تناقض‌های کشوری که نمی‌خواست ابرقدرت باشد

قدرتی از قطب تا قطب

...

درس بزرگی که چین از اضمحلال اتحاد جماهیر شوروی گرفت این بود که وابستگی بیش از اندازه به قدرت نظامی می‌تواند هر قدرتی را نابود کند

آینده نگر/منبع: بیزینس ویک

وانگ ون از سفرش به قطب جنوب چند نکته واضح را به یاد دارد: سرمای شدید و پرچم امریکا که در نقاط مختلف دیده می‌شد. وانگ رئیس انستیتو مطالعات مالی چونگیانگ در دانشگاه رنمین پکن است. او می‌گوید حضور گسترده امریکا در منطقه‌ای که حیات در آن این‌قدر دشوار است و این‌همه منابع طبیعی دارد به نظرش غریب آمد. او در بازگشت به چین مقاله‌ای با این عنوان نوشت: «آیا ما چینی‌های معاصر باید از خودمان شرمنده باشیم؟»

حالا اما چین هم جزو کشورهایی است که دارد حضور خود را در قطب افزایش می‌دهد و اخیرا پنجمین مقر تحقیقاتی خود در قطب جنوب را احداث کرده است. برای اولین بار در تاریخ طولانی چین، این سرزمین رهبری مثل شی جینپینگ دارد که واقعا از دیدگاه جهانی برخوردار است. بنابراین تعجبی ندارد که چین ببیند امریکا دارد در نقاط مختلف دنیا چه می‌کند و بخواهد که رقابت در حوزه‌های مختلف را با جدیت پیگیری کند.

اما رهبران چین در عین حال دوست ندارند به عنوان قدرتی که مثل امریکا دنبال هژمونی جهانی است جلوه کنند. آنها به وضوح از به کاررفتن کلمه ابرقدرت برای توصیف چین اجتناب می‌کنند و رویکرد امریکا به مسائل جهانی را از لحاظ ایدئولوژیکی برنمی‌تابند.

با وجود این، اینکه چین در دهه‌های آینده در این خصوص در چه موضعی خواهد ایستاد و چه هزینه‌ای بابتش خواهد پرداخت، مسئله‌ای است که جهان را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد. وانگ معتقد است که این موضع روی تجارت، نظم جهانی رو به تغییر و مسائل مربوط به جنگ و صلح تاثیر خواهد گذاشت اما چین به امریکا تبدیل نخواهد شد.

زمانی بود که امریکا هم می‌گفت که نمی‌خواهد تجربه امپراتوری‌های سابق را تکرار کند. اما حالا همین امریکا تعداد زیادی پایگاه نظامی و ناو در نقاط مختلف دنیا دارد تا منافع خودش را حفظ کند. بنابراین چین هم ممکن است که در آینده در راه مشابهی قرار بگیرد. مثلا چین سال گذشته اولین پایگاه نظامی خود را در جیبوتی در شاخ آفریقا افتتاح کرد و بودجه‌ای نیز که به فعالیت‌های مشابه اختصاص داده به شدت بالا رفته است. همچنین برنامه اقتصادی «ساخت چین» قرار است تا سال ۲۰۲۵ میلادی امریکا را از برخی صنایع مهم در جهان - مثل روبوتیکز و لوازم برقی- کنار بزند. جلو افتادن چین از امریکا در حوزه هوش مصنوعی تا سال ۲۰۳۰ نیز بخشی دیگر از این برنامه‌هاست.

چین در عین حال بودجه نظامی خود را از ۲۱ میلیارد دلار در سال ۱۹۹۰ به ۲۲۸ میلیارد دلار در سال گذشته میلادی رسانده است؛ یعنی سه برابر بودجه نظامی روسیه. با این اوصاف، به نظر می‌رسد که چین می‌تواند هرچه که می‌خواهد باشد یا بشود. البته این در حالی است که جنگ تجاری با امریکا دارد به چین ضربه می‌زند و حتی برخی‌ را در چین به این نتیجه رسانده که بهتر بود شی جینپینگ به جای تقابل با امریکا در این خصوص، دنبال راه‌های بهتری می‌گشت.

اما آینده مردم چین در میانه ابرقدرت‌شدن کشورشان چه می‌شود؟ به صورت متوسط، هر چینی کمتر از هر مکزیکی درآمد دارد و جمعیت نیروی کار در چین نیز رو به کاهش گذاشته است. درواقع چین دارد پیش از آن که ثروتمند شود، پیر می‌شود. در عین حال برخی سرمایه‌گذاران درباره سلامت بانک‌های بزرگ چین تردید دارند و می‌گویند رویکرد آنها در ارائه وام تنها علتی بوده که توانسته دولت چین را با تمرکزش روی رشد سرمایه‌محور به پیش ببرد. درواقع اگر از صاحب‌نظران بدبین سوال کنید به این نتیجه می‌رسید که ابرقدرتی مثل چین احتمالا در آینده با آسیب‌پذیری‌های مختلفی مواجه خواهد بود که ناشی از بی‌تدبیری‌های قبلی بوده‌اند.

اما چهره‌هایی مثل وانگ از جمله افرادی در سطوح بالای مدیریتی در چین هستند که نسبت به آینده این کشور با اعتماد به نفس کامل صحبت می‌کنند و البته هریک از آنها به منبعی برای گسترش رشد اقتصادی چین نیز چشم دوخته‌اند. مثلا وانگ معتقد است که چین باید با پیشبرد تکنولوژی‌های لازم، به قدرتی برای استخراج منابع از قطب جنوب دست پیدا کند. زیر لایه یخ‌های قطب جنوب و در عمق دو و نیم کیلومتری، حدود ۵۰۰ میلیارد تن زغال سنگ، ۱۰۰ میلیارد بشکه نفت و ۵ تریلیون مترمکعب گاز طبیعی نهفته است. به رغم معاهده سال ۱۹۵۹ که ادعا داشتن بر این منابع را ممنوع می‌کند، یک مناقشه ژئواستراتژیک بر سر دسترسی به آنها در جریان است و پیروز میدان می‌تواند موقعیت آینده خود در جهان را به وضوح تغییر بدهد. وانگ می‌گوید اگر چین خودش را از این میدان کنار بکشد،‌ دیگران جایش را خواهند گرفت. در چارچوب همین دیدگاه است که چین دارد در حوزه‌های مختلف مثل فضا، قطب، عمق اقیانوس‌ها، اینترنت و هر جای دیگری حضور خود را نشان می‌دهد.

بررسی بودجه امریکا در خصوص قطب جنوب نشان می‌دهد که این کشور به وضوح قصد تداوم حضور در این منطقه را دارد. بودجه درخواستی دفتر برنامه‌های قطبی امریکا برای سال ۲۰۱۹ میلادی ۵۳۴ میلیون دلار بوده و این در حالی است که چین در فاصله سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۶ میلادی ۴۶ میلیون دلار برای برنامه تحقیقاتی قطب جنوبش هزینه کرده است. درواقع قطب تنها یکی از اولویت‌های حضور چین و برنامه‌های آینده‌اش است. جالب اینجاست که چین در عرصه بودجه نظامی نیز هنوز خیلی از امریکا عقب‌تر است و اگر بخواهد به امریکا برسد باید سالانه ۴۰۰ میلیارد دلار دیگر خرج کند.

تحلیلی که صاحب‌نظری مثل دیوید شامباو - استاد دانشگاه جورج واشینگتن و نویسنده کتاب‌های متعدد درباره چین- در این خصوص دارد، تا حدی می‌تواند نگاه رهبران چین به آینده را روشن کند. او می‌گوید درس بزرگی که چین از اضمحلال اتحاد جماهیر شوروی گرفت این بود که وابستگی بیش از اندازه به قدرت نظامی می‌تواند هر قدرتی را نابود کند. قدرت‌های بزرگ جهان در کنار تسلیحات، به تکنولوژی، اقتصاد قوی و نفوذ نرم در نقاط مختلف دنیا نیاز دارند تا موقعیت خود را همواره حفظ کنند و چین این موضوع را به خوبی درک کرده است.

چین توانسته ارتش خود را مدرن‌سازی کند اما هزینه‌ای که این کشور سالانه در حوزه دفاعی خرج می‌کند، درصد اندکی از تولید ناخالص داخلی سالانه‌اش است (این رقم طبق آمار تاییدنشده بین ۱.۵ تا ۱.۹ درصد از تولید ناخالص داخلی سالانه است). درواقع اگر چین عضو ناتو بود، در حال حاضر از سوی دونالد ترامپ متهم شده بود که به اندازه کافی در عرصه نظامی خرج نمی‌کند؛ یعنی همان انتقادی که ترامپ از آلمان و برخی کشورهای دیگر عضو ناتو دارد.

اما چین در همین حال به دنبال نفوذ نرم خود به شکل‌های دیگری بوده است. بودجه‌ای که چین به فعالیت‌های دیپلماتیک اختصاص داده، دو برابر امریکاست و حالا ۵۰۰ انستیتو کنفوسیوس در سراسر جهان نیز مشغول تدریس زبان و فرهنگ چینی هستند. چین حتی حالا به بزرگ‌ترین تامین‌کننده نیرو برای ماموریت‌های حافظ صلح سازمان ملل متحد نیز بدل شده است.

به گفته شامباو، چین تا تبدیل‌شدن به یک ابرقدرت در آینده هنوز راه در پیش دارد و باید متحدان بیشتری را در کنار خود داشته باشد. برخی برنامه‌های بسیار بلندپروازانه چین از جمله پروژه جاده ابریشم جدید که سرمایه‌گذاری‌های عظیم در کشورهای مختلف را به دنبال داشته نیز با معضلات سیاسی مختلفی دست و پنجه نرم می‌کند که ممکن است هدف اولیه این پروژه یعنی تامین منافع اقتصادی چین را در آینده به خطر بیندازد.

صاحب‌نظران دیگر مثل هنری وانگ رئیس مرکز چین و جهانی‌سازی در پکن نیز دیدگاه دیگری را در خصوص نقش جهانی چین مطرح می‌کنند. وانگ می‌گوید چین قصد ندارد نظم جهانی فعلی را به هم بریزد چون خودش هم از آن سود می‌برد. اما هم‌زمان می‌خواهد ساختارهای بین‌المللی دیگری را به این نظم اضافه کند. از جمله آنها می‌توان به بانک سرمایه‌گذاری زیرساختی آسیا اشاره کرد که می‌تواند موازی با بانک جهانی فعالیت کند.

اما یک مانع بزرگ بر سر راه قدرت‌گیری چین در آینده، وضعیت جمعیتی این کشور است. انگلیس یا امریکا زمانی در دنیا بیشترین قدرت را داشتند که از جمعیت زیادی نیز برخوردار بودند. اما جمعیت 1.4 میلیارد نفری چین تا سال ۲۰۲۳ میلادی کاهش پیدا خواهد کرد و این نکته‌ای منفی برای بلندپروازی‌های رهبران چین در خصوص آینده این کشور است. ژانگ جیان استادیار دانشکده دولت‌داری در دانشگاه پکن در این خصوص می‌گوید: «هیچ نمونه‌ای از ابرقدرت‌ها در جهان وجود ندارد که جمعیتش کاهش یافته باشد اما قدرت فزاینده خود را حفظ کرده باشد.» به اعتقاد او، چین باید اول با این مسئله در داخل مواجه شود و با ارائه تسهیلاتی آن را حل کند و بعد در خارج به دنبال افزایش قدرت خود باشد.

در همین میان، انتقاداتی نیز در خصوص روش حکومتی چین که وابسته به رویکرد حزب کمونیست است مطرح می‌شود و گفته می‌شود که تا وقتی این رویکردها و تصمیم‌گیری‌ها با چالشی مواجه نباشند، احتمال آن همواره وجود خواهد داشت که حکومت چین به همان تصمیم‌گیری‌های اشتباه دوران مائو زدونگ هم دچار شود. منتقدان می‌گویند حزب کمونیست چین در دوران رهبری شی جینپینگ توانسته هر جنبه‌ای از دولت را تحت نفوذ خود بگیرد و تکنوکرات‌ها را کنار بزند و این مسئله ممکن است در آینده، چین را تحت یک‌جانبه‌گرایی قرار دهد. اما وانگ معتقد است که چنین انتقادی اصولا وارد نیست چون چین قرار نیست هیچ‌وقت بر اساس الگوی غرب توصیف شود یا مورد قضاوت قرار بگیرد. او می‌گوید چین مراحلی را در عرصه اقتصاد و سیاست خارجی پشت سر گذاشته که برای ذهن غربی قابل درک نیست چون با تئوری‌های غربی تطابق ندارد. با وجود این، این پرسش همچنان باقی می‌ماند که آیا چین می‌تواند با رویکرد فعلی رهبرانش به اهدافش در خصوص نفوذ نرم و سخت در نقاط مختلف جهان دست پیدا کند یا نه. آنچه که مسلم است این است که چین بی‌تردید برای رسیدن به اهداف خود مجبور به رقابت با امریکا خواهد بود و همین مسئله نیز احتمالا آینده جهان را شکل خواهد داد.

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?58222

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط