اولین نکته کلیدی برای اینکه درک کنیم چرا چین در رکود اقتصادی درنغلتید یا به شکل یک دموکراسی تحول نیافت، این است که شرح بدهیم رهبران آن چطور از شکست دیگر کشورهای کمونیستی درس گرفتند
ترجمعه: سعید ارکان زاده/ آینده نگر/ نيويورك تايمز
یک راه توصیف چین نامیدن این کشور به عنوان یک اقتصاد «گذار» پساکمونیستی است. این عنوان به معنی این است که چین در حال ساختن یک شکل گذار از اقتصادی برنامهریزیشده از مرکز به سوی یک اقتصاد بازارمحورتر است. این حرف لزوما به این معنا نیست که حزب کمونیست قدرت سیاسی را واگذار کند. بیشتر کشورهای اروپای شرقی نمونههایی از کشورهایی هستند که یک نوع گذار اقتصادی از برنامه به بازار را با گذار سیاسی از اقتدارگرایی کمونیستی به دموکراسی چندحزبی ترکیب کردند. روسیه نمونه کشوری است که تلاش کرد گذار اقتصادی را بدون یک گذار سیاسی کامل شکل بدهد و شکست خورد. چین و ویتنام الگوهای کشورهایی بودند که سعی کردند یک گذار اقتصادی را شکل بدهند، در حالی که انحصار حزب کمونیست را در حوزه قدرت سیاسی باقی نگه داشته بودند.
اولین نکته کلیدی برای اینکه درک کنیم چرا چین در رکود اقتصادی درنغلتید یا به شکل یک دموکراسی تحول نیافت، این است که شرح بدهیم رهبران آن چطور از شکست دیگر کشورهای کمونیستی درس گرفتند، بهويژه از فروپاشي ضايعهزاي اتحاد جماهير شوروي در سال 1991. در اوايل دهه 1990، وضعيت سياسي چين بسيار لرزان به نظر ميرسيد. اعتراضات در ميدان تيانآنمن پكن در بهار سال 1989 بيش از يك ميليون تظاهركننده را دور هم جمع كرد كه به فساد مقامات، تورم افسارگسيخته و آزاديهاي سياسي معترض بودند. حزب كمونيست تحت رهبري دنگ شيائوپينگ نظم را به هزينه سركوب خونين و زنداني ساختن ژائو زيانگ در خانهاش كه تا اواخر ماه می آن سال ادامه داشت برقرار كرد. او يكي از مقامات عاليرتبه حزب و پيشگام در بسياري از اصلاحات اقتصادي دهه 1980 بود. در دو سال بعد از آن، چين دچار تحريمهاي اقتصادي امریکا و ديگر كشورهاي غربي شد و رشد اقتصادياش تا ميانگين 4 درصد در سالهاي 1990-1989 – كه در مقايسه با ميانگين رشد 10 درصدي در دهه قبل از آن يك ركود به حساب ميآمد – تنزل كرد. كشور از نظر ديپلماتيك منزوي و از نظر اقتصادي و سياسي دچار بنبست بود.
در اين ميان، تنها ظرف چند سال زودتر بقيه بلوك كمونيسم با سرعت غيرقابلباوري فروپاشيده بود. رژيمهاي كمونيستی زير بال اتحاد جماهير شوروي در اروپاي شرقي همه تا اوايل سال 1990 تجزيه شد و تا كريسمس 1991 خود شوروي نيز تكهتكه شد: حزب كمونيست قدرت خود را بعد از يك كودتاي شكستخورده عليه ميخاييل گورباچف از دست داد و چهارده جمهوري آن از ليتواني تا قزاقستان اعلام استقلال كردند و بوريس يلتسين خود را به عنوان رئيسجمهوري غيركمونيست فدراسيون روسيه كوچكشده به تخت نشاند.
در چنين حالوهوايي، آسان بود كه تصور كنيم چين دومينوي بعدي براي سقوط خواهد بود يا اينكه حزب كمونيست در اعمال قدرت خود به واسطه اصلاحات اقتصادي كه از نظر سياسي مخرب بود دچار مشكل جدي شود. اما در عمل اتفاق برعكس رخ داد. تا سال 1991، اقتصاد دوباره جان گرفت و در اوايل 1992، دنگ شاهكارش را با جشن گرفتن در «تور جنوبي» خود اعلام كرد. او به همراه سران ردهبالاي ارتش از نقاط كليدي اصلاحات اقتصادي در جنوب چين بازديد كرد. اين بازديدها با منطقه ويژه اقتصادي در شنژن شروع شد كه درست مقابل هنگكنگ و آزمايشگاهي براي تجربههاي بزرگ كشور بود. در سفري كه دنگ يك نشست با رهبران ارشد ارتش و رئيس نهادهاي خدمات امنيتي ملي انجام داد، به روشني اعلام كرد «هركسي كه با اصلاحات مخالف است بايد دولت را ترك كند».
اين پيام به جيان زمين اشاره داشت، كسي كه دنگ او را به رياست حزب بعد از شورشهاي تيانآنمن منصوب كرد و جايگاهش در فاصله بين اصلاحطلبان دنگ و جناح محافظهكار بود. در واقع، دنگ در حال گفتن اين مطلب به جيانگ بود: «من هنوز قدرت حاكميت هستم، ارتش طرف من است و من تو را بيرون خواهم انداخت و يك فرد داراي گرايش نزديكتر را انتخاب خواهم كرد.» جيانگ تمكين كرد، دور جديدي از اصلاحات را شروع كرد و طي پنج سال بعد، رشد اقتصادي افزايش يافت و به ميانگين بيشتر از 12 درصد در سال رسيد.
دنگ به عنوان يك انقلابي قديمي كسي بود كه از انحصار قدرت نزد حزب حمايت ميكرد. اما از نظر او، بهترين راه حفظ اين انحصار رفتن به سمت يك اقتصاد پويا بود كه استانداردهاي زندگي در داخل را افزايش ميداد و وجهه و توان چين را در عرصه بينالمللي بالا ميبرد. او استدلال میکرد که جمعیتی با تغذیه بهتر و مفتخر به زندگی در چین که در آن موقع «در حال قد کشیدن» در جهان بود، در طولانیمدت میتواند بیشتر حامی حاکمیت حزب کمونیست باشد تا مردمی که در مرداب یک اقتصاد راکد زندگی میکنند. اصلاح اقتصادی باید ابتدا پیش آید و اصلاح سیاسی – اگر بنا باشد اتفاق بیفتد – باید با فاصله در مرحله دوم رخ دهد. یا به عبارت خودش که روی بیلبوردهای سراسر چین در دهه 1990 نوشته شده بود: «توسعه فقط قوانین آهنین است.» از این نظر، او به طرزی خودآگاه با گورباچف که اصلاحات سیاسی را به امید کمک به شکستن بنبست مقاومت دیوانسالارانه در برابر اصلاحات اقتصادی شروع کرد، به کلی متفاوت بود. دنگ، خیلی قبلتر از تیانآنمن، اعلام کرده بود که گورباچف یک «ابله» است، به این خاطر که اصلاحات سیاسی را جلوتر از اصلاحات اقتصادی پیش برده است.
قضاوت دنگ درباره اهمیت رشد قدرتمند اقتصادی بعدها با سلسلهای از مطالعات درباره سقوط اتحاد جماهیر شوروی به وسیله محققان حزب در دهه 1990 تایید شد. این محققان نتیجه گرفتند که حزب کمونیست اتحاد شوروی به چهار دلیل عمده سقوط کرد:
- اقتصاد به اندازه كافي رشد نكرد، در پي آن ياس و بيزاري پيش آورد و اين شكست ناشي از استفاده ناكارا از مكانيزم بازار بود
- پروپاگاندا و سيستمهاي اطلاعاتي حزب كمونيست اتحاد جماهير شوروي بسيار محدود و از نظر ايدئولوژيك غيرمنعطف بود و مانع از اين ميشد كه مقامات به آگاهي درست و بموقع درباره شرايط، هم داخل هم بيرون اتحاد جماهير شوروي دست پيدا كنند.
- تصميمسازي بسيار مركزگرا و بنابراين بسيار كند بود.
- وقتي كه اصلاحات تحت نظر گورباچف شروع شد، اين اصلاحات پايههاي اساسي انحصار مطلق حزب در قدرت سياسي را متزلزل كرد.
در نظر داشتن اين يافتهها در سياستسازي چين طي دو دهه اخير ادامه يافته است. برخلاف تحليلگران غربي كه تضاد بين يك اقتصاد پويا و يك ساختار سياسي به شدت كنترلشده را مرگآور ميبينند، رهبران چيني به اين دو به عنوان اموري مكمل نگاه ميكنند. كنترل شديد سياسي ثباتي ايجاد ميكند كه در آن، فعاليت اقتصادي ميتواند غيرمتمركز باشد. و باعث رشد اقتصادي سريعي ميشود كه با آن مشروعيت حزب به دليل «توزيع كالاها» با استانداردهاي بالاتر زندگي افزايش مييابد. با مشروعيت قويشده، قدرت حزب ايمنتر ميشود و بيشتر افراد رفتن به سوي يك سيستم امتحاننشده و سيستم ديگر را در حد بالايي غيرقابلقبول مييابند.
اين ايدهها كه رشد اقتصادي كليد قدرت سياسي پايدار است و اينكه مشروعيت حكومت ميتواند به همان اندازه كه ناشي از رشد اقتصادي است ناشي از انتخابات دموكراتيك باشد، امری نيست كه صرفا به وسيله چينيها ابداع شده باشد.
نظر خود را بنویسید