راهحلهای عبور از بحران اقتصادی باعث انباشت دردها روی هم شده است
قیمتگذاری دوباره، رسیدن به نقاط هدف در آینده
1397/08/28
2203
این مطلب را به اشتراک بگذارید
بحران اقتصادی جهانی 2008 همه جهان را به تلاطم واداشت و علاجهای بعد از آن نیز ظاهرا چندان ثمری نداشته است. فعالان اقتصادی همواره راغباند بدانند اشتباهات استراتژیهای اقتصادی چه بوده تا از تکرار آن اجتناب کنند.
مرین سامرست وب/ تحلیلگر اقتصادی/آینده نگر
وقتی بانکهای مرکزی دنیا در سال 2008 دست به عمل زدند تا حرفه امور مالی جهان را نجات بدهند، بحث زیادی درنگرفت درباره اینکه آیا این کار درستی است که انجام میشود یا نه. برخی از اقتصاددانها مشاهده میکردند که بانکهای مرکزی سطحی باورنکردنی از بیکفایتی را در اجازهدادن به اختصاص اعتبار به نهادها و شرکتها از خود نشان میدهند، یعنی یک نوع قمار بر سر اینکه آیا آنها کفایت لازم برای اصلاح وضعیت را دارند یا نه که البته یک کار احمقانه بود. اما برای اغلب مردم، ضرورت اجتناب از فروپاشی مالی – مسلما اجتناب از هر رکود واقعی در اصل – بر این نگرانیها ارجحیت داشت.
امروزه بیشتر افراد موافقاند که واکنش مالی به بحران سال 2008 – کمک مالی به بانکها، تسهیل کمی بیپایان و میزانی از مشوقهای مالی – کارهای درستی بودهاند. در عین اینکه غرب طی دهه گذشته دچار سطوحی نسبتا ناچیز از رشد تولید ناخالص داخلی و افزایش دستمزدها بوده، شاهد رکود واقعی ناچیزی نیز بوده است.
با وجود این، 12 سال بعد از شروع بحران مالی (مبدأ بحران را از اوج آن در مشکلات املاک امریکا میگیرم)، حالا زمان آن رسیده است که درباره دلایل آن و شیوههای برخورد با آن سؤال شود، بهخصوص با در نظر گرفتن موجی از اظهارنظرهای کارشناسان که اکنون اصرار دارند یک بحران دیگر همین گوشه و کنارها است.
جایگزین عینی به جای کمکهای مالی و چاپ پول میتوانست این باشد که قبول کنیم آن بحران یک بحران عمیق اما به احتمال زیاد مختصر و کوتاه بود. بنابراین اینطور فرض میکردیم که آن بحران سقوطی ناگوار در قیمت داراییها به وجود میآورد اما به یک رشد اقتصادی جدید نیز سریعا منتهی میشد. بنابراین روشهای دیگری هم وجود داشت که بانکهای مرکزی بهجای تجربه تزریق پولهای عظیم به شرکتها و بانکها، میتوانستند به کار بگیرند. ما هرگز نمیتوانیم دریابیم که کدام روش بهتر بود. علت و معلول بهقدری پیچیده بود که هیچگاه نمیشد از چیزی اطمینان داشت.
با اینحال، کاری که میتوانیم انجام بدهیم این است که به عوارض جنبی عملیات نجات از آن بحران نگاه بیندازیم و بپرسیم که آیا آن سیاستها واقعا ارزشش را داشتند. به این فکر کنید که چه نوع تسهیل کیفی و نرخهای بهره بسیار پایین طی برخورد با بحران اعمال شدند. فکر سیاستگذاران این بود که این کارها میتوانند از ورشکستگی شرکتها و افراد جلوگیری کنند اما همچنین – همانطور که فدرال رزرو و رئیس بانک مرکزی انگلستان شرح دادهاند – قیمت داراییها را بالا بردند بهطوریکه اثر ثروت (این فکر که اگر شما احساس کنید ثروتمندتر هستید، بیشتر خرج میکنید) به مصرف و بنابراین احیای اقتصادی منجر شد.
هر دو سیاست خیلی خوب کار کردند. اما در هیچیک از موارد، اتفاق خیلی خوبی رخ نداد. شاید ما بخواهیم روی برخی از نتایج این سیاستها سرپوش بگذاریم اما باید بگوییم که اثر نهایی این بوده است که ثروت در طیفی وسیع بازتوزیع شود، به همان صورتی که قبلا بوده است.
ثروتمندان و کسانی که در موقعیتی هستند که میتوانند پول قرض بگیرند و ریسکپذیر باشند، ثروتمندتر شدهاند. بهعنوان یک نمونه آماری، مردی میانسال را فرض کنید با وام مسکنی زیاد در مرکز لندن در سال 2008 که یک سبد سهام هم دارد. اگر او شغلش را از دست نداده باشد، یک دهه بسیار عالی را پشت سر گذاشته است. هزینههای وام مسکنش سقوط کرده است، درآمد خالص دررفتهاش بسیار زیاد و ثروتش دو برابر شده است. اگر او در هر حوزه کار کند که به کمککردن به دیگران برای بورسبازی برای به دست آوردن سود بیشتر ربط داشته باشد، وضعش خیلی بهتر هم خواهد بود.
در آن سوی این طیف، ما کسانی را داریم که 10 سال بابت صرفهجویی تنبیه شدهاند. کسی را در نظر بگیرید که پساندازی داشته با نرخ بهره نزدیک به صفر و تورم بالای 2 درصد و با گذشت هر روز، در واقع پولش را از دست داده است. به مستمریبگیرانی فکر کنید که میدانند که اگر شما بخواهید درآمدی داشته باشید، حضور در سطوح میانی ثروت بیشازپیش چیزی عایدتان نمیکند.
ده سال پیش 200 هزار پوند کافی بود تا درآمد سالانهای بهاندازه 10 هزار پوند داشته باشید. امروزه، 500 هزار پوند بهسختی این میزان درآمد را فراهم میکند. و البته به بسیاری از اجارهنشینهایی فکر کنید که میدانند هرگز نمیتوانند پول کافی برای خانهدار شدن پسانداز کنند. بهتدریج روشن میشود که آینده همه این افراد دوباره قیمتگذاری شده و باید در ارقامی که برای رسیدن به یک نقطه مشخص در نظر داشتهاند تجدید نظر کنند که ارقام مطلوب آنها هم نخواهد بود. وقتی که ریاضت اقتصادی و توقف در افزایش دستمزدها بر این وضعیت سایه میاندازد، شما میتوانید عمق مشکل را دریابید.
نظر خود را بنویسید