آیا مردم برای مبارزه با تغییر اقلیم همراه خواهند شد؟
امیدواری به بازگرداندن غول به درون چراغ
1396/03/22
1829
این مطلب را به اشتراک بگذارید
گفتن این به مردم که آنها ممکن است احتمالا کره زمین را از یک تخریب دور و نامطمئن نجات بدهند، راه جالبی برای متقاعد کردن آنها به حمایت از یک سیاست خاص نیست.
منبع: گاردین/ ترجمه: آینده نگر
مایوس شدن در موضوع تغییر اقلیم آسان است. این مسئله طی دوران مبارزات هجده ماهه انتخابات ریاستجمهوری امریکا که صبر هرکسی را مورد آزمون قرار داد تقریبا هیچ توجهی جلب نکرد. دونالد ترامپ به عنوان نامزد ریاستجمهوری گفت که توافق اقلیمی پاریس در سال 2015 را لغو خواهد کرد و بسیاری از تلاشهای دولت اوباما برای کاهش گازهای گلخانهای را به وضعیت قبل بازخواهد گرداند. انتخاب فرد مورد نظر او برای ریاست آژانس حفاظت از محیطزیست در وهله اول برای فعالیتهای مبارزاتی علیه تغییر اقلیم شناختهشده است. در خارج، برگزیت توانایی اروپا برای متحد شدن علیه این مسئله هولناک را زیر سؤال برده است. بله، توافق پاریس یک نقطه عطف بزرگ در دیپلماسی اقلیمی بود اما هیچ ضمانت اجرایی برای آن وجود ندارد؛ بدون هیچ تنبیهات واقعی برای کشورهایی که به تعهدات خود پایبند نباشند. بالاتر از همه اینها، دشواری ممانعت از افزایش درجه حرارت کره زمین، صداهایی را بالا برده است که برای قطع امید کردن مردم کاملا کافی است.
ما از زاویهای متفاوت نگاه میکنیم. به واسطه کارمان با شهرها، کسبوکارها و اجتماعات، معتقدیم که اکنون برای متوقف کردن تغییر اقلیم در موقعیتی بهتر از هر زمان دیگری قرار داریم. و اعتقاد داریم که در سالهای پیش رو، فشارهایی از خارج از واشنگتن میتواند و باید سطوح جدیدی از پیشرفت را ایجاد کند.
اجاره بدهید با چند چشمانداز شروع کنیم. بیش از یک دهه از وقتی که فیلم پرفروش «یک حقیقت ناراحتکننده» به توده مخاطبان خطر تغییر اقلیم را نشان داد و درباره آیندهای تاریک و ترسناک هشدار داد گذشته است. در یکی از تبلیغات فیلم گفته میشد «بشریت روی یک بمب ساعتی نشسته است» و ادامه میداد:
«اگر حق با اکثریت غالب دانشمندان جهان باشد، ما تنها ده سال برای جلوگیری از یک مصیبت بزرگ وقت داریم که میتواند کل سیاره ما را به گردابی از تخریبهای افسانهای ناشی از آبوهوای بد، سیل، خشکسالی، موج گرمای همهجایی و کشنده فراتر از هرچیزی که قبلا تجربه کردهایم فرو برد.»
خوب، این ده سال آمده و رفته است اما پنجره برای عمل بسته نشده و همهچیز از دست نرفته است. خیلی مانده تا آنجا برسد. در واقع، طی دهه گذشته ما به طور اساسی به پیشرفتهای مهمی دست پیدا کردهایم که این امکان را برایمان فراهم ساخت تا چیزهایی را ببینیم که در سال 2006 نمیتوانستیم ببینیم: مسیری واقعگرایانه به سوی پیروزی.
هردوی ما عمیقا به توانایی جهان برای طی کردن این مسیر خوشبین هستیم اما بنا به دلایلی که به ندرت مورد توجه عموم بوده است. در امریکا، بیشتر پوشش رسانهای تغییر اقلیم روی واشنگتن متمرکز شده است، جایی که طی دو دهه گذشته بحثها به زحمت تغییر کردهاند. دموکراتها هنوز جمهوریخواهان و متحدان آنها در صنایع سوختهای فسیلی را به بیاعتنایی به مصیبتی که در حال ساخته شدن است متهم میکنند، در حالی که جمهوریخواهان دموکراتها و متحدان آنها در جنبشهای زیستمحیطی را به ایجاد رعب و وحشت و اغراق در یافتههای علمی متهم میکنند. در هر دو طرف بخشی از حقیقت قرار دارد اما یک حقیقت بزرگتر پوشانده میشود: شهرها، کسبوکارها و شهروندان بیشازپیش خودشان در حال دست زدن به عمل هستند و این تنها شروع پرواز آنهاست.
هیچیک از ما دو نفر علاقهای به بحثهای قدیمی خستهکنندهای که هنوز در کاپیتال هیل (ساختمان کنگره امریکا) در جریان است نداریم. علاقه ما معطوف به برنده شدن یک استدلال یا انتخابات نیست. علاقه ما معطوف به نجات جانها، افزایش خوشبختی و جلوگیری از گرم شدن جهانی است.
ما این کار را مینویسیم چون اعتقاد داریم که زمانِ شکل جدیدی از صحبت درباره تغییر اقلیم که همه روشهای معمول نگاه کردن به مسئله را برعکس میکند فرارسیده است. به جای بحث کردن درباره پیامدهای طولانیمدت، اجازه بدهید درباره تهدیدات آنی صحبت کنیم. به جای استدلال درباره تاوان پس دادن، اجازه بدهید درباره اینکه چطور میتوانیم پول دربیاوریم حرف بزنیم. به جای اینکه محیطزیست را در مقابل اقتصاد قرار بدهیم، اجازه بدهید اصول بازار و رشد اقتصادی را ارزیابی کنیم. به جای توجه به خرسهای قطبی، اجازه بدهید به کودکان مبتلا به آسم توجه کنیم. و به جای امید بستن به دولت فدرال، اجازه بدهید شهرها، مناطق، کسبوکارها و شهروندان را قدرتمند کنیم تا پیشرفتی را که خودشان همین حالا هم به آن دست پیدا کردهاند افزایش دهند.
ما اعتقاد داریم که با تغییر روش فکر کردن و صحبت درباره تغییر اقلیم، میتوانیم درجه حرارت بحث را پایین بیاوریم و بعد به پایین آوردن درجه حرارت کل قضیه برسیم. سرهای خنکتر میتوانند دنیایی خنکتر را درست کنند.
ایجاد شکل جدید صحبت درباره تغییر اقلیم با ارزیابی دوباره خود مسئله آغاز میشود. هر دو دسته رهبران سیاسی و زیستمحیطی تمایل دارند که به تغییر اقلیم به عنوان یک مسئله عظیم نگاه کنند که تنها تعهدنامههای جهانی میتواند آن را حل کند. اما این نکته را در نظر بگیرید: وقتی که دانشمندان سعی میکردند که جهان را از بیماریها بزدایند، تلاش نمیکردند که همه بیماریها را یکجا مداوا کنند و از یک تیم تحقیقاتی انتظار نداشتند که به همه جوابها برسد. در عوض، با کار کردن در بسیاری از آزمایشگاههای مختلف در سراسر جهان و به اشتراک گذاشتن اکتشافاتشان، تیمهای دانشمندان توجه خود را روی یک نوع واحد اختلال متمرکز کردند، ویژگیهای آن را مطالعه کردند، علتهایش را مورد پژوهش قرار دادند و راههای مداوایش را امتحان کردند. در این میان، تیمهای دیگری از دانشمندان در حال از بین بردن بیماریهای دیگری بودند. این استراتژیای بود که برای رسیدن به نقاط عطف بیشماری به کار برده شد و همین روش است که ما باید برای روبهرو شدن با تغییر اقلیم به کار ببریم.
به تغییر کردن اقلیم باید در قالب یک سری از مسائل مجزا و قابل مدیریت نگاه کرد که میتواند از همه زوایا به طور همزمان مورد حمله قرار بگیرد. هر مسئلهای یک راهحل دارد. و حتی بهتر از آن، هر راهحلی میتواند جامعه ما را سالمتر و اقتصاد ما را قویتر بکند.
ارزش این را دارد که تکرار کنیم: هر بخش از مسئله تغییر اقلیم راهحلی دارد که میتواند جمعه ما را سالمتر و قویتر کند. این ایده – که راه خود را در میان صفحات این کتاب باز میکند – عمدتا در مناظره سیاسی بر سر تغییر اقلیم فراموش میشده است. در امریکا، این بحث در اغلب موارد معطوف به این بود که سناریوهای گوناگون احتمالا همراه با بدبختی و بیچارگی هستند و چه وقتی اتفاق خواهند افتاد. اما ترساندن مردم فایدهای ندارد.
یک پژوهش در سال 2009 به این نتیجه رسید که در واقع، ترس مردم را برای مبارزه با تغییر اقلیم برنمیانگیزد. «با اینکه ارائه شوکآور، مصیببار و بزرگمقیاس تاثیرات تغییر اقلیم ممکن است به خوبی نقش قلاب اصلی برای جذب توجه و نگرانی مردم را بازی کند، اما روشن است که این کار نوعی درگیری شخصی با مسئله ایجاد نمیکند و مسلما ممکن است باعث ایجاد مانع برای این درگیری هم بشود.» تحقیقات دیگری نیز دریافتهاند که استفاده از پیامهای صرفا هولناک درباره تغییر اقلیم، در واقع میتواند بدبینی و انکار مسئله را افزایش دهد.
همچنین حامیان ممانعت عملی در برابر تغییر اقلیم تمایل دارند روی ایدههایی انتزاعی تمرکز کنند که معنی زیادی برای بیشتر مردم ندارد؛ موضوعاتی همچون اینکه ما تا سال 2100 میلادی باید گرم شدن را در حد 2 درجه سلسیوس بالاتر از سطح پیشاصنعتی محدود کنیم یا اینکه حد بالای گرمایش باید 1.5 درجه باشد. واقعیت این است که عدم اطمینان مربوط به این مسائل به معنی این است که ما به طور واضح نمیدانیم آیا میتوانیم به این اهداف برسیم یا نه؛ و همچنین با اطمینان نمیدانیم که اگر به این اهداف نرسیم، چه پیامدهایی در بر خواهد داشت. گذشته از اینها، بیشتر مردم اطمینان کمی به پیشبینیهایی اینقدر دور دارند؛ امری که قابل درک است. دانشمندان قبل از این، در مورد بسیاری از موارد در اشتباه بودهاند. آنچه مردم میخواهند بدانند این نیست که در هشتاد سال بعد از حالا دقیقا چه اتفاقی برای زمین میافتد بلکه آنها میخواهند بدانند چه اتفاقی برای خانهشان، شغلشان و اجتماعاتشان در همین امسال میافتد.
گفتن این به مردم که آنها ممکن است احتمالا کره زمین را از یک تخریب دور و نامطمئن نجات بدهند، راه جالبی برای متقاعد کردن آنها به حمایت از یک سیاست خاص نیست. اما چه اتفاقی میافتد وقتی به مردم بگویید که آنها میتوانند قطعا، همین حالا، تعداد حملات آسمی را که بچهها از آن رنج میبرند کاهش دهند، خانوادهها و دوستان خودشان را از بیماریهای ریوی نجات دهند، امید به زندگی خود را زیاد کنند، قبضهای انرژی خود را کاهش دهند، این طرف و آن طرف رفتن در داخل شهر را برای خودشان راحتتر کنند، کیفیت زندگیشان را بالا ببرند، تعداد شغلهای جامعهشان را افزایش دهند و امنیت انرژی ملی ما را تقویت کنند؟ همه اینها در حالی است که ثبات بلندمدت اقلیم جهانی را نیز افزایش میدهد.
حالا موضوع فرق میکند. و همین طور، داستان ما هم فرق میکند.
مزایای دست زدن به عمل در حوزه تغییر اقلیم قابل لمس، فوری و گسترده است اما رهبران سیاسی خیلی کمی هستند که درباره آنها حرف میزنند. بنا به تجربه ما، مبارزه با تغییر اقلیم دست در دست بهبود بهداشت عمومی، تقویت رشد اقتصادی و افزایش استانداردهای زندگی پیش میرود و وقتی رهبران به این فواید توجه نشان دهند، عموم مردم با نظر مساعدی به آن واکنش نشان میدهند. مردم نیازی به این ندارند که یک سخنرانی گوش بدهند درباره اینکه چه اتفاقی احتمالا برای کره زمین در صد سال بعد از این خواهد افتاد، زمانی که همه ما مرده و درگذشتهایم. آنها به دلایلی خوب برای حمایت از تغییر امروز نیاز دارند.
هر دوی ما از دو نقطه کاملا متفاوت و از دو زمینه کاری کاملا متفاوت به این نتیجهگیری رسیدهایم. یکی از ما، بعد از پیشدانشگاهی وارد موسسه «پیس کورپز» شد و دیگری به دانشکده کسبوکار هاروارد رفت. یکی از ما دههها در کالیفرنیا در موسسه «باشگاه سیِرا» کار کرد و در نهایت به ریاست آن رسید و دیگری پانزده سال در والاستریت کار کرد، قبل از اینکه یک شرکت تاسیس و مدیریت کند و بعدتر برای سه دوره شهردار بزرگترین شهر امریکا شود. در سال 2004، یکی از ما یکی از دو نویسنده کتابی بود که به سیاستهای زیستمحیطی جورج دابلیو بوش حمله میکرد و یکی دیگر، به او رأی داده بود.
با این حال، ما از یک چشمانداز کلی مشابه با تغییر اقلیم مواجه میشویم. ما در همه امور با هم موافق نیستیم – یک نیویورکی و یک کالیفرنیایی چه میتوانند با هم بکنند؟ - اما در به عهده گرفتن حسی محکم از مسئولیت در قبال این مبارزه و حس عمیقی از خوشبینی به اینکه میتوانیم پیروز شویم اشتراک داریم، حتی در حالوهوای سیاسی کنونی. این کتاب تلاش ماست برای متقاعد کردن افراد بیشتری که به ما ملحق شوند؛ افرادی از زمینههای گوناگونی و به همان اندازه از همه عقاید سیاسی.
نظر خود را بنویسید