آصف بیات، کسی که اقتصاد را فراتر از اعداد و نمودار به نمایش گذاشت

پیشرو آرام در خلاف جهت بازار

...

بازار طبیعت مانند یک مادر، شهرها و خانه‌ها و تمام زمین‌ها و منابع طبیعی را هم شامل می‌شود و فرض کنید عده‌ای به این خیال بیفتند که می‌توان به صورت رایگان مالک آنها شد. آن وقت چه بر سر ارزش‌ کالاهای این بازار می‌آید؟

آینده نگر

 آصف بیات در عمده نظریات اقتصادی- سیاسی‌اش تکیه خاصی بر افرادی دارد که از نظم اقتصادی به بیرون پرتاب شده‌اند. برای داشتن درکی از این افراد، ابتدا باید تصویری از آن «نظم اقتصادی» به دست داده شود و شاید یکی از واضح‌ترین تصاویر مربوط به کارل پولانی باشد. بنا بر نظر پولانی، نظام بازار، یا همان نظام سرمایه‌داری ترکیبی است از عملکرد نظام‌مند سه بازار مختلف: بازار پول، بازار کار و بازار طبیعت.

این سه مقوله هر یک در محتوای خود ارزشی غیربازاری دارند: پول یک میانجی برای سهولت مبادله است، کار برای تولید است و امرار معاش، و طبیعت هم برای هم‌زیستی. این سه مورد در ذات خود ویژگی کالایی ندارند، یعنی نمی‌بایست به قصد کسب سود مورد دادوستد قرار بگیرند و به عبارت ساده‌تر ناکالا هستند. نظام بازار اما نسبت به هرسه آنها وهمِ کالاانگاری دارد و با اعمال قوانین کالایی هر لحظه آنها را از ماهیت اصلی خود تهی می‌کند و بحران‌های «پولی»، «کاری» و «طبیعی» را در دنیا دامن می‌زند.

اگر حالت انتزاعی و روی کاغذِ چنین نظمی را در نظر بگیریم با سه دسته از افراد روبه‌رو خواهیم بود: افرادی که پول دارند، افرادی که نیروی کار دارند و افرادی که مالک طبیعت هستند. هر فردی که از این سه گروه بیرون بماند، یعنی نه پول داشته باشد و نه زمین و منابع، و نیروی کارش هم به درد بازار کار نخورد و قابل عرضه نباشد، از این نظم به بیرون پرتاب می‌شود. این گروه در وهله‌ها و وقفه‌های گوناگون اسامی مختلفی به خود می‌گیرند: تهیدستان شهری، حاشیه‌نشین‌ها، افراد فاقد امتیاز، بی‌چیزها و اگر بخواهیم با ادبیات افلاطونی آنها را توصیف کنیم، «مردم فاقد جمهوری».

نکته مهمی که بیات را در این بحث‌ها برجسته می‌کند، تاکید او بر «فردی» و «خودبه‌خود» بودن کنش‌های این افراد است. گرچه طی دو سده اخیر، گروه‌های متشکلی مانند کارگران صنعتی و دهقانانی که زمین‌دار خُرد بوده‌اند، رویدادهای بزرگ و مهمی را در سطح جهان محقق کرده است، افراد فاقد امتیاز، از آن رو که در هیچ نهادی خواه یک حزب انقلابی باشد، خواه یک سندیکا و اتحادیه- عضویت ندارند، مخالفت، اعتراض و پیشروی‌شان هم نه به صورت کلاسیک، بلکه به صورت تدریجی و آرام است. این حرکت تدریجی و آرام، بیات را در مقابله مستقیم قرار می‌دهد با کسی چون فردریش فون هایک.

افرادی که ذات بازاری ندارند

هایک معتقد بود که افراد در یک شبکه بزرگ و بنا بر درکی ضمنی و غیرصریح که از وضعیت دارند، با سیگنال‌هایی به بازار شکل می‌دهند و از همین طریق است که قیمت‌ها در بازار تعیین می‌شوند و نباید هیچ نهادی متولی قیمت‌گذاری باشد. در نظر بیات هم افرادی وجود دارند که درکی ضمنی و انفرادی از شرایط خود دارند و بر اساس منافع فردی خود اقداماتی می‌کنند. این افراد که همان «فاقد امتیاز»ها هستند، بر محورهایی نظیر «ضرورت بقا» و «زندگی شرافتمندانه» دست به اقداماتی می‌زنند که بیات آنها را «پیشروی آرام» می‌نامد.

عمده اقدامات بازدارنده و اعتراضی این گروه از مردم در حیطه‌های اقتصادی متمرکز است. این اقدامات می‌توانند چیزهایی مانند «کم‌کاری» یا «خراب‌کاری» باشند که در عین فردی بودن، امکان جمعی شدن را هم دارند. تا اینجای کار شاید هایک همین اقدامات را هم به عنوان سیگنال‌های بازاری در نظر بگیرد و بگوید همین‌ها هم برای بازار نشانه‌هایی را می‌فرستند، اما احتمالا گیر کار از جایی آغاز شود که این اقدامات افراد فاقد امتیاز پایه‌های بازار را هدف بگیرد. پایه‌های بازار همان سه عنصری هستند که پیش‌تر توضیحشان دادیم. فرض کنید این گروه از افراد در اماکنی از شهر شروع به زندگی کنند، برای مثال خیابان‌ها، میادین و پارک‌ها پر شود از چادرهایی که افرادی در آنها مشغول به زندگی هستند. گرچه تصوری بسیار غریب است، اما قطعا خللی اساسی به بازار طبیعت وارد می‌کند. بازار طبیعت مانند یک مادر، شهرها و خانه‌ها و تمام زمین‌ها و منابع طبیعی را هم شامل می‌شود و فرض کنید عده‌ای به این خیال بیفتند که می‌توان به صورت رایگان مالک آنها شد. آن وقت چه بر سر ارزش‌ کالاهای این بازار می‌آید؟ گفته شد که این تصور بسیار غریب است. دلیل غریب بودنش هم این است که اگر چنین اتفاقی بیفتد، نیروهای سیاسی به نجات بازار طبیعت خواهند آمد و این نقطه‌ای است که هایک باید کوتاه بیاید. جایی که دیگر بازار امری خودبسنده نیست و در واقعیت نیاز به مداخله یک نیروی سیاسی دارد.

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?57502

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام