ما به جادههای بیشتر، انرژی تولیدی بیشتر و فرصتهای شغلی بیشتر برای بقای خود نیاز داریم و ظاهرا حاضریم این هزینه را از طبیعت اطرافمان پرداخت کنیم
آینده نگر/ منبع: نیو ساینتیست
ماه نوامبر گذشته یک گونه جدید و استثنایی به جانداران شناختهشده روی زمین اضافه شد: اورانگوتان تاپانولی که در بخش کوچکی از جنگلهای بارانی جزیره سوماترا در اندونزی زندگی میکند. این هشتمین گونه از میمونهای بزرگ کشفشده در دنیا بود و هیجان زیادی بین محققان ایجاد کرد.
اما این کشف با یک تراژدی بزرگ همراه است. ظاهرا کل جمعیت این اورانگوتانهای تاپانولی کمتر از ۸۰۰تاست، بنابراین آنها فورا به گونهای از میمونهای بزرگ که بیش از بقیه در معرض انقراضاند تبدیل شدند. زمان زیادی برای بقای آنها روی زمین باقی نمانده است اما ظاهرا بشر میخواهد این زمان را کوتاهتر هم بکند. در حال حاضر بولدوزرها و تجهیزات عظیم دیگری در زیستگاه این اورانگوتانها در کارند تا سد بزرگ هیدروالکتریکی باتانگ تورو را در جنگل زیستگاه آنها احداث کنند و برنامه عمرانیشان هم این است که کار تا سال ۲۰۲۲ میلادی تمام شود. قرار است تونل ۱۳.۵ کیلومتری برای انتقال آب از سد حفر شود، جادههای زیادی در اطراف آن ساخته شود، خطوط برق کشیده شود و بخشی از دره هم زیر آب برود. محققان میگویند این سد بیشک باعث انقراض اورانگوتانهای تاپانولی خواهد شد. پروژههای عمرانی در زیستگاه اورانگوتانها باعث میشود ارتباط آنها با یکدیگر قطع شود و تنهایی احتمالی به مرگ گونهها و عدم تولید مثل آنها بینجامد. این همان چیزی است که به نابودی کریدورهای حیات وحش شناخته میشود.
ممانعت از انقراض اورانگوتانها کار آسانی نیست و تنها دلیلش هم احداث سد نیست. اما به نظر میرسد که بشر دارد تمام قوای خود را به کار میگیرد تا نابودی گونههای مختلف جانوری و طبیعی با سرعت بیشتر صورت بگیرد. سد باتانگ تورو تنها یکی از پروژههای عظیم عمرانی بشر در یک دهه آینده است. ما به جادههای بیشتر، انرژی تولیدی بیشتر و فرصتهای شغلی بیشتر برای بقای خود نیاز داریم و ظاهرا حاضریم این هزینه را از طبیعت اطرافمان پرداخت کنیم. پرسشی که حالا مطرح میشود این است که آیا میتوانیم این اهداف را در آینده با هزینه کمتری محقق کنیم؟
بیولوژیستهایی که در حوزه حفظ گونهها کار میکنند یکی از خطرناکترین کلمات برای محیط زیست را «احداث زیرساخت» میدانند. بیل لارنس استاد دانشگاه جیمز کوک استرالیا یکی از همین افراد است و میگوید ما داریم مناطق طبیعی باقیمانده روی زمین را یکییکی و لایه به لایه از بین میبریم. از نظر او، کاهش شدید جمعیت حیات وحش، نابودی زیستگاه طبیعی گیاهان و جانوران، شکار غیرقانونی و افزایش گونههای در معرض انقراض در موارد زیادی از تمایل بشر به احداث زیرساختها ناشی شدهاند.
اتحادیه بینالمللی حفاظت از طبیعت که فهرست قرمز گونههای در معرض انقراض را تهیه میکند، اعلام کرده که از میان بیش از ۱۳ هزار گونه در معرض انقراض، بیش از ۴ هزار گونه مستقیما به خاطر پروژههای زیرساختی در نقاط مختلف جهان در چنین خطری قرار گرفتهاند. از جمله این پروژهها میتوان به احداث مجتمعهای مسکونی و تجاری، صنایع استخراجی، پروژههای حوزه انرژی و جادهسازی اشاره کرد. همچنین ۷۵۰۰ گونه دیگر به خاطر فعالیتهای بشری دیگر مثل کشاورزی، آبیاری، ماهیگیری و شکار در معرض چنین خطری قرار گرفتهاند. اینها پروژههای عمرانی نیستند اما برخی از آنها مثل جادهسازی مستقیما به پروژههای عمرانی مربوط میشوند. ساخت جاده در میان یک محیط طبیعی درست مثل این است که رگهای از رنگ را روی چوب بپاشید؛ رنگ به تدریج از رگههای مختلف و در جهات مختلف در چوب نفوذ میکند. از نظر دانشمندان، جادهسازی نیز دقیقا به همین میزان روی محیط طبیعی تاثیر میگذارد.
بیل لارنس میگوید جادهسازی بدترین ضربهها را به محیط زیست میزند. بدون جاده، کشورها نمیتوانند پروژههای عظیم خود مثل استخراج سوختهای فسیلی یا پروژههای تولید برق را عملی کنند. در جنگل آمازون در برزیل، ۹۵ درصد از نابودی جنگل دارد در فاصله ۵.۵ کیلومتری از یک جاده رخ میدهد. سطوح مشابهی از نابودی جنگل نیز در کامبوج، سوماترا، تایلند و پاناما دیده میشود. حدود ۷۰ درصد از جنگلهای جهان حالا کمتر از یک کیلومتر با جاده فاصله دارند و این فاجعهای بزرگ برای حال و آینده زمین است. چنین شرایطی به این معنی است که تاثیر عوامل مختلف جادهسازی و حرکت جادهای روی جنگلها به شدت بالا میرود و معمولا گونههای گیاهی و جانوری منطقه را محدود میکند و تغییر میدهد. درواقع جادهها به صورت مستقیم روی تنوع زیستی تاثیر میگذارند: حرکت حیوانات را محدود میکنند، محل زندگی آنها را چندپاره میکنند، آنها را در معرض بیماریهای مختلف قرار میدهند و آلودگی صوتی و شیمیایی شدیدی را در محیط اطراف آنها به وجود میآورند. حتی بسیاری از حیوانات در جاده و موقع حرکت دچار تصادف میشوند و از بین میروند. جادهها عملا راه اصلی برای حرکت بشر به سمت سوختهای فسیلی هستند که البته خیلی زود تمام هم خواهند شد و دوباره دست بشر را خالی خواهند گذاشت.
گزارشی که اخیرا در مورد جادهسازی در سطح جهان منتشر شده، نشان میدهد که در حال حاضر، گسترش جادهسازی دارد به شکلی بیسابقه در تاریخ بشر انجام میشود. از سال ۲۰۰۰ تاکنون، شبکه جادههای قانونی در جهان به میزان ۱۲ میلیون کیلومتر افزایش پیدا کردهاند که برای سیصد بار دور زدن زمین کفایت میکند. این آمار البته جادههای غیرقانونی را که به صورت محلی و برای اهداف مختلفی مثل شکار یا کشاورزی احداث میشوند لحاظ نکرده است. جالب اینجاست که بیشترین حجم جادههای احداثی امروز در مناطق استوایی و در میان جنگلها ساخته میشوند، یعنی جایی که منفیترین تاثیر روی حیات وحش مشاهده خواهد شد. اما از همه بدتر این است که قرار است در آینده نزدیک - یعنی تا سال ۲۰۵۰ میلادی- شبکه جادهای جهان شاهد اضافهشدن ۲۵ میلیون کیلومتر مربع جاده جدید هم باشد که در نوع خود بسیار زیاد است.
کارشناسان میگویند در بسیاری از موارد احداث پروژههای عمرانی در قلب جنگل و زندگی حیات وحش، حتی مسئله جستوجو برای راهحلهای جایگزین مورد توجه هم قرار نمیگیرد. اصولا اولین چیزی که دولتها تمایل به انجامش دارند تا خود را پیشرفته نشان بدهند، همین جادهسازی و پروژههای عمرانی است که اتفاقا در درازمدت ممکن است روی توسعه منطقه تاثیری غیرمنتظره بگذارند. اینجاست که انتقادات در مورد چنین پروژههایی ابعاد جدیدی نیز پیدا میکند چون هرچه که دولتی بیشتر تشنه توسعه فیزیکی باشد، کمتر روی جنبههای واقعی آینده آن متمرکز میشود و بیشتر بر زمان حال تمرکز دارد.
از سوی دیگر، منتقدان میگویند پروژهای مانند عبور جاده از میان جنگلهای سوماترا دارد بر اساس اولویتهای سرمایهگذاران چینی صورت میگیرد و کشورهای میزبان از جمله اندونزی عملا نمیتوانند در خصوص ابطال این پروژهها کار خاصی صورت بدهند. مثلا پروژه سد باتانگ تورو بخشی از جاده ابریشم جدید است که از سال ۲۰۱۳ توسط چین شروع شده و شامل ۷۰۰۰ پروژه مختلف در ۷۰ کشور دنیا میشود. بیش از ۳۰ پروژه مرتبط با آن در آفریقا در حال ساخت هستند که به ۵۳ هزار کیلومتر جاده جدید نیاز دارند و بخش زیادی از آنها هم از مناطق جنگلی حفاظتشده میگذرند. همچنین در امریکای جنوبی، پروژه زیرساختهای منطقهای برای ساخت جاده، خط لوله و سد در مناطق مختلفی از جنگل آمازون جریان دارد و در امریکا نیز پروژههای بزرگی از داخل طبیعت میگذرد.
لارنس در مورد اعتراضاتی که در این خصوص صورت گرفته و به جایی نرسیده میگوید: «دولتها دائم به گروههای حامی محیط زیست انگ میزنند که آنها مخالف توسعه هستند. اما درستترش این است که بگوییم این گروهها مخالف توسعه احمقانه هستند.» البته انتقادات و کمپینها در برخی کشورها جواب هم داده است؛ اما تعداد آنها خیلی زیاد نبوده. یکی از این موارد به شرق روسیه مربوط میشود. این منطقه، زیستگاه ارزشمندی برای ببر در حال انقراض سیبری و پلنگ آمور است.
قرار بود زیستگاه این حیوانات کمیاب در چارچوب پروژه جاده ابریشم جدید چین (که بخشی از آن، روسیه را به چین و کره شمالی وصل میکند) به دو تکه تقسیم شود و یک بزرگراه چهاربانده در آن ساخته شود. اما گروه بزرگی از فعالان حامی حفظ زیستگاهها وارد لابی و رایزنی با برنامه فدرال حفظ پلنگهای شرق دور شدند که ریاستش را سرگئی ایوانف نماینده مخصوص ولادیمیر پوتین در امور محیط زیستی به عهده دارد. رایزنی در این جهت بود که یک کریدور حیات وحش ایجاد شود؛ به این ترتیب که یک تونل ۵۳۰ متری احداث شود تا نیازی به عبور جاده از زیستگاه ببر سیبری و پلنگ آمور وجود نداشته باشد. همین اتفاق هم افتاد و این تونل با عنوان ناروینسکی در سال ۲۰۱۶ افتتاح شد. حالا اوضاع به گونهای است که جمعیت این حیوانات حتی رو به افزایش هم گذاشته است.
مثالهای دیگری هم وجود دارد. مثلا در نیجریه، دولت سرانجام متقاعد شده که از احداث یک بزرگراه بزرگ که از درون یک پارک ملی و زیستگاه گوریلها میگذشت صرفنظر کند. در بنگلادش نیز شرکت دولتی راهآهن پروژههای خاصی را طراحی کرده که بر مبنای آنها خط آهن در برخی مناطق جنگلی به نحوی ساخته خواهد شد که زیستگاه فیلهای وحشی منطقه را از بین نبرد.
جالب اینجاست که در برخی موارد، پروژههای عمرانی به دلایل دیگری ابطال میشوند اما ابطال آنها در نهایت به سود محیط زیست تمام میشود. مثلا در ماه ژوئن، دولت جدید مالزی به صورت غیرمنتظرهای اعلام کرد که چهار پروژه مربوط به راه ابریشم جدید در این کشور لغو شدهاند. همچنین میلیونها کیلومتر مربع زمین کشاورزی در نقاط مختلف جهان و به دلایل مختلف، دیگر تحت کشاورزی قرار ندارند. این مسئلهای است که از نظر حامیان محیط زیست، غیرضروری بودن برخی از پروژههای زیرساختی را تایید میکند. آنها بر همین اساس آن را نجاتدهنده تنوع زیستی در جهان آینده میدانند و به مسئله دوبارهسازی اکوسیستمهای طبیعی و نیز آشتی مجدد بشر با طبیعت اشاره دارند. این پروسه شامل احیای اکولوژیکی سیکلهای طبیعت، برقراری مجدد ارتباط بین گونهها به منظور بازیابی تنوع آنها و تمرکز روی حیات گونههایی است که در چرخه اکوسیستم نقش اساسی دارند. اما این دوبارهسازی با محدودیتهای مختلفی مواجه است که یکی از آنها مسئله جغرافیاست. درواقع رویکردی که در یک جغرافیا خوب جواب میدهد ممکن است در جغرافیای دیگر بیاثر باشد و هنوز تحقیقات علمی در این خصوص تکمیل نشده است. با وجود این، اگر قرار است آینده زمین تحت تاثیر پروژههای توسعه به نابودی کشیده نشود، چارهای جز توجه به راهکارهایی مثل احیای اکوسیستمهای طبیعی وجود ندارد.
نظر خود را بنویسید