معمای پشت پرده اقتصاد های ثروتمند چیست؟

سرمایه‌داری بدون سرمایه

...

تصمیمات کسب‌وکارها برای سرمایه‌گذاری می‌تواند عواقب عظیم و نامنتظره برای اقتصاد جهان داشته باشد

بخشی از کتاب: سرمایه‌داری بدون سرمایه: ظهور اقتصاد ناملموس/آینده نگر

اقتصادهای ثروتمند و غنی پر از معما هستند. چه چیزی باعث شده است که به اقتصادهایی این‌چنین نابرابر تبدیل شوند؟ چرا نرخ سرمایه‌گذاری آنها در کسب‌وکار این اندازه پایین است؟ چه موقع دستمزدها شروع می‌کنند به خوب بالا رفتن؟ برای اینکه به این سؤالات پاسخ‌های مسحورکننده‌ای داده شود، باید به اصطلاحی پرداخته شود که خوانندگان ممکن است در سال‌هایی که در پیش است بارها آن را بشنوند: «سرمایه‌گذاری ناملموس».

وقتی افراد به سرمایه‌گذاری در کسب‌وکارها فکر می‌کنند، مایل‌اند به مخارج یا چیزهای واقعی فکر کنند، چیزهایی مثل کارخانه‌ها،‌ رایانه‌ها یا ماشین‌آلات. با این حال،‌ باید خاطرنشان کرد که این‌چنین مسائلی در سرمایه‌گذاری کمتر و کمتر برای اقتصادهای مدرن دارای اهمیت هستند. در عوض، باید استدلال کرد که سرمایه‌گذاری روی دارایی‌های ناملموس - چیزهایی که نمی‌توانید آنها را در دستانتان بگیرید- مهم‌تر هستند. سرمایه‌گذاری ناملموس می‌تواند شامل طراحی، تحقیقات، نرم‌افزار و برندسازی باشد. این نوع سرمایه‌گذاری اساسا یک نوع متفاوتی از سرمایه‌گذاری است و چیزی است که می‌تواند عواقب جدی‌ای در بر داشته باشد.

کتابی درباره این موضوع باید به طریقی مفرح و مکالمه‌ای نوشته شود تا بتواند هم برای اقتصاددانان و هم برای غیراقتصاددانان مناسب باشد. برای همین نویسندگان کتاب سعی کرده‌اند که استفاده از اصطلاحات و ادبیات اقتصادی در آن به کمترین میزان ممکن باشد. بنابراین کتاب دارای تعداد کمی عدد است و معادلات کمی در آن به چشم می‌خورد. تلاش شده است که با استفاده از چندین مطالعه موردی، استدلال‌های کتاب دارای روح و زنده باشد. با این حال، این کتاب از جمله کتاب‌هایی نیست که در ساحل دریا در ایام تعطیلات، فرد آن را به دست بگیرد و بخواند. برای نوشتن این کتاب، تحقیقات زیادی مرور شده است و در نهایت، نویسندگان محاسبه خود را از آن نشان داده‌اند و به نتیجه‌گیری خود دست زده‌اند تا نشان دهند که سرمایه‌گذاری ناملموس در حال افزایش است. یکی از تحقیقات نشان می‌دهد که در سال 1948 میلادی، سرمایه‌گذاری ناملموس به وسیله امریکایی‌ها شامل حدود 4 درصد تولید بخش کسب‌وکار غیرکشاورزی می‌شد. تا سال 2007، این رقم رشد کرده و به 14 درصد این تولیدات رسیده بود. طی این دوران، سرمایه‌گذاری‌های ملموس در حدود 11 درصد ثابت باقی مانده بود. در تحقیق دیگری که دارایی‌های شرکت مایکروسافت  را تخمین زده بود، معلوم شد که دارایی‌های فیزیکی این شرکت تنها 1 درصد ارزش بازار مایکروسافت را شامل می‌شود. مهارت مهندسان این شرکت و برنامه‌هایی که آنها مورد استفاده قرار می‌دهند بسیار بیشتر از دارایی‌های فیزیکی برای آن اهمیت دارد.

با وجود این‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، اهمیت دارایی‌های ناملموس اغلب به وسیله آماردانان خیلی ضعیف و به‌ندرت منعکس می‌شود. البته داده‌های اقتصادی رسمی که برای تخمین مخارج سرمایه‌گذاری به کار می‌روند، شامل برخی فعالیت‌های غیرملموس می‌شوند، مثل هزینه برای نرم‌افزار اما هزینه‌های دیگری مثل هزینه برندسازی از فهرست سرمایه‌گذاری‌ها بیرون کشیده می‌شوند. حسابداران شرکت‌های امریکایی اغلب هزینه‌های تحقیق و توسعه را از تخمین مخارج سرمایه‌گذاری‌ این شرکت‌ها خط می‌زنند. اما احتساب دارایی‌های ناملموس در مخارج سرمایه‌گذاری شرکت‌ها می‌تواند تاثیر زیادی داشته باشد.

برای نمونه، اغلب گفته می‌شود که کسب‌وکارهای بریتانیایی در مقایسه با دیگر کشورها کمتر سرمایه‌گذاری می‌کنند. با این حال، بریتانیا یکی از کشورهای غنی از سرمایه‌های ناملموس است؛ پر از موسسات علمی و استودیوهای طراحی. وقتی سرمایه‌های ناملموس در مخارج به حساب بیایند، بریتانیا کمتر یک کشور عقب‌افتاده به نظر می‌رسد. البته داده‌ها نشان می‌دهد که در سرتاسر کشورهای ثروتمند، سرمایه‌گذاری کلی از زمان بحران مالی جهانی در سال 2008 کاهش پیدا کرده است.

با اینکه می‌توان با پیشرفت‌هایی در آمار به این امر رسید که میزان دارایی‌های ناملموس بیشتر شود، باید تاکید که در دنیای واقع نیز به میزان این دارایی‌ها افزوده شده است. این‌طور می‌توان استدلال کرد که سرمایه‌گذاری ناملموس شماری از دارایی‌های خاص هستند که در آینده شاهد افزایش میزان اهمیت خود در کسب‌وکارها خواهند بود. با اینکه این مفاهیم چندان جدید نیستند اما باید گفت که همین مفاهیم قدیمی را می‌توان به ترتیبی جدید با هم ترکیب کرد تا به نتایج تازه‌ای رسید.

 مقیاس و سرایت

سرمایه‌گذاری‌های ناملموس دارای خاصیت «مقیاس‌پذیری» یا قابلیت افزایش مقیاس هستند. کسب‌وکارهایی که از دارایی‌های غیرملموس استفاده می‌کنند می‌توانند سریع‌تر و با اندازه‌ای بزرگ‌تر از کسب‌وکارهایی که از دارایی‌های ملموس استفاده می‌کنند رشد کنند. یک شرکت تاکسی‌رانی که به وسیله یک خانواده اداره می‌شود و مالک یک ناوگان خودرو است نمی‌تواند به‌سادگی رشد کند؛ انجام این کار نیازمند این است که آنها ناوگان خود را با هزینه‌ای زیاد گسترش دهند. برعکس، شرکت «اوبر» که یک اپلیکیشن تاکسی گرفتن است و تعداد خودروهای خیلی کمی را از میان خودروهایی که با پلت‌فرم آن کار می‌کنند تحت تملک خود دارد، می‌تواند نرم‌افزار خود را در سرتاسر جهان صادر کند.

سرمایه‌گذاری غیرملموس همچنین تاثیرات بزرگی را از خود نشان می‌دهند که به دیگر حوزه‌ها سرایت می‌کند. یک مورد سرمایه‌گذاری ملموس تجاری در یک کارخانه می‌تواند خیلی راحت از بهره‌ گرفتن رقبا از آن سرمایه‌گذاری جلوگیری کند (فرض کنیم با گذاشتن یک مانع بر سر راه ورودی). کنار گذاشتن رقیب‌ها از کسب سود از سرمایه‌گذاری غیرملموس شما سخت‌تر است. نرم‌افزارنویسان از گنجینه‌هایی مثل «گیت‌هاب» استفاده می‌کنند تا نرم‌افزارها را به اشتراک بگذارند. استیو جابز، رئیس سابق شرکت اپل، شخصیتی در شرکتش شناخته شده بود که مدام غرغر می‌کرد که سیستم عامل اندروید شرکت گوگل تفاوتی با سیستم عامل آی‌او‌اس شرکت اپل ندارد.

قابلیت افزایش مقیاس و خاصیت سرایت کردن که به سرمایه‌گذاری غیرملموس ارتباط دارد شاید به توضیح برخی معماهای بزرگ اقتصادهای پیشرفته کمک کند. در سال‌های اخیر، شکاف بین موفق‌ترین شرکت‌ها و ضعیف‌ترین آنها (با استفاده از اصطلاحات خاص کسب‌وکار باید بگوییم شکاف بین «شرکت‌های خط مقدم» و شرکت‌های «وارفته» یا عقب‌مانده) از هر لحاظ، از دستمزد گرفته تا سود، بیشتر شده است. در حالی که یک درصد شرکت‌های بریتانیایی با رشد بهره‌وری سالانه 6 درصد در سال‌های اخیر مشاهده شده‌اند، یک‌سوم آنها اصلا هیچ تغییری در بهره‌وری از سال 2000 تاکنون نداشته‌اند.

چرا این‌چنین است؟ شرکت‌های خط مقدم بیش‌ازپیش به سرمایه‌گذاری‌های غیرملموس متکی هستند بنابراین به‌راحتی فکرهای خود را در سرتاسر جهان نشر می‌دهند و سودهای بزرگی برداشت می‌کنند. اما شرکت‌های عقب‌مانده که شاید عمدتا متکی به سرمایه‌گذاری ملموس باشند نمی‌توانند به سود برسند. بیشتر افزایش نابرابری درآمدها در کشورهای ثروتمند می‌تواند مربوط به رشد نابرابری بین شرکت‌ها باشد تا رشد نابرابری درون آنها.

ظهور سرمایه‌گذاری ناملموس شاید همچنین توضیح دهد که چرا از دوران بحران مالی جهانی تاکنون، نرخ‌های سوددهی بالا و نرخ‌های نسبتا پایین سرمایه‌گذاری تجاری وجود داشته است. اگر سود سرمایه‌گذاری این‌همه بالا است، پس چرا سرمایه‌گذاری ضعیف است؟ با در نظر گرفتن مفهوم سرایت در ذهن خود، فهم این نکته راحت‌تر می‌شود. شرکت‌های عقب‌مانده شاید انگیزه کمی برای سرمایه‌گذاری داشته باشند چراکه آنها می‌ترسند شرکت‌های پیشرو نوآوری‌هایشان را ببلعند. این امر می‌تواند کاهش نرخ کلی سرمایه‌گذاری و بنابراین رشد بهره‌وری (و دستمزد) را به همراه داشته باشد. با این حال، شرکت‌های خط مقدم از سرمایه‌گذاری خشنود می‌شوند. آنها نسبتا سودهای بالایی کسب می‌کنند چون در به دست آوردن بیشترین سود از چنین سرمایه‌گذاری‌هایی خبره هستند و این توانایی تا حدی به این خاطر است که این شرکت‌ها کمتر نگران این هستند که شرکت‌های کوچک‌تر ایده‌های آنها را بدزدند (شرکت‌های تاکسی‌رانی محلی نمی‌توانند الگوریتم‌های شرکت «اوبر را کپی کنند).

کاربرد دارایی‌ها و سرمایه‌گذاری‌های غیرملموس را در بسیاری از موارد می‌توان دید؛ حتی در پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 2016 نیز دارایی‌های ناملموس نقش پررنگی داشتند؛ همچنین در فعالیت‌های شرکت توئیتر و نیز در برنامه‌های سرمایه‌گذار بزرگی مثل پیتر تیل و حتی در مقیاس کوچک‌تر، یک باشگاه یوگا.

نتایجی که از این کتاب می‌توان کسب کرد، به‌شدت کاربردی است. سیاست‌گذاران با مطالعه مواردی که شرح آن می‌رود، درمی‌یابند چطور می‌توانند به رونق گرفتن سرمایه‌گذاری غیرملموس کمک کنند. اگر بازار نتواند به اندازه کافی سرمایه‌گذاری ناملموس عرضه کند، دولت‌ها می‌توانند در این کار پیش‌قدم شوند و پا جلو بگذارند. دولت‌ها باید این تضمین را بدهند که زیرساخت‌های دیجیتال – اینترنت پهن‌باند و نظایر آن – در دسترس خواهد بود. دولت‌ها باید مردم را ترغیب کنند در شهرها زندگی کنند و بنابراین نظارت بر برنامه‌های حساس در این زمینه از سوی آنها امری حیاتی خواهد بود.

 تغییر رفتار حسابداران

کالین متیوز رنجیده‌خاطر بود. فرودگاهش آخرین چیزی بود که می‌خواست. اما بعد از سه سال، دیگر ممکن نبود که روند قضایا متوقف شود. تابستان سال 2012 بود. او طی سه سال با مقامات اداره رقابت بریتانیا جنگیده بود؛‌ کسانی که تلاش می‌کردند موسسه او را به نام «بریتیش ایرپورتز آتوریتیز» را که مدیرش بود و بیشتر فرودگاه‌های بزرگ بریتانیا را تحت تملک داشت به چند شرکت تقسیم کنند. او از گزینه‌های حقوقی که در پیش رو داشت ناامید و خسته بود و در حال واگذار کردن بازی به مقامات دولتی بود.

بنابراین زنان و مردانی که در لباس‌های رسمی و گران‌قیمت ظاهر می‌شدند، به فرودگاه‌های او می‌رفتند تا ارزش این دارایی‌ها را برای خریداران احتمالی برآورد کنند. حسابداران و وکلا و برداشت‌کنندگان فهرست دارایی‌ها و مهندسان محاسبه می‌کردند و می‌شمردند و تکه‌به‌تکه در حال ارزیابی ارزش کلی فرودگاه «استنستد» بودند؛‌ فرودگاهی در شمال شرقی لندن که چهارمین فرودگاه پررفت‌وآمد بریتانیا به حساب می‌آمد.

آنها قیمت باند و پارکینگ هواپیماها، ترمینال و تجهیزات بار فرودگاه را برآورد کردند. یک قیمت توافقی برای ارزش جای پارکینگ، ایستگاه‌های اتوبوس و هتل‌های فرودگاه وجود داشت. بحث‌ها و استدلال‌هایی بر سر پمپ‌های زیرزمینی سوخت وجود داشت اما محاسبات خارج از فعالیت معمول حسابداران شرکت «بریتیش ایرپورتز آتوریتیز» نبود: هزینه دارایی باعث کاهش ارزش فرودگاه می‌شد و البته باید دارایی‌ها با نرخ تورم نیز تعدیل می‌شد. به اندازه کافی این اطمینان وجود داشت که وقتی فرودگاه «استنستد» در سال 2013 به قیمت 1.5 میلیارد پوند فروخته شد، قیمت کاملا نزدیک به آن ارزشی بود که حسابداران برآورد کرده بودند.

از یک نظر، ارزش‌گذاری فرودگاه «استنستد» شبیه به چشم‌اندازی اصیل در قرن بیست‌ویکم به نظر می‌رسد. این قضیه ماجرای فرودگاه بود. چه چیزی بهتر از یک فرودگاه می‌تواند مظهور یک مدرنیته والای جهانی‌شده باشد؟ در این ماجرا یک لشگر حسابدار و وکیل حضور داشتند که دارای مقام خادمان همه‌جایی سرمایه‌داری مالی ظاهر می‌شدند. و البته در این قضیه منطق اقتصادی این فرآیند هم وجود داشت: فرآیندی که از خصوصی‌سازی‌ای شروع می‌شود که در وهله اول شرکت «بریتیش ایرپورتز آتوریتیز» را در بخش خصوصی قرار می‌دهد تا می‌رسد به سیاست‌هایی رقابتی که باعث تقسیم این شرکت می‌شود و نیز به بودجه‌های زیربنایی که چرخ می‌زند به این منظور که بعد از تقسیم شرکت دارایی‌ها را بخرد. همه این کارها بسیار مدرن هستند.

اما هم‌زمان، ارزش‌گذاری فرودگاه «استنستد» چیزی بود که ادامه یک نوع فعالیت طی قرن‌ها به حساب می‌آمد؛ یعنی کسب‌وکار محاسبه اینکه چیزی چقدر می‌ارزد با استفاده از شمارش و محاسبه اینکه یک شیء فیزیکی چقدر طول و چه سنت باارزشی دارد.

بیش از 9 قرن پیش، استنستد که آن زمان فقط یک روستا در انگلستان بود، نقش میزبان برای صحنه‌ای مشابه را بازی می‌کرد. ماموران حکومتی که اسلاف قرن‌یازدهمی حسابداران و وکلایی بودند که کالین متیوز را رنجیده‌خاطر کرده بودند، کل سرزمین انگلستان را می‌پیمودند تا ارزش مکان‌های مختلف را ارزیابی و در «کتاب روز قیامت» ثبت کنند. آنها در حال تخمین ثروت انگلستان برای ویلیام فاتح بودند. آنها که به جای لپ‌تاپ‌های حسابداران امروزی از خط‌کش‌های بلند استفاده می‌کردند، ارزش‌گذاری به سبک خودشان را انجام می‌دادند. آنها ثبت کردند که «استنستد» یک آسیا دارد با شانزده گاو، شصت خوک و سه برده. سپس محاسبه کردند که آنها چقدر می‌ارزند و ملک اربابی «استنستد» را سالانه 11 پوند ارزش‌گذاری کردند.

و با اینکه ارزشی که آنها روی روستای قرون‌وسطایی «استنستد» گذاشتند بسیار کمتر از 1.5 میلیارد دلاری بود که شرکت «بریتیش ایرپورتز آتوریتیز» برای فروش این فرودگاه در سال 2013 ارزش‌گذاری کرد، آنچه ماموران حکومتی برای ویلیام فاتح انجام داده بودند، به طور اساسی مشابه همان کاری بود که حسابداران کالین متیوز انجام دادند.

طی قرن‌ها،‌ وقتی که مردم می‌خواستند محاسبه کنند یک چیزی – یک زمین، ‌یک مزرعه، یک کسب‌وکار یا یک کشور - چقدر می‌ارزد،‌ چیزهای فیزیکی را می‌شمردند و محاسبه می‌کردند. آنها به‌خصوص چیزهایی را می‌شمردند که دارای ارزش ماندگار باشند. این چیزها به دارایی‌های ثابت در ترازنامه‌های حسابداران تبدیل می‌شد و نیز در سرمایه‌گذاری‌هایی وارد می‌شد که اقتصاددانان و متخصصان ملی آمار در فعالیت‌هایشان آنها را به حساب می‌آوردند تا رشد اقتصادی را بفهمند.

با گذشت  زمان، طبیعت این دارایی‌ها و سرمایه‌گذاری‌ها تغییر کرد. زمین‌ها و گاوهای نر کم‌اهمیت‌تر شدند و حیوانات جای خود را به ماشین‌آلات و کارخانه‌ها و وسایل نقلیه و رایانه‌ها دادند. اما این فکر که دارایی‌ها در بیشتر موارد چیزهایی هستند که شما می‌توانید لمسشان کنید و این فکر که سرمایه‌گذاری به معنی ساختن یا خرید چیزهای فیزیکی است، به عنوان نظری درست نزد حسابداران و اقتصاددانان قرن بیست‌ویکمی جلوه می‌کند؛ یعنی همان چیزی که ماموران حکومتی در زمان تهیه کتاب «روز قیامت» از دارایی توصیف می‌کردند.

 چرا سرمایه‌گذاری اهمیت دارد

طبیعت سرمایه‌گذاری برای همه اقشار مردم مهم است، از بانک‌دارها گرفته تا مدیران. اقتصاددانان نیز در این میان مستثنا نیستند: سرمایه‌گذاری محل کانونی بسیاری از افکار اقتصادی را اشغال کرده است. سرمایه‌گذاری آن چیزی است که سرمایه را تشکیل می‌دهد و این سرمایه است که به همراه نیروی کار باعث تولید قدرت اقتصاد می‌شود و نیز با هم باعث خواهند شد که اقتصاد کار کند. تولید ناخالص داخلی به عنوان حاصل‌جمع ارزش‌های تولید، سرمایه‌گذاری،‌ مخارج دولتی و صادرات خالص تعریف می‌شود. در میان این چهار شاخص، سرمایه‌گذاری اغلب نیروی محرکه و پیشران رونق‌ها و رکودها است چراکه سرمایه‌گذاری تمایل دارد در واکنش به سیاست‌گذاری‌های مالی و اعتماد به نفس کسب‌وکارها، با شدت بیشتری افزایش یا کاهش یابد. مولفه سرمایه‌گذاری در تولید ناخالص داخلی جایی است که وقتی اقتصاد رونق می‌گیرد مانند سگ‌ها بنا به پارس کردن می‌گذارد و وقتی که رکود اتفاق می‌افتد اولین گازها را می‌گیرد.

در نتیجه،‌ کارشناسان علم آمار که وظیفه‌شان محاسبه درآمد ملی است، تلاش‌های طولانی و مداومی برای محاسبه اینکه سرمایه‌گذاری تجاری سال به سال و فصل به فصل چقدر است به خرج داده‌اند. از دهه 1950، آژانس‌های ملی فعال در حوزه آمار به طور مرتب پرسش‌نامه‌هایی را برای کسب‌وکارها می‌فرستند تا دریابند کسب‌وکارها چقدر در حال سرمایه‌گذاری هستند. مطالعات دوره‌ای انجام می‌شوند تا دریافته شود که دارایی‌هایی مشخص چقدر دوام می‌یابند و به‌خصوص سرمایه‌گذاری در حوزه‌های دارای فناروی پیشرفته مثل رایانه‌ها، چقدر در طول زمان بهبود یافته است.

تا همین اواخر، سرمایه‌گذاری‌هایی که مقامات حوزه آمار ملی محاسبه می‌کردند تماما دارایی‌های ملموس بود. با وجود اینکه این سرمایه‌گذاری‌ها نشان‌دهنده دورانی مدرن با تمام شکوه و عظمت صنعتی آن است (برای مثال،‌ در سال 2015 میلادی در بریتانیا کسب‌وکارها 78 میلیارد پوند در ساخت‌وسازهای جدید، 60 میلیارد پوند در فناوری اطلاعات، نیروگاه‌های برق و ماشین‌آلات و 17 میلیارد دلار در وسایل نقلیه سرمایه‌گذاری کردند)، این اصل بنیادی که سرمایه‌گذاری امری مربوط به کالاهای فیزیکی است شاید مشابه با عقاید ماموران ویلیام فاتح به نظر برسد.

 سویه تاریک سرمایه‌گذاری

اما البته که اقتصاد نمی‌تواند فقط با سرمایه‌گذاری ملموس پیش رود. برای مثال، فرودگاه «استنستد» نه‌تنها فقط مالک پارکینگ هواپیماها و باند، ترمینال‌ها و کامیون‌های فرودگاه‌ها است بلکه مالک چیزهایی است که دیدن و لمس کردن آنها دشوار است: نرم‌افزارهای پیچیده، توافق‌نامه‌های باارزش با خطوط هواپیمایی و خرده‌فروشان و کاردانی داخلی. ساختن همه اینها زمان و پول برده است و دارای ارزش دیرپایی برای هر کسی هستند که مالک فرودگاه باشد اما اینها اشیای فیزیکی نیستند بلکه فکر،‌ دانش و روابط اجتماعی هستند. به زبان اقتصاددانان، اینها «غیرملموس» هستند.

این فکر که یک اقتصاد ممکن است متکی به چیزهایی شود که غیرمادی هستند فکری قدیمی است. آینده‌پژوهانی مثل الوین تافلر و دنیل بل مدت‌ها قبل در دهه‌های 1960 و 1970 شروع کردند به حرف زدن درباره آینده «پساصنعتی». به موازات اینکه قدرت رایانه‌ها و اینترنت در دهه 1990 بیشتر ظاهر شد، این فکر که چیزهای غیرمادی از نظر تجاری مهم هستند بیش‌ازپیش به‌طور گسترده پذیرفته شد. جامعه‌شناسان از یک «جامعه شبکه‌ای» و یک اقتصاد «پسافوردی» صحبت کردند. مرشدان کسب‌وکار برای مدیران استدلال می‌کردند فکر کنند که چطور یک اقتصاد مبتنی بر دانش را پرورش دهند. اقتصاددانان شروع کردند به فکر کردن درباره اینکه چطور تحقیق و توسعه و فکرهایی که حاصل آن هستند ممکن است وارد مدل‌های رشد اقتصادی آنها شود و به اقتصادی تبدیل شود که دنی کویل با خساست آن را در عنوان کتابش «جهان بدون وزن» خلاصه کرده است. نویسندگانی همچون چارلز لیدبیتر پیش‌بینی کرده‌اند که ما ممکن است به‌زودی «روی لایه‌ای نازک از هوا زندگی کنیم».

ترکیدن حباب دات‌کام در سال 2000 باعث فوران وحشیانه‌تر برخی مدعیان علیه اقتصاد جدید شد اما تحقیقات در میان اقتصاددانان برای فهم آنچه دقیقا در حال تغییر بود ادامه یافت. در این شرایط بود که یک گروه از اقتصاددانان در سال 2002 در واشنگتن در یکی از نشست‌های «کنفرانس تحقیق روی درآمد و ثروت» گرد هم آمدند تا در این‌باره فکر کنند که چطور دقیقا چیزی را محاسبه کنند که «اقتصاد جدید» می‌نامیدند. در این کنفرانس و پس از آن، کارول کورادو و دان سیچل از هیئت‌مدیره فدرال رزرو و چارلز هالتن از دانشگاه مریلند چارچوبی را بسط دادند برای فکر کردن به انواع سرمایه‌گذاری در اقتصاد جدید.

برای فهم اینکه این انواع سرمایه‌گذاری چه هستند، باارزش‌ترین شرکت جهان را در زمان آن کنفرانس در نظر بگیرید: مایکروسافت. ارزش بازاری مایکروسافت در سال 2006 نزدیک به 250 میلیارد دلار بود. اگر شما به ترازنامه مایکروسافت که دارایی‌های آن را ثابت کرده بود نگاهی می‌انداختید، در حدود 60، 70 میلیارد دلار دارایی در آن پیدا می‌کردید که به صورت پول نقد یا ابزارهای مالی گوناگون بود. دارایی‌های سنتی به شکل کارخانه و تجهیزات تنها 3 میلیارد دلار بود،‌ یعنی 4 درصد ناقابل از دارایی‌های مایکروسافت و 1 درصد از ارزش بازاری آن. با حسابداری رایج دارایی‌ها در آن زمان، مایکروسافت یک معجزه دوران مدرن بود. این یک سرمایه‌داری بدون سرمایه بود.

مدت کوتاهی پس از آن کنفرانس، چارلز هالتن حساب‌های مایکروسافت  را زیرورو کرد تا توضیح دهد چرا این شرکت این‌همه می‌ارزد. او مجموعه‌ای از دارایی‌ها را شناسایی کرد که «نوعا مربوط به توسعه محصولات یا فرآیندهای خاصی است یا سرمایه‌گذاری‌هایی در توانایی‌هایی سازمانی است که جایگاه‌هایی را برای محصولات ایجاد می‌کند یا تقویت می‌سازد و این جایگاه‌ها باعث می‌شوند شرکت در بازارهایی مشخص رقابت کند». مثالی در این‌باره شامل فکرهایی است که به وسیله سرمایه‌گذار مایکروسافت در تحقیق و توسعه و طراحی محصول تولید می‌شود و همچنین ارزش برندهای این شرکت، زنجیره تولید و ساختار درونی آن و نیز ظرفیت نیروی انسانی آن که با کارآموزی درست شده است.

با اینکه هیچ یک از این دارایی‌های ناملموس مثل ساختمان‌های اداری مایکروسافت یا سرورهای آن فیزیکی نیستند، اما همه آنها ویژگی‌های مشابه یک سرمایه‌گذاری را دارند: شرکت باید زمان و پول صرف ایجاد آنها می‌کرد و آنها در طول زمان دارای ارزشی می‌شدند که مایکروسافت می‌توانست از آنها سود کسب کند. اما آنها معمولا پنهان از چشم ترازنامه‌های شرکت بودند و تعجبی نداشت که از چشم مقامات حسابداران ملی در ترازنامه کشور نیز پنهان بودند. کار کورادو، هالتن و سیچل گامی بزرگ به سوی توسعه راه‌هایی بود که باعث می‌شد سرمایه‌گذاری غیرملموس در اقتصاد، نظرسنجی‌ها، آمار سری‌های زمانی و مثلث‌بندی در نقشه‌برداری‌ها محاسبه شود.

 

اتفاقی جالب در مسیر آینده

و این‌چنین بود که برنامه تحقیقات دارایی‌های ناملموس توسعه پیدا کرد. در سال 2005، کورادو، هالتن و سیچل اولین تخمین‌های خود را از اینکه چقدر کسب‌وکارهای امریکایی در دارایی‌های ناملموس سرمایه‌گذاری می‌کنند منتشر کردند. در سال 2006، هالتن از بریتانیا بازدید کرد و سمیناری درباره کار خودشان در خزانه‌داری سلطنتی ترتیب داد که فورا به تشکیل کمیسیونی از یک گروه (که شامل یکی از نویسندگان کتاب هم بود) منجر شد برای اینکه این پروژه را تا بریتانیا گسترش دهند. این کار در ژاپن نیز آغاز شد. موسساتی مثل سازمان همکاری اقتصادی و توسعه که خیلی زود در فضای سرمایه‌های غیرملموس ظاهر شده بود، فکر سرمایه‌گذاری ناملموس در سیاست‌گذاری و چرخه‌های سیاسی را ترویج کرد و این فکر در میان مفسران و وبلاگ‌نویسان اقتصادهای نوظهور توجهاتی را به خود جلب کرد. همان طور که در جدول هم مشاهده می‌شود، اشاره به سرمایه‌های «غیرملموس» حتی در مجلات خشک دانشگاهی هم پیوسته به امری متداول‌تر تبدیل شده است.

اما آن موقع چیزی اتفاق افتاد که برنامه کار اقتصادی را تغییر داد: بحران مالی جهانی. اقتصاددانان و سیاست‌گذاران اقتصادی به طور کاملا معقولانه‌ای، به درک یک اقتصاد جدید ادعایی کمتر علاقه داشتند تا به جلوگیری از افتادن کل اقتصاد به ورطه نابودی. وقتی که از خطرناک‌ترین بخش‌های بحران جلوگیری شد، مجموعه‌ای از مشکلات تازه و بیشتر ناامیدکننده در مباحث اقتصادی غالب شد: چطور یک نظام مالی را که این‌چنین مصیبت‌بار شکست خورده اصلاح کنیم، آگاهی فزاینده از اینکه نابرابری در ثروت و درآمد به‌شدت افزایش یافته بود و اینکه چطور به یک ثابت ماندن سمج در نرخ رشد بهره‌وری واکنش نشان بدهیم. هرچقدر که فکر اقتصاد جدید همچنان مورد بحث قرار می‌گرفت، بیشتر از زاویه‌ای خوش‌بینانه حتی با عباراتی ضدآرمان‌شهری به آن نگاه می‌شد: آیا پیشرفت فناورانه که به‌طور غیرقابل‌برگشتی آهسته شده بود، در حال بر باد دادن امیدهای اقتصادی است؟ آیا اگر فناوری در مسیری نادرست قرار بگیرد، ربات‌هایی را تولید می‌کند که مشاغل افراد را تصاحب کنند یا اینکه باعث ظهور شکل‌های مغرضانه و قدرتمندی از هوش مصنوعی خواهد شد؟

اما در حالی که این چالش‌های ناامیدکننده و ترسناک در مباحث عمومی درباره اقتصاد بر ستون‌های نظرات مخالف روزنامه‌ها و وبلاگ‌ها غلبه کرده بود، پروژه محاسبه شکل‌های جدید سرمایه کاملا در حال پیشرفت بود. نظرسنجی‌ها و تحلیل‌ها قبول کردند که داده‌هایی از سلسله سرمایه‌گذاری‌های ناملموس فراهم کنند که این کار اولین بار در امریکا و بعد در بریتانیا و سپس در دیگر کشورهای توسعه‌یافته انجام شد. وزارت‌خانه‌های امور مالی و سازمان‌های بین‌المللی به حمایت از این کار ادامه دادند و موسسات آمار ملی شروع کردن به محسوب کردن برخی از این دارایی‌های ناملموس و به‌خصوص واحدهای تحقیق و توسعه شرکت‌ها در نظرسنجی‌های سرمایه‌گذاری خود این موارد را وارد کردند. داده‌های سری زمانی که برای این مقوله‌ها ساخته شد، تخمین می‌زدند چطور سرمایه‌گذاری ناملموس در طی زمان تغییر کرده است. و همچنین سرمایه‌گذاری ناملموس تقریبا در تمام کشورهای توسعه‌یافته رشد کرد و دارای اهمیت بیشتر و بیشتر شد. مسلما در برخی کشورها، این دارایی‌ها اکنون وزنی بیشتر از دارایی‌های ملموس دارا هستند.

طی دورانی که ما در نظر گرفته‌ایم دیده‌ایم که در اقتصادها اهمیت دارایی‌های ملموس مدام بیشتر شده و این دارایی‌های جای خود را در اقتصادها و سیاست‌گذاری‌های اقتصادی دولت‌ها و شرکت‌ها بیشتر باز کرده‌اند. آنچه مسلم است این است که هیچ چیزی به صورت یک امر عادی برای همیشه وجود ندارد و مدام شکل و جریان سرمایه‌گذاری‌ها در حال تغییر است. راه‌آهن‌ها جای کانال‌ها را گرفته‌اند و اتومبیل‌ها جای اسب‌ها و قاطرها را و رایانه‌ها جای ماشین‌های تحریر را و در سطحی بسیار بنیادی‌تر، کسب‌وکارها دوباره ابزارهای خود را بازسازی کرده‌اند و ترکیب سرمایه‌گذاری‌های خود را در تمام اعصار و زمان‌ها تغییر داده‌اند.

طی این دوران، سیاست‌گذاران و آماردان‌ها در محاسبات خود مدت‌ها دارایی‌های ناملموس را لحاظ نمی‌کرده‌اند اما به‌تدریج به این نتیجه رسیده‌اند که باید این دارایی‌ها را به شمار بیاورند و این کار آغاز شده است و حالا به ‌خوبی در اقتصادها جا افتاده و جای خود را باز کرده‌ است. حرکت به سوی سرمایه‌گذاری ناملموس ممکن است مسئله‌ای نسبتا کوچک باشد اگر همه آنهایی که در معرض ناملموس بودن هستند به درستی محاسبه نشوند. این امر مثل این است که ما بیشتر کالاهای این‌چنینی جدید را در یک اقتصاد بشماریم اما برخی از آنها را به حساب نیاوریم: یک مسئله جالب برای کارکنان اداره آمار اما فقط کمی جالب.

 

ویژگی‌های سرمایه‌های ناملموس

اما ظهور سرمایه‌های ناملموس پیامد مهم‌تری دارد: دارایی‌های ناملموس به طور کلی دارای ویژگی‌هایی کاملا متفاوت از سرمایه‌گذاری‌های ملموسی هستند که به طور سنتی در اقتصاد دست بالاتر را داشتند.

اول از همه، در ارزیابی ویژگی‌های دارایی‌های غیرملموس باید گفت که سرمایه‌گذاری ناملموس تمایل دارد یک نوع هزینه «صرف‌شده» را به نمایش بگذارد. اگر یک کسب‌وکار یک دارایی ملموس مثل یک ماشین کارخانه یا یک ساختمان اداری را بخرد، معمولا می‌تواند اگر نیاز شد آن را بفروشد. بسیاری از سرمایه‌گذاری‌های ملموس حتی اگر جزو سرمایه‌های بزرگ یا غیرمعمولی هم باشند، این‌چنین هستند. هر وقت که شما بودجه ماشین‌های معدنی غول‌پیکر استرالیایی را تامین کنید، می‌توانید دست‌دوم آنها را در وب‌سایت‌های حراج آنلاین مثل «ماشینری زون» بخرید. وب‌سایت «ورلد اویلز» دستگاه‌های عظیم حفاری چاه نفت مستعمل را می‌فروشد و کسب‌وکاری که نامش «یو‌وی‌آی ساب‌فایند» است زیردریایی‌های دست‌دوم را معامله می‌کند. دارایی‌های ناملموس خیلی سخت فروش می‌روند و به احتمال خیلی زیاد جزو خصوصیات شرکتی هستند که آنها را درست کرده‌اند. شرکت «تویوتا» میلیون‌ها دلار در سیستم‌های تولید خود سرمایه‌گذاری کرده است اما غیرممکن است که این سرمایه‌گذاری‌ها از کارخانه‌ها جدا شود و به شکلی به فروش برود. و در حالی که برخی از واحدهای تحقیق و توسعه شرکت‌ها در حال ایجاد نوعی حق ‌اختراعات هستند که بتوانند در برخی موارد به فروش بروند، این کار خیلی امکان ندارد چون این موارد با نیازهای ویژه کسب‌وکارهایی که روی آنها سرمایه‌گذاری کرده‌اند عجین شده‌اند، به‌ویژه اینکه به طور قطع ایجاد بازار مالکیت معنوی برای سرمایه‌های ناملموس بسیار محدود خواهد بود.

ویژگی دوم سرمایه‌گذاری‌های ناملموس این است که آنها تولید سرایت می‌کنند. فرض کنیدکه شما کسب‌وکاری را اداره می‌کنید که یک شیء معمولی را درست می‌کند که باعث شده است مبدع آن به فرد بسیار پولداری تبدیل شود. شما یک دارایی ملموس دارید به شکل یک کارخانه و یک دارایی ناملموس به شکل یک طراحی جدید عالی از یک وسیله معمولی. تقریبا خیلی ساده می‌توان مطمئن شد که شرکت شما بیشتر سود خود را از کارخانه کسب می‌کند: شما یک قفل روی در کارخانه قرار داده‌اید. اگر کسی از شما بخواهد که از کارخانه شما رایگان استفاده کند شما مودبانه این درخواست را رد می‌کنید. اگر آنها به زور وارد شوند، می‌توانید به پلیس تلفن کنید و آنها دستگیر خواهند شد. در توسعه‌یافته‌ترین کشورها، این امر می‌تواند موردی از باز و بسته شدن در باشد. مسلما تضمین اینکه شما از دارایی‌های ملموسی که دارید، مثلا یک کارخانه، سود کسب کنید خیلی ساده است تا حدی که به نظر یک سؤال احمقانه برای پرسیدن می‌آید. با این حال، طراحی‌ها روی‌هم‌رفته یک کسب‌وکار متفاوت‌اند. شما می‌توانید آنها را به صورت رمز و رازهایی نگه دارید تا مانع کپی کردنشان شوید اما رقبا ممکن است قادر باشند برخی از کالاهایی را که طراحی خیلی خوبی دارند بخرند و آنها را مهندسی معکوس کنند. شما شاید بتوانید یک حق ‌اختراع را ثبت کنید تا افراد را از کپی‌برداری از شما برحذر دارد اما رقبای شما ممکن است بتوانند چیزی شبیه به آن را ابداع کنند؛ یعنی فقط جنبه‌هایی از آن محصول را تغییر دهند تا حق‌اختراع ثبت‌شده شما نتواند مطابق با قانون از آن حفاظت کند. حتی اگر حق‌اختراع شما محرمانه باشد، مانع شدن از کپی و دخالت در حق‌اختراع شما بسیار پیچیده‌‌تر از این خواهد بود که بابت وارد شدن بیگانگان به کارخانه‌تان به پلیس تلفن بزنید تا با آنها برخورد کنند؛ به عبارت دیگر، ممکن است اقامه دعوای شما ماه‌ها و سال‌ها طول بکشد و شاید در انتها نیز برنده آن نباشید. برادران رایت بعد از اولین پرواز موفق خود به عنوان اولین پرواز در جهان، بیشتر وقت خود را نه صرف توسعه یک هواپیمای بهتر بلکه صرف مبارزه با رقبایی کردند که آنها احساس می‌کردند حق‌اختراع‌شان را خدشه‌دار کرده بودند. این تمایل نزد دیگران که از آنچه معنی سرمایه‌گذاری خصوصی را می‌تواند بدهد برای کسب سود استفاده کنند – چیزی که اقتصاددانان سرایت می‌نامند – خصوصیت بسیاری از سرمایه‌گذاری‌های ناملموس است.

همچنین سرمایه‌های ناملموس بسیار احتمال دارد که «مقیاس‌پذیر» باشند. مورد نوشابه را در نظر بگیرید: شرکت «کوکا کولا» که در آتلانتا در ایالت جورجیای امریکا واقع شده، مسئول تنها تعداد محدودی از مواردی است که برای تولید یک لیتر نوشابه به کار می‌آید. ارزشمندترین دارایی‌های این شرکت ناملموس هستند: برندها، توافق‌نامه‌های دارای مجوز، فرمول ساختی که مواد اولیه را با هم مخلوط می‌کند تا نوشابه‌ای تولید شود که مزه‌ای شبیه به کوکا کولا داشته باشد. بیشتر دیگر کسب‌وکار تولید و فروش کوکا کولا به وسیله شرکت‌های بطری‌سازی نامرتبطی انجام می‌شود که هر کدام از آنها یک توافق‌نامه برای تولید کوکا کولا در بخش‌های مختلف جهان امضا کرده‌اند. این بطری‌سازان معمولا مالک کارخانه‌های بطری‌سازی، عوامل فروش و ناوگان حمل‌ونقل خود هستند. دارایی‌های ناملموس شرکت‌ کوکا کولای آتلانتا می‌تواند مقیاس خود را در سرتاسر جهان گسترش دهد. فرمول و برند کوکا کولا چه روزانه یک میلیارد بطری از این نوشابه به فروش رود چه دو میلیارد، مثل هم کار می‌کند (تعداد واقعی فروش کنونی روزی 1.7 میلیارد بطری است). دارایی‌های ملموس شرکت‌های بطری‌سازی خیلی کمتر از این می‌توانند راحت مقیاس خود را گسترش دهند. اگر استرالیایی‌ها به‌شدت تمایل به فرونشاندن عطش خود با نوشابه کوکا کولا داشته باشند، شرکت کوکا کولا آمتیل (که شرکت بطری‌ساز محلی در این کشور است) به احتمال زیاد نیاز خواهد داشت بر تعداد کامیون‌های بیشتر برای توزیع، تعداد خطوط تولید بزرگ‌تر و در نهایت تعداد کارخانه‌های زیادتر سرمایه‌گذاری کند.

در نهایت باید گفت که سرمایه‌های ناملموس تمایل دارند با یکدیگر هم‌افزایی داشته باشند (یا آنچه که اقتصاددانان مکمل بودن می‌نامند): آنها در کنار هم بسیار ارزشمندتر هستند، دست‌کم در صورتی که درست ترکیب شوند. شکل «ام‌پی‌‌تری» موسیقی وقتی که با هارد دیسک‌های مینیاتوری و توافق‌نامه‌های دارای مجوز شرکت اپل برای برچسب‌گذاری روی موسیقی و مهارت‌های طراحی ترکیب شود، باعث خلق محصول «آی‌پاد» می‌شود که یک اختراع بسیار ارزشمند است. این هم‌افزایی‌ها معمولا غیرقابل‌پیش‌بینی هستند. اجاق مایکروویو حاصل امتزاج بین پیمانکاران صنایع دفاعی‌ای بود که به‌طور تصادفی کشف کرده بودند با امواج کوتاه تجهیزات راداری می‌توان غذا را گرم کرد با تولیدکنندگان و طراحان کالاهای سفیدی که دارای مهارت طراحی محصولات خانگی بودند. دارایی‌های ملموس نیز دارای هم‌افزایی هستند؛ مثل هم‌افزایی بین کامیون‌ها و بنادر تخلیه بار و بارگیری یا دریا یا بین سرورها و روترهای رایانه‌ای اما معمولا این هم‌افزایی برای دارایی‌های ملموس به اندازه سرمایه‌های ناملموس، در مقیاسی این‌چنین ریشه‌ای و غیرقابل‌پیش‌بینی رخ نمی‌دهد.

نتیجه‌گیری

این ویژگی‌های غیرعادی اقتصادی به این معنی است که ظهور دارایی‌های ناملموس بیش از یک تغییر پیش‌پاافتاده در ذات سرمایه‌گذاری است. به این دلیل که سرمایه‌گذاری‌های ناملموس به طور متوسط رفتاری متفاوت از سرمایه‌گذاری‌های ملموس دارند، ممکن است ما به‌طور منطقی از یک اقتصاد که در آن سرمایه‌های ناملموس غلبه دارند انتظار داشته باشیم که رفتاری متفاوت نیز از خود نشان دهد.

در واقع، وقتی که ما به طبیعت در حال تغییر سرمایه در اقتصاد مدرن می‌پردازیم، بسیاری از مسائل معماگونه شروع می‌کنند به معنی پیدا کردن. ما باید نگاهی به این بیندازیم که چطور تغییر در سرمایه‌گذاری‌های ناملموس به فهم ما از چهار مسئله بزرگی کمک می‌کند که هرکسی که به اقتصاد توجه می‌کند دغدغه آنها را دارد: رکود، ظهور دیرپایی نابرابری، نقش نظام مالی در حمایت از اقتصاد غیرمالی و سؤال درباره اینکه چه نوع زیرساختی برای شکوفا شدن اقتصاد مورد نیاز است. با مجهز بودن به این درک ما خواهیم دید که این تغییرات اقتصادی چه معنی‌ای برای سیاست‌گذاری دولتی، کسب‌وکارها و سرمایه‌گذاران خواهد داشت. این گذار می‌تواند سفری باشد به اقلیم سرمایه‌گذاری ناملموس مدرن که نقشه‌اش هنوز کشیده نشده است.

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?54597

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط