کودکی و نوجوانی ایلان ماسک، بنیانگذار تسلا، از نگاه پدرش
ایلان از اول متفاوت بود
1397/05/30
2452
این مطلب را به اشتراک بگذارید
حرفها و فکرهایی که به سر ایلان میزد همیشه مرا غافلگیر میکرد. مثلا سه یا چهار ساله بود که از من پرسید: «کل جهان کجاست؟» این دست سوالها بود که باعث شد بفهمم او اندکی متفاوت از بقیه است
منبع:آینده نگر
خیلیها ممکن است در خیابان از کنار او بگذرند و هیچ توجهی به او نکنند. اما این مرد بیتکلف با کت قهوهای و شلوار جین رنگورورفته ایرول ماسک است، مردی که میلیاردر آینده یعنی ایلان ماسک را در افریقای جنوبی بزرگ کرد. ثروت ایلان در حال حاضر به بیش از 21 میلیارد دلار میرسد و به عنوان موسس شرکت اسپیس ایکس، یکی از بنیانگذاران پیپال و تسلا شناخته میشود، به عنوان کسی که قصد دارد تا مریخ برود. پسر دیگر ایرول یعنی کیمبل ماسک هم میلیونر است و دخترش توسکا تهیهکننده سینما است. آنچه در زیر میخوانید ترجمه بخشی از صحبتهای ایرول ماسک در گفتوگو با نشریه فوربز است و در خلال آنها در مورد کودکی و نحوه بزرگ شدن پسرش توضیح داده است.
بچههای من در تمام زندگیشان موفق بودند و اینطور نیست که بگویم ناگهان در این سن به موفقیت رسیدهاند. از وقتی که یادم میآید آنها همینگونه بودند. همین حالا اگر از توسکا در مورد برادرش بپرسید میگوید: هرکاری که از ایلان بخواهید میتواند با کامپیوتر انجام دهد اما نمیتوانید ازش بخواهید سوار اتوبوس شود. وقتی کوچک بودند ما زیاد سفر میکردیم. من و مادرشان وقتی بچهها خیلی کوچک بودند از هم جدا شدیم و آنها پیش من ماندند. من آنها را به همهجای دنیا بردم. ایلان معمولا روی صندلی عقب مینشست و پسر دیگرم کیمبل تمام کارهای مربوط به راهنمایی مسیر را بر عهده داشت.
ایلان همیشه درونگرا بود و برای همین وقتی همه به مهمانی میرفتند که خوش بگذرانند و در مورد زمین و زمان حرف بزنند، ایلان را در حالی پیدا میکردید که به سراغ کتابخانه میزبان رفته و دارد در میان کتابهایش سرک میکشد. نمیگویم که گاهگاهی خودش از مهمانی رفتن لذت میبرد اما به صورت معمول سرگرمی و خوشحالیاش در همین کارها بود.
حرفها و فکرهایی که به سر ایلان میزد همیشه مرا غافلگیر میکرد. مثلا سه یا چهار ساله بود که از من پرسید: «کل جهان کجاست؟» این دست سوالها بود که باعث شد بفهمم او اندکی متفاوت از بقیه است.
کیمبل به شدت اجتماعی و پایه معاشرت و مهمانی است و حال یکی از دو مدیر اصلی اسپیس ایکس و تسلا به شمار میرود. اما او هم جهان خودش را دارد و مثلا وارد حوزه رستورانداری و سرو غذا شده و یک سری رستوران بسیار بزرگ را اداره میکند. او چند وقت پیش جریانی به راه انداخت، لولههای فایبرگلاس را به شکل مارپیچ درآورد و به بچهها یاد داد که درون آنها سبزیجات بکارند. فوربز در مقالهای نوشت که او آن ماسکی است که قرار است شیوه تغذیه ما را تغییر دهد.
آن اوایل که کامپیوتر وارد بازار شد، ایلان اصرار کرد که میخواهد دورههای آموزش کار با کامپیوتر بگذراند. وقتی در این مورد پرسوجو کردم متوجه شدم که دورهها زیر نظر یک موسسه است و کارشناسان بسیاری از انگلستان و جاهای دیگر برای شرکت در آن دوره ثبتنام کردهاند. به من گفتند که بچهها را در این دوره قبول نمیکنند، ایلان آن موقع 11 ساله بود و همچنان اصرار داشت که در دوره شرکت کند. دست آخر توانستم جایی برای او جور کنم که در دانشگاهی در ژوهانسبورگ برگزار میشد. به من گفته بودند که او باید ساکت و آرام گوشهای بنشیند و لباس مرتب بپوشد. کلاس سهساعته بود، من و کیمبل برای غذا خوردن رفتیم و وقتی بعد از پایان کلاس بازگشتیم از ایلان خبری نبود. او با کراواتی که به زور گردنش کرده بودیم راه افتاده بود و سالن اصلی را پیدا کرده بود و وقتی پیدایش کردیم داشت با سخنران اصلی دوره که از انگلستان آمده بود صحبت میکرد. وقتی به آنها رسیدم یکی از استادان نشست بدون اینکه خودش را معرفی کند مستقیم رفت سراغ اصل مطلب و گفت: باید یک جوری برای این بچه کامپیوتر بخرید. شکر خدا توانستم یک دستگاه کامپیوتر را در دوره تخفیف بخرم و ایلان شروع به خودآموزی کامپیوتر و کار با برنامهریزی در سیستم داس کرد.
یادم میآید اواسط دهه 80 بودکه ایلان یک جعبه به من نشان داد که رویش یک چراغ قرمز بود و گفت اسم این مودم است، به کمک این، کامپیوترها میتوانند با هم ارتباط برقرار کنند. اگر کامپیوتر دیگری هم این را داشته باشد میتوانم مثلا با آن دستگاهی که در انگلستان است صحبت کنم و ازش سوال بپرسم. خود ایلان همیشه آنلاین بود.
نظر خود را بنویسید