شکست امریكاییها به یک تناقض مربوط است: هیولای نظامی عظیم واشنگتن در مسیر دشوار خود به وسیله یک گل صورتی کوچک - گل گیاه خشخاش - متوقف شده است. عملیات نظامی واشنگتن طی سه دهه حضور در افغانستان تنها وقتی موفق بوده است که تا حدی اسباب راحتی قاچاق غیرمجاز تریاک در مرکز آسیا را فراهم کرده باشد و هنگامی به مشکل برمیخورده است که با آن همراه نبوده باشد.
امريكا بعد از جنگیدن در طولانیترین جنگ تاریخ خود، در آستانه شکست در افغانستان ایستاده است. چطور ممکن بود این اتفاق رخ دهد؟ چطور تنها ابرقدرت جهان بهطور پیوسته طی بیش از 16 سال در حال جنگیدن بوده است – بیش از 100 هزار سرباز را در اوج درگیری به صف کرد، جان نزدیک به 2300 سرباز را قربانی کرد، بیش از یک تریلیون دلار در عملیات نظامی خود هزینه کرد، با ریختوپاش بیش از 100 میلیارد دلار برای «ملتسازی» رکورد شکست و به تامین بودجه و آموزش ارتش 350 هزار نفری افغانها کمک کرد – و هنوز قادر نیست یکی از فقرزدهترین کشورهای جهان را آرام کند؟ چشمانداز ثبات در افغانستان به قدری بد است که در سال 2016، کاخ سفید تحت کنترل اوباما برنامه خروج نیروهایش از افغانستان را لغو کرد و دستور داد بیش از 8 هزار سرباز به طور نامحدود در افغانستان بمانند.
شکست امريكاییها به یک تناقض مربوط است: هیولای نظامی عظیم واشنگتن در مسیر دشوار خود به وسیله یک گل صورتی کوچک - گل گیاه خشخاش - متوقف شده است. عملیات نظامی واشنگتن طی سه دهه حضور در افغانستان تنها وقتی موفق بوده است که تا حدی اسباب راحتی قاچاق غیرمجاز تریاک در مرکز آسیا را فراهم کرده باشد و هنگامی به مشکل برمیخورده است که با آن همراه نبوده باشد.
اولین مداخله امريكا در افغانستان در دوران جنگ سرد رخ داد و از سوی نظامیان بومی که برای بیرون راندن ارتش سرخ شوروی میجنگیدند حمایت شد. در دسامبر 1979، روسها کابل را اشغال کردند تا رژیم دستنشانده در حال شکست خود را تقویت کنند؛ واشنگتن که هنوز زخمخورده سقوط سایگون در چهار سال قبلتر در ویتنام بود، تصمیم گرفت با حمایت از جنبش مقاومت داخلی، بگذارد مسکو «ویتنام خودش» را داشته باشد. طی 10 سال بعد، سیا بودجهای در حدود 3 میلیارد دلار به چریکها کمک کرد. این بودجهها به همراه برداشت روزافزون تریاک، مقاومت یکدههای افغانها را حفظ کرد و در نهایت شوروی را وادار به خروج کرد. یکی از دلایلی که باعث موفقیت استراتژی امريكا شد، این بود که جنگ جایگزینی که توسط سیا به راه افتاده بود، مانع قاچاق روبهفزونی مواد مخدر به وسیله متحدان افغان امريكا که آنها را یک دهه حفظ کرده بود، نمیشد.
با وجود نبرد تقریبا مداوم از زمان دخالت امريكا در افغانستان در اکتبر 2001، تلاشها برای آرامسازی منطقه و محدود کردن شورشهای طالبان با شکست مواجه بوده است. دلیل عمده این اتفاق این بوده است که امريكا نتوانسته بهراحتی مازاد روبهفزونی تجارت هروئين در آن کشور را کنترل کند. تولید تریاک در افغانستان از حدود 180 تن در سال 2001 به بیش از 3 هزار تن در سال پس از مداخله نظامی افزایش یافت و تا سال 2007 به بیش از 8 هزار تن رسید. هر بهار، برداشت تریاک خزانه طالبان را دوباره پر میکند و بودجه لازم برای دستمزد گروه تازهای از چریکهای جنگجو را تامین میکند.
در هر مرحله از تاریخ تراژیک و پرآشوب افغانستان در 40 سال گذشته – جنگ غیرمستقیم در دهه 1980، جنگ شهری در دهه 1990 و اشغال خود پس از سال 2001 – تریاک نقش اصلی را در شکل دادن به سرنوشت کشور بازی کرده است. زیستبوم منحصربهفرد افغانستان در یکی از تلخترین طنزهای تاریخ خود، با فناوری نظامی امريكایی ادغام شد تا این کشور پرتافتاده و محصور در خشکی، به اولین دولت- مخدر واقعی جهان تبدیل شود؛ کشوری که در آن قاچاق اقتصاد را تحت سلطه خود دارد، گزینههای سیاسی را تعیین و فرجام دخالتهای خارجی را مشخص میکند.
دوران نبرد مخفی و شهری
طی دهه 1980، جنگ مخفیانه سیا علیه اشغال افغانستان به وسیله شوروی، به تبدیل شدن سرزمینهای مرزی بین افغانستان و پاکستان به محلی برای تجارت جهانی هروئين کمک کرد. در سال 1986، وزارت خارجه امريكا گزارش کرد: «در مناطق قبیلهای، هیچ نیروی پلیسی نیست. هیچ دادگاهی نیست. هیچ مالیاتی نیست. هیچ سلاحی غیرقانونی نیست... حشیش و تریاک اغلب در منظر عمومی است.» تا آن موقع، فرایند جابهجایی چریکها برای نبرد با اشغال شوروی مدتها در برنامه بود. سیا به جای شکلدادن به ائتلاف خود شامل رهبران مقاومت، به سرویسهای قدرتمند امنیتی پاکستان و طرفهای افغان آنها تکیه کرد؛ طرفهایی که بهزودی به بازیگران اصلی قاچاق بینالمللی در حال شکوفایی تریاک تبدیل شدند.
طی مدتی طولانی، مداخله امريكا باعث به وجود آمدن یک سیاهچاله از بیثباتیهای ژئوپليتیک شده است که هرگز دوباره مسدود نمیشود یا خاتمه نمییابد. افغانستان آمادگی این را ندارد که از ویرانی بیسابقهای که ناشی از سالها اولین مداخله امريكاست، رها شود و آن را جبران کند. وقتی که بین سالهای 1989 تا 1993، جنگ شوروی با افغانها به پایان رسید، ائتلاف به محوریت امريكا اساسا کشور را ترک کرد و نتوانست به یک مصالحه مسالمتآمیز دست پیدا کند یا بودجه مورد نیاز برای بازسازی کشور را تامین کند.
واشنگتن بعد از یک دهه بیاعتنایی به افغانستان، این کشور را بعد از حملات تروریستی 11 سپتامبر «دوباره کشف کرد». در اکتبر 2001، امريكا شروع به بمباران کشور کرد و سپس، با حمایت نیروهای بریتانیایی، مداخلهای را به سركردگی فرماندهان محلی آغاز کرد. رژیم طالبان با چنان سرعتی سقوط کرد که بسیاری از مقامات دولتی را شگفتزده کرد. در بازاندیشی به این ماجرا، به نظر میرسد که به احتمال خیلی زیاد، ممنوعیت تریاک در دوران طالبان عاملی اساسی در سقوط آن بوده است.
به این مسئله عموما به اندازه کافی توجه نشد که افغانستان برای دو دهه کامل، سهم روبهافزایشی از منابع - سرمایه، زمین، آب و نیروی کار - خود را به تولید تریاک و هروئين اختصاص داده بود. تا زمانی که طالبان کشت خشخاش را ممنوع کرد، کشاورزی در افغانستان تقریبا به کشاورزی تکمحصولی تریاک تبدیل شده بود. تجارت مواد مخدر بیشترین سهم درآمدهای مالیاتی و مقدار زیادی از درآمد صادراتی و سهم چشمگیری از اشتغال را در این کشور شامل میشد.
ممنوعیت ناگهانی کشت تریاک از سوی طالبان ثابت شد که یک خودکشی اقتصادی بوده که یک کشور را تا موقع حمله امريكا به حدی ضعیف کرده بود که در آستانه سقوط قرار داشت. نظرسنجی سازمان ملل در سال 2001 نشان داد که این ممنوعیت «باعث از بین رفتن درآمد حدود 3.3 میلیون نفر از مردم شد» که تقریبا 15 درصد جمعیت کشور به شمار میرفتند. در این شرایط، طبق اعلام سازمان ملل، «برای نیروهای نظامی غربی خیلی سادهتر شده بود که نخبگان روستایی و مردم را به مبارزه علیه رژیم ترغیب کنند».
حمله و اشغال
در کمی بیشتر از یک ماه، نبرد هوایی و بمباران امريكا به همراهی حملات زمینی به وسیله فرماندهان متحد ارتش این کشور، دفاع ضعیفشده طالبان را در هم شکست. اما استراتژی بلندمدتتر امريكا کشت بذرهایی بود که به معنی دقیق کلمه، چهار سال بعد باعث تجدید قوای تعجببرانگیز طالبان شد.
در همان اوقاتی که بمباران امريكا در اکتبر 2001 انجام میشد، سیا 70 میلیون دلار پول نقد را وارد کشور کرد تا ائتلاف نظامی قدیمی مربوط به دوران جنگ سرد را که از فرماندهان قبایل تشکیل شده بود، به مبارزه علیه طالبان ترغیب کند؛ این رقم یکی از مخارجی بود که جرج بوش، رئيسجمهور وقت امريكا، بعدتر آن را بهعنوان «معاملهای شیرین» با افتخار اعلام میکرد. سیا برای گرفتن کابل و دیگر شهرهای اصلی پول خود را پشت سر رهبران ائتلاف شمال گذاشت؛ ائتلافی متشکل از نیروهایی با قومیت تاجیک که در دهه 1980 با شوروی جنگیده بودند و سپس در دهه 1990 مقابل دولت طالبان مقاومت کرده بودند. در عوض، آنها مدتها قاچاق مواد مخدر را در مناطق شمال شرق افغانستان که در سالهای دوران طالبان در کنترل خود داشتند در اختیار گرفتند. سیا همچنین به گروهی از فرماندهان نظامی نوظهور پشتون روی آورد که در امتداد مرزهای پاکستان، در مقام قاچاقچیان مواد مخدر در بخش جنوب شرق کشور فعال بودند. در نتیجه، وقتی طالبان سقوط کرد، مقدمات ازسرگیری کشت تریاک و تجارت مواد مخدر در مقیاس وسیع وجود داشت.
وقتی کابل و مراکز استانی گرفته شدند، سیا بهسرعت کنترل عملیاتی نیروهای نظامی ائتلافی و مقامات شهری را واگذار کرد. در سالهای پیش رو، برنامههای این نیروها برای جلوگیری از مواد مخدر، سودهای روبهرشد قاچاق هروئين را اول به فرماندهان و در سالهای بعدتر، به چریکهای طالبان واگذار کرد. در سال 2003، مواد مخدر غیرمجاز با رشدی که از نظر تاریخی سابقه نداشت، 62 درصد تولید ناخالص داخلی افغانستان را شامل میشد.
اما بر اساس یکی از گزارشهای روزنامه نیویورک تایمز در سال 2007، در اولین سالهای پس از اشغال افغانستان گزارش شده است که وزیر دفاع وقت امريكا، دونالد رامسفلد، «به نشانههای روزافزون از اينكه پول مواد مخدر به سمت طالبان هدایت میشود توجهی نکرده است»، در صورتی که سیا و ارتش «چشمهای خود را روی فعالیتهای فرماندهان مسلط بر منطقه در زمینه مواد مخدر بستند».
در اواخر سال 2004، کاخ سفید بعد از تقریبا دو سال برونسپاری کنترل تریاک به ائتلاف بریتانیا و آموزش پلیس به ائتلاف آلمان، ناگهان با مشکلی از طرف ماموران سیا مواجه شد که پیشنهاد میکردند تجارت روبهافزایش مواد مخدر منجر به تجدید قوای طالبان شده است. وزیر خارجه جرج بوش، کالین پاول، در آن موقع یک استراتژی ضدمخدر مستحکم برای بخشهایی از نواحی روستایی افغانستان وضع کرد که شامل موارد مشابهی میشد که علیه کشت غیرمجاز کوکائین در کلمبیا اعمال شده بود. اما سفیر امريكا در افغانستان، زلمای خلیلزاد، در مقابل این روش مقاومت کرد و متحد بومی او، اشرف غنی، نیز که آن موقع وزیر امور مالی کشور بود (و از سال 2014، رئيسجمهور است)، او را تایید کرد. غنی کسی بود که هشدار داد چنین برنامههای قلعوقمعکنندهای بدون 20 میلیارد دلار کمک خارجی برای ایجاد «وسیله امرار معاش جایگزین واقعی»، به معنی «تضعیف و بیبنیه شدن همهجایی» خواهد بود. واشنگتن با کوتاه آمدن از این برنامه، به پیمانکاران بخش خصوصی مثل «دین کورپ» روی آورد تا گروههای افغان را برای ریشهکنی مواد مخدر آموزش دهند. با وجود اين، بنا به اعلام گزارشگر روزنامه نیویورک تایمز، کارلوتا گال، تا سال 2005 این تلاشها به «چیزی در حد جوک» تبدیل شده بود.
ارزیابی سازمان ملل از وضعیت تریاک در افغانستان تا سال 2007 نشان داد که این کشور تا آن زمان به رکوردی در برداشت تریاک به اندازه تقریبی 8200 تن دست پیدا کرده بود که 93 درصد عرضه هروئين غیرمجاز جهان از آن تامین میشد. مسئله مهم این بود که سازمان ملل اعلام کرده بود، چریکهای طالبان «شروع کردهاند به کسر کردن منابع اقتصادی مواد مخدر برای ارتش، ترابری و پرداخت حقوق به شبهنظامیان». در سال 2008، گزارش شد که جنگجویان 425 میلیون دلار از «مالیات» وضعشده بر قاچاق تریاک جمع کردند و با هر برداشت خشخاش آنها بودجه کافی برای عضوگیری گروه جدیدی از مبارزان جوان از روستاها به دست میآوردند. به هریک از این چریکهای احتمالی در ماه 300 دلار پرداخت میشد که بسیار بالاتر از دستمزدی بود که میتوانستند بهعنوان کارگر زراعتی به دست آورند.
واشنگتن با ادامه شورشهای درحالگسترش تصمیم گرفت در اواسط سال 2008، در حدود 40 هزار سرباز امريكایی دیگر را به افغانستان گسیل دارد و تعداد نیروهای ائتلاف را به 70 هزار نفر افزایش دهد. فرمانده ائتلاف با تشخیص نقش اساسی درآمد تریاک در عضوگیری طالبان، گروههای متخصصی را به میدان آورد که استخدام شده بودند تا به تلاشهای مربوط به کاهش مواد مخدر در استانهای پرخشخاش کمک کنند. این زمان یک موقع پیشبینینشده بود. رکورد زدن برداشت در سال 2007 باعث ایجاد مازاد تریاک شد که قیمتها را پایین آورد، در عین اينكه کمبود همزمان غذا، گندم را به یک غله رقابتی تبدیل کرد. چون کشاورزان برای کشت غلات خوراکی در استانهای کلیدی هلمند و ننگرهار از کمکهای خارجی بهره میبردند، کشت خشخاش در کشور از رکورد 200 هزار هکتار در سال 2007 به تنها 123 هزار هکتار در دو سال بعد کاهش یافت؛ با این حال، هنوز برای سرپا نگه داشتن طالبان کافی بود. در این میان، تلاشهای نابجا و خشن برای سرکوب تجارت مواد مخدر تنها به مخالفت بیشازپیش با امريكا و متحدانش ختم شد.
شکست در ریشهکنی
تا سال 2009، چریکها چنان سریع گسترده شدند که کابینه جدید اوباما دست به یک «هجوم» نیروهای امريكایی با افزایش تعداد آنها تا 102 هزار سرباز در افغانستان زد تا طالبان را زمینگیر کند. ماهها پس از صفآرایی تازه، اوباما استراتژی رخنه بزرگش را بهطور رسمی در تاریکی پس از سپیدهدم روز 13 فوریه 2010 در شهر مرجا، یک منطقه پرتافتاده در استان هلمند، اعلام کرد. همانطور که موج هلیکوپترها در دامنههای کوهپایهای این شهر ابرهایی از غبار را درست کرده بودند، صدها سرباز نیروی دریایی در مزارع خشخاش که روبهروی مجمعهای روستایی بود پراکنده شدند. با اينكه هدف آنها چریکهای محلی طالبان بود، سربازان نیروی دریایی در واقع در حال اشغال یکی از پایتختهای تجارت جهانی هروئين بودند.
یک هفته بعدتر، ژنرال مککریستال به همراه کریم خلیلی، معاون رئيسجمهور افغانستان، با هلیکوپتر به شهر آمد. آنها آمده بودند تا در نشستی مطبوعاتی به رسانهها از تاکتیکهای ضدآشوب با نگاهی جدید بگویند؛ تاکتیکهایی که آنطور که ژنرال به خبرنگاران گفت، برای آرام کردن روستایی مثل مرجا اطمینانبخش بود. اما با وجود اين، تجار محلی تریاک نظر دیگری داشتند. یک بیوه افغان که در مقابل فریادهای پشتیبانیکننده کشاورزان همکارش صحبت میکرد اعلام کرد: «اگر آنها با تراکتور اینجا بیایند، قبل از اينكه بخواهند خشخاشهایم را از بین ببرند، باید از روی من رد شوند و مرا بکشند.» یکی از مقامات سفارتخانه امريكا در افغانستان که با تلفن ماهوارهای از منطقه مزارع تریاک با من صحبت میکرد، به من میگفت: «شما نمیتوانید این جنگ را ببرید بدون اينكه تولید مواد مخدر را در استان هلمند در دست خود بگیرید.»
خیز اوباما با حمله به چریکها اما شکست در ریشهکنی برداشت تریاک که هر فصل بهار بودجه آشوبهای تازهای را تامین میکرد، بهزودی تضعیف شد. در بحبوحه کاهش نیروهای ائتلافی برای عملی کردن مهلت تعیینشده سیاسی اوباما تا دسامبر سال 2014 برای «پایان دادن» به تمام عملیات تهاجمی، کاهش چشمگیری در عملیات هوایی رخ داد و این امر به طالبان اجازه داد فعالیتهای خرابکارانه در اجتماعات را پیادهسازی کند و تعداد کشتههای ارتش افغانستان و نیروهای پلیس این کشور رکورد شکست.
در آن زمان، جان سوپکو، بازرس ویژه امور افغانستان، پیشنهاد کرد یک گزارش تحقیقی مبسوط درباره بقای طالبان تهیه شود. او در گزارش خود نتیجه گرفت که با وجود هزینه سرسامآور 7.6 میلیارد دلار برای «ریشهکنی مواد مخدر» طی یک دهه اخیر، «با هر معیار ممکن، ما شکست خوردهایم. تولید و کشت بالا است، ممنوعیت و ریشهکنی پایین است، حمایت مالی از شورش بالا است و اعتیاد و سوءاستفاده در افغانستان در سطحی بیسابقه است.»
وقتی که برداشت تریاک سال 2014 انجام شد، آمار جدید سازمان ملل نشان داد که تولید به سطح رکورد بالای تولید تریاک سال 2007 افغانستان رسیده است. در مه 2015، سوپکو که با وجود بالا رفتن هزینههای ضد مواد مخدر امريكا تا 8.4 میلیارد دلار، سیل مواد مخدر به بازار جهانی را میدید تلاش کرد این افزایش را به صورت تصویری قابلفهم برای همه امريكاییها تعبیر کند. او گفت: «افغانستان تقریبا 500 هزار جریب یا در حدود 2020 کیلومتر مربع را به کشت خشخاش تریاک اختصاص داده است. این مساحت معادل بیش از 400 هزار زمین فوتبال امريكایی به همراه حاشیه زمین بازی است.»
در فصل حملات سال 2015 در افغانستان، طالبان قاطعانه ابتکار عمل را در تهاجمها در دست داشت و به نظر میرسید که تریاک بیش از هر وقت دیگری عمیقا در عملیات این گروه نفوذ کرده بود. در اکتبر 2015، سازمان ملل نقشهای را ارائه کرد که نشان میداد طالبان کنترل «بالا» یا «شدید» را در بیش از نیمی از مناطق روستایی این کشور در دست دارد. در خلال یک ماه، طالبان حملاتی را در سرتاسر کشور انجام داد که هدفش تصاحب و در اختیار گرفتن قلمروهای بیشتر بود. تعجبی نداشت که قویترین حملات به کانون خشخاش در استان هلمند مربوط میشد؛ استانی که نیمی از گیاه منشأ تریاک در آن به عمل میآمد.
در سال 2016، یعنی 15 سال بعد از اينكه افغانستان «آزاد شد» و در یک نقطه عطف مهم در سیاستهای تضعیفشده دولت اوباما، واشنگتن با «صدها» سرباز امريكایی جدید در استان هلمند یک خیز کوچک برداشت تا انکار کند شورشها ناشی از «مزیت اقتصادی»ای است که حاصلخیزترین مزارع خشخاش جهان به همراه میآورد. در ماه فوریه و مارس 2016، نیروهای مبارز دولت افغان با وجود حمایت نیروی هوایی امريكا و 700 سرباز ویژه عملیات ناچار به عقبنشینی از بخشی از مناطق خود شدند و عمدتا کنترل 14 منطقه از 10 استان کشور را به طالبان واگذاشتند.
حملات هوایی امريكا با نیروهای ناامید خود و جنگجویان خشن طالبان که به سلاحهای دید در شب و پیچیده مجهز بودند، به آخرین خط دفاع متزلزل تبدیل شد. و دولت اوباما با تایید ضمنی شکست برنامه خود را برای خروج نیروها در ژوئن 2016 پایان داد و اجازه داد نیروهای امريكایی فراتر از مشاوره و ملحق شدن به حملات عمل کنند و اعلام کرد که یک ماه بعدتر، هزاران سرباز تا آینده طولانی در خاک افغانستان باقی خواهند ماند.
ارتش افغانستان به نظر میرسید که در هلمند و استانهای استراتژیک دیگر، در حال باختن جنگی است -همانطور که بیشتر ناظران میگفتند - که حالا به نبرد بر سر کنترل سود حاصل از تریاک کشور تبدیل شده بود. در استان هلمند، هم مهاجمان طالبان و هم مقامات استانی بر سر کنترل قاچاق سودآور مواد مخدر با هم درگیر شده بودند. روزنامه نیویورک تایمز در فوریه سال 2016 گزارش داد: «مقامات دولتی افغانستان مستقیما درگیر تجارت تریاک شدهاند.» آنها با این کار «رقابت خود را با طالبان برای در اختیار گرفتن قاچاق مواد مخدر افزایش دادهاند»، در شرایطی که «عملا مالیاتی را برای کشاورزان وضع کردهاند که عینا همان مالیاتی است که طالبان به کار میگیرند». مقامات استانی در فرایندی که عملا کل دولت را درگیر میکند بخشی از سود غیرمجاز خود را «به بالای زنجیره میفرستند، همه راهها به مقامات در کابل ختم میشود... و با اينكه اطمینان حاصل میشود که مقامات محلی از حمایت افراد ردهبالا برخوردار باقی خواهند ماند و کشت تریاک را ادامه خواهد داد».
در همان زمان، یکی از تحقیقات شورای امنیت سازمان ملل دریافت که طالبان بهطور سیستماتیک «در زنجیره عرضه هر مرحله از تجارت مواد مخدر رخنه کرده است»؛ برای کشت تریاک در هلمند 10 درصد مالیات میگیرد، برای در اختیار گرفتن لابراتوارهای هروئين میجنگد و در مقام «تضمینکنندگان قاچاق تریاک خام و هروئين به خارج از افغانستان» عمل میکند. به گزارش روزنامه نیویورک تایمز، طالبان دیگر فقط از قاچاق مالیات نمیگیرد بلکه خیلی عمیق و مستقیم درگیر آن شده و «تمایز این گروه از یک کارتل مواد مخدر دشوار شده است».
این روند غمانگیز در خلال سال 2017 ادامه یافت چراکه برداشت تریاک افغانستان تقریبا دو برابر شد و به 9 هزار تن رسید که بسیار بالاتر از اوج برداشت 8200 تنی در سال 2007 بود. در داخل استان جنگزده هلمند، مناطق تحت کشت خشخاش 79 درصد رشد کرد و به 144 هزار هکتار رسید که 44 درصد کل مزارع خشخاش کشور را شامل میشد. در ماه نوامبر گذشته که مشخص شد تریاک 60 درصد بودجه طالبان را برای پرداخت دستمزدها و خرید اسلحه تامین میکند، فرمانده نظامی امريكا – دل و جرئت یافته از تصمیم دونالد ترامپ برای «پیروزی» در جنگ افغانستان – برای اولین بار جنگندههای اف 22 و بمبافکنهای بی 52 را فرستاد تا 10 لابراتوار هروئين طالبان را در هلمند که سهم کمی از 500 مرکز تصفیه مواد مخدر کشور داشت، نابود کند. تریاک تا آیندههای دور به احتمال خیلی زیاد در اقتصاد روستایی تنیده خواهد بود و شورشهای طالبان و فساد دولتی نیز به عنوان معضلی لاینحل در افغانستان وجود خواهند داشت.

نظر خود را بنویسید