اگر میخواهید گفتوگویی با روشنفکران داشته باشید و ساحت اندیشه آنها را درباره سیاست، اقتصاد، جامعه و فرهنگ بشناسید، این مقاله را بخوانید.
محمدامین قانعیراد/جامعهشناس/ آینده نگر
فرهنگ روشنفکری از یکسو یکی از خردهفرهنگهای مؤثر در جوامع معاصر محسوب میشود و از سوی دیگر انواع خردهفرهنگ روشنفکری بهنوبه خود گرایشهای فرهنگی متفاوت در جامعه را صورتبندی میکنند. به این دلیل شناخت الگوهای متنوع فرهنگ روشنفکری در هر جامعه درواقع کمک به شناخت گرایشهای فرهنگی در آن جامعه است. فرهنگ روشنفکری پدیدهای همدست و یکسان نیست و خود بر جنبههای مختلف فرهنگ تأکید دارد. فرهنگ همواره دارای دو بعد گذشتهگرا و آیندهنگر، جهانی و محلی، همسانی و تفاوت، عامگرایانه و خاصگرایانه است. فرهنگهای مختلف روشنفکری نیز با شیوههای مختلف بر یکی از این ابعاد دوگانه و یا بر تعامل بین آنها تأکیددارند. کارکرد سیاسی و فرهنگی روشنفکران تا حد زیادی به صورت تفکر آنان بستگی دارد. در یک نگرش کلی میتوان از دو نوع/ صورت فرهنگ روشنفکری سخن گفت: استعلایی و گفتوگویی.
فرهنگ استعلایی روشنفکری در تعیین اعتبار اندیشه به معیارهای عقلانی و کلی اهمیت میدهد. در این الگو، اندیشه و حقیقت پدیدهای عام و جهانی هستند که در چارچوب مکانی و زمانی محدود نمیشوند و روشنفکر عامگرا دارای دغدغهها و مسائل عمومی و کلی است. در این فرهنگ فکری، رسیدن به حقیقت کلی از یک مسیر متعالی میگذرد؛ روشنفکران نقشی نخبهگرایانه دارند و از طریق ارتباط با منابع مطلق حقیقت اعم از دین، خرد، لوگوس، روح، ذهن متعالی، خدا و... میتوانند به دریافت روشنی از حقیقت نایل شوند و آن را برای تودهها به ارمغان بیاورند. قلمروی مطلق حقیقت فراسوی تاریخ و جامعه وجود دارد؛ قلمرویی که میتوان آن را با شیوه پدیدارشناسانه، بهعنوان ماهیت تفکر و معرفت انسانی فهمید. این روشنفکران هستند که معرفت حقیقی و مطلق را دریافت میکنند و به تودهها منتقل میسازند. روشنفکران متعالی، جوهر جهان مطلق افکار و معنویات و ارزشها را در میان تودهها رواج میدهند. با تدبیر روشنفکران سائقهای کور تودهها بینا میشوند و آرمانهای معنوی به جامه اقدامات عملی مادی ملبس میشوند. وظیفه روشنفکر متعالی دفاع از ارزشهای جهانشمول و پایدار خرد، عدالت و حقیقت است. این روشنفکران باید بدون آلوده شدن به خاصگراییهای سیاسی و پیدایش وابستگیهای فرقهای، تودهای، ناسیونالیستی و طبقاتی، وظیفه اخلاقی و فرهنگی خود را پیش ببرند. ارزشهای اخلاقی را نباید به ارزشهای سیاسی تقلیل داد. فرهنگ روشنفکر متعالی در جهان معاصر، یادگار فرهنگ دینی، کاهنی و کلیسایی سدههای میانه است. تعهد روشنفکر متعالی به حقیقت همانند ایمان مؤمنان به حقیقت دینی است. فرهنگ روشنفکر استعلایی آمیخته با اندیشه مطلقگرا، انتزاعی، کلیتنگر، و دارای نگرش جهانی و عامگرایانه است. نقش روشنفکر استعلایی این است که حقیقت را برای تمام کسانی که قادر به دیدن یا گفتن آن نیستند عیان کند. این الگوی روشنفکری میکوشد عقل را برپا دارد و «استاد حقیقت و عدالت» جهانی و «وجدان آگاه همهکس» و حامل اخلاق و ارزشهای سیاسی و اجتماعی جهانشمول باشد.
روشنفکران گفتوگویی، در عین ارتباط با سطح جهانی، در چارچوب جامعهای خاص کار میکنند و میاندیشند. این روشنفکران علاوه بر استفاده از الگوهای عام دانش به تولید اندیشه مستقل در چارچوب شرایط خاص جامعه خود نیز اهمیت میدهند. در این الگوی فرهنگی، دانشورز درعین آشنایی با اندیشههای متنوع دوران خود و درک فرآیندها و رخدادهای عام و جهانی، نظریه اجتماعی خود را بر مبنای زمینههای تاریخی و جغرافیایی قرار میدهد و حتی در هنگامه طرح سؤالات عام شرایط خاص را ملحوظ میدارد. روشنفکر گفتوگویی مشخصه دورانی است که مردم شرایط خویش را میشناسند و میتوانند افکار و خواستههای خویش را بیان کنند و نیازی به سخنگویان متعالی ندارند.
فرهنگ روشنفکر گفتوگویی، دیدگاههای مختلف را برای دستیابی به کلیت با هم پیوند میزند و بین آنان گفتوگو درمیاندازد. این فرهنگ، بر مبنای چندگرایی معرفتشناختی میکوشد تا منطق متفاوت اندیشه در بین گروههای اجتماعی گوناگون را با همدیگر نزدیک سازد. حقیقت در این دیدگاه حتی هنگامی که از اصل جهانشمولی و عامگرایی تبعیت میکند در شرایط ملموس و انضمامی مورد داوری قرار میگیرد و هنگامی که از اصلی خاص دفاع میکند میکوشد به لبههای عام اندیشه نیز توجه کند. این روشنفکران میکوشند تا ضمن درک دیدگاههای گروههای گوناگون اجتماعی و فکری، از طریق پیوند دادن، ترکیب و یکپارچهسازی آنها به یک حقیقت ترکیبی و میانذهنی که درعینحال تا حدی موردتوافق و رضایت طرفهای گوناگون است، دست پیدا کنند.
فرهنگ گفتوگویی روشنفکری به یک معنا فرهنگی سیاسی است که هدف آن ایجاد پیوند بین جهانبینیها و ایدئولوژیهای گوناگون در یک جامعه است. رسالت روشنفکران مزبور عبارت از باور به «مفهومی پویا از حقیقت» و تلاش برای روشن ساختن مقوله کلیت از طریق ترکیب و در هم آمیختن دیدگاههای مختلف است. فرهنگ روشنفکران گفتوگویی به دلیل بازبودن در برابر جهانبینیها و ایدئولوژیهای متنوع دوران، در برابر فرهنگ کشیشان قرون میانه قرار میگیرد که در جامعه خویش از حق نظارت انحصاری برای قالبریزی و بازسازی جهانبینیها برخوردار بودند و این نظارت را به یاری تدریس، موعظه و اعتراف گرفتن انجام میدادند. روشنفکر گفتوگویی در برابر «حق انحصاری تفسیر» به تفاسیر گوناگون و شیوههای متنوع اندیشه و تجربه مجال خودنمایی و رسمیت میبخشد. روشنفکر گفتوگویی بهجای تقویت نقش سیاست ایدئولوژیک، همچون «میانجی پویا» میان بلوکهای سیاسی و اجتماعی ناهمگون و با هدف تدارک ایدئولوژیهای جامعتر یعنی ایجاد موضعی فلسفی- سیاسی با شایستگی یکپارچه کردن ایدئولوژیهای سیاسی نامتجانس و مغایر عمل میکند. روشنفکر گفتوگویی میتواند بر مبنای آگاهی اجتماعیاش، دیدگاهی عام از کل فرآیند اجتماعی را بنا نهد و بر آن اساس، همنهادی اجتماعی و سیاسی ایجاد کند.
روشنفکر گفتوگویی، برخلاف روشنفکر استعلایی، «مرد سخن» یا «نویسندهای بزرگ» نیست، بلکه دانشمند یا متخصصی است که رابطه مستقیم و محلی با دانش و مردم دارد و به دلیل درگیری مستقیم در ستیزههای روزمره، که بنیادیترین و ژرفترینشان به حقیقت مربوط میشود، ماهیت سیاسی پیدا میکند. روشنفکران گفتوگویی در برابر هژمونی حقیقت استعلایی به چشماندازهای برساختن حقیقت گفتوگویی میاندیشند و در برابر فشار خاصگرایی اجتماعی و تخصصگرایی معرفتی و کیش کارشناسی و دیوانسالاری برای برقراری ارتباط از میان خطوط و موانع معرفتی، اجتماعی و دیوانی تلاش میکنند.
در تحلیل تورن، جهان از نیمه دوم قرن بیستم بهتدریج در حال شکاف بین جهان تولید، ابزارگرایی، کارایی و بازار، و جهان انتقاد و دفاع از ارزشها و نهادهای اجتماعی و دوپارگی کامل اندیشه اجتماعی میان فنی- اقتصادی و اجتماعی - فرهنگی است. با الهام از اندیشه تورن میتوان گفت وظیفه روشنفکران گفتوگویی کمک به ایجاد پلهای ارتباطی بین دو جهان تفکیکشده اقتصاد و فرهنگ و جلوگیری از گسترش شکاف بین تکنولوژی و جامعه است. روشنفکران مزبور باید دوپارگیهای ناشی از انفصال مدرنیته از سنت، خرد از احساس، مردان از زنان و حاکمان از تحت سلطهها را دوباره با یکدیگر پیوند دهند. روشنفکران گفتوگویی باید به میانجیگری اجتماعی و سیاسی دست بزنند و با پادرمیانی بین دنیای ابزاری و دنیای نمادین، از تقلیل جامعه مدنی به یک بازار یا یک اجتماع بسته جلوگیری کنند. در فقدان وساطت روشنفکران گفتوگویی، ارتباطات میانفرهنگی میان آدمیان و نهادهای متنوع جای خود را به پیروزی انواع و اقسام بنیادگراییهای بازار، سیاست و فرهنگ میدهد.
به نظر کاستلز جامعه اطلاعاتی با تغییرات در «روابط تولید، قدرت و تجربه» مواجه شده است که با دگرگونی بنیانهای مادی زندگی اجتماعی یعنی مکان و زمان تقارن دارد. جوامع عصر ارتباطات و اطلاعات را تعامل میان شبکه و فرد و تعامل میان جامعه شبکهای و قدرت هویت میسازند. در جامعه شبکهای، چالشهای اجتماعی علیه الگوهای سلطه عموماً به شکل ساخت هویتهای جماعتی و مقاومت همچون بنیادگرایی دینی، ملیگرایی، محلیگرایی و جداییطلبی قومی بروز پیدا میکنند که عمدتاً خود را در برابر اصول سامانگر جامعه شبکهای، پرستش تکنولوژی، قدرت جریانها و منطق بازار تعریف میکنند. در عصر اطلاعات، با الهام از کاستلز، روشنفکران گفتوگویی در برابر گسترش هویتهای مقاومت به هویتهای برنامهدار میاندیشند. هویتهای مقاومت ارتباط خود را با کل جامعه قطع میکنند و نهادهای خود را نه از پایین به بالا بلکه از درون به بیرون، در قالب خودیها و غیرخودیها بازسازی میکنند و این امر به گسترش تمایز بنیادی آدمها میانجامد و هرچه بیشتر بر پراکندگی، تعارض و کاهش حس همبستگی بشری دامن میزند. راهحل کاستلز برای از بین بردن شکافهای عصر اطلاعات یک راهحل ارتباطی است. روشنفکران مزبور در تلاش برای گسترش ارتباط مردم با همدیگر، تقویت احساس همبستگی میان اقوام گوناگون، پیوند میان نسلها و میان زنان و مردان، زندگی و محبت بین انسانها را ممکن میسازند. روشنفکران گفتوگویی با اندیشه و کردار خود به این پرسش پاسخ میدهند که چگونه میتوان پیوندی میان فضای بهغایت بسته و پارهپاره فرهنگها ایجاد کرد؟ ازنظر روشنفکر ارتباطی/گفتوگویی اصل مطلب، کسب قدرت نیست، بلکه بازآفرینی جامعه، ابداع سیاستی نوین، پرهیز از تضاد کور بازارهای باز و اجتماعات بسته و یافتن راهحلی است برای جلوگیری از فروپاشی جوامعی که در آنها فاصله میان خودیها و غیرخودیها، درونیها و بیرونیها افزایش مییابد.
تفکیک باومن، میان دو فرهنگ گفتمانی روشنفکران بهعنوان قانونگذاران و تفسیرگران، را میتوان در خصوص فرهنگ متعالی و فرهنگ گفتوگویی روشنفکران تسری داد. روشنفکران متعالی بهمثابه قانونگذاران روشنفکر هیچ تردیدی را درزمینه بازنمایی اقتدار تاریخ و عقل - با ریشهاش در خصلتهای عام و جهانشمول نوع انسان- برنمیتابند. فرهنگ روشنفکران گفتوگویی را میتوان با استعاره تفسیرگری توصیف کرد. این راهبرد را میتوان همچون یک دگرگونی گفتمانی در فرهنگ روشنفکری در نظر گرفت. در راهبرد تفسیرگر و در «جهان بینالاذهانی ارتباطات»، معرفت با توجه به معیار درستی زبانی و در محدوده ذخیره معرفتی مشترک و متکی به ارتباطات اعضای «اجتماع خاص» درکشدنی است. مهمترین مسئله عملی در جهانی کثرتگرا عبارت است از برقراری ارتباط میان نظامهای معرفتی محصور در میان ذخیرههای معرفتیشان و نظامهای اجتماعی مناسبت متعلق به آنها. تفسیر در میان نظامهای معرفت، وظیفه روشنفکرانی دانسته میشود که از توانایی برکشیدن خویش به بالای شبکههای ارتباطی قرارگاه نظامهای متفاوت معرفتی برخوردار هستند؛ بیآنکه تماس خود را با «اندرون» این نظامها از دست بدهند. تفسیر باید معرفت تفسیرشده را برای کسانی که درونی نیستند قابلفهم سازد. با تحول فرهنگ روشنفکران، زبان، سنتها، سپهرهای معنایی یا شکلهای زندگی به مقولههای اصلی گفتمان فرهنگی تبدیل میشوند.
در غرب عوامل مختلف ساختاری و عاملیتی در تحول اندیشه روشنفکری مؤثر بودهاند. از این دیدگاه روشنفکران بهعنوان سوژههای فعال اجتماعی در شکلگیری اندیشههایشان نقش فعالی دارند و درعینحال اندیشه آنان از عوامل ساختاری در متن سه عرصه فرهنگ، سیاست و اقتصاد تأثیر میپذیرد. بدین ترتیب، در عرصه فرهنگی دگرگونیهایی مانند نقش فرهنگ ملی، گسترش صنعت فرهنگ، تودهای شدن آموزش عالی، گسترش طبقه متوسط و رسانههای جمعی، شکاف طبقاتی، جهانیشدن فرهنگ؛ در عرصه اقتصاد گسترش کارهای فکری و مشاغل یقهسفید، کالایی شدن و صنعت دانش، گسترش بازار دانشگاهی، گسترش بخش خدمات، رشد تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات، گسترش حرفهگرایی ازجمله تغییرات مؤثر؛ و در عرصه سیاست نیز تغییراتی چون جهانیشدن سیاست و کمرنگ شدن نقش دولت - ملت، ظهور جنبشهای اجتماعی جدید، دگرگونی رابطه دولت و روشنفکران، جذب روشنفکران در نهادهای حکومتی، ادغام روشنفکران در بوروکراسی و... در تحول فرهنگ روشنفکری بهویژه بعد از سالهای 1968 و گسترش تواناییهای مردم و حوزه عمومی در بیان افکار و خواستههای خویش مؤثر بودهاند.
نظر خود را بنویسید