395 گوش میکرد و آن را جدی میگرفت و در آن مقطع از دولت جدا میشد امروزه در کانون اینهمه هجمه غیرمنصفانه قرار نمیگرفت.
حال در این وضعیت چرا باید از نیلی دفاع کرد؟ دلیل آن تنها به خاطر خود ایشان نیست. اگرچه ایشان فرد بسیار محترم و زحمتکشی است و برای بهروزی جامعه تلاش بیمنت و بیادعایی کرد که قطعا شایسته تقدیر است، اما مسئله امری فراتر است. امروزه در پس این حملات تلاشی است تا سازوکار اقتصاد بازار به عنوان راهحل ساماندهی فعالیتهای اقتصادی انکار شود. این قضیه با متهم ساختن و لکهدار کردن چهرههای مشهور به این جریان انجام میشود. بیم آن میرود که اگر این خواستِ شوم محقق شود، کشور باز هم سالهای سال در گره کور توسعهنیافتگی دستوپا زند و زمان بیشتری برای جهتیابی درست و حرکت برای خروج از مدار توسعهنیافتگی از دست برود.
نظر خود را بنویسید