نیکلای کندراتیف، اقتصاددانی که چرخه بحران‌های اقتصادی را کشف کرد

سلسله‌جبال اقتصاد

...

زمانی که نابرابری پایین باشد و فرصت‌ها برای همه در دسترس، آن‌گاه تصمیمات اخلاقی ترجیح می‌یابد و «زندگی نیک» ارسطویی (امریکایی‌ها به این زندگی می‌گویند «رویای امریکایی») معنا پیدا می‌کند. پیمان می‌فلاور که اولین سبد حکومتی مهاجران اروپایی در قاره امریکا بود یکی از مثال‌های ساده‌ای است که از طریق «فرصت» آفریده شده.

آینده نگر

 کُندراتیف بیش از اینکه نام یک اقتصاددان روس دوران شوروی باشد، تحت عنوان بحران‌هایی چرخه‌ای شناخته می‌شود که هر چند سال گریبان کسب‌وکار سرمایه‌دارانه را می‌گیرد. پس بهترین توضیحی که می‌توان از اندیشه نیکلای کندراتیف ارائه داد، توضیح «بحران کندراتیف» یا «موج‌های کندراتیف» است.

در علم اقتصاد «موج‌های کندراتیف» (یا چرخه‌های بزرگ، نوسانات عظیم، موج‌های بلند، امواج کا یا چرخه اقتصادی بلند مدت) به فرضیه‌ای گفته می‌شود که مربوط به پدیده‌ای چرخه‌ای و سیکلی در اقتصاد جهانی مدرن است. بنا بر این فرضیه، طول مدت یک موج بین 40 تا 60 سال است و هر چرخه از بخش‌هایی با رشد بالا و رشد نسبتا کند تشکیل می‌شود. کندراتیف سه مرحله عمده را در این چرخه معرفی می‌کند: انبساط، کسادی و رکود. البته امروزه این مراحل به چهار عدد رسیده‌اند و در بین مرحله اول و دوم یک نقطه عطف (سقوط) هم قرار می‌گیرد.

کندراتیف برای اولین بار در دهه 20 قرن بیستم از این چرخه برای توضیح اقتصاد قرن نوزدهم استفاده کرد. اولین چرخه مربوط به سال 1790 تا 1849 بود که نقطه عطفی هم در 1815 داشت. دومین چرخه هم بین سال‌های 1850 و 1896 بود که نقطه عطفش 1873 به شمار می‌آمد. بنا بر نظر کندراتیف چرخه جدید از سال 1896 شکل گرفته بود.

بنا بر فرض یک چرخه کامل تمامی بخش‌های اقتصاد را تحت تاثیر قرار می‌دهد. خود کندراتیف بر قیمت‌ها و نرخ‌ بهره متمرکز شد و نشان داد که در بخش صعودی هر چرخه قیمت‌ها بالا می‌رود و نرخ بهره پایین می‌آید.

مطالعات تاریخی کندراتیف و چرخه‌هایی که او برای تاریخ معاصر جهان در نظر گرفت استوار بر اختراعاتی بودند که در فناوری پدید می‌آمد. امروزه افرادی که با استفاده از آن الگو دو قرن اخیر را ترسیم کرده‌اند به پنج ابداع فناورانه مهم اشاره می‌کنند. در سال 1800 موتور بخار و پارچه اختراعات و محصولات اصلی بودند، در 1850 خط‌آهن و پولاد، در 1900 برق و شیمی، در 1950 صنایع پتروشیمیایی و خودروسازی و در 1990 هم فناوری اطلاعات. بین تمامی این سال‌ها یک چرخه کندراتیف قرار دارد. در هربار اوج اقتصاد جهانی یک اختراع صنعتی بزرگ وجود دارد و در میان هر وعده مشکلات هستند که به اوج خود می‌رسند. در مورد قرن بیستم فقط کافی است به سال‌های دهه 20 و 30 توجه کنید که بحران بزرگ در آن به وقوع پیوست و در دهه هفتاد هم بحران ساختاری سرمایه‌داری یا همان رکود تورمی. هردوی این بحران‌ها در تاریخ‌های 1900 تا 1950 و 1950 تا 1990 قرار دارند.

ابهامات کندراتیف

درک علت و معلول در موج‌های کندراتیف امروزه بدل به ابزار آکادمیک بسیار مفیدی شده است. کندراتیف هم علت و هم معلول چرخه‌های تاریخی اقتصادی را نشان می‌دهد و گرچه این موضوع هنوز برای خودش مبهم است، می‌توان نتایج نسبتا روشنی از آن گرفت.

علت‌هایی که در موج‌های کندراتیف جمع‌آوری شده‌اند در وهله اول شامل نابرابری، فرصت و آزادی‌های اجتماعی‌اند. طی دهه‌های اخیر در مورد معلول‌های این پدیده‌ها هم بسیار صحبت شده است. معلول‌ها هم مثبت هستند و هم منفی و شامل پیشرفت‌های فناوری، نرخ زاد و ولد، انقلاب‌ها و اشکالی از پوپولیسم می‌شوند.

زمانی که نابرابری پایین باشد و فرصت‌ها برای همه در دسترس، آن‌گاه تصمیمات اخلاقی ترجیح می‌یابد و «زندگی نیک» ارسطویی (امریکایی‌ها به این زندگی می‌گویند «رویای امریکایی») معنا پیدا می‌کند. پیمان می‌فلاور که اولین سبد حکومتی مهاجران اروپایی در قاره امریکا بود یکی از مثال‌های ساده‌ای است که از طریق «فرصت» آفریده شده. جنون طلای پس از جنگ دوم جهانی و دهه 1840 هم مربوط بودند به دورانی با فرصت بالا و نابرابری پایین و همه منجر به پیشرفت‌های فناورانه هم شدند. تعدادی از افراد هم این‌طور ادعا می‌کنند که جنگ دوم جهانی نیز در پاسخ به تلاش‌های شکست‌خورده حکومت‌ها به بحران‌های اقتصادی ایجاد شد.

به هر صورت امروزه این شکل استفاده از علت‌ها و معلول‌های اقتصادی به صورت گسترده در اقتصادهای درحال گذار استفاده می‌شود و شاید بد نباشد که بدانیم یکی از چهره‌های اصلی این نوع نگاه، چه در قالب اقتصاد سرمایه‌داری بازاری امریکا استفاده شود و چه در قالب اقتصادهای دولتی، اقتصاددانی بود که از بلوک شرق می‌آمد.

 

نیکلای کندراتیف

نیکلای دیمیتریویچ کندراتیف در بهار 1892 در امپراتوری روسیه به دنیا آمد. او یکی از اقتصاددانان اصلی روسیه شوروی بود و نقشی کلیدی در سیاست نِپ داشت، که مقداری آزادی اقتصادی را در این کشور جا انداخت. همان‌طور که گفته شد امروزه او را به خاطر تحلیلی می‌شناسند که از اقتصادهای جهان غرب به دست داد و ادعا کرد هر فراز و نشیب بزرگ آنها 40 تا 60 سال طول می‌کشد. در دوران استالین به‌ناگاه او از سمت‌هایش خلع و نهایتا در 17 سپتامبر 1938 تیرباران شد. البته شوروی پس از دوران استالین از کندراتیف بسیار تجلیل کرد.

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?57520

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام