دوربین‌ها رفته‌اند اما رنج و عذاب باقی است

پنج افسانه درباره بحران مهاجرت

...

بحران مهاجرت به‌تدریج با کمرنگ شدن این موضوع در رسانه‌ها به فراموشی سپرده می‌شود و هر از چندی دوباره سر برمی‌آورد. اگر بیشتر دقت کنیم، می‌توانیم ببینیم که دوربین‌ها رفته‌اند اما رنج و عذاب همچنان باقی است. در اینجا سعی می‌کنیم عقایدی را که هنوز به سیاست‌گذاری و افکار عمومی شکل می‌دهند در هم بشکنیم. برای این کار سعی شده است به پنج افسانه‌ای که درباره مهاجرت وجود دارند اشاره کنیم، افسانه‌هایی که واقعیت ندارند.

بخشی از کتاب:چراغ‌ها در دوردست: تبعید و پناهگاه در مرزهای اروپا/ آینده نگر

افسانه 1: بحران تمام شده است

آن بحران مهاجرتی که رسانه‌ها را در سال‌های 2015 و 2016 فراگرفته بود، در ابتدا شامل افزایش شدید تعداد افرادی می‌شد که به اروپا آمده بودند تا تقاضای پناهندگی کنند. اکنون تعداد تازه‌واردان کاهش یافته است و دولت‌ها موج جابه‌جایی مهاجران غیرقانونی را که به داخل اتحادیه اروپا می‌آمدند شکانده‌اند. هزاران نفر در مراکز پذیرش یا در کمپ‌ها در جنوب اروپا مانده‌اند، در‌حالی‌که دیگران تلاش می‌کنند زندگی‌های جدیدی بسازند در مکان‌هایی که در آنجا اسکان داده شده‌اند.

اما دیدن این بحران در قالب اتفاقی که در سال 2015 شروع شد و در سال بعد از آن به پایان رسید یک اشتباه است چون این واقعیت را که علت‌های اصلی تغییری نکرده‌اند پنهان می‌کند. برای دیدن واقعیت از آن لحاظ که رسانه‌ها می‌گویند، تنها بهتر است بروید به نقاط تاکنون دست‌نخورده اروپا و خیل غریبه‌هایی را ببینید که در آنجا کار خیلی کمی برای آنها شده است. این کار گمراه‌کننده است. فاجعه سال‌های اخیر این نیست که در پایتخت‌های اروپایی کارهایی برای مهاجران انجام شده است بلکه وقتی که به مراکز خارج از پایتخت‌ها می‌روید مثل خارج از اتحادیه اروپا، بحران در قالب واکنش بسیار منفی به مهاجران و ترس از آنها همچنان وجود دارد و این مشکلات و واکنش‌ها ناشی از درک نادرست از این است که مهاجران چه‌کسانی هستند، چرا به اروپا آمده‌اند و مهاجرت چه معنی‌ای می‌تواند برای اروپا داشته باشد.

اتحادیه اروپا شاید پیچیده‌ترین نظام جهان باشد که مانع مهاجران ناخواسته شده است. از دهه 1990، همان‌طور که مرزهای اتحادیه اروپا بسته شد و به بیشتر شهروندان اتحادیه اروپا نیز جابه‌جایی آزادانه و سفرهای بدون گذرنامه اعطا شد، مرزهای بیرونی نیز بیش‌ازپیش نظامی شدند. عفو بین‌الملل تخمین زده است که بین سال‌های 2007 تا 2013 که سال‌های قبل از بحران مهاجرت بوده است، اتحادیه اروپا حدود 2 میلیارد یورو خرج فنس‌کشی، سیستم‌های نظارتی و گشت‌های زمینی و دریایی کرده است.

روی کاغذ، پناه‌جویان – کسانی که طبق قوانین بین‌المللی حق دارند به دنبال پناهندگی از مرزها عبور کنند – باید از این کنترل‌ها معاف باشند. اما در عمل، اتحادیه اروپا تلاش کرده است تا جایی که می‌تواند مانع پناه‌جویان از رسیدن به قلمروهایی که می‌خواهند شود: با بستن مسیرهای قانونی مثل توانایی درخواست پناهندگی در سفارت‌خانه‌های خارج از کشور، با اعمال تنبیه در قبال شرکت‌های حمل‌ونقلی که به افراد اجازه می‌دهند بدون اسناد صحیح به داخل اتحادیه اروپا سفر کنند و با امضای معاهده‌نامه‌هایی با همسایگان خود با این مضمون که آنها در عوض اروپایی‌ها مهاجرت به اتحادیه اروپا را کنترل کنند. و داخل خود اتحادیه، توافقی به نام «نهاد نظارتی دوبلین» امضا شده است که پناه‌جویان را وامی‌دارد در همان اولین کشوری به آن می‌رسند، درخواست پناهندگی بدهند.

بعد از بهار عربی در سال 2011، تعداد کسانی که به دنبال پناهندگی به اروپا می‌آیند – از طریق ترکیه یا از اروپا از راه کشورهای مدیترانه مرکزی - افزایش پیدا کرد. اما اروپا به تبدیل‌کردن امنیت به اولویت اول خود ادامه داد، به جای اینکه از افراد آسیب‌پذیر حمایت کند. در همان دوره‌ای که اروپا 2 میلیارد یورو خرج امنیت مرزهایش کرد، تخمین زده شده است که تنها 700 میلیون یورو برای پذیرش پناه‌جویان هزینه کرده است. در سال‌های 2015 و 2016، تقریبا 3 میلیون نفر در اتحادیه اروپا درخواست پناهندگی کردند – که هنوز بخش خیلی کوچکی از جمعیت کلی 508 میلیون نفری اروپا را شامل می‌شوند – اما روش ورود آنها بی‌نظم و ترتیب بود؛ هزاران نفر در این راه جان خود را از دست دادند. بیشتر مهاجرانی که وارد شده بودند تلاش کردند سفر خود را به شمال و غرب اروپا ادامه دهند و اجرای قانونی معاهده‌نامه دوبلین موقتا لغو شد.

دفاع از مرزها با ورود مهاجران اغلب باعث ایجاد مشکلاتی می‌شود. دلیلش هم این است که مهاجران غیرقانونی را وادار می‌کند مسیرهای خطرناک‌تری را امتحان کنند و در عوض، باعث می‌شود که کشورها برای مقابله با این نوع سفرها روش‌های سخت‌تر را در پیش بگیرند. در نوامبر سال 2017، ائتلافی از گروه‌های مدافع حقوق بشر فهرستی از 33 هزار و 293 نفری را منتشر کردند که از سال 1993 تاکنون در نتیجه «نظامی‌کردن مرزها، قوانین پناهندگی، سیاست‌های توقیف افراد و اخراج از کشور» در اروپا کشته شده‌اند. اما اروپا همچنان ادامه می‌دهد به تلاش برای ممانعت و راندن هزاران مهاجر ناخوانده که سعی می‌کنند به تعداد بیشتر و بیشتری از طریق ساحل به این قاره برسند. با قراردادی که با ترکیه بسته شده و در ماه مارس سال 2016 منتشر شد، جریان جابه‌جایی مهاجران از سوریه به اروپا کاهش یافت، حتی با اینکه بیش از 12 میلیون سوری براثر جنگ آواره شده‌اند و 5 میلیون نفر آنها خارج از کشور خود به سر می‌برند و بسیاری از این آوارگان هنوز به کمک‌های انسانی فوری نیاز دارند. حتی با اینکه افغانستان خطرناک‌تر شده است، دولت‌های اروپایی به تلاش خود برای اخراج افغان‌ها از کشورهای خود و فرستادن آنها به کابل ادامه می‌دهند. و اروپا برای متوقف‌کردن مهاجرت‌های ناخوانده از افریقای زیر خط صحرا تلاش کرده است به توافقاتی برای توقف مسیرهای قاچاق انسان که افراد را از راه صحرا و از مسیر شمال افریقا به این قاره می‌رساند، دست پیدا کند. ایتالیا نهادهای غیردولتی‌ای را که در زمینه نجات پناه‌جویان در دریا کار می‌کنند قلع و قمع کرده است و برای جلوگیری از جریان مهاجران، به نیروهای شبه‌نظامی در لیبی پول می‌دهد حتی با اینکه شواهدی از شکنجه و سوءاستفاده در مراکز توقیف و نگهداری از مهاجران دیده شده است. اتحادیه اروپا از توافقاتی با دیکتاتور سرکوبگر سودان نیز در این مورد خبر داده است. در نیجر که یکی از فقیرترین کشورهای جهان است، سیل پول‌ها،‌ نظامیان و دیپلمات‌های اروپایی به شهر صحرایی اغادیز سرازیر شده است تا تلاش شود نقطه پایانی بر تجارت قاچاق انسان گذاشته شود. این سیاست‌ها مستقیما روی صدها هزار تن از افراد آسیب‌پذیر اثر دارد.

ما اغلب ترغیب می‌شویم که درباره «راه‌حل‌«های بحران فکر کنیم اما راه‌حل شسته‌ورفته‌ای درباره پایان‌دادن به بحران وجود ندارد. تا وقتی که جنگ‌ها ادامه داشته باشند – جنگ‌هایی که گاهی از سوی کشورهای اروپایی یا با همکاری آنها آغاز می‌شوند یا با فروش تسلیحات آنها شعله می‌کشند – مردم به فرارکردن از کشورهای جنگ‌زده ادامه می‌دهند. و دیگرانی هستند که به تلاش برای مهاجرت‌کردن ادامه می‌دهند حتی اگر کشورها نخواهند آنها این کار را بکنند. اما تلاش دولت‌های ما برای جلوگیری از مهاجرت‌های ناخوانده می‌تواند در نهایت منجر به ایجاد یا وخامت بسیاری از مشکلاتی شود که آنها سعی در حل آنها داشته‌اند. تصمیماتی برای افزایش کنترل مهاجرت که در لحظات بحران گرفته می‌شود یا در واکنش به فشارهای رسانه‌ای اتحاذ می‌شود، می‌تواند اثرات مهم و طولانی‌مدتی داشته باشد، اثراتی از رفتار با شهروندان منطقه ویندراش در بریتانیا گرفته تا هزاران پناه‌جویی که در کمپ‌های کثیف در جزایر یونان محصور شده‌اند.

بحران فقط جابه‌جایی پناه‌جویان نیست بلکه سیستم‌های مرزی‌ای است که طراحی شده‌اند تا آنها را بیرون نگه دارند و این امر هنوز در حال اتفاق‌افتادن است. بنابراین این افسانه‌ای بیش نیست که بحران مهاجرت تمام شده است.

افسانه 2: ما خیلی قشنگ می‌توانیم «پناه‌جویان» را از «مهاجران اقتصادی» جدا کنیم

بیشتر ما مهاجران اقتصادی هستیم - حتی اگر داخل کشورهای خودمان باشیم – اما این اصطلاح از زمان بحران پناه‌جویان یک معنای جدید و منفی به خود گرفته است. این اصطلاح اغلب به همین طریق به میدان می‌آید وقتی که درباره «جویندگان قلابی پناهندگی» صحبت می‌شود. این عبارت را روزنامه‌های عامه‌پسند بریتانیایی در گذشته به کار می‌بردند تا افرادی را نشان دهند که تلاش می‌کنند سیستم مهاجرت را بازی دهند و بگویند که حضورشان در مرزها باعث ایجاد مشکلاتی می‌شود و اینکه اگر ما بتوانیم صرفا آنها را فیلتر کنیم و پناه‌جویان قلابی را بیرون نگه داریم، نظم دوباره برقرار خواهد شد. تاریخ مهاجرت، در واقع، تاریخ کنترل‌های جابه‌جایی همه بوده است به‌جز نخبگان ثروتمند.

در گذشته،‌ کشورها به‌دنبال محدودیت جابه‌جایی جمعیت خودشان بودند و این کار را از طریق برده‌داری یا سرف‌داری یا قوانین ضعیف و مبارزه با ولگردی انجام می‌دادند. امروزه حق جابه‌جا شدن آزادانه در داخل قلمروی خود شخص در بیانیه حقوق بشر سال 1948 محفوظ دانسته شده است. بیشتر ما به این حق طوری نگاه می‌کنیم انگار که از اول وجود داشته است،‌ حتی با اینکه چنین حقی در دوران نسبتا متاخر به دست آمده است. در عوض،‌ اکنون جابه‌جایی مردم در سرتاسر مرزهای بین‌المللی به‌شدت کنترل و نظارت می‌شود. طبق نتایج به‌دست‌آمده از تحقیقات هین دو هاس، کل تعداد مهاجرت‌های بین‌المللی – از هر نوع - از جمعیت جهان نسبتا ثابت مانده است: این رقم از سال 1960 تقریبا 3 درصد بوده است.

این امر ممکن است در دورانی که کالاها، ارتباطات و انواع مشخصی از افراد می‌توانند با سهولت بیشتری از هر موقع دیگر جابه‌جا شود، تعجب‌آور باشد. با اینکه سهم مهاجران از جمعیت جهان به‌طور قابل‌توجهی افزایش پیدا نکرده اما منشأ و جهت مهاجرت تغییر کرده است: تحقیقات دو هاس و ماتیاس شائیکا نشان می‌دهد که مردم در حال ترک کردن کشورهایی هستند که گستره‌شان وسیع‌تر از قبل است و به‌سوی طیفی از کشورهای مقصد رهسپارند که محدودتر از گذشته است. آنها در حال رفتن به مکان‌هایی هستند که قدرت و ثروت در آنجا متمرکز شده است. اروپا و به‌خصوص اروپای شمال غربی یکی از این مناطق است. این حرف اصلا به این معنی نیست که تنها مقصد مهاجران اروپا است. برای مثال، بیشتر مهاجرت‌های افریقایی‌ها در داخل خود قاره افریقا اتفاق می‌افتد. و بیشتر مهاجرت‌ها به اروپا از طرق قانونی انجام می‌شود: یکی از تخمین‌ها در این‌باره می‌گوید که 90 درصد مهاجرانی که وارد قاره اروپا می‌شوند با مجوز این کار را می‌کنند. اما کشورهای ثروتمندتر در حال تلاش‌های بیش‌ازپیش جدی‌تر هستند برای بیرون نگه‌داشتن مهاجران ناخوانده: در سال 1990، طبق تحقیقی که ریس جونز جغرافی‌دان انجام داده، 15 کشور بودند که دور مرزهایشان دیوار کشیده بودند. تا ابتدای سال 2016، این رقم به تقریبا 70 کشور افزایش پیدا کرده است.

قوانین بین‌الملل قصد دارد از پناه‌جویان حمایت کند در عین اینکه به کشورها اجازه بدهد کنترل بر مرزهایشان را حفظ کنند. اما تعریف وضعیت «پناه‌جو» یک تعریف سیاسی است و موضوع مجادله دایم بر سر اینکه چه‌کسی با این تعریف می‌خواند و چه‌کسی نمی‌خواند. این اصطلاح یک معنی حقوقی دارد که در آن، شخصی که سزاوار پناه‌جویی تحت قوانین بین‌المللی است توصیف شده است و همچنین یک معنای محاوره‌ای دارد که در آن، شخصی توصیف می‌شود که از موطن خود فرار کرده است.

طبق کنوانسیون پناه‌جویان سال 1951، یک پناه‌جو کسی تعریف می‌شود که کشور خود را به‌دلیل «یک ترس موجه از مجازات به‌خاطر نژاد،‌ مذهب، ملیت، عضویت در یک گروه خاص اجتماعی یا عقاید سیاسی» ترک کرده باشد. در ابتدا، این کنوانسیون فقط برای اروپایی‌ها اعمال می‌شد و هرکسی را که از مناطق جنگی گریخته‌ بود پوشش نمی‌داد. این نوع از حفاظت تحت قواعد کنوانسیون پناه‌جویان تنها بعد از فشار از سوی کشورهای افریقایی جدیدا استقلال‌یافته در دهه 1960 و کشورهای امریکای لاتین در دهه 1980 به وجود آمد. افرادی که به‌دلایل مصیبت‌های اقتصادی یا تغییرات اقلیمی فجیع وادار به ترک وطن شده بودند، هرگز شامل افراد محق در این کنوانسیون نمی‌شدند. حتی امروزه، این کنوانسیون قدرت را به دستان ملت‌ - دولت‌ها واگذار کرده است. این کنوانسیون کشورهایی را که آن را امضا کرده‌اند وادار می‌سازد به کسی پناهندگی اعطا کنند و صرفا به حرف‌های پناه‌جویان گوش می‌دهد و نمی‌گذارد آنها به کشورهایی فرستاده شوند که ممکن است آنجا در خطر باشند.

در قرن بیست‌ویکم، مرز فقط یک خط روی نقشه نیست؛ یک سیستم فیلترینگ آدم‌ها است که از لبه‌های یک قلمرو تا قلب آن امتداد پیدا می‌کند و روی آنهایی اثر می‌گذارد که همین حالا هم در کشور هستند. ما این امر را از وقتی که ترزا می،‌ نخست‌وزیر بریتانیا، درباره «محیط خصمانه» صحبت کرد،‌ دریافته‌ایم. کسانی که در جست‌وجوی پناهندگی هستند عموما در معرض یک نوع فلیترینگ پیچیده و غالبا خشن قرار می‌گیرند. وقتی که آنها از مرزهای اروپا رد می‌شوند، جابه‌جا شدن برایشان محدود است: آنها در جایی انگار محصور می‌شوند و طوری این کار انجام می‌شود که از مراکز شهرها دور بمانند. حق آنها برای کار کردن یا دسترسی به تامین اجتماعی مورد اعتنا قرار نمی‌گیرد یا به‌شدت محدود می‌شود. در حین اینکه درخواست پناهندگی آنها در حال ارزیابی است، اغلب با فرایندهایی که مبهم، خصمانه و ناپایدار است، آنها با این تهدید زندگی می‌کنند که آزادی‌ای که دارند هر لحظه محدود شود. سیستم تلاش می‌کند آنها را در طبقه‌بندی‌هایی جای بدهد – پناه‌جو یا مهاجر اقتصادی، قانونی یا غیرقانونی، شایسته حق پناهندگی یا ناسزاوار – که همیشه با واقعیتی که در آن زندگی می‌کنند منطبق نیست. و اگر این سیستم تغییر کند، افرادی که آنها را طبقه‌بندی کرده وارد یک منطقه خاکستری قانونی و اخلاقی می‌شوند که ممکن است ماه‌ها یا حتی سال‌ها در آن باقی بمانند. همان‌طور که سزار، یک مرد جوان از مالی که او را هنگام گزارش‌دادن از سیسیل دیدم می‌گفت: «این‌طور نیست که روی پیشانی کسی نوشته باشند پناه‌جو و روی پیشانی یکی دیگر نوشته باشند مهاجر اقتصادی».

افسانه 3: گفتن «حکایت آدم‌ها» برای تغییر ذهن مردم کافی است

همدلی مهم است اما همیشه محدودیت‌هایی دارد و نباید پیش‌شرط افراد برای دسترسی به حقشان باشد. سزار در اواخر سال 2014 وارد سیسیل شد، زمانی که به‌وسیله نیروی دریایی ایتالیا از یک قایق قاچاق انسان که در آب‌های دریای مدیترانه سرگردان شده بود نجات یافت. وقتی که او وارد سیسیل شد، این منطقه توجه رسانه‌های جهان را به خود جلب کرد: روزنامه‌نگاران می‌خواستند حکایت زندگی افرادی مثل سزار را بدانند: آنها از کجا آمده‌اند، چه سفری را طی کرده‌اند تا به آنجا برسند، بدترین چیزهایی که تجربه کرده‌اند چه بوده است. اما در تابستان بعدی، توجه‌ها به جای دیگری جلب شد. در اواخر اوت سال 2015 که تعداد بی‌سابقه‌ای از پناه‌جویان از سوریه و جاهای دیگر در شرق میانه باعث ایجاد پیاده‌روی طولانی این افراد به سمت بالکان شده بود، من با سزار در خانه‌اش در سیسیل دیداری داشتم. همان‌طور که تلویزیون را نگاه می‌کردیم که تکه‌فیلم‌هایی از افرادی را نشان می‌داد که می‌خواستند در ایستگاه کلتی در بوداپست به مقصد آلمان سوار شوند، سزار علامتی به تلویزیون نشان داد که حاکی از ناراحتی او بود. او گفت: «می‌بینی؟ دوربین‌ها دیگر اینجا نمی‌آیند چون حالا فقط سیاه‌پوست‌ها هستند که وارد سیسیل می‌شوند.» او به‌شدت این احساس را داشت که کسانی مثل او، از سوی رسانه‌ها و از سوی سیستمی که سال‌ها فرایند تقاضای پناهندگی او را کش داده است، تنها رها شده‌اند.

وقتی که یک فاجعه بزرگ رخ می‌دهد، واکنش قابل‌درک روزنامه‌نگارها این است که عجله کنند و در سریع‌ترین زمان ممکن، اضطراری‌ترین حکایت‌ها را پیدا کنند. این کار در جهت یک مقصود لازم انجام می‌شود: گفتن اینکه مشکل چیست به مردم و اینکه آن مشکل بر چه کسانی اثر می‌گذارد و چه کمک‌هایی نیاز است. سازمان‌های امداد و نجات و نهادهای غیردولتی اغلب منطقی مشابه این را در کارزارهای روابط عمومی خود دنبال می‌کنند. فکر اصلی این است که حکایت‌های روشن و زنده انسانی که روی تجربه‌های افراد آسیب‌پذیر متمرکز است – که در اغلب اوقات کودکان هستند – باعث افزایش همدلی مخاطبانی می‌شود که توجه آنها زودگذر است.

اما این حکایت‌ها این ظرفیت را هم دارند که باعث ایجاد بیگانگی و دور کردن افراد شوند. اگر من به شما بگویم که سزار 18 ماه از یک باند قاچاق به یک باند قاچاق دیگر در الجزایر و لیبی دست‌به‌دست شده است، در شرایطی که در این مدت شکنجه می‌شده و وادار می‌شده مثل یک برده کار کند، آیا به شما کمکی خواهد کرد که بفهمید او کیست و چرا دست به این انتخاب زده است، مخصوصا اگر این همه آن چیزی باشد که شما از زندگی او می‌دانید؟ و اگر صدها نفر همه حکایت‌های مشابه او داشته باشند چطور؟ و در یک جایی، شما احساس استیصال می‌کنید و در این داستان‌ها غرق می‌شوید و سعی می‌کنید که تلویزیون را خاموش کنید که اینها را نشنوید. برخی از ما حتی شاید شروع به احساسی خصمانه کنیم: چرا به ما دائما گفته می‌شود که برای این غریبه‌ها احساس تاسف کنیم؟

علاوه بر اینها، پوشش‌های خبری رسانه‌ها که از یک نقطه از بحران به یک نقطه دیگر می‌پرند، شاید به تشریح علل پنهان ماجرا اعتنایی نکنند، مثلا علتی مثل سیستم مرزی پیچیده اروپا. و با تلاش‌های خیرخواهانه برای تولید آمار و تکه‌حرف‌های احساسی آدم‌ها، به‌طور غیرعمدی یک حسی از اضطراب را ایجاد کند. فکر یک «بحران جهانی پناه‌جویان» شاید در میان برخی افراد باعث ایجاد همدلی شود اما در میان دیگران ممکن است این احساس را به وجود بیاورد که ما، به بیان کارزار تبلیغاتی خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا، در یک «نقطه عطف» هستیم.

آژانس پناه‌جویان سازمان ملل می‌گوید که از زمان جنگ جهانی دوم به این‌سو، امروزه ما با بیشترین افرادی مواجهیم که به‌علت جنگ از خانه‌های خود رانده شده‌اند. این حرف درست است: تخمین زده شده است که حدود 66 میلیون نفر در حال حاضر ناچار به جابه‌جایی شده‌اند، چه مهاجرت درون کشورشان چه بیرون از مرزهای آن. اما 86 درصد از این افراد در جهان درحال‌توسعه باقی مانده‌اند و به مناطق ثروتمندی مثل اروپا نیامده‌اند. و برخلاف درگیری‌های اخیر، طبق یافته‌های دو هاس، پناه‌جویان 0.3 درصد جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند؛ سهمی کوچک و نسبتا ثابت. مشکل در تخصیص منابع و سیاست‌گذاری‌ها است، نه در اعداد مستاصل‌کننده.

اگر ما بخواهیم بفهمیم چرا برخی افراد با وجود موانعی که بر سر راهشان قرار دارد، به حرکت خود در مسیر پناه‌جویی ادامه می‌دهند، آن‌گاه باید به کلیت افراد نگاه کنیم، در عوض اینکه فقط بدترین جنبه‌های وضعیت آنها یا دردناک‌ترین تجربیات آنها را ببینیم. من تعدادی از افراد را دیده‌ام که سفرهایی مثل سفر سزار را از سر گذرانده‌اند و هرکدام تلاش کرده‌اند که مسیرهای متفاوتی را بپیمایند تا کنترل روی زندگی خودشان را حفظ کنند و درباره آینده‌شان تصمیم بگیرند. سزار به من گفت او فقط می‌خواهد یک شغل یکنواخت پیدا کند و «گذشته را فراموش» کند. برعکس، فاطمه، زنی از نیجریه که هنوز در سیسیل مانده، وقتی قدم به یک قایق بادبانی در ساحل لیبی گذاشته، قول و قراری با خدا گذاشته و آن هم اینکه بقیه زندگی‌اش را وقف هشدار درباره زنانی کند که قاچاقی به جاهای دیگر سفر کرده‌اند. آزاد از سوریه فرار کرده چون با اینکه با افزایش آشوب‌ها علیه دولت همدل بوده و به هویت قومی خود هم افتخار می‌کند، فقط نمی‌خواسته آدم‌ها را بکشد.

همچنین مهم است به این شناخت برسیم که حکایت‌هایی که می‌شنویم، در بیشتر مواقع، کالاهایی هستند که به‌وسیله شرکت‌هایی ساخته شده‌اند که قصد نهایی‌شان کسب سود است. بنابراین مثل بقیه کالاها، این تولیدات رسانه‌ای و ارزش و تقاضای آنها نیز به‌وسیله نیروهای بازار تعیین می‌شود. این امر می‌تواند به کسانی که در کانون این حکایت‌ها هستند آسیب برساند و فهم ما را از یک بحران منحرف کند و حتی به ایجاد حس اضطراب در ما کمک کند،‌ اضطرابی که برعکس، واکنش‌های اضطراب‌آلودی را از سوی مقامات مسئول برمی‌انگیزد.

افسانه 4: این بحران تهدیدی برای ارزش‌های اروپایی است

در سال‌های اخیر، «ارزش‌های اروپایی» هم در حمایت از پناه‌جویان ظاهر شده‌اند و هم در حمله به آنها. از یک طرف، عوام‌فریب‌هایی مثل ویکتور اوربان نخست‌وزیر مجارستان خود را مدافع تمدن اروپایی مسیحی جا زده‌اند و لباس سیاست‌های ضدمهاجرتی پوشیده‌اند برای حفاظت از اروپایی که مدعی‌اند دسته‌های مهاجران مسلمان بیش از اندازه به آن وارد شده‌اند. از سوی دیگر، مدافعان حقوق بشر مرتبا تصویری از اروپا نشان می‌دهند مثل تصاویری که خوزه مانوئل باروسو به مردم نشان می‌داد، کسی که در سال 2012 رئیس کمیسیون اروپایی بود در زمانی که اتحادیه اروپا جایزه نوبل صلح را برد. باروسو در سخنرانی خود هنگام دریافت جایزه نوبل گفت: «ما در مقام جامعه‌ای از ملت‌ها که بر جنگ پیروز شدیم و علیه توتالیتاریسم (تمامیت‌خواهی) جنگیدیم، همواره در کنار کسانی که همواره در طلب صلح و شرافت انسانی هستند می‌مانیم.»

هردوی این زاویه نگاه‌ها اشتباه‌اند. اولی تلاش می‌کند این واقعیت را از بین ببرد که اروپا یک قاره متنوع است و در آن مسیحی،‌ مسلمان،‌ یهودی و سنت‌های اجتماعی گوناگون طی قرن‌ها وجود داشته‌اند. زاویه نگاه اوربان در مجارستان نیز یک نقطه‌نظر لیبرال است که به‌خصوص در اروپای غربی طرفداران زیادی دارد و این نقطه‌نظر می‌گوید که مهاجران مسلمان تهدیدی برای سنت‌های «اروپایی» رواداری، آزادی و دموکراسی هستند: این زاویه نگاه همچنین این واقعیت را در نظر نمی‌گیرد که جایی که این اصول وجود دارند،‌ آن جایی است که امثال او علیهش مبارزه می‌کنند و برنده هم می‌شوند و معمولا این اصول علیه خشونت اعمال‌شده به‌وسیله نخبگان اروپایی هستند. این یک طنز کوچک نیست که بسیاری از پناه‌جویانی که امروزه به سواحل اروپایی وارد می‌شوند، در کشورهای موطن خودشان درگیر دشواری‌های این‌چنینی برای حقوق انسانی و برابری بوده‌اند.

زاویه نگاه دوم اروپا را در نقش یک مأمن و نماد امید برای بقیه جهان نشان می‌دهد. مطمئنا اروپا قدرت زیادی برای تاثیرگذاری روی جهان به‌منظور بهتر شدن یا بدتر شدن دارد و این قدرت را دارد که بتواند روی سیاست‌گذاران ما اثر بگذارد برای اینکه با الهام‌بخشی خود تحرکی در دیگر جوامع ایجاد کنند. اما این الهام‌بخشی بی‌نتیجه خواهد ماند اگر اعتنایی نکنیم به این واقعیت که در عین اینکه ملت‌های اروپایی بر جنگ غالب آمده‌اند و با توتالیتاریسم جنگیده‌اند، بسیاری از آنها نیز با تسخیر و اداره امپراتوری‌های عظیم ثروتمند و قدرتمند شده‌اند و این کار را تاحدی با توجیه فکر برتری نژادی اروپاییان انجام داده‌اند. و همچنین اتحاد اروپا بر اساس اسنادی که بر آن استوار شده، به همان اندازه که مانع ایجاد درگیری داخل اروپا در آینده شده، باعث ترغیب به حفظ قدرت امپراتوری آن نیز شده است.

اگر ما بخواهیم بحران پناه‌جویی و برخی واکنش‌ها به آن را درک کنیم، برایمان حیاتی است که به‌جای اینکه به نژادپرستی اروپایی در قالب یک پدیده متعلق به گذشته نگاه کنیم، این را تشخیص بدهیم که این امر همچنان باقی مانده است. هزاران نفری که از اجتماعات سابق اروپایی باقی مانده‌اند، یعنی کسانی که حاکمان اروپایی با با پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایشان کمتر مثل انسان رفتار می‌کردند، طی دو دهه گذشته در دریای مدیترانه غرق می‌شده‌اند و فقط وقتی این امر به یک «بحران» تبدیل شد که مقیاس این فاجعه به حدی رسید که بی‌اعتنایی به آن از سوی اروپاییان غیرممکن شد.

در سال 2015، نماینده ویژه سازمان ملل در امور مهاجرت دو واکنش را پیشنهاد کرد که انجام‌دادنش می‌تواند بحران را فروبنشاند: اسکان بین‌المللی انبوه پناه‌جویانی که از سوریه می‌آیند و یک نوع ویزای موقت کار تا مهاجران اقتصادی بتوانند به اروپا رفت‌وآمد کنند، بدون اینکه در تله مسیرهای مخفیانه مرگبار قاچاق انسانی گیر بیفتند. دلیل اینکه این پیشنهادها عملی نشد به یک کلام ساده این بود که دولت‌های اروپایی نمی‌خواستند این کار را بکنند. فشارهایی از داخل اروپا وجود داشت و یک بحران گسترده‌تر مربوط به نظام بین‌المللی بود که در آن، انتظار می‌رفت درگیری‌ها و عدم توافق‌ها بین دولت‌ها حل‌نشوند.

حتی حالا هم که سلسله‌مراتبی از مصیبت‌ها روی بخش‌های زیادی از این بحث سایه افکنده است که باعث می‌شود مشکلات مردم دیده نشود یا بر اساس سابقه آنها مورد بی‌توجهی قرار بگیرد و بحث کمی در این‌باره دربگیرد که چطور اروپا شاید باعث وخامت وضعیت کشورهایی شده است که مهاجران آنها را پشت سر خود ترک کرده‌اند، چه از نظر تاریخی چه از راه سیاست‌های نظامی و اقتصادی دولت‌های کنونی اروپا؛ و وقتی درگیری‌های داخلی در کشورها رخ می‌دهد که باعث می‌شود موج جدیدی از پناه‌جویان به‌سوی کشورهای اروپایی روانه شوند، تحلیل‌گران و مفسران به‌طرزی غیرمنطقی از این مسئله که ممکن است اروپا در این وضعیت نقشی داشته باشد می‌گذرند و مدعی می‌شوند که اروپا دچار تهدیدی وجودی از ناحیه اقلیت مسلمان خود شده است. این زاویه افراطی مشابه همان منطق کشتار جمعی است،‌ یعنی همان نوع اروپایی که در گذشته شناخته شده بود.

ما نباید این مسئله را بپذیریم. بحثی صادقانه‌تر درباره بحران پناه‌جویان ایجاب می‌کند که ما گذشته خودمان را در نظر آوریم و یک نقطه شروع برای این‌کار این است که تشخیص بدهیم نزد بسیاری از مهاجرانی که امروزه به سفری پرمخاطره به اروپا تن می‌دهند، اروپا بخشی از زندگی آنها است. زمانی یک گروه از مردانی که از غرب افریقا آمده بودند و در یکی از مراکز پذیرش پناه‌جویان در جنوب ایتالیا تجمیع شده بودند، به من می‌گفتند: «ما گذشته را به یاد داریم، ما برده‌داری را به یاد می‌آوریم؛ آنها جنگ‌های جهانی را شروع کردند و ما برای آنها می‌جنگیدیم.» این حرف به معنی انداختن تقصیرها یا گناه‌ها به گردن کسی نیست. این حرف مربوط به تشخیص این امر است که جهان خیلی ساده به «اروپایی» و «غیراروپایی» تقسیم نمی‌شود. این امر برای یک بریتانیایی صادق است که یک اروپایی است، حتی اگر این کشور از اتحادیه سیاسی اروپایی خارج شود. زینب که از دست داعش در عراق فرار کرده و سه بچه‌اش را با خود از طریق کاله و با یک سری کامیون به بریتانیا آورده، می‌گوید: «من همیشه تعجب می‌کنم که مردم از من می‌پرسند چرا پناه‌جویان به بریتانیا می‌آیند. جواب می‌دهم که آیا عراق به‌وسیله بریتانیا و امریکا اشغال نشده است. دوست دارم مردم رنج‌کشیدن‌های توده‌ای را در جاهایی که از آن آمده‌اند ببینند. من واقعا امیدوارم مردم ارتباط این موضوع‌ها را بفهمند.»

افسانه 5: تاریخ تکرار می‌شود و ما نمی‌توانیم برای آن کاری بکنیم

هولوکاست هیچ وقت از سطح آگاهی مردم اروپا دور نمی‌شود. و حضور هولوکاست در انواع واکنش‌هایی که به بحران پناه‌جویان نشان داده شده است مشاهده می‌شود – از بیانیه‌های سیاسی درباره وظیفه اروپا به دست‌زدن به عملی در قبال این بحران، تا متوسل شدن به مهدکودک‌های مخصوص فرزندان مهاجران در بحث‌هایی که درباره پناه‌جویان کودک انجام می‌شود تا حکایت‌هایی درباره یهودی‌های سالمند اروپایی که این روزها به مهاجران کمک می‌کنند که از مرزها بگذرند. اما این امر باعث می‌شود بتوانیم خود را از یک جرم بزرگ‌تر مبرا کنیم.

آگاهی از تاریخ و گذشته اروپا اهمیت دارد و می‌تواند به ما برای دست‌زدن به عمل انگیزه‌ بدهد ولی وضعیت کنونی تفاوت‌های قابل‌توجهی با گذشته دارد. نظام حفاظت از پناه‌جویان ما در ابتدای امر برای حل‌کردن بی‌نظمی‌ای بود که موج عظیم مهاجرانی به وجود آورده بودند که بر اثر دو جنگ جهانی به اروپا آمده بودند. اما حالا با نگاه به گذشته می‌توان گفت که این بی‌نظمی‌ها عموما به‌عنوان یک درس اخلاقی مورد مشاهده قرار می‌گیرد و جلوه‌گاه یکی از شعارهایی است که اروپا به طرق مختلف درباره گذشته تلخ خود اعلام می‌کند: «دوباره هرگز». اما با اینکه بحران بی‌خانمان شدن اروپا نقطه شروع و پایانی داشت، برای بیشتر منطق جهانی این بی‌خانمانی و جابه‌جایی اجباری حفظ شده و از قرار معلوم، باعث پیچیده‌تر شدن ماجرا شده و به مردمی که در مرکز آن قرار دارند، اهمیت کمتری داده می‌شود. غالبا هیچ‌کس اصلا صدای آنها را نمی‌شنود و آنها تقلیل پیدا می‌کنند به یک سایه که گاه‌به‌گاه در چشم‌انداز اروپا رخ نشان می‌دهند.

اما بحران مهاجرت برای بسیاری از دموکراسی‌های جهان هم امر ناخوشایندی است و باعث می‌شود که جوامع کشورهای دموکراتیک ضعیف‌تر شوند. حضور میلیون‌ها نفر از کسانی که بی‌خانمان شده‌اند همچنین می‌تواند ابزار قوی‌ای برای کسانی باشد که می‌خواهند فکر حقوق بشر جهانی را تضعیف کنند. آنها می‌گویند که «نگاه کنید، خودشان فقط حقوق بخشی از کشور را مراعات می‌کنند» و می‌خواهند بگویند که برخی از انسان‌هایی که در مراکز پناه‌جویی نگهداری می‌شوند از حقوقی مانند حقوق دیگر افراد برخوردار نیستند. به‌موازات این مسائل‌، اقدامات حقوقی در بریتانیا یا ایتالیا که مهاجران را تحت فشار شدیدتری برای پذیرش پناه‌جویی می‌گذارد، باعث می‌شود که بحران نه‌تنها بهتر نشود بلکه وخامت و شدت بیشتری نیز به خود بگیرد.

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?57373

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط