جنگ علیه محیط زیست در آمریکا

فراتر رفتن از غول زغال‌سنگ

...

برق با سوخت زغال‌سنگ ایده‌ای مربوط به دورانی بود که زمانش به سر آمده و سپری شده بود. فقط مردم هنوز این را نمی‌دانستند.

منبع اصلی نیوزویک/ ترجمعه آینده نگر

«در آماده شدن برای نبرد، من همیشه دریافته‌ام که نقشه‌ها بی‌فایده هستند اما نقشه کشیدن واجب است.» دوایت آیزنهاور

 دوم نوامبر 2004. خروجی نظرسنجی‌ها مسرت‌بخش بود. آنها نشان می‌دادند که جان کری در حال کوتاه کردن دست جورج بوش از کاخ سفید است. این هدفی بود که از وقتی بوش در بهار 2001 جنگ علیه محیط‌زیست را آغاز کرد، بالاترین غایت سیاسی ده‌ها هزار داوطلب، مدیر، کارمند و اعانه‌دهنده «باشگاه سیِرا» شده بود. من به عنوان مدیر اجرایی باشگاه شاهد بوده‌ام که تیممان سفره دلش را برای یک ائتلاف خلاق و جدید روبه‌پیشرفت باز کرد که هدفش دسترسی و ترغیب رأی‌دهندگان ضد بوش یا احتمالا غیر ضد بوشی بود که روی نظرسنجی‌ها اثری نداشتند و به نظر می‌رسید که این روش جواب می‌دهد. افراد سرشناسی تامین مالی این تلاش‌ها را بر عهده داشتند که جمعیت در مهمانی‌های عصرهنگام آنها برای انتخابات با جنب‌وجوش در حال رفت‌وآمد بود.

برای مدتی این قضایا ادامه داشت. وقتی که رأی‌های واقعی جایگزین خروجی نظرسنجی‌ها شد، اوضاع سخت‌تر و سخت‌تر شد. مسابقه سرانجام به اوهایو ختم شد، و آخر شب روشن بود که حتی با وجود هزاران رأی‌دهنده‌ای که در سراسر اوهایو در بازار ایستاده بودند تا به کری رأی بدهند، هزاران نفر بیشتر به طرفداری از بوش آمده بودند و کری اوهایو، و کاخ سفید، را با 2.1 درصد کمتر باخت. بعد از سی و پنج سال کار به عنوان حامی فعالیت‌های زیست‌محیطی که ده سالش در مقام مدیر اجرایی باشگاه سیِرا سپری شده بود، درمانده شده بودم. من در جنبش زیست‌محیطی در زمانی به بلوغ رسیده بودم که نگرانی‌های این جنبش در بین بیشتر امریکایی‌های هر دو حزب مشترک بود. تایید هر دو نهاد کنگره و کاخ سفید باعث ایجاد آژانس حفاظت از محیط‌زیست شد، به تصویب قانون هوای پاک و آب‌های پاک انجامید و گستره پارک‌‌ها و حیات وحش حفاظت‌شده گسترده شد. با این حال، در دهه‌های پس از این اتفاق تایید دوطرفه محو شد و کلوب سیِرا با یک حزب جمهوری‌خواهِ بیش‌ازپیش متخاصم روبه‌رو شد. ما از دوران وزارت کشور رونالد ریگان، جیمز وات، و بی‌توجهی او به پارک ملی «گرند کنیون» که آن را «کسل‌کننده» خوانده بود جان به سلامت به در بردیم. اما هیچ‌چیز قابل مقایسه با داغ ننگ تجاوزکارانه دیک چنی، معاون رئیس‌جمهور بوش، در بی‌اعتنایی به هوا، آب و سرزمین پاک نبود؛ داغی که در حزب جمهوری‌خواه به نگاه مسلط تبدیل شد. و اکنون این حزب کنترل کامل کاخ سفید و هر دو مجلس کنگره و سنا را به دست گرفته است. مدیریت باشگاه سیِرا چطور می‌بایست واکنش نشان می‌داد؟ استراتژی ما برای دست‌وپنجه نرم کردن با دولت دوم بوش چه بود؟

روشن بود که دفاع کافی نیست. برای پیدا کردن جواب، تصمیم گرفتیم فشرده‌ترین روند مشاوره در تاریخ جدید باشگاه را برپا کنیم و از بیش از پنج هزار تن از مدیران عادی دعوت کنیم تا در یک سلسله نشست‌، پیمایش‌ و بحث‌ شرکت کنند. این کار به اولین اجلاس ملی ما که در سپتامبر 2005 در سان‌فرانسیسکو برگزار شد، انجامید.

حتی پیش از اجلاس، نتایج به‌دست‌آمده از مشاوره‌های ایالتی و محلی، نوعی جابه‌جایی تعجب‌برانگیز را در نگرانی‌های اعضا نشان می‌داد؛ بعد از بیش از صد سال که حفاظت از حیات وحش بالاترین اولویت ما بود، رهبران باشگاه اکنون می‌گفتند که تغییر اقلیم باید در بالاترین نقطه برنامه ما جای بگیرد. آن موقع، حتی در حالی که نمایندگان در حال پرواز به سان‌فرانسیسکو بودند، من تماسی از ال گور داشتم. در واقع، ما او را برای سخنرانی در اجلاس دعوت کرده بودیم اما همان زمان در نشست انجمن ملی نهادهای ناظر بر صنعت بیمه در نیواورلئان بود. حالا او به من تلفن زده بود که بگوید به دلیل وقوع طوفان در ساحل خلیج، نشست لغو شده است. آیا ما هنوز می‌خواستیم که او بیاید؟

جواب این بود که بله، البته. و بنابراین، همان‌طور که طوفان کاترینا به نیواورلئان نزدیک می‌شد، معاون رئیس‌جمهور سابق اسلایدهایی را با رهبران باشگاه به اشتراک می‌گذاشت که به پایه یک «حقیقت ناراحت‌کننده» تبدیل شد.

تاثیر طوفان کاترینا و ارائه تکان‌دهنده عکس‌ها توسط ال گور ما را صرفا برای قرار دادن تغییر اقلیم در اولویت مصمم‌تر کرد. بعد از اجلاس، من به عنوان مدیر اجرایی، ماموریت تازه‌ای داشتم.

باید اذعان کرد که تغییر اقلیم قلمروی کاملا جدیدی برای ما نبود. باشگاه سال‌ها روی انرژی و اقلیم کار کرده و رهبری فشار وارد آوردن به صنعت خودروسازی برای بهبود اقتصاد سوخت و کاهش انتشار دی اکسید کربن از خودروها را برعهده گرفته بود. ولی این موضوع هیچ وقت اولین اولویت ما نشده بود. سازمان کنشگر معمولی در ایالات متحده چطور درصدد متوقف کردن گرم شدن زمین برمی‌آمد؟

هنوز نمی‌دانستم ولی این اولویت جدید به معنی تغییر عظیمی در روشی بود که به جهان و جنبش محیط‌زیستی نگاه می‌کردم. قبل از آن، فعالان محیط‌زیست روی متوقف کردن چیزهای بد کار می‌کردند، مثلا آلودگی، قطع درختان، ماهی‌گیری بیش از اندازه. اما کمابیش تصویر کلان اقتصاد امریکا را به همراه صنایع دیرپایش که آن را به وجود آورده بودند، پذیرفته بودیم. ولی دیگر این‌طور نبود. اکنون ما تقریبا خود را در یک موقعیت متفاوت یافته بودیم: کمک به پرورش نوع متفاوتی از توسعه اقتصادی که بیش از سوخت‌های فسیلی بر پایه دانش و فناوری بود. فعالان محیط‌زیست بعد از سی و پنج سال کار روی پاک ساختن صنعتی‌سازی پسا قرن بیستمی، تقریبا در حال غوطه خوردن در جایگزینی نوع قرن بیست و یکمی آن بودند. اما پیش از اینکه به طور کامل به دوران جدید وارد شویم، می‌بایست آخرین دردهای دوران گذشته را متوقف می‌کردیم؛ یعنی آینده انرژی‌ای که طی دوره اول بوش به وسیله معاون او، دیک چنی، شکل گرفت.

کارکنان و رهبران داوطلبان شروع به برپایی جلسات طوفان فکری کردند و هجده ماه بعدتر، در فوریه 2007، نزدیک به صد تن از رهبران باشگاه در توسان در یک مجمع فوق‌العاده جمع شدند تا تصمیم بگیرند که باید گرد کدام ستاد انتخاباتی جمع شوند. هر کسی در این گروه که یک ایده انتخاباتی داشت، می‌خواست که آن را در یک گوشه‌ای روی وایت‌بورد پرتاب کند. سپس بقیه گروه «با حضور خود به آن رأی می‌دادند» و مکالمه‌های مختلف را گوش می‌کردند تا اینکه سرانجام یک گوشه‌ای را می‌یافتند که با تخیلشان سازگارتر بود. در انتهای جلسه ما چهار یا پنج گروه سرزنده را داشتیم ولی یکی از آنها تقریبا نیمی از مخاطبان را به خود جذب کرده بود. یکی از وکلای باشگاه از غرب میانه، بروس نیلز، پیشنهاد کرده بود که باشگاه سیِرا محور اصلی برنامه پیشنهادی انرژی دولت بوش را هدف قرار دهد: ساختن بیش از 150 نیروگاه برق زغال‌سنگی جدید. نیلز بر این نکته تاکید کرد که زغال‌سنگ بزرگ‌ترین منبع آلودگی اقلیم در امریکا است. نه‌تنها اگر این نیروگاه‌های پیشنهادی جدید ساخته می‌شد در عمر 40 ساله‌ای که از آنها انتظار می‌رفت مقدار بسیار زیادی آلودگی اقلیم درست می‌کرد، بلکه از نظر ریاضی دیگر رام کردن غول گرمایش زمین غیرممکن می‌شد. او به ما گفت که نسل آینده نیروگاه‌های زغال‌سنگی امریکا را با انتشار 750 میلیون تن دی اکسید کربن اضافی در هر سال درون خود گیر می‌اندازد، درست وقتی که ما باید همین میزان انتشار دی اکسید کربن را تا سال 2012 میلادی کاهش دهیم.

ارائه مسائل توسط نیلز که با آن مواجه شدیم، همان چیزی بود که من شنیده بودم یکی از حواریون مسیح به نام بارتولوما آن را «کایروس» نامیده بود؛ یعنی زمان مناسب و صحیح برای متقاعد کردن مخاطبان خاص در مورد یک موضوع خاص؛ یک لحظه متعالی که در آن فرد به سادگی باید دست به عمل بزند، هرچند غیرمنطقی یا غیرمعمول به نظر برسد. درخواست پرشور او به دل مخاطبان خود در جمع رهبران باشگاه نشست اما جاه‌طلبی این عمل مرا دلواپس کرده بود. بعد از برنامه، من او را کنار خود آوردم. چطور باید این کار را انجام می‌دادیم؟ استراتژی او چه بود؟

او جواب داد: «ما تنها باید با هر نیروگاه زغال‌سنگی جدید مبارزه کنیم.»

من پرسیدم: «چه کسی به ما کمک خواهد کرد؟»

قبول کرد: «نمی‌گویم که همه این کار را می‌کنند. بیشتر گروه‌هایی که در این حوزه کار می‌کنند فقط می‌خواهند با یک یا دو نیروگاه مخالفت کنند و سعی می‌کنند آنها را کمی پاک‌تر کنند.»

من قوت قلب مجدد نگرفته بودم ولی دیگر قالب این ایده ریخته شده بود.

باشگاه سیِرا اکنون توانسته کل بخش انرژی ایالات متحده را تغییر دهد و مانع از این شود که خود را درگیر یک نسل دیگر از برق با نیروگاه‌های زغال‌سنگی کند.

به لطف برخی هدایای اساسی از سوی بنیادهای کوچک خانوادگی و مدیران صنعت نوپای انرژی خورشیدی، بروس توانست وکلایی برای این کار که ما آن را «فراتر از زغال‌سنگ» نامیده بودیم استخدام کند و آنها جست‌وجو برای نیروگاه‌های برق با سوخت زغال‌سنگ را شروع کردند تا به چالششان بکشند. آنچه آنها کشف کردند تکان‌دهنده بود. رابطه بین صنعت زغال‌سنگ و تولیدکنندگان الکتریسیته به قدری تنگاتنگ بود که مدیران صنعت زغال‌سنگ تصور می‌کردند برنامه آنها توسط یک ماشین بله‌قربان‌گو تایید خواهد شد. حتی مخرب‌تر از آن، نهادهای ناظر دولتی که انتظار می‌رفت از مصرف‌کنندگان و محیط‌زیست حفاظت کنند، در بسیاری از موارد، شرکای واقعی غلتک زغال‌سنگیِ برنامه‌ریزی‌شده بودند. هیچ‌یک از این طرف‌های درگیر ماجرا کوچک‌ترین تجربه به چالش کشیده شدن توسط شهروندان را نداشتند و مطمئنا هیچ‌یک از آنها انتظار نداشتند که نیروگاه‌های زغال‌سنگی نسل بعدی با مخالفت جدی مواجه شوند، در زمانی که آنها از قبل موافقت نهادهای نظارتی را دریافت کرده بودند.

در واقع، گروه ارزیابی مسئله زغال‌سنگ دو نیروگاه را در غرب میانه پیدا کرد که خیلی راحت در حال ساخت بودند، با متحمل شدن هزینه‌ای بیش از 100 میلیون دلار، حتی با وجود اینکه آژانس‌های دولتی هرگز مجوز ساخت آنها را صادر نکرده بودند. وقتی که وکلای باشگاه از یکی از آن تاسیسات پرسیدند که چرا به نظر می‌رسد در حال ساختن یک نیروگاه عظیم بدون داشتن مجوز هستند، جواب این بود: «ما از اداره محلی آژانس حفاظت از محیط زیست پرسیدیم و آنها به ما گفتند که خودتان را برای مجوز اذیت نکنید.»

واکنش وکلای ما این بود: «بگذارید ببینیم قاضی فدرال درباره این نظریه چه فکری می‌کند.» تعجبی نداشت که قاضی به وکلای نیروگاه گفت که کاملا مایل است که درباره جزئیات این مورد مسائل بشنود اما به آنها به شدت توصیه کرد که به جای این کار، پروژه‌ها را تسویه کنند.

حالا شرکت‌های ساخت نیروگاه مستاصل شده بودند. آنها نمی‌خواستند پیش سهام‌داران و مشتریانشان اعتراف کنند که هرکدام بیش از 100 میلیون دلار بر سر پروژه‌هایی هدر داده بودند که اکنون تقریبا مطمئن بودند اجازه ساختش توسط دادگاه رد می‌شود. آنها از ما پرسیدند که آیا واقعا می‌خواهیم ببینیم که آن‌همه پول تلف خواهد شد. بروس و گروه ارزیابی مسئله زغال‌سنگ ما، دل‌مشغول اینکه زیادی تند نروند، یک توافق را پیشنهاد کردند: اگر شرکت‌ها قدیمی‌ترین نیروگاه‌های خود را که با زغال‌سنگ‌های بسیار کثیف کار می‌کردند تعطیل می‌کردند و معادل آنها تجهیزات برق بادی پاک می‌خریدند تا میزان آلودگی کربن خود را پایین بیاورند، باشگاه به آنها اجازه می‌داد که نیروگاه‌های نیمه‌ساز خود را تمام کنند. شرکت‌ها با این قرار موافقت کردند. این اتفاق یک موفقیت برای آنها، برای محیط‌زیست و به‌ویژه برای مردمی بود که مجبور بودند آلودگی ناشی از نیروگاه‌های قدیمی را تنفس کنند. تا بهار سال 2007 میلادی، تنها چند ماه بعد از اعلام شعار «فراتر از زغال‌سنگ»، باشگاه دو پیروزی درخشان را ثبت کرد.

اخبار بستن نیروگاه‌های قدیمی آن دو شرکت، خریدن هزاران مگاوات تجهیزات از صنایع فعال در برق بادی در غرب میانه و امضای یک توافق با باشگاه سیِرا، موج‌های تکان‌دهنده‌ای را به سرتاسر صنعت تولید برق و تامین‌کنندگان مالی آنها در وال‌استریت فرستاد.

لابی‌گرِ بزرگ‌ترین نیروگاه زغال‌سنگی آن موقع که در صف انتظار برای ساخت بود، نیروگاه 2100 مگاواتی «سان فلاور» در کانزاس، در یک مهمانی در واشنگتن به من نزدیک شد. او مرا از وقتی می‌شناخت که در دوران کلینتون در کاخ سفید کار می‌کرد. توضیح داد: «اگر ما نیروگاه‌های زغال‌سنگی قدیمی خودمان را تعطیل کنیم، دوست داریم به شما نشان بدهیم که برق سبز در سان‌فلاور خواهیم داشت.» من جواب دادم: «متاسفم. اینجا فقط یک جشن تولد در واشنگتن است.» نیروگاه «سان فلاور» هنوز شروع به ساخته شدن نکرده بود و دلیلی هم نداشت که ساختش تصویب شود. با رهبری مخالفان به وسیله باشگاه، اداره بهداشت و محیط‌زیست کانزاس سرانجام درخواست آنها را رد کرد. این اتفاق حامیان زغال‌سنگ را به سوی یک مبارزه رسانه‌ای علیه کاتلین سبلیوس، فرماندار آنجا، هدایت کرد که او را به ولادیمیر پوتین و هوگو چاوز وصل می‌کردند. روزنامه واشنگتن پست این تبلیغات را با توصیف «به شدت گول‌زننده» تحقیر کرد. جانشینان سبلیوس تلاش کردند که نیروگاه را احیا کنند اما شکست خوردند.

این پیروزی‌های زودهنگام ترغیب‌کننده بود اما سه نیروگاه معادل 150 نیروگاه نبود. منابع باشگاه و گروه بروس بسیار کوچک‌تر از آن بودند که بتوانند صنعت نیروگاهی را به چالش بکشند و به اهداف ما دست پیدا کنند. بنیادهای بزرگ که تمایل داشتند با نیروگاه‌های زغال‌سنگی مقابله کنند، اهداف ما را چون به طرز غیرقابل‌قبولی جاه‌طلبانه می‌دانستند رد کردند. به جای اینکه آنها تلاش خود را صرفا روی چند نیروگاه معدود متمرکز کنند، امیدوار بودند که برای کنترل‌های آلوگی بهتر به توافق برسند. این ایده که ما لب مرز دوران جدیدی بودیم که در آن، سوخت‌های پاک‌تر به طور کامل جایگزین زغال‌سنگ می‌شوند، برای بیشتر بازیگران صحنه بسیار دور بود.

بعدتر، در بهار سال 2007 من یک تماس تلفنی داشتم. آبری مک‌کلندون، رئیس یک شرکت فعال در حوزه گاز طبیعی به نام «چساپیک» می‌خواست که با ما دیدار کند. او از این مسئله مایوس بود که تولیدکنندگان گاز طبیعی که به تازگی در حال گسترش بودند و آلودگی بسیار کمتری از زغال‌سنگ ایجاد می‌کردند، به دلیل رونق گرفتن نیروگاه‌های زغال‌سنگی از بازار بیرون رانده شده بودند. او همان موقع علیه دو نیروگاه زغال‌سنگی در تگزاس و اوکلاهما دست به دخالت زده بود. او بعد از اینکه باشگاه نتوانسته بود در دیگر دعواها وارد شود، می‌خواست که به باشگاه کمک مالی کند.

معلوم شد که او می‌خواهد کمک مالی بزرگی به باشگاه بکند؛ 5 میلیون دلار در اولین سال. آبری مشتاق نبود که رقبایش در صنعت زغال‌سنگ دنبالش بیفتند بنابراین این هدیه را به طور گمنام اهدا کرد. صنعت زغال‌سنگ ناگهان مبارزه‌ای بسیار بزرگ‌تر را جلوی رویش دید.شش ماه بعدتر، من در اولین کنفرانس تغییر اقلیم سازمان ملل در شهر بالی کشور اندونزی شرکت کردم. رهبر سیاسی تشکل بین‌المللی برادران سازنده دیگ‌های بخار، آبه بریهی، که از شهرت زیادی در میان دوست کارگرم بهره‌مند بود، از من خواست که با او یک نوشیدنی بخورم. آبه از مبارزه ما علیه نیروگاه‌های زغال‌سنگی شنیده بود و به من برای پروژه‌مان تبریک گفت. او به من گفت: « باید یک چیز را توضیح بدهم؛ ما دیگ‌های بخار می‌سازیم. توجهی به این نداریم که سوخت آنها چیست. بنابراین ما دیگر مدافع زغال‌سنگ نبودیم. مدافع دیگ‌های بخار هستیم.» اما او تعجب کرد از اینکه چقدر این مبارزه را توانسته‌ایم جلو ببریم. آبه ادامه داد: «150 نیروگاه توی صف ساخت قرار دارند. شما نمی‌توانید با همه آنها مقابله کنید، هرچقدر هم که بازوهای رسانه‌ای شما بگویند.»

من حرفش را قطع کردم: «واقعا همین طور بود تا چند ماه پیش، اما الان ما منابع و کارکنانی را در اختیار داریم که با آنها هر نیروگاهی را می‌توانیم به چالش بکشیم و برنامه داریم که این کار را بکنیم.»

او لیوانش را پایین گذاشت: «بسیار خوب، به نظر می‌رسد که ما و نیروگاه‌ها نیاز به یک مدل جدید کسب‌وکار داریم.» اگر نیروگاه‌های زغال‌سنگی نمی‌توانستند ساخته شوند، سازندگان دیگ‌های بخار باید مطمئن می‌شدند که نیروگاه‌های گاز طبیعی ساخته خواهند شد. به عبارت دیگر، آبه بلافاصله آن چیزی را پذیرفت که نیروگاه‌ها از پذیرشش سر بازمی‌زدند: دوران طلایی زغال‌سنگ به سر رسیده بود.

در سه سال بعد از آن، نیروگاه‌ها تلاش زیادی کردند تا نهادهای ناظر اجازه دهند آنها نیروگاه‌های جدید را بسازند. سرانجام، از میان 150 نیروگاهی که بروس روی وایت‌بوردش در توسکان نوشته بود، تنها 30 عدد آنها ساخته شد. ما تولید 100 هزار مگاوات برق زغال‌سنگی جدید را متوقف کردیم. طور دیگری به ماجرا نگاه کنیم؛ اگر آن نیروگاه‌ها ساخته می‌شد، آنها تولید برق زغال‌سنگی امریکا را تا 30 درصد افزایش می‌دادند و دست‌کم در یک نسل دیگر از آلودگی و انتشار کربن گیر می‌افتادند. تقریبا همه آن 30 نیروگاهی که ساخته شدند دچار اقتصاد فیل‌های سفید شدند؛ یعنی نرخ‌های برق را بالا بردند، دچار ورشکستگی شدند و در برخی موارد کسی نمی‌توانست از پس مخارج آنها برآید.

برق با سوخت زغال‌سنگ ایده‌ای مربوط به دورانی بود که زمانش به سر آمده و سپری شده بود. فقط مردم هنوز این را نمی‌دانستند.

***

در حالی که تغییر اقلیم به بالاترین اولویت باشگاه تبدیل شده بود و «فراتر از زغال‌سنگ» موفق‌ترین مبارزه تبلیغاتی بود که ما تا به حال به راه انداخته بودیم، روی طیف گسترده‌ای از مسائل دیگر نیز به همان اندازه کار می‌کردیم. در بهار سال 2007، من تماس تلفنی پیش‌بینی‌نشده دیگری، این بار از دفتر شهردار نیویورک، مایکل بلومبرگ، داشتم. یکی از معاونان شهردار، کوین شیکی، به فکر این بود که ببیند آیا ما می‌توانیم به برنامه «PlaNYC» که برنامه پایداری جدید شهر بود کمک کنیم. او به‌خصوص در پی حمایت از پیشنهاد استفاده «قیمت‌گذاری ازدحام» بود؛ هزینه‌ای که در ساعت‌های اوج رانندگی از خودروها گرفته می‌شد، به عنوان مکانیزمی برای افزایش بودجه بهبود حمل‌ونقل عمومی. حمل‌ونقل بهتر یک استراتژی اقلیمی کلیدی بود و بنابراین ما مشتاق بودیم که کمک کنیم. اولین وظیفه من این بود که فرماندار نیویورک، الیوت اسپیتزر، را ترغیب کنم که از قیمت‌گذاری ازدحام حمایت کند. (سرانجام او این کار را کرد، با وجود اینکه شک دارم لابی‌های من دلیل اصلی آن بوده باشد.) با این حال، مهم‌تر این بود که مشارکت بین باشگاه و شهردار ریشه بگیرد، در حالی که نیروگاه‌های زغال‌سنگی پیشنهادی یکی پس از دیگری شکست می‌خوردند.

کارزار تبلیغاتی «فراتر از زغال‌سنگ» نقطه شروعی بود برای دریافتن اینکه ما در راه کار بزرگی هستیم؛ یعنی به طول کامل رونق صنعت زغال‌سنگ ایالات متحده را پایان ببخشیم. تاثیرات ترکیب‌شده چالش‌های باشگاه، نگرانی وال استریت از اینکه آیا نیروگاه‌های زغال‌سنگی واقعا ساخته می‌شوند و کاهش قیمت گاز طبیعی که با شکوفایی صنعت نفت شیل همراه شد، باعث شد شرکت‌های تولیدکننده برق علاقه خود را به این سنگ سیاه به عنوان منبع انرژی از دست بدهند.

هنوز کار بزرگی مانده بود که باید انجام می‌شد. نیروگاه‌های زغال‌سنگی موجود کشور – که زمان تاسیس برخی از آنها به جنگ جهانی اول می‌رسید – هنوز بزرگ‌ترین منبع آلودگی کربن در کشور بودند که هر سال در حدود 2 میلیارد تن دی اکسید کربن را وارد جو می‌کردند. و بنابراین بروس نایل طرح یک بازی جدید و حتی جسورانه‌تر را ریخت: ما همسایگان و شهروندان را بسیج می‌کنیم تا 535 دیگ بخار زغال‌سنگی ساخته‌شده در قبل از سال 2000 را تعطیل کنند - دیگ‌های بخاری که تقریبا نیمی از برق کشور را تامین می‌کردند – و آنها را با تجهیزات بادی و خورشیدی جایگزین کنند.

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?49811

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط