در اذهان عمومی، ایران بهعنوان دروازه ورود به آسیای مرکزی مطرح میشود و به آن از دیدگاه موقعیتی برتر نگریسته میشود.
بهرام امیراحمدیان/استادیار جغرافیای سیاسی دانشگاه تهران/ منبع:آینده نگر
ایران بهعنوان کشوری همسایه با منطقه اوراسیای مرکزی در تأثیرگذاری در این عرصه با چالشها و فرصتهایی روبهرو بوده است. با نگاهی به سطح مبادلات تجاری بین دو سو، میتوان دریافت که بهاندازهای که تجارت خارجی کشورهای همسایه در دوره زمانی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تاکنون رشد کرده، به همان میزان روابط تجاری آنها با ایران افزوده نشده و بازارهایی جدید در جهات دیگر جغرافیایی برای آنها گشوده شده است. سه کشور آسیای مرکزی (قزاقستان، ازبکستان، ترکمنستان)، صادرکننده انرژی هستند و بازارهای آنها بهسوی کشورهایی است که از آنها انرژی وارد میکنند. چین، شرق آسیا، ترکیه، اتحادیه اروپا و روسیه مقصد اصلی آنها در بازرگانی خارجی است. بنابراین در این وجه با اقتصاد ایران که صادرکننده انرژی است، اقتصاد مکمل ندارند. آنها با صادرات انرژی به بازارهای کالاهای مصرفی، که تولید چین، اروپا و ترکیه است، وابستگی دارند. تکنولوژی و سرمایه نیز از همین جهات برای آنها تأمین میشود. تکنولوژی روسی را برای برپا نگاهداشتن زیرساختهای موجود باقیمانده از دوره شوروی از روسیه، تکنولوژیهای مدرن را از اروپا و مهندسی معکوس را از چین و ترکیه فراهم میکنند. در بین 25 شریک تجاری مهم آنها، ایران جایی ندارد. هم صادرات و هم واردات آنها عمدتاً در میان کشورهایی است که در جهات جغرافیایی شمال، غرب و شرق آنها قرار دارند. خطوط لوله انتقال انرژی آنها نیز در همین راستاست. خط آهن سرخس - آسیای مرکزی که ارتباط ریلی آنها را از طریق ایران به آبهای آزاد اتصال میدهد و از سال 1375 به راه افتاده است، بهاندازه موردنظر و به میزان انتظاری که از سرمایهگذاری موردنظر بود، انجام نمیشود. کریدور شمال- جنوب که از سال 2000 بین ایران و هند برای جابهجایی سالانه میلیونها تن کالا بین حوزه اقیانوس هند و شمال روسیه و اروپا در نظر گرفتهشده بود، عملاً تعطیل بوده است. بهجز یک خط لوله انتقال گاز ترکمنستان به ترکیه که مورد بهرهبرداری قرار داشته و ظرفیت آن محدود بوده است، هیچ خط لولهای انرژی کشورهای آسیای مرکزی را به بازارهای جهانی متصل نمیکند. البته با در نظر گرفتن سرمایهگذاریهای انجامشده از سوی غرب و چین در شرق، طبیعی بوده است که این خطوط لوله از ایران عبور نکنند، زیرا بازارهای مصرف انرژی صادراتی آنها نیز از ایران نمیگذرد. اروپاییها با تأسیس کریدور ترانزیتی و حملونقل اروپا- قفقاز- آسیا (تراسیکا) از نیمه دهه 1990 ارتباط جادهای، ریلی و دریایی، آسیای مرکزی را با گذر از دریای خزر (ترکمنباشی- باکو) به اروپا ممکن میسازند. بنابراین طبیعی است که بازارهای آسیای مرکزی و مقاصد واردات و صادرات و راههای ترانزیتی آن موجب کاهش مقدار ترانزیت کشورهای محصور در خشکی شمال ایران از طریق ایران میشود.
از طرف دیگر، بر اساس سند چشمانداز 20 ساله، ایران در سال 1404 (2025 میلادی) کشوری است با بیشترین تعامل با محیط بینالملل. هنگامیکه کشوری بتواند با بهرهگیری از موقعیت جغرافیایی خود با همسایگان و کشورهای منطقه و جهان تعامل داشته و ارتباطات منطقهای را از طریق قلمرو خود امکانپذیر سازد، آنگاه به موقعیت ژئوپلیتیکی دست یافته است. باوجود شبکههای زیاد خط لوله انتقال انرژی آسیای مرکزی و قفقاز برای صادرات انرژی به بازارهای جهانی، تنها یک خط لوله انتقال گاز ترکمنستان به ترکیه به ظرفیت حدود 10 میلیارد مترمکعب گاز (که بخشی از آن تا سال گذشته در ایران مصرف میشد) و سواپ نفت از دریای خزر (به ظرفیت روزانه حدود یک و نیم میلیون بشکه که در دولت قبلی غیرفعال شده و از حیز انتفاع ساقط شده است) و یک مورد سواپ گاز آذربایجان به جمهوری خودمختار نخجوان (با ظرفیتی محدود)، هیچ خط لوله انتقال انرژی از ایران عبور نمیکند که به ارتقای موقعیت ژئوپلیتیکی ایران کمک کند. تاکنون روسیه بازار گاز اروپا را در انحصار خود داشته و ایران را بهعنوان دومین دارنده ذخایر اثباتشده گاز جهان در رقابت با خود میدید و اجازه ورود ایران به اروپا را نمیداد (نمونه آن خرید تأسیسات گازرسانی ارمنستان به بهانه بدهی دولت ارمنستان به روسیه و جلوگیری از صدور گاز ایران به گرجستان از طریق خط لوله ارمنستان در سال 2005). نگارنده در این زمینه درباره استفاده ایران از این فرصت و تشویق اروپا به سرمایهگذاری در منابع گاز و استخراج و صادرات آن به اروپا پیشنهادهای لازم را داده است. خوشبختانه پس از چندی، دولت ایران از محافظهکاریهای قبلی و ملاحظات منافع روسیه دست برداشته و وزارت نفت در این زمینه پیشنهادهایی به اروپا ارائه داده است. سالهاست مسئله خط لوله صلح برای انتقال گاز ایران به هندوستان از طریق پاکستان مطرح شده و به نتیجهای نرسیده است و روسیه ایران را تشویق به ادامه این مسیر برای صادرات گاز میکند (و حتی چندین بار گاسپروم روسیه پیشنهاد سرمایهگذاری و همکاری با ایران در این مسیر را داده است) و خود میخواهد یکهتاز بازار انرژی اروپا باشد.
در اذهان عمومی، ایران بهعنوان دروازه ورود به آسیای مرکزی مطرح میشود و به آن از دیدگاه موقعیتی برتر نگریسته میشود. هر کشور در هرکجای جهان، دارای دو موقعیت از دیدگاه جغرافیایی و ژئوپلیتیکی است. موقعیت جغرافیایی نشانی آن کشور و موقعیت قرارگیری در جهان است که بهمثابه نشانی مکانی و بدون در نظر گرفتن قابلیتها و فضاهای پیرامونی است. ولی موقعیت ژئوپلیتیکی بهمثابه فضایی است که در صورت مدیریت سیاست خارجی و چگونگی مدیریت فضای جغرافیایی در ارتباط با فضاهای پیرامونی و واحدهای سیاسی و به اعتباری مدیریت سیاسی فضای جغرافیایی برای بهرهگیری بهتر از موقعیت جغرافیایی و تأمین منافع ملی در رابطه با محیط پیرامونی بهویژه کشورهای همسایه است. بدون در نظر گرفتن شکل جغرافیایی سرزمین و موقعیت مکان جغرافیایی، سیاست خارجی نمیتواند موفق باشد. در این صورت کشور دارای موقعیت جغرافیایی است و نه ژئوپلیتیکی. اینکه دائماً از سوی افرادی از موقعیت ژئوپلیتیکی ایران سخن میرود و در رسانه از این اصطلاح «ژئوپلیتیکی» نادانسته بهره گرفته میشود، نشان میدهد که تا بهرهمندی از موقعیت جغرافیایی و تبدیل آن به موقعیت ژئوپلیتیکی راه درازی در پیش است. اگر واحدی سیاسی در پیرامون خود و محیط بینالملل موفق به برقراری ارتباطی سازنده و متعامل با همسایگان نشود و راه ارتباط همسویی و گره زدن اقتصادها به یکدیگر نشود یا ظرفیت آن در تعامل بین همسایگان وجود نداشته باشد، میتوان گفت که موقعیت ژئوپلیتیکی ندارد یا ضعیف است.
موقعیت ایران که میتوانست اهمیت خاصی داشته باشد و در ایفای نقش بهتر و بیشتر در منطقه به کار گرفته شود، بهطور شایستهای موردتوجه قرار نگرفته است. این وضعیت، هم از کوتاهی در مدیریت ناهماهنگ و ناکارآمد داخلی و هم از سوی محیط بینالملل بر ایران تحمیلشده است. مقامات کشور در دهه 90 قرن بیستم در ارزیابی موقعیت و جایگاه ژئوپلیتیکی ایران دچار نوعی برآورد شعارگونه و آرمانی شده بودند و ایران نتوانسته است در آسیای مرکزی جایگاهی بیبدیل داشته باشد. روسیه بهعنوان کشور اصلی و تأثیرگذار منطقه اوراسیا و ترکیه همسایه بلافصل منطقه، از بازیگرانی هستند که فرصتهای ایران برای ایفاگری نقش را از آن میگیرند و خود نقش آن را تصاحب میکنند. از طرفی به دلیل ساختار سیاسی، ایران با موانعی روبهروست که دو بازیگر یادشده با آن روبهرو نیستند. به همین دلیل ایران به کشوری ویژه در منطقه تبدیلشده است که درنهایت نه متحد ایدئولوژیک و نه متحد استراتژیک دارد. از دیگر سو، اعمال فشارهای سیاسی و اقتصادی امریکا علیه ایران و سیاستهای «همهچیز بدون ایران» این قدرت مداخلهگر، از دیگر موانع ایفای نقش اصلی ایران در منطقه به شمار میرود. این شرایط از طرفی سبب تقویت قدرت ملی و از سوی دیگر باعث کاهش نقش ایران برای بهکارگیری موقعیت ژئوپلیتیکی شده است. باوجود زیرساختهای مهم حملونقلی، ایران نتوانسته است از موقعیت ترانزیتی برتری که در منطقه دارد بهره گیرد. باوجود بهرهمندی ایران از سواحل نسبتاً مناسب در خلیجفارس و دریای عمان در جنوب و دریای خزر در شمال، هنوز هم در کشور تفکر و اندیشه کشور زمینی و قارهای حاکمیت دارد که سبب کاهش موقعیت ژئوپلیتیکی و اثرگذاری مثبت آن بر محیط اطراف میشود. به همین دلیل ایران نتوانسته است از سیادت دریایی خود در دو منطقه، بهویژه در شمال که در ارتباط مستقیم با منطقه اوراسیا است، بهره گیرد. از دست دادن فرصتهای نشان دادهشده، سبب افزایش نقش روسیه و ترکیه، در کنار دیگر بازیگران ازجمله چین در همجواری و امریکا و اروپا از فرامنطقه شده است. چالشهای ایران برای بازیابی نقش بایسته در منطقه، به بازنگری در سیاست داخلی و خارجی و همسویی با قواعد بینالمللی و ادغام در ساختار اقتصاد جهانی بستگی دارد.
تا زمانی که ایران در عرصه سیاست داخلی نتواند نیروهای ملی را جذب و به همافزایی ملی کمک کند، نخواهد توانست در عرصه منافع ملی در سطح منطقهای موفقیتهای چشمگیری به دست آورد. ایران منافع ملی خود را باید مورد تجدیدنظر قرار دهد تا بتواند در عرصه بینالمللی به ایجاد یک جهان چندقطبی مثبت کمک کند. دور شدن از فضای جنگ سرد و اقتصادی کردن فضای کشور بهجای نظامی- امنیتی و مشارکت بیشتر بخش خصوصی و گام برداشتن در جهت ایجاد فضای مفاهمه و گفتوگو و دنبال کردن اهدافی که دولت اصلاحات در پی آن بود و دولت تدبیر و امید در پی آن است، میتواند به ارتقای جایگاه ایران در منطقه اوراسیا بینجامد. ارتقای روابط با همسایگان در آسیای مرکزی و قفقاز، بهجای اندیشیدن به شرکای ماورای بحار، با تکیه بر زیرساختهای مناسبی که در اختیار کشور است و مشارکت نیروهای ملی و دلسوز نظام در عرصههای سیاست و اقتصاد و فرهنگ، همگی سبب افزایش حضور ایران در منطقه و رسیدن به اهداف چشمانداز خواهد شد، در غیر این صورت تجدیدنظر در اهداف چشمانداز (آنچه اکنون از سوی مجمع تشخیص مصلحت نظام مطرح است) ضرورت خواهد یافت، بهویژه آنکه فضای متصلبی که کشورهای غربی و اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل بر جامعه تحمیل کردهاند، با در نظر گرفتن پیامدهای بحران اقتصاد جهانی، سبب کاهش ظرفیتهای تأثیرگذاری ایران بر محیط پیرامون خواهد شد. حضور قدرتمند در محیط بینالملل با سیاست داخلی موفقی امکانپذیر خواهد شد که برآیند آن سیاست خارجی کارا باشد. بازتعریف منافع ملی با در نظر گرفتن شرایط جدید ضرورت سیاست خارجی عملگرا است.
پیش از این فرض میشد که ایران میتواند در آسیای مرکزی حضور پررنگی داشته باشد اما به دلیل ساختارهای نادرست صادراتی، رقبا طی سالهای گذشته جای ایران را در منطقه گرفتهاند؛ بنابراین گروه اقتصادی دولت یازدهم باید صدور کالا و برند را هویت ایران در کشوری دیگر بدانند. ایران میتواند در کنار تبادل فرهنگ و هنر در کنار کالا در جاده ابریشم به ایفای نقش بپردازد. دولت باید توجه داشته باشد صادرات کالای مناسب میتواند بقیه ظرفیتها را گسترش دهد. بنابراین باید در هر کمیسیون همکاری اقتصادی، مشاوران آشنا به شرایط منطقه از اتاقهای بازرگانی و... حضورداشته باشند تا راهکار مناسب را در زمان مناسب ارائه کنند. این امر موجب میشود بایستههای بهرهگیری از قدرت نرم در مناسبات بیشازپیش احساس شود. ترکمنستان مانند ایران صادرکننده انرژی است و به بازارهایی مانند چین انرژی صادر و از آنجا کالا خریداری میکند. ایران نیز بیشتر به چین، هند و ترکیه انرژی صادر میکند و کالاهای موردنیاز خود را از آن کشورها فراهم میآورد. پس نباید انتظار چندانی داشته باشیم که ترکمنستان بازار گستردهای برای ایران باشد. با برگزاری نمایشگاههای تجاری و ایجاد شبکههای اطلاعرسانی به زبان ترکمنی میتوان در جذب تجار و بازرگانان کشور ترکمنستان با موفقیت بیشتر عمل کرد و اینجا نقش دولت بسیار پررنگ خواهد شد. دولت باید در قالب انعقاد و برقراری موافقتنامههای تجاری دوجانبه، تعرفههای گمرکی را کاهش دهد یا ترجیحات تعرفهای و گمرکی داشته باشد تا واردکننده و صادرکننده ایرانی و ترکمنستانی بتوانند با یکدیگر همکاری کنند و منافع بیشتری به دست آورند.
یکی از این راههای گسترش مناسبات اقتصادی، گره زدن اقتصاد کشورهای آسیای مرکزی به اقتصاد ایران است. باید سازوکارهای راحتتری برای ترانزیت کالا به ترکمنستان و کشورهای آسیای مرکزی فراهم شود؛ برای نمونه در بنادر جنوبی بیش از 200 میلیون تن ظرفیت وجود دارد که از آن میان مقداری قابلتوجه خالی میماند. میتوان در این بندرها اسکلههایی را در اختیار کشورهای آسیای مرکزی بهویژه ترکمنستان قرار داد. همچنین از راه «دامپینگ» میتوان این کشورها را به واردات کالای خود از این اسکلهها و بندرهای جنوبی وابسته کرد. تقویت سرمایههای اجتماعی با بهکارگیری قانونمداری و جلب مشارکت مردمی در فضای جامعه مدنی و شکلگیری احزاب سیاسی و تقویت سازمانهای مردمنهادیا NGOها میتواند ایران را بهجایگاه ژئوپلیتیکی درخور در منطقه رهنمون شود. باید در نظر داشت که یک کشور با داشتن موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز، زمانی میتواند از این موقعیت در ارتقای جایگاه خود بهرهمند شود که بتواند آن را مدیریت کند. در صورت مدیریت ناکارآمد، این موقعیت ممتاز ژئوپلیتیکی تبدیل به شاخصی منفی و عاملی بازدارنده درصحنه بینالملل و سبب انزوای بیشتر آن واحد سیاسی خواهد شد. اکنون با آغاز دوره دوم ریاستجمهوری دکتر روحانی بنیانگذار دولت تدبیر و امید، فرصت مناسبی برای ایران پیشآمده است تا با استفاده از فضای مناسبی که در اروپا پیشآمده و جریان مثبتی که پیامدهای موفق برجام بوده است، نسبت به این تحولات با جدیت کار کند و به ارتقای جایگاه شایسته ایران که در سالهای اخیر از آن دور افتاده است اقدام کند.
نظر خود را بنویسید