گزارش «آیندهنگر» از نسل جدید کارآفرینانی که با ایدههایشان، زود به سود میرسند
موفقیتهای زیر 35 سال
1396/06/25
6020
این مطلب را به اشتراک بگذارید
نشریه فورچون در میان 2600 کارآفرین برتر از 18 کشور جهان به تحقیق و پیمایش پرداخته که کسب و کار آنها روی هم، 17 میلیارد دلار ارزش دارد. بر اساس یافتههای این پیمایش، کارآفرینان نسل جدید، کسب و کار شخصیشان را بسیار زودتر از نسل پیش، راه انداختهاند.
ریحانه یاسینی/ آینده نگر
صندلیهای قهوهای و میزهای سفید، درون سالنی با دیوارهای آجری چیده شدهاند و پشت آنها، از دخترهای چادری با روسریهایی روی پیشانی گرفته تا پسرهایی با جلیقه و کراوات، نشستهاند. در سلف دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، همهنوع تیپ و قومیتی دیده میشود. دانشجوها، از دورترین نقطههای ایلام تا مناطق شمالی تهران در یک محیط درس میخوانند و در میان آنها، همه نوع بحث و گعدهای جریان دارد. از یک میز، صدای جدل بر سر نظریات مارکس و زیمل بلند است و در میزی دیگر هم موضوعات روز سیاسی به بحث گذاشته شدهاند. در جمعی که دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد تشکیل دادهاند، بحث جامعهشناسی اقتصادی استارتآپها داغ شده است. یکی از آنها سخت باور دارد در ایران، حتی استارتآپها هم بدون رانت ویژه نمیتوانند موفق شوند و به خاطر مقاومتهای سنتی، اتفاقا در این حوزه کاری رانت بیشتری جریان دارد. مهرسا، 25 ساله است و در محله دروس تهران زندگی میکند. او جامعه شناسی میخواند و میگوید: «برادر من دکترای استنفورد دارد و امریکا زندگی میکند. دو سال پیش وقتی به تهران آمده بود، طرحی برای حمل و نقل آنلاین به سازمان تاکسیرانی داد و رد شد. چرا؟ چون رانت و رابطه نداشت. حتما آنهایی که موفق میشوند، باید به جایی وصل باشند.» او طرح برادرش را اینطور توضیح میدهد: «سیستمی طراحی کرده بود که به جای خرج جدید برای راهاندازی سیستم آنلاین تازه، شهرداری و سازمان تاکسیرانی تاکسیهای موجودشان را به سیستمهای آنلاین متصل کنند و امنیت و سرعت بالا ببرد و کل سیستم متحول شود. تقریبا مشابه همان ایدهای بود که الان اجرا میشود.» در پاسخ به حرفهای او، دانشجویی که در رشته برنامهریزی و رفاه اجتماعی تحصیل میکند، میگوید: «برادر شما به یک سازمان بوروکراتیک رفته و خواسته مدیران شهرداری را قانع کند که طرح نو راهاندازی کنند. کار از ابتدا ایراد دارد! شناخت سازمانهای دولتی و عمومی ایرانی کار سختی نیست، قابل انعطاف نیستند. آنهایی هم که الان موفق شدند، خودشان برای خودشان کسب و کار راه انداختند و بعد دنبال کارهای مجوز و... رفتند.» نخبهای که سال گذشته با مهندسی دانشگاه استنفورد در مقطع دکترا فارغالتحصیل شد، حالا به همان امریکا بازگشته و در شرکت اپل کار میکند.
احتمالا این روایت، همان چیزی است که نسل جوان استارتآپباز را از بقیه متمایز کرده و به ثروت رسانده است. تحقیق در زندگی و کسبوکار آنها نشان میدهد که این جوانان دل به همراهی مدیران و کارمندان نهادهای دولتی و عمومی نبسته اند و خودشان، کسب و کارشان را راه اندازی کردهاند. سیستم بوروکراتیک نیز پس از آنکه کسب و کارهای جدید راه افتادند و با اقبال گسترده بین مردم مواجه شدند، به فکر همراه شدن با آنها افتاد و قوانین مختلفی را برای مجوزهای صنفی آنها وضع کرد. جوانان کارآفرین، از دولت و سازمانها جلو زدند و در سایه ضریب نفوذ 104 درصدی موبایل و اینترنت، کسب و کارهایشان را راه انداختند و حالا به لطف همین جسارت، به ثروت رسیدهاند. دیجیکالا، بازار، دیوار، اسنپ و... همه توسط جوانهای کمتر از 35 سال راهاندازی شدهاند که در زبان انگلیسی به آنها «millennipreneurs» به معنای کارآفرینان هزاره (نسل جدید) گفته میشود. «آیندهنگر» به بهانه شناخت این جوانها، دو استارتآپی را که هنوز در مراحل اولیه کار به سر میبرند، بررسی کرده است.
فولکس آبی یا «دلبر»ی که پول میسازد
زوج صاحب وِی کافه، علوم اجتماعی خواندهاند و با مردمداری، فعالیت اقتصادیشان روزبهروز بیشتر رونق میگیرد
فولکس واگن آبیرنگ، روبهروی ساختمان روزنامه ایران ایستاده و در عصر جمعه، هرکدام از کارکنان روزنامه که بیرون میآیند، با دیدن این خودروی خوشآب و رنگ، لبخندی روی لبشان مینشیند. صندوق عقب این خودرو که صاحبان آن «دلبر» صدایش میزنند، بالاست و انواع لوازم کافیشاپی، داخل آن دیده میشود. دختر و پسری جوان، با خوشرویی و ذوق تمام به مشتریهایشان در کنار خیابان رسیدگی میکنند و با صمیمیت، با آنها عکس یادگاری میاندازند. ذکرا عباسی و فرزاد حسینی، زوج صاحب این کافه، درست به همان خوشخلقی هستند که در اینستاگرام «وِی کافه» نشان میدهند. صفحه اینستاگرامی آنها، حدود صدهزار فالوئر دارد و هر شب، محل حضور فردایشان را در همین صفحه اطلاعرسانی میکنند. آنها با 60 میلیون تومان، این کافه سیار را راهاندازی کردهاند که از اولین و شناختهشدهترین نوع این کافهها در تهران به حساب میآید. ذکرا، لیسانس روزنامهنگاری دارد و هوش رسانهای، در پشت تمام استوریها و عکسهایشان پیداست. او هر روز ویدئوهایی کوتاه و جذاب از آمادهسازی خوراکیها تا حرکت به سمت محل استقرار کافه در استوریهایشان پست میکند و ارتباط نزدیکی با مشتریهایشان برقرار کرده است. فرزاد نیز مردمشناسی خوانده و ایندو دانشآموخته علوم اجتماعی، با مردمداریشان توانستهاند در فعالیت اقتصادی نیز موفق باشند. فرزاد در مصاحبهای از لذت کسب و کارشان چنین تعریف کرده بود: «من خودم به خاطر درسی که خواندهام، خیلی دغدغه مردمشناسی دارم. ما وقتی به محلی وارد میشویم، به اعضای آنجا تبدیل میشویم؛ انگار یک عضو قدیمی از آن محله. همسایهها میآیند با ما صحبت میکنند و بیشترشان میگویند شما چقدر باحالید! یا حتی میپرسند غذا خوردید یا برایتان بیاوریم؟ این چیزهای سنتی، خیلی دوستداشتنی است و در فرهنگ ما قشنگ است. وقتی این دیالوگها را میشنوی و هر روز در این ماشین زندگی میکنی، این فولکس به میعادگاه آن محل تبدیل میشود. مثلا چند بار برایمان اتفاق افتاد که دو دوست همدیگر را بعد از سالها در این کافه دیدند. یعنی پدر و مادرهایشان در آن محل زندگی میکردند و خودشان از آنجا رفته بودند. ولی وقتی فهمیدند این کافه به محله قدیمیشان میرود، تصمیم گرفتند بیایند آنجا سر بزنند و از همین طریق، همدیگر را پیدا کردند. این چیزها خیلی برای ما دلچسب است. یعنی کالبد شهریِ خاکستریِ بیروح تهران، به ما نشان داد که فقط منتظر یک چیز نو است تا خود واقعیاش را نشان بدهد و واقعا هم خود حقیقیاش را به ما نشان داد و شهر تهران برایمان شهر مهربانی شد. اگر فقط یک شیفت پیش ما بمانید، این مسئله را کامل حس میکنید.»
ذکرا و فرزاد، در ابتدا قصد داشتند پشت یک اتوبوس دوطبقه شرکت واحد کافه خود را راهاندازی کنند ولی روند طولانی کار و گرفتن مجوزها و پیدا کردن اسپانسر برای خرید اتوبوس، آنها را به این فکر انداخت که فعلا با یک فولکس واگن شروع کنند. در کافه آنها همهچیز خانگی است و استقبال بالا از منوهای آنها در نقاط مختلف سطح شهر باعث شده است که به جز فرزاد و ذکرا چند نفر دیگر از اعضای خانوادههایشان هم برای درست کردن کیک و آماده کردن وسایل و... به کمک آنها بیایند. آنها حالا که شناخته شدهاند، به مکانهایی خاص هم دعوت میشوند و حضورشان باعث جذب مشتری به رستورانها و فروشگاههایی که مقابل آن میروند، میشود. آنها جشن تولد کافه یا به قول خودشان، دلبرشان را به تازگی در کاخ نیاوران برگزار کردهاند.
میترا، دختر جوانی که کارهای آنها را دنبال میکند، میگوید: «من از اینکه هر روز وقتی اینستاگرامم را باز میکنم پستهای وِی کافه را میبینم، حس خوبی بهم دست میدهد. کاملا معلوم است که با عشق و ذوق زیادی کار میکنند و به نظر من همین هم باعث شده است که موفق باشند. یعنی آدم خوشش میآید از آنها خرید کند و حس میکند ارتباط نزدیکی با آنها دارد. بعضی وقتها، محل قرار فردای آنها را میبینیم و برای تفریح، به آنجا میرویم. یعنی طوری نیست که فقط اتفاقی، در خیابان ببینیم و قهوهای سفارش دهیم.»
از مهندسی برق شریف تا «مامانپز»
همهچیز از دانشجویی شهرستانی در تهران شروع شد که غذای مامانپز میخواست و نمیخواست به زندگی کارمندی خو بگیرد
«مامانپز» نیز یکی از همین استارتآپهای نسل جوان است که دانشجویی خرمآبادی وقتی در یکی از رویدادهای استارتآپی تهران شرکت کرده بود، ایده آن به ذهنش رسید. تبسم لطیفی، چند سال پیش برای تحصیل در مقطع لیسانس در رشته برق دانشگاه شریف به تهران آمد و در مقطع فوقلیسانس رشته امبیاِی را انتخاب کرد. از ابتدای دوران دانشجویی، او به همراه خواهرش در یک خانه زندگی میکردند، هر روز برای نهار مجبور بودند به رستوران بروند و دلشان برای غذاهای خانگی تنگ میشد. آنها در خرمآباد بزرگ شده بودند و غذایی را میپسندیدند که واقعا طعم دستپخت مادر بدهد. به همین سادگی، تبسم لطیفی به فکر این میافتد که چرا در تهران، هیچجایی برای ارائه غذای «مامانپز» وجود ندارد و ایدهاش را در یک برنامه استارتآپ ویکند، مطرح میکند. گروهی دور هم جمع میشوند اما بیحوصله از رسیدن به نتیجه، یکییکی اعضا از هم جدا میشوند و تبسم خودش، کار را به تنهایی در دست میگیرد. او پیش از این، مانند بسیاری دیگر که تب کافه زدن دارند، دلش میخواست کسب و کاری برای خودش از طریق راهاندازی یک کافه، داشته باشد. تبسم با اینکه در هلدینگی بزرگ کار میکرد، اما راضی به زندگی کارمندی نبود و میخواست شغل هیجانانگیزی داشته باشد. تمام اینها باعث شد تا در 11 اردیبهشت سال 92 همزمان با روز مادر، سایت «مامانپز» را راه بیندازد. او همان زمان در معرفی خود و کسب و کارش چنین گفته بود: «در حال حاضر در یکی از شرکتهای گروه مالی پاسارگاد در حوزه توسعه محصول جدید فعالیت میکنم. تحصیلاتم را در مقطع لیسانس رشته مهندسی برق و در مقطع فوق لیسانس رشته امبیاِی هردو در دانشگاه شریف به پایان رساندم. مامانپز اولین تجربه من است. همیشه دلم میخواسته کسب و کار خودم را داشته باشم، چون فکر میکنم در این حالت اثرگذاریام بیشتر است. در واقع با کسب و کار جدید چیزی را خلق میکنیم که قبلا وجود نداشته، ولی تا زمانی که کارمند باشیم، همیشه دیگرانی هستند که اگر ما نباشیم وظیفه ما را شاید حتی خیلی بهتر از ما انجام بدهند.»
آخرین آمار از میزان فروش این استارتآپ، به مهرماه 95 مربوط میشود. در آن زمان فروش «مامانپز» از ۵۰ غذا در ماه اول به ۴۰ هزار رسیده بود. حالا بیش از ۵۰ نفر در خانههایشان برایش آشپزی میکنند و بیش از ۸۰ نوع غذا روی سایت قرار داده شده است. تاکنون بیش از ۳۰۰ میلیون تومان برای آن هزینه شده و تبسم لطیفی میخواهد تا ۵ سال آینده به کل مناطق تهران و بخشهایی از شهرهای بزرگ ایران خدماترسانی کند و از فروش هزارتایی روزانه به ۲۰۰ هزار فروش در روز برسد.
تبسم لطیفی حالا 31 سال دارد و 4 سال پیش در 27 سالگی، روزهای کنونی را پیشبینی کرده و از امید به آینده کسب و کارش چنین روایت کرده بود: «به چند دلیل به آینده این کسب و کار خیلی امیدوارم. اول اینکه غذا نیاز اساسی مردم است، دوم اینکه هر روز افراد بیشتری به فکر سبک زندگی سالم و غذای سالم میافتند. سوم نفوذ اینترنت رو به افزایش است، چهارم کار ما نوعی شبکه اجتماعی است که در واقع استفاده از پتانسیلهای دو گروه مشتری برای رفع نیاز طرف مقابل است که تجربیات دیگران نشان داده اگر درست اجرا شود موفق خواهد بود. مستقل از همه این دلایل حتی اگر شکست بخوریم، دوباره از در دیگری با ایده دیگری وارد میشویم.»
«میلِنیپِرنورها» زودتر از همه در جهان موفق شدهاند
پژوهشی روی کارآفرینان جوان 18 کشور دنیا انجام شده که نشان از تغییراتی جدی در دنیای کسب و کار دارد
«نسل جدیدی از کارآفرینان از راه رسیدهاند و در حال حاضر والدینشان از آنها بهتر عمل میکنند. آنها «millennipreneurs» هستند. (در زبان انگلیسی millennial به معنای نسل هزاره، نسل جدید است و entrepreneur به معنای کارآفرین؛ از تلفیق ایندو، واژه جدیدی با معنای ضمنی کارآفرینان نسل جدید شکل گرفته است.) آنها بین 20 تا 35 سال سن دارند و مطالعهای جدید، نشان میدهد شرکتهای بیشتری را نسبت به نسل قبلی خود پایهگذاری کردهاند، کارمندان بیشتری را مدیریت میکنند و اهداف سودده بالاتری را نیز در سر دارند.»
نشریه فورچون، این اطلاعات را از گزارش کارآفرینی جهانی BNP2016 نقل کرده است. این گزارش، در میان 2600 کارآفرین برتر از 18 کشور جهان به تحقیق و پیمایش پرداخته که کسب و کار آنها روی هم، 17 میلیارد دلار ارزش دارد. بر اساس یافتههای این پیمایش، کارآفرینان نسل جدید، کسب و کار شخصیشان را بسیار زودتر از نسل پیش، راه انداختهاند. قدیمیها، اولین کارشان را حدود سن 35 سالگی به راه انداختند اما آنهایی که millennipreneurs نامیده میشوند، حدود 27 سالگی اقدام به آغاز کسب و کار شخصی کردهاند. این به معنای آن است که بعضیهایشان در همین سن پایین، حدود یک دهه تجربه داشتهاند.
رمی فرانک، رئیس بخش جهانی BNP میگوید: «روندی که در این تحقیق توجه ما را جلب کرد، این بود که شما میتوانید زودتر از قبل، به موفقیت برسید. خیلی قبلتر، برای موفقیت باید بین 40 تا 50 سال سن میداشتید، سپس زمان موفقیت به بازه سنی 30 تا 40 رسید و حالا نیز 20 تا 30! این روندی است که در همهجای جهان مشاهده میشود. اگرچه این مسئله به تکنولوژیهای جدید وابسته است، اما تغییر مهمی را هم در جهان نشان میدهد. حالا همه پذیرفتهاند که شما در سنین جوانی، میتوانی مدیر ارشد یک شرکت بزرگ باشی یا شرکت خودت را داشته باشی.» بر اساس گزارش فورچون، نسل جدید کسب و کارهای بیشتری را هم از نظر تعداد نسبت به نسل قبلی راهاندازی میکند. تقریبا هر کارآفرین جوان موفق، 8 شرکت راه انداخته در حالی که در نسل قبل، 3 یا 4 شرکت راهاندازی میشد.
به اعتقاد فرانک، دو دلیل برای این مسئله وجود دارد: اول اینکه امروز، راهاندازی کسب و کار راحتتر از قدیم است؛ دوم اینکه نسل جوان، احتمالا برای گشایش شرکتها بیشتر از نسل قدیم شکست میخورند. فرانک میگوید: «قبلا شکست یک توافق به تمام معنا در حرفه شما به حساب میآمد؛ امروز، شما ممکن است به راحتی شکست بخورید اما به پیش رفتن هم ادامه بدهید. ما نمیدانیم که تمام 8 شرکتی که کارآفرینان جوان راهاندازی میکنند، موفق هستند یا نه.»
نسل جوان همان راه والدینشان را به طریقی دیگر طی میکنند. فقط 22 درصد از افراد این پیمایش، نسل اول کارآفرین در خانوادهشان بودهاند؛ در نسل پیشین، بیش از 50 درصدشان پیشروهای کارآفرینی بودند. فرانک میگوید: «حتی اگر آنها کاملا متفاوت با والدینشان رفتار کنند، ما نمیتوانیم انکار کنیم که آنها به عنوان یک کارآفرین، تحت تاثیر بودهاند.»
همچنین کارآفرینان جدید، تیمهای بزرگتری را رهبری میکنند؛ تقریبا برای هر کسب و کار 122 کارمند دارند در حالی که نسل پیشین، از 30 کارمند استفاده میکرد. این مسئله نیز به خاطر حوزههایی است که در آن فعالیت میکنند. در نسل قدیم، پول درآوردن در بخشهای خدمات حرفهای مثل حسابداری، حقوق و خدمات مشاورهای متمرکز شده، در حالی که نسل جدید تمرکزش را روی خردهفروشی، تکنولوژی، مدیریت سرمایهگذاری و تجارت الکترونیک گذاشته که به نیروی کار بیشتری نیاز دارد.
نسل جدید، همچنین حاشیه سود ناخالص بیشتری را نیز برای خود در انتظار دارند. تقریبا 75 درصدشان انتظار دارند سود آنها در سال جدید افزایش یابد. در نسل پیش، 42 درصد انتظار افزایش سود وجود دارد. این اعداد نشان میدهد کارآفرینان جوان، جسورتر و بلندپروازتر از کارآفرینان بالای 50 سال هستند.
گزارش BNP همچنین نشان میدهد که نسل جوان، نگاه متفاوتی به مسئولیت اجتماعی دارد. فرانک میگوید: «کارآفرینان سنتی، ابتدا کسب و کار خود را به ثمر رساندند و سپس به اهداف بشردوستانه فکر کردند. اما جوانان، از همان ابتدا به تاثیرات اجتماعیشان میاندیشند. این میتواند رفتار اقتصادی آنها را تغییر دهد. آنها ممکن است برای این اثرگذاری، زودتر کسب و کارشان را رها کنند. آنچه که بیل گیتس در سن 50 سالگی انجام داد، برای این نسل ممکن است در 30 سالگی اتفاق بیفتد. البته به این مسئله مطمئن نیستم، اما قطعا امکان آن وجود دارد.»
نظر خود را بنویسید