تمایز سرمایه‌ها و نقش اجتماعی آنها

چرا وجود تنوع در سرمایه‌ها مهم است؟

...

هرچند سرمایه فرهنگی به اندازه سرمایه اجتماعی معروف نیست اما تا حدود زیادی سرنوشتی همانند دارند و درباره این مفهوم نیز تحقیقات نسبتاً متعددی انجام گرفته است.

خالد توکلی/جامعه‌شناس توسعه/ آینده نگر

یکی از ابتکارات بوردیو این بود که از تنوع و تمایز سرمایه و چندوجهی‌بودن آن در جامعه سخن به میان آورد و بر این اساس به سرمایه‌های مادی، اجتماعی، فرهنگی و نمادین، تفاوت میان آنها، نقشی که در نابرابری، روابط و پویایی اجتماعی، فهم کنش متقابل و مناسبات جامعه دارند، اشاره کرده است. از آن پس بسیاری از جامعه‌شناسان، برای تحلیل اوضاع و مسائل مختلف جامعه به این تنوع مراجعه و استناد کرده‌اند. در جامعه ایرانی نیز – مانند تمامی جوامع دیگر – وجوه مختلف و متمایز سرمایه وجود دارد و نحوه احساس، اندیشه و عمل کنش‌گران و زندگی اجتماعی و مسائل علمی را تحت تأثیر خود قرار داده است. اما آنچه امروزه در جامعه ایرانی به چشم می‌خورد، در برهه‌هایی از زمان و در گذشته نیز کم و بیش وجود داشته این است که برخی از سرمایه‌ها به شدت دچار فرسایش شده و تا حد زیادی ویژگی چندوجهی سرمایه از بین رفته یا کمرنگ شده است؛ حال با توجه به اینکه بسیاری از پژوهش‌های انجام‌شده در ایران، از یک سو نشان از فرسایش سرمایه اجتماعی و فرهنگی و از سوی دیگر حکایت از برجستگی و اهمیت سرمایه مادی دارد این پرسش مطرح می‌شود که چرا تنوع و تعدد سرمایه‌ها برای جامعه مفید و مهم و چرا فرسایش آنها خطرآفرین و مسئله‌ساز است؟

برای پاسخ به پرسش فوق این مسئله از دو منظر مورد بررسی قرار می‌گیرد. ابتدا به پیامدهای فرسایش هریک از سرمایه‌ها به طور مجزا پرداخته می‌شود، به عبارت دیگر نقش مثبت و خدماتی که هریک از این سرمایه‌ها به تنهایی به جامعه ارائه می‌کنند، بررسی می‌شود؛ سپس آسیب‌های فقدان تنوعی که در سرمایه‌های موجود در یک جامعه باید وجود داشته باشد، مورد اشاره و تحلیل قرار می‌گیرد:

  • اگرچه سخن گفتن از سرمایه‌های اجتماعی و فرهنگی، مبحثی نوین در علوم اجتماعی است اما در طول همین سال‌های اندک، تحقیقات فراوانی در مورد کارکردها، خصوصیات و زوایای مختلف این سرمایه‌ها به انجام رسیده است. سرمایه اجتماعی که در سال‌های اخیر بسیار رواج یافته و به طور گسترده‌ای مورد توجه عالمان علوم اجتماعی قرار گرفته است، از جمله مفاهیمی به شمار می‌آید که در همه‌جا یافت می‌شود: در اسناد حکومتی برای برنامه‌ریزی، در آموزش و پرورش، در زمینه جرایم و انحرافات اجتماعی، در مسائل مربوط به دموکراسی و جامعه مدنی، توسعه و...

البته عمومیت‌یافتن این مفهوم در میان عالمان علوم اجتماعی به این معنی نیست که با موضوع شفاف و ساده‌ای روبه‌رو هستیم، بلکه باید گفت که این مفهوم نیز همچون دیگر مفاهیم مطرح در علوم اجتماعی، دشواری‌های نظری و عملی خاص خود را دارد و علی‌رغم تحقیقات وسیعی که در این زمینه انجام پذیرفته است، هنوز تعریف مشخصی از آن وجود ندارد و حتی در مورد نقش مثبت آن نیز در توسعه، کاهش انحرافات اجتماعی، دموکراسی و... ابهاماتی ایجاد شده است. با وجود این، گسترش روزافزون این مفهوم و ارتباط آن با موضوع‌های مختلف اجتماعی و این برداشت از سرمایه اجتماعی که شبکه‌های اجتماعی مبتنی بر اعتماد و ارزش‌های مشترک به خودی خود ارزش و ثروت به شمار می‌آیند، این امیدواری را ایجاد کرده است که شاید با استفاده از آن بتوان بر برخی از معضلات اجتماعی همچون توسعه‌نیافتگی و نابرابری اجتماعی چیره آمد. در حقیقت، فرسایش سرمایه اجتماعی بدین معنی است که جامعه یکی از حلقه‌های مفقوده خود را در بهبود بسیاری از مسائل از دست داده است.

هرچند سرمایه فرهنگی به اندازه سرمایه اجتماعی معروف نیست اما تا حدود زیادی سرنوشتی همانند دارند و درباره این مفهوم نیز تحقیقات نسبتاً متعددی انجام گرفته است. بوردیو سرمایه فرهنگی را دارای سه بُعد می‌داند: ممکن است به شکل رغبت‌های پایدار ارگانیسم، حالت «درونی‌شده» به خود بگیرد مانند بافرهنگ‌بودن، تسلط بر زبان و چگونگی بیان، شناخت از جهان اجتماعی؛ همچنین ممکن است این سرمایه در حالت «عینیت‌یافته» تجلی یابد و میراث فرهنگی به شکل اموالی چون تابلوهای نقاشی، کتاب، واژه‌نامه‌ها و... نمایان شود؛ در حالت سوم، سرمایه فرهنگی به شکل «نهادینه‌شده» درمی‌آید و به صورت عناوین، مدارک تحصیلی، موفقیت در مسابقات ورودی و... ظاهر می‌شود. بوردیو و دیگر محققان بر این باورند که سرمایه فرهنگی به صورت تنگاتنگ با سرمایه اقتصادی ارتباط دارد به گونه‌ای که بر اساس آن می‌توان نابرابری دانش‌آموزان به لحاظ توانمندی و امکان یادگیری و آموزش را تحلیل کرد. علاوه بر این، رابطه سرمایه فرهنگی با پایگاه اجتماعی - اقتصادی، هویت اجتماعی، تعریف افراد از خویشتن و گرایش به فعالیت‌های فرهنگی چون کتاب‌خوانی نیز مورد بررسی قرار گرفته است. از نظر مسعود چلبی، اگر دسترسی افراد جامعه به سرمایه فرهنگی برابر و یکسان باشد، سرمایه فرهنگی کارکردهای مختلفی خواهد داشت: دسترسی اکثریت اعضای جامعه به منابع معرفتی، بسط خردگرایی در عرصه‌های مختلف زندگی، بالا بودن سطح مشارکت همگانی در تولیدات و خلاقیت‌های علمی و فرهنگی، سریع شدن تغییرات اجتماعی، گسترش دانش‌های نوین و گسترش گردش اطلاعات به‌صورت افقی و عمودی و رشد شخصیتی برای اکثریت افراد جامعه (چلبی، 1382). نگاهی اجمالی به وضعیت جامعه نشان می‌دهد که شواهد بسیاری در مورد فرسایش سرمایه فرهنگی وجود دارد. پایین آمدن میزان مطالعه و تیراژ کتاب، بی‌ارزش شدن مدرک تحصیلی و دستیابی آسان به آن، تخطئه و تضعیف کسانی که تلاش می‌کنند سرمایه فرهنگی درونی‌شده را نشان دهند، کنکوری‌شدن آموزش و پرورش و... نشانه‌هایی از این فرسایش را به نمایش می‌گذارند. از این نشانه‌ها مهم‌تر آن است که اکنون فرهنگ تابع پول و امکانات مالی شده است به گونه‌ای که دسترسی به انواع سرمایه فرهنگی نیاز به تلاش و زحمت شبانه‌روزی فرهنگی ندارد و از طریق «پول» می‌توان بخش مهمی از سرمایه فرهنگی را تصاحب کرد.

  • یکی از موضوعات اصلی مورد علاقه اندیشمندان و عالمان علوم اجتماعی، همواره مسئله برابری و یکسانی افراد، اقشار و طبقات مختلف جامعه در سلسله مراتب اجتماعی و چگونگی تحقق آن بوده است. اصولاً علایق بخش عمده‌ای از جامعه‌شناسان و مباحث جامعه‌شناسی حول مسئله نابرابری و تضاد اجتماعی شکل گرفته است. تنوع سرمایه‌ها - آن‌چنان که بوردیو گفته است - از جهاتی می‌تواند موجد و تداوم‌دهنده نابرابری باشد اما اگر از زاویه‌ای دیگر به این معادله نگریسته شود می‌تواند به گسترش برابری و عدالت نیز مدد رساند. در ادامه این نکته مورد بررسی قرار می‌گیرد:

اصولاً تاریخ زندگی اجتماعی انسان نشان داده است که «عدالت یک برساخته بشری است و بعید است که بتوان آن را فقط به یک شیوه ساخت» (والرز، 1389: 27). معلوم نیست که آیا در تنوع سرمایه‌ها عمدی در کار بوده و انسان عالماً و عامداً این تنوع را ایجاد کرده است یا نه، اما هرچه باشد این تنوع برای برقراری و برساختن نوعی از عدالت ضروری و مفید است. این نوع از عدالت متفاوت با تعریفی از آن است که صرفاً مبتنی بر دستیابی برابر به سرمایه مادی است. اگر تعریف عدالت به سرمایه مادی و اقتصادی محدود نباشد و عبارت از امکان دسترسی برابر افراد جامعه به سرمایه‌های مختلف باشد آن‌گاه تنوع سرمایه‌ها بیش از هر چیز به تحقق عدالت مدد می‌رساند. تقلیل عدالت به سرمایه مادی، توجه فراوان به اقتصاد و پول یا هرکدام از سرمایه‌ها به تنهایی، علاوه بر مسائل و مشکلاتی که ایجاد می‌کند، در زمینه عدالت نیز جامعه را به سوی دوقطبی‌شدن و تضاد طبقاتی می‌برد. بدین معنی که عکس این امر (سلطه سرمایه مادی بر دیگر سرمایه‌ها) نیز صادق است و تقویت بیش از حد سرمایه فرهنگی یا اجتماعی ممکن است منجر به گسترش ریا، تزویر و دنیاستیزی شود. ضمن اینکه این سرمایه‌ها قواعد و زیست مستقلی از همدیگر دارند، زندگی اجتماعی به همان اندازه که به تولید سرمایه فیزیکی و مادی نیاز دارد به تولید سرمایه فرهنگی و اجتماعی نیز محتاج است. به عبارت دیگر، اگر برای تداوم و بقای جامعه، سرمایه اقتصادی ضروری است، سرمایه اجتماعی و فرهنگی نیز از ضروریات هستند. حال اگر به هر دلیل، سرمایه اجتماعی و فرهنگی اعتبار خود را از دست بدهند، دچار فرسایش شوند و عرصه برای تاخت‌وتاز سرمایه مادی مهیا شود، از منظر جامعه‌شناختی، این امر واقعیت مطلوبی تلقی نمی‌شود و مسائل و مشکلات فراوانی از جمله ازخودبیگانگی، رواج پول‌پرستی، دنباله‌روی فرهنگ و جامعه از مادیات و بی‌عدالتی را موجب می‌شود. در طول تاریخ بسیاری از ادیبان، اصحاب فرهنگ و مصلحان و اندیشمندان اجتماعی، هرگاه تفوق و برتری سرمایه مادی را بر سرمایه فرهنگی و اجتماعی دیده‌اند زبان به اعتراض گشوده‌اند و از پیامدهای منفی آن سخن به میان آورده‌اند، تا جایی که برخی از ایشان به صورت افراطی داشتن پول و امکانات مادی را تقبیح کرده‌اند.

از آنچه که گفته شد می‌توان نتیجه گرفت که تنوع سرمایه‌ها نقش اصلی در برقراری عدالت ایفا می‌کند، بدین‌گونه که فرهنگ و ارزش‌های اجتماعی امکان دسترسی به قدرت نمادین و رسیدن به پایگاه‌های اجتماعی برتر و بالا را فراهم می‌آورد. برای بسیاری از افراد جامعه، به دلایل مختلف، ممکن است سرمایه مادی از جذابیت و مطلوبیتی آن‌چنانی برخوردار نباشد و یا توانایی و استعدادی در کسب آن نداشته باشند. این افراد با تلاش برای دستیابی به سرمایه‌های دیگر می‌توانند جایگاه اجتماعی مناسبی را به خود اختصاص دهند و درک و فهم خوشایندی از موقعیت اجتماعی خود داشته باشند. در واقع، تکثر و تنوع سرمایه‌ها این امکان و راه‌های متعددی را برای تعداد بیشتری از افراد جامعه فراهم می‌آورد تا پایگاه و موقعیت اجتماعی بالایی را کسب کنند و مانع از دوقطبی‌شدن جامعه شوند.

آنچه امروزه در جامعه ما دیده می‌شود و یکی از مسائل اصلی جامعه به شمار می‌آید این است که سرمایه‌های فرهنگی و اجتماعی به حاشیه رانده شده و تنوعی که باید در این زمینه وجود داشته باشد تا حد زیادی از بین رفته است. فرهنگ و ارزش‌های اجتماعی به مثابه اموری مطلوب و ممتاز مورد توجه قرار نمی‌گیرند و رقابت شدیدی برای کسب و انباشت هرچه بیشتر پول درگرفته، در واقع پول همه چیز را تابع خود کرده است. اکنون وضعیت به گونه‌ای است که افراد با استفاده از پول ابعاد و انواع مختلف سرمایه فرهنگی را به چنگ می‌آورند و نمادهای نشانگر سرمایه فرهنگی مطلوبیت گذشته را ندارند، در نتیجه افراد تلاش جدی برای به‌دست آوردن آنها انجام نمی‌دهند. چرا که این باور رواج پیدا کرده است که افراد از طریق دستیابی به آن عناصر و نمادها نه‌تنها موقعیت بهتری در سلسله مراتب اجتماعی به‌دست نمی‌آورند بلکه ممکن است در مقایسه با کسانی که پول انباشته‌اند، عاقبت خوبی برای خود پیش‌بینی نکنند.

وضعیت اجتماعی به‌گونه‌ای رقم خورده است که تنها مسیر بهبود پایگاه و موقعیت اجتماعی فرد، کسب سرمایه مادی است و دیگر راه‌ها مسدود هستند و نادیده گرفته می‌شوند. به همین دلیل است که بسیاری از نهادهای فرهنگی که خود متولی و مسئول تولید و پرورش سرمایه فرهنگی و اجتماعی هستند از کمبود بودجه و امکانات مادی در رنج‌اند و در یک رفتار پارادوکسیکال، پول و سرمایه مادی را حلال مشکلات می‌دانند. این نهادها برای مسئولان حکومتی نیز اولویت خود را از دست داده‌اند. عناصر تشکیل‌دهنده سرمایه اجتماعی و فرهنگی چنان ارزش و اعتبار خود را از دست داده‌اند که بسیاری از کسانی که مالکشان هستند به دیده تحقیر به آنها می‌نگرند و خود را با «پولدارها» مقایسه می‌کنند. مسدود شدن راه‌های مختلف دسترسی به سرمایه و محدود شدن آن به سرمایه مادی موجب شده است در این مسیر تراکم و ترافیک ایجاد شود و همه به این مسیر روی آورند. شاید به همین دلیل است که قسمت عمده‌ای از دانش‌آموزان مقطع متوسطه به رشته تجربی گرایش پیدا کرده‌اند و شاید راز این‌همه اختلاس و فساد مالی را نیز در همین امر بتوان جست‌وجو کرد. خوشنامی، صداقت، همکاری و اعتماد متقابل فدای پول می‌شوند و جامعه نیز با این وضعیت کنار می‌آید و اختلاس و دزدی را نوعی «زرنگی» تلقی می‌کند. پول آن‌قدر ارزش و اهمیت یافته است که می‌توان برای رسیدن به آن از فرهنگ، زبان‌دانی، فرهیختگی، اعتماد متقابل و... چشم پوشید.

پول برخلاف سرمایه‌های اجتماعی و فرهنگی جزو خیرهای کمیاب و محدود به شمار می‌آید بدان معنی که دستیابی به آن موجب محرومیت دیگران می‌شود اما سرمایه اجتماعی و ابعادی از سرمایه فرهنگی این‌گونه نیستند و دستیابی افراد به آن به محرومیت دیگران منجر نمی‌شود. لذا رقابت بر سر سرمایه مادی به شدت جامعه را دوقطبی می‌کند و تضاد طبقاتی را شدت می‌بخشد در حالی که وجود و اعتبار دیگر سرمایه‌ها جامعه را تلطیف می‌کند و افراد بیشتری به طبقه متوسط و بالاتر ارتقا پیدا می‌کنند.

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?56121

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط