برنامه‌های توسعه به دلیل شکاف دولت- ملت به اهداف خود نرسیده‌اند

ملت‌سازی، پیش‌نیاز توسعه پایدار

...

ناکامی برنامه‌های توسعه در تدوین برنامه ششم توسعه، اقتصادی نیست بلکه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی است.

مسعود سپهر، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیراز/ آینده نگر

برنامه‌ریزی برای توسعه کشورها، در همه مکاتب توسعه، پیش‌نیاز و شرط لازمی به‌عنوان ملت‌سازی دارد. در دوران مدرن، فرآیند توسعه در چهارچوب دولت‌های ملی معنا یافت و به وقوع پیوست. چه در پیشتازان توسعه‌یافتگی و كشورهاي مدرنی مانند انگلستان و امريكا و فرانسه و آلمان و ایتالیا که همگی به دوران تشکیل دولت‌های ملی یا استقلال یا وحدت‌یابی و فايق آمدن بر چندپارگی و رهاشدن از سلطه تاریخی آغاز حرکت توسعه‌ای خود را هم‌زمان کردند و چه در قدرت‌های اقتصادی نوظهور مانند کره و مالزی و چین و ترکیه و تایوان و امارات متحده عربی که تا در این مسیر نکوشیدند، امکان حرکت توسعه‌ای چشمگیر و پایدار نیافتند.

مفهوم دولت- ملت‌سازی به‌عنوان پیش‌نیاز توسعه پایدار، در پدیده دولت‌های ملی و مفهوم مدرن نهفته است. در نگاه متأخر به پدیده ملت، زبان، نژاد، مذهب، تاریخ و فرهنگ مشترک یک گروه انسانی، اهمیتی به‌مراتب کمتر از اراده و روح مشترک آن گروه برای زندگی و تلاش با یکدیگر در مرزهای مشترک و تحت لوای یک حکومت دارد.

ازاین‌رو هرچند شاید کمتر ملتی در جهان دارای اشتراکات و پیشینه مشترک و طولانی ایرانیان باشد اما دولت-ملت و ملت‌سازی به مفهوم توسعه‌ساز آن هنوز تحقق‌نیافته است. مهم‌ترین دلیل این امر را نیز باید در سابقه و تاریخ ایرانیان جست‌وجو کرد. مفهوم دولت (state) در علوم سیاسی و پس از ایضاح مفهوم حاکمیت توسط فیلسوف‌هاي سیاسی جدید مانند ژان بدن ترکیبی ارگانیک و غیرقابل‌تفکیک از گروه انسانی، سرزمین، حکومت و حاکمیت است. هرچند ایران به‌عنوان یک واحد مستقل جغرافیایی و فرهنگی در تمام طول اين تاریخ طولاني وجود داشته و دارد و قابل‌بازشناسی است. اما به همان دلایل فرهنگی- تاریخی هنوز به مرحله ادغام و یگانگی حکومت و ملت و روح واحد دولت ملی نرسیده است. دلیل این امر به‌سادگی به جدایی حاکمان از مردم در طول تاریخ و تصور غالب حکومت غاصب در نزد ایرانیان برمي‌گردد. در اغلب ادوار تاریخی، حکومت‌های ایران برخاسته از اقوام چادرنشینی بودند که در طلب چراگاه، سوار بر اسب با زور و غلبه چندصباحی بر ایران‌شهر حاکم می‌شدند و هرچند که خود تحت هژمونی فرهنگی ایران‌شهری، ایرانیزه و حتی حامی تمدن ایران می‌شدند اما دیری نمی‌پایید که جای خود را به قوم سوار بر اسب دیگری می‌دادند. حتی آخرین قوم حاکم (قاجار) که مدت‌زمان بیشتری با حمایت روس‌ها در قرارداد ترکمانچای بر سریر قدرت ماند، در غیاب یک قوم مهاجم و پس از ناکامی سواران بختیاری و قشقایی در جانشینی، جای خود را به قزاقی شصت‌تیرانداز آن هم در لوای مشروطیت داد. این جدایی دولت از ملت حتی پس از انقلاب اسلامی هم از ریشه‌های تاریخی خود نگسست و مردمی‌ترین انقلاب تاریخ جهان هم نتوانست روح یگانگی حاکمیت را در کشور ما بدمد. برای روشن ساختن مراد خود از روح بیگانه حاکمیت و وحدت دولت- ملت، ذکر خاطره‌ای مفید است:

چند سال پیش در زمان حیات زنده‌یاد احمد نادر کاظمی، کارآفرین خیر و موسس کارخانه ریشمک شیراز که بناها و موقوفات بسیاری از درمانگاه تا دانشکده از او به یادگار مانده، ملاقاتی با او داشتم. در اثنای سخن گفتم که به قول سعدی «درم‌داران عالم را کرم نیست»؛ چگونه است که شما درم و کرم را جمع کرده‌اید؟ ایشان گفتند مدیون بانوی خدمتکار خود در انگلستان هستم و توضیح دادند که سال‌ها پیش تمام تجارت و سرمایه و زندگی من در انگلستان بود و بانویی انگلیسی که تحصیلات چندانی هم نداشت به‌عنوان مستخدم امور خانه بزرگ مرا انجام می‌داد. روزی به او گفتم که اکنون که ماهیانه حقوق دریافت می‌کنی و باید مقدار زیادی مالیات بدهی من می‌توانم قرارداد تو را روزانه کنم و به این ترتیب هم من لازم نيست پرداخت بیشتری داشته باشم و هم تو دریافتی بیشتری خواهی داشت. این بانو پس از شنیدن پیشنهاد من با پرخاش گفت که من مهم نیستم، انگلستان مهم است و من باید مالیات بدهم. آن روز تصمیم گرفتم با همه سرمایه خود به ایران برگردم و برای آبادانی و خوشبختی ایران بکوشم. اگر از فرآیند ملت‌سازی به‌عنوان پیش‌نیاز توسعه سخن می‌گوییم، مراد داشتن روحیه‌ای همانند آن بانوی مستخدم انگلیسی در قاطبه مردم ایران است.

در برخی نظریه‌های توسعه وجود یک اصطلاح و بررسی ذهنی مردم به اسم (N-A) یا نیاز به پیشرفت را ضروری می‌دانند. گفته می‌شود این انگیزه درونی در کشورهای مهاجرنشین مانند امريكا عامل اصلی توسعه بوده است. به گمان من اگر انگیزه فردی در یک جامعه برای توسعه مهم باشد که هست، وجه اجتماعی و هماهنگ دیدن پیشرفت خود و جامعه مهم‌تر است. در نمونه مثال امريكا البته سرمایه‌داران با انگیزه شخصی تلاش کردند اما در کنار آن مشاهده حجم بنیادها و خیریه‌ها و بورس‌ها و مانند اینها حیرت‌آور است.

دنیای امریکایی در بخش رویای فردی فقط امریکایی است و بدون آن کل معنی ندارد. جدایی تاریخی دولت و ملت در ایران که عصاره آن در انتظار از دولت کریمه و غاصب دانستن همه حاکمان و مباح دانستن بیت‌المال و عدم پرداخت مالیات و حتی صدمه زدن به اموال دولت یا استفاده از آن بدون پرداخت بهای آن است، همچنان ادامه دارد. حتی از این بالاتر ملت در همه امور همه‌چیز را وظیفه حکومت می‌داند و چون قادر به انجام آن نیست همواره سرزنشش می‌کند و حکومت هم عملاً می‌پذیرد که در همه امور از کلاه‌برداری مؤسسات اعتباری تا زلزله و آنفلوانزای مرغی تا تورم و بیکاری و جنگ و سیاست خارجی یک‌تنه مسئول است و البته نیازی به ملت هم ندارد و طبعاً پاسخ‌گو هم نیست؛ بحران سرمایه اجتماعی و فقدان اعتماد که یک وجه بارز آن مهاجرت انبوه نخبگان است که موید و نشانه‌ای از شکاف دولت- ملت و سست شدن هم‌بستگی ملی است.

اگر این مقدمه طولانی توانسته باشد اهمیت و نقش دولت را در توسعه نشان داده باشد جای آن است که با نگاه به برنامه‌های توسعه کشور، میزان توجه به این مهم را بررسی کنیم:

از اولین برنامه توسعه در پیش از انقلاب تا امروز که شاهد برنامه ششم توسعه در جمهوری اسلامی هستیم، در کدام برنامه شاهد تبدیل آن به یک گفتمان، نیاز و مطالبه ملی شدیم؟ وقتی در حین اجرای برنامه چهارم، رئیس‌جمهوری منتخب ملت، صراحتاً ابطال برنامه را اعلام کرد عکس‌العمل ملت و بلکه بخش‌هایی از ملت، دولت و نخبگان چه بود؟ آیا این خبر به معنای جدایی برنامه‌های توسعه از فضای عمومی جامعه است؟ مثال روشن دیگر، مهم‌ترین شاخص کمی اهداف برنامه توسعه رشد اقتصادی است. معمولاً متوسط رشد اقتصادی هشت درصد به‌عنوان هدف کلان برنامه مطرح می‌شود و تقریباً هیچ‌وقت به آن نرسیده‌ایم. اگر قرار به هر میزان رشد باشد این رشد حاصل جمع جبری رشد تحقق‌یافته تک‌تک اعضاي جامعه است. پس تک‌تک اعضای جامعه باید در شکل‌گیری آن هدف و دریافت نقش خود سهیم باشند و با تلاش دسته‌جمعی آن را تحقق بخشند. این امر مستلزم تبدیل برنامه‌ریزی برای توسعه به یک گفتمان عمومی و نیاز همگانی است. مشارکت مردم، نهادهای مدنی، رسانه‌ها، نخبگان، نهادهای علمی و آموزشی در شکل‌گیری برنامه‌های توسعه را چه‌کسی مشاهده کرده است؟ به‌عنوان‌مثال، برنامه‌های توسعه در کجای تبلیغات انتخاباتی نامزدهای ریاست جمهوری و مجلس قرار دارد؟ اگر برنامه‌های توسعه یک گفتمان مسلط بود، کفایت می‌کرد هر نامزد نشان دهد که قادر به کمک بیشتر در تحقق آن برنامه است تا رأی بیاورد.

در حین اجرا و چه در زمان تصویب بودجه سنواتی و چه در تدوین آیین‌نامه‌ها و برنامه‌های اجرایی قوه مجریه، غیاب برنامه کاملاً محسوس است و دیده نشده است که به هر دلیل و مصلحت هرچند کوچک، برنامه ششم توسعه دور زده نشود.

در خصوص برنامه‌های توسعه، دو سند مهم دیگر قابل‌تأمل است: اول الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت و دوم سند چشم‌انداز 1404. در مورد الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت ظاهراً چنین استنباط می‌شود که تشکیل چنین مجموعه و گردکردن گروهی برای تدوین آن حاصل اساسی نیاز به ضرورت یک گفتمان ملی و بومی برای توسعه است. هرچند چنین اساسی در عالی‌ترین سطوح تصمیم‌گیری مبارک است، اما حاصل آن جز تشکیل چند سمینار پرهزینه و مقداری نطق و مقاله انتزاعی، هیچ تأثیر ملموس عملی یا گفتمانی نداشته است و با توجه به تجربه‌های پیشین، احتمال جلب مشارکت ملی و نخبگانی برای چنین برنامه‌ای در حد ناممکن است. اما چشم‌انداز بیست‌ساله در یک خصوص تأثیر ملی قابل‌ملاحظه‌ای حداقل در سطح گفتمانی نخبگان داشته است و آن گزاره کلی رسیدن به رتبه اول و سطح یک در منطقه غرب آسیا و خاورمیانه و اکثر زمینه‌ها در پایان سال 1404 است. واقعیت آن است که عقب‌ماندگی ایران از کشورهای دیگر درحالی‌که به هر دلیل ایرانیان خود را وارث یک تمدن کهن و باهوش سرشار و برتر می‌دانند، همواره بخشی از گفتمان ملی و عامل سرزنش دیگران (دولت، توطئه دشمن و...) بوده است. اینکه دوبی چندی پیش وضعیت نامناسب‌تری از بوشهر داشته و اکنون به کجا رسیده است یا ترکیه که در مدت‌زمان کوتاهی در بسیاری زمینه‌ها توسعه‌یافته‌تر شده است تبدیل به غبطه ملی شده است و سند چشم‌انداز نمکی است که بر این زخم می‌پاشد و به‌جای آنکه یک عزم ملی و گفتمان ملی ایجاد کند، با تأکید بر بی‌کفایتی دولت‌ها، شکاف دولت و ملت را تشدید می‌کند. ناکامی برنامه‌های توسعه در تدوین برنامه ششم توسعه، اقتصادی نیست بلکه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی است. جلب اعتماد و مشارکت مردم تنها از پایین‌ترین سطوح اجتماعی با عدم تمرکز سیاسی، گسترش نهادهای مدنی و توسعه آزادی‌ها و حقوق شهروندی میسر است. هر شهروند عمیقاً باید خود را یک بازیگر مؤثر و درعین‌حال نیازمند و برخوردار از مواهب توسعه احساس كند. اصلاح ساختار سیاسی و بازگرداندن قدرت به گروه‌های اجتماعی از پایین‌ترین سطوح و مشارکت آنها در تصمیم‌گیری‌های مربوط به اولویت سرمایه‌گذاری‌ها، گام اول در یک توسعه پایدار و ایجاد هم‌بستگی ملی است.

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?54956

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط