در تمام دورههای پیش از انقلاب نحوه به کار بردن زور مشخص بود و هرکسی برای خود نمیتوانست زورگویی کند؛ سیستم امروز به لحاظ اداری فئودالی است.
چرا توسعه در ایران بیشتر بر پایه ساختوساز عمرانی شکل گرفته است؟ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به رغم اینکه برنامه عمرانی به برنامه توسعه تغییر نام داد، این برنامه یک اشکال عمده داشت و آن اینکه فاقد مدل توسعه بود. مدل توسعه چند مؤلفه اصلی دارد:
باید «رابطه بازار با برنامه توسعه» مشخص شود، در اقتصاد توسعه برنامه و بازار باید همافزا باشند. تمام کشورهایی که بعد از سرمایهداری مرکزی، وارد دوره توسعه شدهاند مثل ژاپن، کره جنوبی، چین و هندوستان برنامهریزی دارند که در آن زیرساختهای نرمافزاری و سختافزاری را با هم فراهم آوردهاند.
باید در مدل توسعه «رابطه عدالت و بازتوزیع عدالت با تولید» مشخص شود وگرنه اینها در تخالف همدیگر عمل میکند. اگر فقط رشد اقتصادی در دستور کار قرار گیرد، شکاف طبقاتی به وجود میآید و به قول جان مینارد کینز، اقتصاد از بین میرود. اگر توزیع و بازتوزیع از رشد اقتصادی سبقت گیرد، فقر توزیع میشود و مازاد اقتصادی برای توزیع وجود نخواهد داشت.
در مدل توسعه باید «تعریف مشارکت» مشخص شود؛ مشارکت طبقات اجتماعی در قدرت باید تعریفشده باشد. ولی در مدل توسعه ایران این فاکتور تعریف نشده است.
«نحوه اعمال زور» باید مشخص و مرز آن معلوم شود. باید معلوم شود که چهکسی زور بگوید. جامعه به دولت، زورگویی را به معنای عام کلمه تفویض میکند. ولی وقتی همه بتوانند اعمال زور کنند و همه قوا در این اعمال زور از همدیگر سبقت بگیرند حتماً توسعه اتفاق نمیافتد. مدل توسعه در ایران به دلیل نبودن مرز این مؤلفهها ناروشن است.
برای تبیین موضوع نگاهی به گذشته بیندازید. مدل توسعهای که روشنفکران توسعه تعریف و برای آن انقلاب کردند، مشخص بود. در رساله میرزا ملکمخان آفت ایران را نبود قانون و راه دانستهاند. اولین کار در مدل توسعه مشروطه این بود که قانون زیربنای نرمافزاری جامعه است و راه، زیربنای سختافزاری آن. اولین لایحهای که به مجلس برده میشود غیر از لوایح پایهای، این بود که مالیات بر قند و شکر ببندند و با این مالیات راهآهن و راه بسازند، یا مقولاتی مثل بانک ملی مطرح میشود که جلوی آن را انگلیس و روس میگیرند. در دوره رضاشاه هم همین رویه ادامه پیدا میکند. رضاخان بر اساس مدل توسعهای که داشت عمل میکرد، حتی اگر آن مدل توسعه عمرانی باشد. البته او در انتخاب صحیح دل و جرئت داشت وگرنه خود حامل دانش توسعه نبود. مدل توسعه او را شاهزادگان قاجار و روشنفکران زمان مینوشتند. او در دوره دو جنگ جهانی به نسبت خوب عمل کرد. بعداً عامل مدل توسعه دوره بعدی را همان روشنفکران توسعه بنا میگذارند. در دوره یک سال و شش ماه دکتر محمد مصدق از علامههای مشروطه، تمام قوانین مثل قانون شهرداری که تا امروز هم اجرا میشود توسط ایشان نوشته شد. روشنفکران مشروطه شاگردانی تربیت کردند که به عقلانیت ابزاری در توسعه توجه داشتند. در دوره محمدرضاشاه مدل توسعه ما، مدل سنجیدهای بود اما شاه از آنجایی که به مردم اجازه مشارکت نمیداد و به عقلانیت ارتباطی تن درنداد، سقوط کرد. اگرچه آن زمان نصف بیشتر برنامهها عمرانی بود ولی سد اضافی ساخته نشد، لوله نفت کشیده شد چون تا مدتها وجود نداشت و زیرساختها رشد بالای صنعتی را به وجود آورد. در مدل توسعه آن زمان زیرساختها در خدمت رشد اقتصادی بود.
در تمام دورههای پیش از انقلاب نحوه به کار بردن زور مشخص بود و هرکسی برای خود نمیتوانست زورگویی کند؛ سیستم امروز به لحاظ اداری فئودالی است. الان از طبقات اجتماعی و نهادهای مدنی برای خرد جمعی استفاده نمیکنند و مدل توسعه هم وجود ندارد. نهادسازی که پیش از انقلاب از آن سرمایه اجتماعی و سیاسی مشروطه سرچشمه گرفته بود، این بود که شایستهسالاری حداقلی وجود داشت. رضاشاه ابایی نداشت که سراغ فروغالسلطنه برود. رضاشاه اگرچه خود دانش آنچنانی نداشت ولی توان این را داشت که از دانش فروغالسلطنه استفاده کند تا سلطنت را حفظ کند. او شاید خودداناپندار نبود.
توجه به توسعه ساخت و سازی به دلیل این است که دستگاه یا برنامه توسعه فاقد مدل توسعه بود. بعد از انقلاب، عدهای مدل توسعه منسوخشدهای را که در خود شوروی در حال فروپاشی بود، اقتباس کردند ولی در دورهای با نگاه خردهبورژوازی نیمهسنتی و بورژوازی تجاری ائتلاف مثلثی ایجاد کردند که در حاکمیت مانع از ایجاد یک مدل هماهنگ و عقلانی بوده است. بعداً سیستم چندپاره و ائتلافی که از دل آن رانتخواری بیرون آمد، ایجاد شد. اینها فکر کردند که در رابطه بین بازار و برنامه باید بازار بر برنامه حاکم شود. در نتیجه این جریان رانتخواری و تراکمفروشی در شهر رونق گرفت.
البته عقل سلیم جامعه و فرهنگ ایران حافظ جامعه بوده و از فروپاشی اجتماعی همواره جلوگیری کرده است اما این کفایت نمیکند. جامعه خودبهخود میتوانست مدل جایگزین داشته باشد اما فرصت آن وجود نداشت. جریان بههمریختگی دهه 90 میلادی را فراموش نکنیم. بعد از فروپاشی شوروی و روی کار آمدن نئوکانها، دوباره وقتی با دانش از جامعه تنشزدایی کردند، عدهای توانستند مدل توسعه طراحی کنند و به الگویی در برنامه سوم و چهارم رسیدیم؛ ولی ما بعد از حسین عظیمی که اقتصاددان توسعه بود دیگر مدل توسعه نداریم. روشنفکران رسمی منتقد و روشنفکران غیررسمی به صورت اثباتی هیچوقت مدل جایگزینی برای توسعه ارائه نکردند. مدل نفی و اثبات و گفتن از فساد نیست. همه این حرفها را میتوانند بزنند. مدل جایگزین شرایطی میخواهد که هنوز در جامعه فراهم نیست. من در طول تمام مدت از برنامه اول توسعه در برنامه مسکن حضور داشتم که بعداً این برنامه در محاق افتاد. یعنی به دلیل نبود سیاست اجتماعی و همافزا نبودن برنامه مسکن با رشد اقتصادی این برنامه عملیاتی نشد و از دل آن رانتخوارها بیرون آمدند و نتیجه این مسکن مهر شد که تقلبی بود از یکی از برنامههای چهارم و طرح جامع مسکن که در نهایت ناقص اجرا شد. در همه حوزهها میتوان این مشکلات را شاهد بود.
در نبود عقلانیت غیرابزاری و عقلانیت ارتباطی نئوفودالیسم اقتصادی از دل جامعه بیرون آمده است و ساخت و ساز عمرانی چون با هیچ زیرساخت نرمافزاری تعریف نشده، باعث میشود سد برای رانت ساخته شود نه توسعه عمرانی. حتی قانونگذار هم خارج از برنامه توسعه قول سازههای عمرانی میدهد، بدون اینکه با عقلانیت ابزاری از تخصیص بودجه خبردار باشد. اینگونه است که گویی شهر را به دو قسمت ارگنشین و شارستان تقسیم میکنند و غافل از این هستند که این مسئله چقدر میتواند شکاف طبقانی را در جامعه بیشتر کند.
نظر خود را بنویسید