امریکا بازار کار را به سرحدات خودش نزدیک میکند
حس کردن گرما
1397/08/29
1884
این مطلب را به اشتراک بگذارید
اقتصاد امریکا در یکی از بهترین وضعیتهای 40سال اخیر خودش است. این ادعای صرفا ترامپ نیست، بلکه بسیاری از شاخصهای اقتصادی آن را به ما نشان میدهند. اما این وضعیت پایدار خواهد بود؟ چطور میتوان جدای از پایدارسازی آن را ارتقا هم بخشید؟
ترجمه: نسیم بنایی/ آینده نگر / منبع اصلی: اکونومیست
بنا بر بسیاری از آمار و ارقام، اقتصاد امریکا سال خوبی را سپری کرده است. تولید ناخالص داخلی این کشور با نرخ 3درصدی به رشد خود ادامه داده و نرخ بیکاری به عدد حیرتانگیز 3،9درصد رسیده. ترامپ از این موضوع بیش از حد خشنود است و اوضاع را بسیار عالی توصیف کرده و این وضعیت اقتصادی امریکا را «بهترین در طول تاریخ این کشور» میداند. اما هستند کسانی که به همین اعداد و ارقام نگاه میکنند و نتایج دیگری میگیرند.
تعیین نرخ بهره توسط فدرال رزرو مانند تنظیم آب حمام، البته در مقیاسی بسیار وسیع است. اگر آب بیش از حد داغ شود، یا به عبارت بهتر نرخ بهره پایین بیاید، تورم ایجاد میشود و قدرت خرید مردم کاهش پیدا میکند. اگر آب را بیش از حد سرد کنیم و نرخ بهره را بالا ببریم، تقاضا پایین میآید و شغلهایی نیز از بین میروند. به همین خاطر است که فدرال رزرو باید این نرخ را با دقت زیادی تعیین کند که هم جلوی تورم را بگیرد و هم نرخ بیکاری را پایین نگه دارد. نرخ بهره از ماه دسامبر 2015 افزایش پیدا کرده است و این اتفاق احتمالا همین ماه هم بیفتد و از 1،75-2درصد به 2-2،25درصد برسد.
البته تعیین نرخ بهره صحیح نهتنها کاری ساده نیست، بلکه دشواریاش آن را در حد امور ناممکن قرار میدهد. اقتصاددانان و سیاستگذاران اقتصادی به هنگام تعیین نرخ بهره، مانند همان شخصی هستند که قرار است دمای آب را تنظیم کند. با این تفاوت که نه میدانند همین حالا دمای آب چقدر است، نه میدانند پیچاندن فلان شیر به فلان میزان چه تاثیری بر دمای آب خواهد گذاشت و اساسا هیچ درکی از مفهوم دما هم ندارند.
این حدس و گمانها طی سالها تغییر میکنند. مثلا 6سال پیش، کمیته FOMC که در فدرال رزرو وظیفهاش تعیین همین نرخ بهره است عنوان میکرد که نرخ بیکاری در امریکا روی عدد 5،6درصد به تعادل خواهد رسید اما اکنون حدس آنها 4،5درصد است. رشد ضعیف بهرهوری باعث شده که پیشبینی رشد اقتصادی 2،5درصدی در سال 2012 را امروزه به 1،9درصد کاهش دهند.
این حدس و گمانها محل مناقشهای دائمی هستند. بسیاری این عقیده را دارند که پس از یک بحران اقتصادی اساسا رسیدن به یک نرم جدید ممکن نیست و عدهای دیگر هم میگویند که بسیاری از این افتها و کاهشها مربوط به دوران پیش از بحران است.
پرواز به آسمان یا بازگشت به بحرانی سیاه؟
پرسش اساسی که تحلیلگران باید از خود بپرسند این است: نرخ بیکاری صفردرصدی چه شکل و ظاهری خواهد داشت؟ همین پرسش به ظاهر ساده نظراتی بسیار مختلف را برانگیخته است. بسیاری میگویند که این تورم پایین در ایالات متحده امری زودگذر است و همین حالا تورمی در لایههای زیری اقتصادی در حال ایجاد شدن است و عدهای هم میگویند که علیرغم نرخ بیکاری بسیار پایین هنوز هم ظرفیت نیروی کار بسیاری در جامعه وجود دارد.
استدلال گروه دوم جذابیت خاص خودش را دارد. آنها میگویند که علیرغم نرخ بیکاری پایین، بازار کار دیگر جای پیشرفتی ندارد مگر اینکه قیمتها افزایش پیدا کند. با اینحال بازار کار کنونی امریکا نهتنها افرادی را به خود جذب کرده که دنبال کار بودهاند، بلکه افرادی را که به دنبال کار نبودهاند هم تا حدی درگیر ساخته. و تمام آمار و اطلاعات وضعیت بازار کاری امریکا را حتی اگر نگوییم در بهترین حالت در 70سال اخیر، اما حداقل در یکی از بهترین حالات قرار میدهند.
یک روش برای تفسیر این تغییرات اخیر بررسی رویکرد FOMC برای تعیین نرخ بهره است. در حالی که اقتصاد کشور رو به گرم شدن میرود آنها میخواهند با اضافه کردن آب سرد دما را ملایم نگه دارند و امیدوارند که موفق به انجام این کار بشوند. بسیاری افراد نگران تکرار وقایع دهه 70میلادی هستند که طی آن هم تورم رشد پیدا کرد و هم با افزایش «انتظار تورم» یک نیروی همافزا ایجاد شد که تمام اقتصاد امریکا را دچار یک بحران عظیم کرد. امروز هم همان علایم، یعنی افزایش تورم و افزایش انتظار تورم، به وقوع پیوستهاند و این هم از آن دسته آمار و ارقامی است که نمیتوان زیرش زد.
اینکه بابت این وضعیت باید خوشحال بود وابسته به پایداری آنها طی زمان است. اگر این وضعیت پایدار باشد، مباحثه بین آن دو گروه به اتمام نخواهد رسید، بلکه تغییر خواهد کرد. متخصصان بانک مرکزی موفق شدهاند که انتظار تورم مردم را پایین بیاورند و این گامی مثبت برای اقتصاد امریکا است. اما تمام این موفقیتها با مستحکمتر شدنشان با برداشتن یک گام اشتباه بدل به آواری میشوند که روی اقتصاد فروخواهد ریخت.
نظر خود را بنویسید