شاخ آفریقا استقلال باثبات منطقهای را تجربه میکند که هیچ نهاد جهانیای آن را به رسمیت نمیشناسد
وقتی شما در سومالیلند هستید، هیچ شکی در این نیست که در یک کشور واقعی به سر میبرید. از هر چیزی گذشته، در مکانی هستید که همهچیزش شبیه یک کشور مستقل است. وقتی من وارد فرودگاه شدم، مامور فرودگاه در یونیفورمی با علامت سومالیلند ویزای سومالیلند مرا چک کرد که در سفارت سومالیلند در واشنگتن صادر شده بود. در فرودگاه، پرچم سومالیلند در اهتزاز بود. طی حضورم در این منطقه، به راننده تاکسیهایی که پلاک سومالیلند داشتند و مرا به وزارتخانههای دولت سومالیلند میبردند، شیلینگ سومالیلند میدادم.
اما طبق مستندات وزارت امور خارجه آمریکا، سازمان ملل، اتحادیه آفریقا و همه کشورهای دیگر روی زمین، من در سومالیلند، کشوری کوچک اما باثبات در کارکردها که در شاخ آفریقا واقع شده نبودم. من در سومالی بودم.
حتی در میان کشورهایی که به رسمیت شناخته نشدهاند نیز سومالیلند یک مورد خاص است؛ کشوری که هم کاملا مستقل است و از نظر سیاسی نیز تماما منزوی است. ادعای تبدیلشدن سومالیلند به یک کشور، برخلاف ادعای استقلال سودان جنوبی بر پایه برداشتن مرزهای استعماری نبود بلکه تلاشی بود برای تثبیت دوباره آنها. برخلاف تایوان که اعلام استقلال آن را تبدیل به یک کشور ثروتمندتر و قدرتمندتر کرد، مستقلشدن سومالیلند آن را کشوری فقیرتر و ضعیفتر کرد. برخلاف فلسطین، تلاش سومالیلند برای مستقلشدن با حمایت فعالان سیاسی در سرتاسر جهان روبهرو نشد.
گرایم وود که روزنامهنگار است، مناطقی مثل سومالیلند را مثل «جهان برزخ» توصیف کرده است: هویتهایی که «با عملکردن مثل یک کشور کار خود را شروع میکنند و امیدوارند که تبدیل به یک کشور شوند.» آنچه کشورهای «واقعی» را از کشورهای «ادعایی» متمایز میکند صرفا این است که کشورهای دیگر آنها را به رسمیت بشناسند. هیچ قانونی که روابط بینالملل را وادار کند تصمیم بگیرند چه کشوری را یک کشور واقعی بدانند و کدام را ندانند وجود ندارد و اختلاف عقیده در اینباره امری رایج است. آنچه سومالیلند را از دیگر کشورها، مثلا سوئد، متمایز میکند این است که سوئد از سوی دیگر کشورهای همتای خود به رسمیت شناخته شده است.
ملیت و کشور بودن شاید مفهومی قانونی است اما دستیابی به آن یک فرایند کاملا سیاسی است. با وجود این سطح از بیاعتنایی که مقامات خارجی اصلا به سومالیلند نشان میدهند، آنها عموما نسبت به تاریخ این خطه همراه هستند و به دستاوردهای اخیر آن نیز به دیده احترام مینگرند. مانع اصلی سومالیلند خصومت جهانی به آن نیست بلکه تفاوت آن است. دردسر اخیر این منطقه به این سوال پاسخ میدهد: چه میشود اگر یک کشور جدید به وجود بیاید و کسی به آن اعتنایی نکند؟
مشکلات مبادله ارز
رفتن به سومالیلند خیلی ساده است. از دوبی و آدیسآبابا پروازهای مرتبی به پایتخت آن، هارجیسا، برقرار است. این شهر - پر از خانههایی که شلوغ و با بینظمی ساخته شدهاند و بلوکهای ساده ساختمانی و جادههایی با چاله و چوله- به نظر میرسد میتواند در فیلمی دیده شود که لوکیشن آن در میان غبارهای صحرا واقع شده است. آبوهوای بهطرز غیرعادی خشک این منطقه و همچنین طبیعت خشن ناشی از سیلابهای فصول بارانی که خیابانها را به مکانهایی پر از گل و لای و جایی غیرقابلعبور تبدیل میکند، باعث شده است که وضعیت زندگی در این منطقه خیلی خوب نباشد. شترها در این محل صحنههایی سنتی را به یاد میآورند و همچنین غلاتی که منابع غذایی هستند و واحد پول هم به شمار میروند، حتی در شهرهای بزرگ هم صحنههایی سنتی را ایجاد میکنند. حتی در وسط پایتخت که جای پررفتوآمد و با ترافیک بالایی است، شتر هم دیده میشود. منابع غذایی و کوهان شتر و گوشت شتر روی بشقابها و میزهایی در غذافروشیهای شهر پخته میشوند و به فروش میرسند. این مناظر جزو زندگی سنتی و بیاباننشینی شهر و منطقه است.
در پیشخوانهای دیگر مغازههای مرکز شهر کسانی هستند که ارزهای خارجی را تبدیل به ارز داخلی سومالیلند میکنند. کسانی هستند که پشت پیشخوان نشستهاند و ارز خارجی را میگیرند و شیلینگهای سومالیلند را میدهند که دورشان نوارهای لاستیکی پیچیده شده است. وقتی که من در سومالیلند بودم، هر دلار آمریکا ۷ هزار شیلینگ سومالیلند خرید و فروش میشد. با اینکه شیلینگ در هیچ جای دیگری بیرون از سومالیلند مبادله نمیشد، من سر درنمیآوردم که چطور این نرخ مبادله شیلینگ با دلار آمریکا تعیین شده است. وقتی که در مغازهها و کوچه و خیابان هیچ پول دیگری غیر از شیلینگ سومالیلند گرفته نمیشد، بهترین راه این بود که اگر کسی میخواست در این منطقه اقامت کند ارز خارجی خود را در یکی از این صرافیهای کوچک تبدیل به شیلینگ کند. این روزها، بیشتر مردم بدون اینکه بخواهند شیلینگ سومالیلند را به کار ببرند، احتمالا در خرید کالاها و خدمات اساسی از اعتبار تلفن همراه برای پرداخت وجه استفاده میکنند.
وقتی که میخواهید یک اتاق در هتلی در سومالیلند بهصورت آنلاین از داخل آمریکا رزرو کنید، احتمال خیلی زیادی دارد که هشداری از وزارت خارجه آمریکا به شما فرستاده شود که میگوید اتباع آمریکایی باید از سفر به سومالی اجتناب کنند چون تهدیدات از سوی گروههای تروریستی در داخل این کشور ادامه دارد. اما وقتی که آنجا حضور پیدا میکنید، سریعا درمییابید که چنین هشدارهایی لزومی ندارد. هارجیسا که پایتخت سومالیلند است یکی از امنترین شهرهای بزرگ در قاره آفریقا به شمار میرود و اگر آلودگی هوا و ترافیک را کنار بگذاریم، با وجود اینکه در سال ۲۰۰۴ چهار تبعه خارجی در سومالیلند کشته شدند و از آن به بعد اتباع خارجی نگهبان و محافظ برای خود استخدام میکنند، نباید نگران این باشید که چه وقتی در پیادهروها قدم میزنید. از سال ۲۰۰۸ که حملهکنندگان انتحاری به کاخ ریاستجمهوری و سفارت اتیوپی حمله کردند، تقریبا هیچ فعالیت تروریستیای در سومالیلند اتفاق نیفتاده است. برخلاف فعالیتهای خصوصیای که در کشور سومالی در سواحل جنوبی انجام میشود، هیچ حوزهای از بخش خصوصی در سواحل سومالیلند فعال نیست.
آثاری از هنر عمومی با اندازههای بزرگ که به دوران جنگ میپردازد در هارجیسا نصب شده است. یکی از آنها یک هواپیمای جنگنده میگ است که یک جنگنده واقعی است که در سال ۱۹۸۸ ساقط شد و اکنون روی یک بلندی در شهر نصب شده است. اهالی هارجیسا با نوعی طنز به شما میگویند که شهر آنها یکی از معدود مکانهایی در جهان است که هواپیماهای جنگندهای آن را بمباران کردهاند که از همان شهر از جایی دیگر برخاسته بودهاند. این حادثه یکی از حلقههای زنجیره بلند از حوادثی است که بیشتر آنها تراژیک بودهاند و کشور سومالی را به مخمصه عجیبی انداختهاند که اکنون گرفتار آن است.
میراث استعمار
همانطور که نام کشورهای سومالی و سومالیلند هم نشان میدهد، اختلافات قومی یا زبانی کمی بین مردم این دو کشور وجود دارد. وجود هویتی که اکنون خودش را «جمهوری سومالیلند» مینامد بر اساس دو مولفه اصلی برقرار است: نزدیکی به کشور یمن و وفور پرورش گوسفند در آن. در اواخر قرن نوزدهم میلادی، بریتانیا (با حمایت ایتالیا) و فرانسه (با حمایت روسیه) در درگیری برای کنترل رود نیل گرفتار شده بودند و این وضعیت قفل شده بود. گوشت گوسفندی که فرانسه نیاز داشت از شهر بندری عدن در یمن بهطور مرتب تامین میشد و فرانسه میخواست که این راه امن برای فراهمکردن غذای کشور خود را تحت کنترل داشته باشد و بریتانیا نیز توافقنامههایی را با قبایلی در سومالی شمالی امضا کرده بود.
طبق گفتههای یوان لویس که مورخ است، سومالیلند «بنا به اندازه و اهمیت خود» جرو مناطقی بود که «بریتانیا اهمیت کمی به آن میداد». با اینحال، این منطقه یکی از مناطق استعماری با وضعیت حاشیهای بود که میتوانست به بریتانیا در بلندمدت منفعت برساند. با اینکه سومالیلند در بین بریتانیاییها منطقهای دورافتاده به شمار میآمد و بنابراین بیشتر اوقات به خود واگذار شده بود تا حاکمیت آن با ساختارهای بومی خودش انجام شود، ایتالیا سومالی را بهعنوان نقطه تجمیعکننده سیاستهای کوتاهمدتی در نظر داشت که این کشور برای ایجاد یک امپراتوری در شمال قاره آفریقا در نظر گرفته بود. این امپراتوری شامل کشور لیبی بود که در آن زمان کشوری مدرن به حساب میآمد و نیز بخشهایی از مصر آن روزگار.
جای شگفتی نیست که امروزه قلمرویی که قدرتهای استعماری در آن تجمع کرده بودند، هدف قرار گرفتهاند برای احداث ساختمانهای دولتی جاهطلبانه و همین مناطق بیشتر از هر جای دیگری با بیثباتی مواجهاند. شواهدی از مطالعات میدانی در منطقه هند و دیگر بخشهای آفریقایی، این نکته را تایید میکند که کشورهای پسااستعماری که استعمارگران روی آنها تمرکز بیشتری داشتند، در بلندمدت وضعیت بدتری پیدا کردهاند.
آنچه سومالیلند اغلب به یاد میآورد، این است که در گذشته این کشور بهوسیله جامعه بینالمللی ازجمله سازمان ملل متحد به رسمیت شناخته شده بود. اما این دوره طلایی کمتر از یک هفته طول کشید. در ۲۶ ژوئن سال ۱۹۶۰ کشور تحتالحمایه سومالیلند بهطور کامل از حکومت بریتانیا مستقل شد و استقلال آن از سوی ۳۵ کشور در سرتاسر جهان به رسمیت شناخته شد که شامل آمریکا نیز بود. در اول ژوئیه، سومالی از ایتالیا مستقل شد و دو کشور سومالی و سومالیلند به هم پیوستند. این تصمیمی بوده که سومالیلند از آن موقع تاکنون تقریبا همیشه بر آن تاسف خورده و از آن پشیمان است.
مشکلات تقریبا بلافاصله خود را نشان دادند و تنها یک سال بعد از استقلال، رایدهندگان در شمال قانون اساسی جدید را رد کردند. این ازدواج یک شروع پرسنگلاخ داشت. در سال ۱۹۶۹، وقتی که کودتای نظامی شد و یک ژنرال به نام سعید بار کودتا کرد، وضعیت بدتر از بد شد.
وقتی که حکومت سعید بار ادامه پیدا کرد و طولانی شد، تنش در جامعه سومالیلند بالا رفت. رهبران سومالی و سومالیلند از زمان اعلام استقلال تمایل داشتند که قبیله و جوامع بومی خود را داشته باشند و بندهنوازیهای خود را به این قبایل انجام دهند. در سومالیلند شش قبیله و دهها زیرقبیله وجود دارد. اکثریت غالب آنهایی که در جایی زندگی میکنند که اکنون سومالیلند نامیده میشود، متعلق به شعبههای متنوع قبیله اسحاق هستند. در جنوب این منطقه مردم بیشتر ناهمگون هستند. سعید بار از دکترین «سوسیالیسم علمی» حمایت میکرد که نوعی افکار حکمرانی قبیلهای بود که از چین، کره شمالی و مصر در دوران جمال عبدالناصر وارد شده بود. اما سعید بار ملیگرایی قومی را پیش نگرفت و به قبیله دارود که قبیله خودش بود ارجحیت بخشید و این کار به نارضایتی قبیله اسحاق در شمال افزود.
طی دهه ۱۹۸۰ میلادی، با حمایت از سعید بار و سرکوبهای رژیم نظامی خشن او، یک گروه مخالف شمالی از قبیله اسحاق مثل جنبش ملی سومالی ظهور کرد تا حکومت موگادیشو را به چالش بکشد. خشونتها و سرکوبهایی که در پی این اتفاق حادث شد تا جنبش مخالفان را از بین ببرد، فقط باعث این شد که به درصد مردمی که در شمال مخالف بودند و میخواستند سرزمینی را اشغال کنند تا حکومت مستقلی تشکیل بدهند اضافه شود. این ماجراها به یک جنگ داخلی بین جنبش ملی سومالی و دولت مرکزی در اواخر دهه ۸۰ منجر شد که طی آن، هزاران نفر کشته و میلیونها نفر نیز متواری شدند.
در روز ۱۸ ماه مه سال ۱۹۹۱، جنبش ملی سومالی مدعی شد که این منطقه استقلال خود را احیا و روابط خود را با جنوب محکمتر کرده است و اکنون جمهوری سومالیلند شناخته میشود. جهان، بیشتر بخشها و کشورهای آن، با بیاعتنایی از کنار این قضیه گذشت. فرایند آهسته و ثابت شکلگیری کشور در شمال تقریبا بهطور کامل در رسانههای بینالمللی تحتالشعاع قرار گرفت چون در جنوب نوعی آشوب برپا شده بود و بهخصوص بعد از مداخله بینالمللی دو سال بعدتر که منجر به واقعه نامطلوب «بلاک هوک» و کشتهشدن ۱۹ نظامی آمریکایی طی نبرد موگادیشو شد، رسانهها بیشتر به خشونتها اهمیت میدادند و اعتنای چندانی به استقلال سومالیلند نداشتند.
موانع پیشرفت اقتصادی
پس چرا سومالیلند موفقتر و باثباتتر از همسایه جنوبی خود بوده است، حتی بدون کمک جامعه بینالمللی؟ این واقعیت که این منطقه بیشتر محل تجمع یک قبیله بود، کمک کرد تا از درگیریهای قومی اجتناب شود و برخلاف دیگر کشورها در منطقه، خشونتهای قومی و قبیلهای به وجود نیاید. همچنین بیشتر اهالی سومالیلند روی نقش افراد مسن قبیله تاکید داشتهاند. سومالیلند علاوه بر یک رئیسجمهور و یک پارلمان سنتی که انتخابی هستند، یک مجلس غیرانتخابی از افراد مسن قبایل دارد که تا حدودی شبیه به مجلس لردهای بریتانیا است و نقشی مشورتی در قانونگذاریهای مشخص بازی میکند. همچنین این مجلس از سالخوردگان قبایل در منازعات و دعواها بین زیرقبیلههای کشور نقش یک حکم و داور را دارد. یکی از فعالان سیاسی سومالی که در بریتانیا ساکن است به من گفت: «مسنهای قبایل هستند که در عمل این صلح را برقرار میکنند.»
سومالیلند از این نظر که از رهبری تعداد کمی افراد خبره بهرهمند بوده نیز شانس داشته است. مشهورترین این افراد که در جهان شهره است و نقش نمایندگی جهانی سومالیلند را ایفا میکند، ادنا ادان است. این زن بهعنوان مشهورترین فرد در کشور عمدتا وقتی به ذهن میآید که حرفی از سومالیلند زده شود. در واقع، گاهی سومالیلند و ادنا ادان مترادف هم به کار برده میشوند. یکی از روزنامهنگاران محلی در سومالیلند به من میگوید: «ما اینجا جورج کلونی نداریم. همه چیزی که داریم ادنا ادان است.» او به ستاره هالیوودی، جورج کلونی، اشاره دارد که از استقلال سودان جنوبی حمایت میکند و فعالیت زیادی در این زمینه در عرصه بینالمللی داشته است.
من با ادان در زایشگاه و دانشکده ماماییای که در هارجیسا اداره میکند ملاقات کردم. هرکسی به این مجموعه میگوید «بیمارستان ادنا» و وقتی که با او ملاقات کردم، کارت ویزیتش را به دستم داد و پشت این کارت نوشته بود که سومالیلند کجاست و با یک فلش این منطقه را روی نقشه در شاخ آفریقا مشخص کرده بود. شغل اول ادان که مدام به سرتاسر جهان سفر میکند، صرفا این است که به مردم بگوید کشور چیست و کجا واقع شده است. او میگوید: «من نمیتوانم به هرکسی بگویم که بیاید اینجا. معلمها و دکترها نمیتوانند به کشور ما بیایند چون دولتهایشان به آنها میگویند که این کار را نکنند. من نمیدانم که شما چطور از میان موانع پیچیده گذشتهاید و به اینجا آمدهاید.»
دفتر کار ادان پوشیده شده است از عکسهای شخصیتهایی که او با آنها ملاقات کرده، از هیلاری کلینتون گرفته تا کوفی عنان. در وسط این عکسها، عکسی است از ادان وقتی که خیلی جوان بوده به همراه آخرین همسرش، محمد ابراهیم ایگال، در کاخ سفید که در سال ۱۹۶۸ در کنار لیندون جانسون ایستادهاند؛ یعنی زمانی که ایگال نخستوزیر سومالی بود.
ادان اولین پرستار - مامای تحصیلکرده در سومالی بوده و اولین زن سومالیایی که رانندگی کرده است. او پیش از اینکه به سومالیلند بازگردد تا با پول پسانداز خود بیمارستان را بسازد، سالها بهعنوان مقام رسمی سازمان ملل و سازمان جهانی بهداشت کار میکرد. با وجود همه محدودیتهایی که این بیمارستان از نظر پرسنل و تجهیزات دارد، یکی از برترین تسهیلات در شاخ آفریقا است. او را برای کارش در ترویج سلامت زنان و کارزارهای تبلیغاتی علیه ختنه زنان، «مادر ترزای مسلمان» مینامند. او سالها نیز در مقام وزیر امور خارجه سومالیلند خدمت کرده و در کنار آن، شغل مامایی را انجام داده و نوزادان زیادی را در سومالیلند به دنیا آورده است.
با اینکه فعالیتهای سیاسی ادان نسبت به خدمات عمومی بهداشتیاش توجه کمتری جلب کرده، باید گفت که او حامی خستگیناپذیر استقلال سومالیلند هم هست. او با انتقاد از آنچه «بیاعتنایی جهانی علیه به رسمیت شناختن سومالیلند» میخواند، به من میگوید: «۲۵ سال است که من دارم تلاش میکنم تا دنیا ببیند که ما چقدر باثبات، صلحجو و حکومتپذیر هستیم.» ادان وضعیت به رسمیت شناختهنشده سومالیلند را دلیل اصلی نبود پیشرفت اقتصادی در این منطقه طی ربعقرن گذشته میداند.
ادان استدلال میکند که به همین اندازه، به رسمیت شناخته نشدن این کشور بهوسیله قدرتهای غربی تاثیری نیز روی وضعیت زنان در این منطقه داشته است و میگوید درگیر نبودن کشور با کشورهای غربی درها را باز کرده تا تاثیر بنیادگراهای کشورهای حاشیه خلیج فارس بر این منطقه افزایش یابد. او به عکسهای قدیمی خود اشاره میکند که زنان اینطور محدود نبودهاند و میگوید: «دیگران زودتر از غربیها به سومالیلند رسیدهاند و اگر اوضاع به همین ترتیب پیش برود، خدا به دادمان برسد.»
او همان مضمونی را تکرار میکند که من خیلی در سومالیلند شنیدهام، اینکه کشور نقطه روشن استثناییای از ثبات در منطقهای بسیار خطرناک است. سومالیلند مسلما با استانداردهای منطقهای و بومی جای باثباتی است اما قطعا جایی نیست که خوشبختی را به ارمغان بیاورد. آمار معتبر از اینجا خیلی سخت به دست میآید اما در سال ۲۰۱۲ بانک جهانی تخمین زد که سرانه تولید ناخالص داخلی این کشور تنها ۳۴۸ دلار در سال بوده است که آن را در رتبه چهارم فقیرترین کشورهای جهان مینشاند. کسبوکار اصلی این کشور صادرات حیوانات زنده است که تقریبا ۷۰ درصد مشاغل آن را شامل میشود. مشتریان اصلی این صادرات در خاورمیانه هستند و شرکتها طی مراسم سالیانه حج در شهر مکه خریدار دامها هستند. با وجود فرصتهای شغلی اندکی که در داخل کشور وجود دارد، جای تعجب نیست که جمعیت ۴۴ درصد تخمینی جوانان بیکار ابراز تمایل به مهاجرت از این منطقه کردهاند.
تعداد زیادی از مردم نیز وابسته هستند به ۵۰۰ میلیون دلار پولی که هر سال تقریبا یک میلیون نفر جامعه مهاجران سومالیلند میفرستند، کسانی که بیشتر در بریتانیا، آمریکا، کشورهای اسکاندیناوی و جاهای دیگری در آفریقا زندگی میکنند. این امر برای کشورهای درحالتوسعه غیرعادی نیست اما مقامات کشور بهطرزی قابلدرک از این نگراناند که جریان پول نقد از خارج یک منبع مالی نامطمئن است. بیشتر اعضای جامعه مهاجران سومالیلند پناهجویانی هستند که این کشور را در دوران خشونتهای دهه ۱۹۸۰ ترک کردند. فرزندان کمتر ممکن است احساس کنند که به خاله و عمه و دایی و عمویی کمک میکنند که خیلی هم نمیشناسندشان. وزیر انرژی سومالیلند، حسین عبدی دواله به من میگوید: «این بچهها حالا در اصل آمریکایی یا بریتانیایی یا فرانسوی یا هرجای دیگری هستند. آنها دیگر آن دلبستگی به کشور را که والدینشان داشتند ندارند.»
با خشکشدن احتمالی پولهایی که از خارج میآید در سالهای پیش رو و منبع نامطمئن حاصل از دامهای زنده، دولت در جستوجوی منابع دیگر سرمایهگذاری است اما سومالیلند مشکل دیگری دارد و آن هم مربوط به مشکل تصویر این کشور است. دواله میگوید: «این اسم همیشه آدمها را میترساند. همه اینها از کلمه «سومالی» شروع میشود و اهمیتی ندارد که با چه پسوندی تمام ميشود. اینها برای خیلیها یک پرچم قرمز است. اما شرکتهایی که اینجا هستند میدانند محیط اینجا بسیار دوستانه و بسیار امن است.»
دو امید برای رونقگرفتن اقتصاد سومالی وجود دارد. یکی این است که صادرات نفت آن رونق پیدا کند – در حال حاضر، این نفت بهوسیله شرکتهای انگشتشمار حوزه انرژی استخراج و به آن سوی آبها حمل میشود – و امید دیگر هم برنامهای است که بندر دوبی را در امارات متحده عربی از طریق دریای سرخ به بندر بربرا وصل میکند. این برنامه توسعه راههای دریایی که تا دوبی میرسد میتوان این نوید را بدهد که راهی جایگزین برای انتقال کالاهایی پیدا شود که اکنون مسیرشان از طریق خشکی بهدلیل بسته بودن مرزها از طرف اتیوپی مسدود است. اما خیلی دشوار است که این برنامهها را تصور کرد بدون اینکه پیشرفتی جدی در جادهها و تاسیسات زیربنایی پیش بیاید و همچنین عملیشدن این کار احتمالا به سرمایهگذاریهای بینالمللی هم نیاز خواهد داشت. و به انجام این کار، دوباره باید گفت، این قضیه کمک خواهد کرد که کشورهای دیگر اعلام کنند کشوری به نام سومالیلند وجود دارد و کشوری نیست که اکنون تحت عنوان سومالی میشناسند.
رابطه اجباری
خصوصیت بسیار غیرعادی وضعیت سومالیلند این است که این کشور در عمل بهدنبال به چالش کشیدن مرزهایی نیست که اروپاییها در سرتاسر قاره آفریقا کشیدهاند بلکه در پی احیای آن است. محمد احمد محمود، عضو جامعه «آکا باروانی» که یکی از فعالان جامعه مدنی کشور و مدیر موسسه «اکتورز فروم» در سومالیلند است، میگوید: «جامعه بینالمللی میگوید ما از سومالی جدا شدیم. جدا نشدیم. ما همین حالا هم کشور خودمان را داریم.» ساعد علی شیره، وزیر امور خارجه سومالیلند میگوید: «مرزهای ما طی توافقی بین دولت ایتالیا و بریتانیا کشیده شد. این محدودهای است که بهصورت بینالمللی تعیین شده.»
با اینکه درست است که سومالیلند داوطلبانه مرزهای خود را در سال 1960 با سومالی از بین برد اما مقامات سومالیلند هیچگاه این تصمیم را غیرقابل بازگشت نمیدانند. آنطور که سومالیلندیها میگوید، آنها اولین کشوری نبودهاند که در دوران پس از استعمار تصمیم به ادغام دو کشور گرفتهاند. سنگال و گامبیا که یک منطقه باریک است و کاملا در قلمروی سنگال واقع شده، بین سالهای 1982 تا 1989 تحت عنوان کنفدراسیون سنگامبیا با یکدیگر ادغام شدند. مصر و سوریه مدتی کوتاه از سال 1958 در قالب جمهوری عربی متحده با هم ادغام شدند تا اینکه در سال 1961، سوریه از آن خارج شد. اگر این ازدواج این کشورها با هم موفق نبود و آنها بهراحتی توانستند از هم جدا شوند، چرا باید از سومالیلندیها خواسته شود که سومالیلند حتما در یک رابطه بدون محبت با کشور همسایهاش باقی بماند؟
در داخل هارجیسا چنین بحثها خیلی راحت انجام نمیشود. اما در خارج از این کشور، این احتمال خیلی وجود دارد که هردو طرف مخالف و موافق ماجرا برای خود مدافعانی داشته باشند. واقعیت دردناک برای سومالیلند این است که نقشه جهان کمتر با قوانین بینالمللی یا حتی با عرف رایج کشیده شده است و بیشتر حاصل چیزی است که معمولا به آن «مسیر مستقل» از تصمیمات مشخص میگویند، یعنی هزاران تصمیم کوچکی که در طول زمان، ایجاد نهادهای اجتماعی را هدایت میکنند و بدون خسارتهای عظیم تغییر این مسیر بسیار دشوار است. کشورها تمایل دارند در مسیری که در آن قرار دارند باقی بمانند و مردم با توجیهاتی معتقدند که تغییر این مسیر خیلی سخت و خطرناک است.
آخرین موج بزرگ کشورسازی در اوایل دهه 1990 اتفاق افتاد که جنگ سرد پایان یافت و اتحاد جماهیر شوروی فرو پاشید و یوگسلاوی منفجر شد. از آن زمان، تنها چند کشور جدید انگشتشمار به باشگاه کشورهای جهان پیوستهاند و موجودیت برخی از آنها محل مناقشه است.
اما آنطور که شیره، وزیر امور خارجه سومالیلند، تاکید میکند، این کشور هماکنون وجود دارد و جامعه بینالمللی راه طولانیای را برای به رسمیت شناختن آن طی کرده است. او میگوید: «سومالیلند تمام شرایط یک کشور مستقل را دارا است. من فکر میکنم که هرکسی با مورد سومالیلند همدلی نشان میدهد. حتی اگر شما آن را قانونی و با استحقاق خودش به رسمیت نشناسید، این کار را بهصورت دوفاکتو انجام میدهید. وقتی من به جاهای مختلف سفر میکنم، با من مثل یک وزیر امور خارجه رفتار میشود. ما با سازمان ملل و جامعه بینالمللی مثل یک کشور مستقل تعامل داریم. با ما طوری رفتار میشود که انگار یک کشور بهطور دوفاکتو مستقل هستیم – ما فقط از نظر به رسمیت شناخته شدن قانونی حاکمیت تام خود کمبود داریم.»
بیتوجهی به آرامش
استدلالهای مخالف استقلال سومالیلند بیشتر در قالب مولفهای برای کنترل این کشور باقی مانده است. مقامات سومالیلند زیاد میشنوند که اگر استقلال کشور آنها به رسمیت شناخته شود، این کار تاثیری دومینویی روی جنبشهای ملیگرایانه دارد و قاره آفریقا را بیثبات میکند. اگر سومالیلند مستقل شود، چرا دیگر مناطق تلاشهای مشابه را برای مستقلشدن باید متوقف کنند؟
سازمانهای بینالمللی مثل اتحادیه آفریقا و اتحادیه کشورهای عربی دشمن فکر به رسمیت شناخته شدن بیشتر تقسیم قلمروهای ملی هستند. کشورها نگران از جنبشهای جداییطلبانه خود، نمیخواهند هر نوع جدایی را قبول کنند. سازمان ملل که منابع عظیمی صرف ترویج ثبات و اتحادیه در سومالی بهعنوان یک منطقه کلی سرمایهگذاری کرده، به سومالیلند در مقام یک مانع رسیدن به اهدافش نگاه میکند تا اینکه به چشم یک نوع نقطه درخشان ثبات به آن بنگرد. اتیوپی که همسایه سومالیلند است غالبا از این کشور حمایت میکند اما با در نظر گرفتن اینکه آدیسآبابا خودش هم از جداییطلبان سومالیایی داخلی هراس دارد، این احتمال بیشتر است که این کشور نیز وضعیت موجود – یک سومالی ضعیف و تقسیمشده – را به یک کشور سومالی مستقل و قدرتمند با مرزهای مشخص ترجیح دهد. دو نمونه اخیر تشکیل کشور در قاره آفریقا – حکومت خودکامه و متعصب اریتره و حکومت بینظم و خشن سودان جنوبی – نتوانسته استدلال سومالیلند را تضعیف کند که به رسمیت شناخته شدن این کشور موهبتی برای ثبات منطقهای و جهانی خواهد بود.
ناظران غربی، چه نهادهای ناظر دولتی و چه غیردولتی، عموما نگاهی مثبتتر به استقلال سومالیلند داشتهاند. با توجه به اینکه سومالیلند برخلاف بیشتر همسایگان خود، چندین دوره انتخابات برگزار کرده که افرادی با دیدگاههای گوناگونی در آن نامزد شدهاند و از زمان استقلال آن، انتقال قدرت همراه با صلح در آن انجام شده، نهادهای غیردولتی غربی آن را در زمره «دموکراسیهای نوظهور» طبقهبندی میکنند و این کشور تنها کشوری در منطقه است که در رتبهبندیهای سالانه دستکم رتبه «نسبتا آزاد» یا بالاتر از آن را کسب کرده است.
گروه بحران بینالملل سالها پیش یعنی از سال 2003 اعلام کرده است که گزینه پیش روی جامعه بینالمللی این است که پاسخهای عملگرایانهای را به تقاضای سومالیلند برای به رسمیت شناخته شدن خودش بدهد یا بیشازپیش به اصرار خود بر یکپارچگی هویتی و قلمرویی جمهوری سومالی پافشاری کند. در سال 2007، یکی از مقامات وزارت دفاع ایالات متحد، سومالیلند را برای روزنامه واشنگتن پست تحت عنوان «هویتی که با موفقیت کار میکند» توصیف کرد و گفت که از نظر پنتاگون «سومالیلند باید مستقل باشد».
اما حتی اگر دولتهای غیرآفریقایی هم تماما و بهطور کلی با سومالیلند همدل باشند، کافی نخواهد بود برای اینکه وضعیت کنونی وارونه شود و تغییر کند. تازه مسئله اینجاست که با سومالیلندیها نسبت به دیگر افراد منطقه خوب رفتار شده است. دیگر کشورها که در سالهای اخیر موجودیتشان به رسمیت شناخته شده بود، بعد از جنگها و نسلکشیهای زیادی به این هدف رسیدند.
هاگی که یکی از مقامات این کشور است میگوید: «صلحطلب، دموکراتیک و درحالتوسعه بودن سومالیلند کمکی در جهت به رسمیت شناختهشدن این کشور نمیکند. سومالیلند بسیار آرام است. یک جای پر از صلح و صفا است. جامعه بینالمللی خیلی توجهی به یک جای آرام و صلحطلب نمیکند. وقتی در یک کشور مسئلهای وجود دارد، جامعه بینالمللی همیشه آنجاست، مثل سومالی، عراق، سوریه و لیبی. وقتی مسئلهای نباشد، مهم نیست که کسی بیاید و یک کشور آنجا بسازد.»

نظر خود را بنویسید