دوگانه همراه نه متناقض؛ توسعه سیاسی و اقتصادی هردو لازم است
توسعه فرهنگی و روشنفکری ایرانی
1397/05/10
2395
این مطلب را به اشتراک بگذارید
در جامعهای که مطالعه و کتابخوانی، جایگاهی ندارد و دغدغه توسعه هم وجود دارد، آینده چگونه رقم خواهد خورد؟ آینده بهتر بر چه مبنایی مطرح خواهد شد؟ پاسخ این پرسشها را در مقاله پیش رو مییابید؛ مقالهای که بر پایه اندیشه مصطفی رحیمی از رسالت روشنفکر و توسعه نوشته شده است.
محمد صادقی، روزنامه نگار/ آینده نگر
جریانهای روشنفکری در ایران، بهطور کلی و با هر گرایشی، بیش از اینکه به موضوع «توسعه فرهنگی» و «اصلاح فرهنگ» نظر داشته باشند، به تغییرها و دگرگونیهای سیاسی و اقتصادی نظر داشته و دارند. در حالیکه اصلاح در بیرون، منهای اصلاح در درون و تغییر در جانها پایدار نخواهد بود. البته تاکید بر اصلاح فرهنگی به معنای نادیدهگرفتن اصلاح سیاسی و اقتصادی نیست، بلکه مقصود این است که اگر در پی وضعیتی مطلوب و توسعه پایدار هستیم، آنچه راهگشا است توجه به موضوع «فرهنگ» است. کار روشنفکریِ هدفمند، منظم و درازمدت نیز در این زمینه بسیار موثر است، و غیبت آن در جریانهای روشنفکری معاصر، خود جای بسی اندیشیدن دارد. دکتر مصطفی رحیمی یکی از چهرههای برجسته روشنفکری کشورمان بود که توجه ویژهای به فرهنگ و اخلاق داشت. کار روشنفکری او نیز کوششی حقیقتطلبانه و تمامعیار در جهت آگاهیبخشیدن به شهروندان و اخلاقیتر کردن آنها بود. کوششی که (هرچند همچنان از سوی شمار اندکی جدی گرفته میشود) سرانجام اصلاح فرهنگ را به ارمغان میآورد و توسعه را به شکل همهجانبه محقق میسازد. در این مجال، به بخشی از نوشتهها و آرای رحیمی در کتاب «آزادی و فرهنگ» میپردازم که موضوع روشنتر شود.
در نگاه رحیمی کار روشنفکری با کار تهییجی و شورشی همخوانی ندارد، او با تفکیک کار روشنفکری از کار سیاسی میگوید: «وظیفه روشنفکر این نیست که به هر قیمتی مردم را تهییج بکند و به کارهای آنی دست بزند. کار روشنفکر یک کار فرهنگی است که آثارش در درازمدت معلوم میشود و ممکن است اثر کوتاهمدت نداشته باشد. به عبارت دیگر کار روشنفکران از کار سیاستپیشگان جداست. سیاستپیشگان میخواهند هرچه زودتر به قدرت برسند و این لزوماً چیز بدی نیست. اما هدف روشنفکر بههیچوجه این نیست که به قدرت برسد و حکومت را به دست گیرد. وظیفه روشنفکر بیدارکردن مردم است.» او همچنین روشنفکران جامعه را از متن جامعه تفکیک نمیکند و با توجه به فاصله ما از دنیای پیشرفته، و عقبماندگی ما، بر ناآشنایی روشنفکران ما با اندیشههای جدید هم تاکید دارد: «بدیهی است هرچقدر که این عقبماندن از قافله پیشرفت جهانی بیشتر باشد، بحران زیادتر و وسیعتر است.»
رحیمی غیبتِ گفتوگو و ناآشنایی ما با این مفهوم را نیز مشکل بزرگی دانسته و خشونتورزی برآمده از آن را از عوامل موثر در عقبماندگی ما میداند، آن هم در حالی که با میزان اندکی مطالعه باورهای خودمان را مساوی با حقیقت میپنداریم: «روشنفکران ما زیاد کنجکاو نیستند، اهل مطالعه زیاد و مستمر نیستند که همه جهات اندیشه را مطالعه کنند، به عقاید مخالف توجه کافی کنند. سعی میکنند ساز مخالف را بکوبند در حالی که با مخالف باید بحث و گفتوگو داشت... یکی از مهمترین نشانههای عقبماندگی اجتماعی این است که هریک از افراد جامعه، اندیشههای خود را حقیقت مطلق بپندارد، صفتی که متاسفانه، اگر نگوییم در همه ما، لااقل در اکثریت قریب به اتفاق ما وجود دارد. فرضاً اگر بنده کتابی بنویسم و شخصی محترمانه آن را مورد نقد قرار بدهد، چنان برافروخته و عصبانی میشوم که گویی حقیقت محض مورد تعدی قرار گرفته است.»
در جامعهای که مطالعه و کتابخوانی، جایگاهی ندارد، و دغدغه توسعه هم دارد، آینده چگونه رقم خواهد خورد؟ و سخن از آینده بهتر بر چه مبنایی مطرح میشود؟ رحیمی با دقت و هوشیاری روی این مسئله دست گذاشته و میگوید: «هرکس با اندک مطالعه و آگاهی مختصری، خود را دانای کل میپندارد، در حالی که اگر خود را با روشنفکران غربی مقایسه کند، متوجه فقر علمی و کماطلاعی خود خواهد شد و درخواهد یافت که تا چه حد به مطالعه و جستوجو و تساهل و مدارا نیازمند است.»
سخن آخر اینکه، آنچه در نقد رحیمی آمده است نشانههای بارز ضعف و نقص اخلاقی و فرهنگی ماست (و نه فقط روشنفکران ما که او نیز بر آن تاکید دارد) و تا زمانی که این نقصها و ضعفها پابرجاست، توسعهای پایدار و همهجانبه امکانپذیر نخواهد بود.
نظر خود را بنویسید