جدولهای لیگی باعث شدند دانشگاهها تحقیق را به تدریس ترجیح دهند
تحصیلات عالی و عالیتر
1397/04/23
2210
این مطلب را به اشتراک بگذارید
میخواهیم به سه پرسش بسیار ساده نگاهی مجدد بیندازیم: برای یک دانشگاه تحقیق مهمتر است یا آموزش؟ یا به عبارت بهتر آیا دانشگاه یک نهاد اجتماعی برای آموزش است یا یک بنگاه اقتصادی بزرگ که در معادلات قدرت بینالمللی به کار بیاید؟ آکادمیها به کدام سمت حرکت میکنند؟
ترجمه: نسیم بنایی/ آینده نگر / منبع اصلی: اکونومیست
ابتدای ماه می همین امسال دانشگاه پکینگ میزبان بزرگترین تجمع جهانی در زمینه تحصیلات دانشگاهی بود. چهرههای معروف این حیطه از بین معروفترین دانشگاههای جهان - من جمله هاروارد، ییل، آکسفورد و کمبریج- در یک جشن دوساعته شرکت کردند. این میهمانی به خاطر جشن تولد 120سالگی دانشگاه پکینگ برگزار شد و البته در پشت پرده به شکلی بیانگر موفقیت چین در رقابتی بود که 20سال پیش آغاز شد.
ژیانگ زِمین، رئیسجمهور چین در سال 1998، آغاز پروژه 985 را که بیانگر ماه پنجم همان سال بود اعلام کرد. هدف این پروژه ایجاد دانشگاههایی در سطح جهانی بود. همان موقع این سوالات برای برخی مطرح شد که «معیار و تعریف یک دانشگاه کلاس جهانی چیست؟ جایگاه دانشگاههای برتر چینی کجاست؟» و زمانی که این دانشگاهها در مقابل دانشگاههای خارجی قرار میگرفتند درمییافتیم که تمامی کشورها و دانشگاههای جهان به پرسیدن چنین سوالی علاقه دارند و این علاقه در سال 2003 تبدیل به رنکینگِ شانگهای شد که در آن 500 دانشگاه برتر جهان معرفی میشدند.
علاقه به چنین نوع نگاهی در ذهن مردم همیشه بوده. مردم دوست دارند بدانند که چهکسی اول و چهکسی دوم است و اینکه خودشان کجای کارند. این نوع نگاه منجر به ایجاد رنکینگ تایمز و QS شد که رقابت را به سطحی جدید کشاندند: اینبار نهتنها دانشگاهها، بلکه حکومتها هم در مقابل یکدیگر قرار گرفتند. در این دوران بود که عبارت «اقتصاد دانش» تازه در جهان سر زبانها افتاده بود و حکومتها دریافتند که دانشگاهها نهفقط مرحلهای برای کسب دانش فرزندان کشور، بلکه منبعی برای تولید سرمایه انسانی و ایدههای بزرگ هستند که میتوانند در اقتصاد به صورت مستقیم بهرهبرداری شوند.
این رقابت باعث شد که کشورهایی که عملکرد ضعیفی داشتند خود را تحت فشار ببینند و برای داشتن چند ستاره جهانی وارد سرمایهگذاریهای کلان شوند به صورتی که آلمان، به عنوان نماینده تمامقد عملکرد ضعیف اروپا در آن سالها در سال 2005 اعلام کرد که قصد دارد در دانشگاهها سرمایهگذاری کند، و تا امروز 5/5 میلیارد دلار به این بخش تزریق کرده است.
تا پیش از این رقابت در این بخش تنها در دست کشورهای امریکا و انگلستان بود اما با قدرتگیری چین اکنون مشاهده میکنیم که این کشور دارای 45 دانشگاه از بین 500 دانشگاه اول جهان بوده و تنها کشوری به غیر از امریکا و انگلستان است که دو دانشگاه بین 30 دانشگاه اول جهان دارد. این درحالی است که کشور ژاپن عملکردی ضعیف در این زمینه داشته و بهترین دانشگاهش یعنی توکیو رتبهای بهتر از 48ام در این رنکینگ پیدا نکرده است. امریکای لاتین و اروپای شرقی هم از این رقابت جاماندهاند.
سویه مخرب رقابت
مسئله اصلی که در این مقاله به آن اشاره خواهیم کرد تاثیر «تحقیق» بر این رتبهبندیها است. دانشگاه که در نگاه قدیمیتر محلی برای تدریس و یادگیری بود امروزه به سمت تبدیل شدن به یک بنگاه تحقیقاتی حرکت میکند. این ایراد به طور کلی ناشی از حاکم شدن نگاه اقتصادی به جای نگاه علمی- فرهنگی به دانشگاه است که البته در وجوه مختلفی خود را نشان میدهد.
همانطور که گفته شد بحث تدریس یکی از عیبهایی است که امروزه در دانشگاههای جهان به چشم میخورد اما این تنها عیب نیست. دو مورد دیگر در این بین وجود دارند که توجه بسیاری افراد را طی این سالها به خود جلب کردهاند. یکی اینکه نابرابریهای اجتماعی در دانشگاهها هم به وجود میآیند و دانشگاه هرچه ثروتمندتر شود راحتتر پروژههای تحقیقاتی خود را پیش میبرد و مجددا از این راه ثروت به دست میآورد؛ و دیگری از بین رفتن اهمیت علوم نرم در مقابل علوم سخت است.
علوم نرم و سخت عباراتی هستند که برای تفکیک علوم انسانی- اجتماعی از علوم طبیعی و مهندسی استفاده میشوند. امکان ثروتزایی برای علوم طبیعی و مهندسی بسیار بیشتر از علوم انسانی و اجتماعی است و همین امر باعث شده دانشگاهها تمرکز اصلی خود را بر روی این شاخه بگذارند. تعداد ژورنالها و حجم پول تزریقشده به این علوم سخت قابل مقایسه با علوم نرم نیست و این امر برای افرادی بسیار نگرانکننده است.
نظر خود را بنویسید