در اروپا و آمریکا این سنت برقرار بود که مدیران بازنشسته صنایع بزرگ مؤسساتی را شکل میدادند و از طریق سازمانهای تخصصی بینالمللی و با هزینه کم و حقوق اندک، برای بهبود بهرهوری و کارایی در کارخانهها و شرکتها حضور پیدا میکردند. این سنت از سال 50 به بعد در ایران هم باب شد و مدیران خارجی بازنشسته برای مشاوره دادن به صنایع بزرگ به ایران آمدند.
فریدون شیرینکام، تاریخنگار اقتصادی/ منبع: آینده نگر
فعالیت صنعت گران ایران به سه دوره تاریخی تقسیم میشود و جایگاه مشاوران کارآفرینان در هر دوره متفاوت است. کارآفرینانی که در دوره آخر ناصری کارشان را شروع کردند، تکیه کمتری به دانش فنی داشتند. در این دوره بیشتر ماشینآلات و نیاز صنعت را از صفرتا صد وارد میکردند. در دوره پهلوی اول هم شرایط به اینگونه پیش میرفت تا اینکه در دهه چهل شمسی، بهتدریج فرایند تازهای شکل گرفت. در این دوره دانشجویان ایرانی که از سوی بخش خصوصی یا دولتی به خارج از کشور اعزامشده بودند، به ایران بازگشتند و جذب کارخانهها شدند. البته بیشتر این دانشجویان به صندلی مدیران در کارخانهها تکیه زدند و به دلیل اطلاعاتی که از دانش روز و مدیریت جدید داشتند، به کمک صنعت آمدند. این گروه برای آگاهی از تحولات فنی جدید در نمایشگاههای بینالمللی رفتوآمد میکردند و بهطور عمده از نیروهای خارجی بهعنوان مشاور در این دوره استفاده میشد.
در اروپا و آمریکا این سنت برقرار بود که مدیران بازنشسته صنایع بزرگ مؤسساتی را شکل میدادند و از طریق سازمانهای تخصصی بینالمللی و با هزینه کم و حقوق اندک، برای بهبود بهرهوری و کارایی در کارخانهها و شرکتها حضور پیدا میکردند. این سنت از سال 50 به بعد در ایران هم باب شد و مدیران خارجی بازنشسته برای مشاوره دادن به صنایع بزرگ به ایران آمدند. در این دوره صنایع مدرنتر بود و صاحبان صنایع و سرمایهگذاران اندیشههای نو را دنبال میکردند درنتیجه این مشاوران در کاشان و اصفهان با تقاضای مشاوره از سوی صاحبان صنایع ایرانی مواجه شدند. در خانوادههای ارجمندی و لاجوردی که دنبال کننده اندیشههای مدرن بودند، استفاده از مشاور خارجی بیش از دیگران مرسوم بوده است. در این خانوادهها نسلهای دوم و سوم هم وارد کسبوکار خانوادگی شده بودند درنتیجه از فواید استفاده از مستشار خارجی آگاهی داشتند و از آن استفاده میکردند.
امروز در ایران بخشی با عنوان مشاوران کارآفرینی شکلگرفته است. متأسفانه در ایران بخش عمومی بهعنوان قادر مطلق در نظر گرفته میشود که میتواند هر اختلالی را حل کند. این تجربه که دانش کارآفرینی در دانشگاه عرضه شود تجربه موفقی نیست. آنچه تحت عنوان تجربه کارآفرینی در ایران شکلگرفته از دل دولت بیرون نیامده است و بهطور عمده ناشی از تلاش بخش خصوصی بوده است. آزمایش، پیش از راهاندازی کارخانهاش 15 سال کارگری کرده بود. خلیلی که بوتان را راهاندازی کرد، 25 سال در کار تجارت فعالیت کرده بود و بعد در حوزه صنعتی که در آن تخصص داشت وارد شد. لاجوردیها سالها نساجی میکردند و سالها درگیر این تخصص بودند. تاریخ کسبوکار در ایران نشان میدهد که درخشانترین تجربههای کارآفرینی در کشور ما از دل بخش عمومی بیرون نیامده است.
جایی که بخش عمومی باید تمرکز بیشتری بر آن داشته باشد، تربیت نیروی کار ماهر برای افزایش بهرهوری در صنعت است. به نظر من بخش عمومی درجایی که باید درست کار کند، کار نمیکند. بخش عمومی باید درزمینهٔ نظام مالی، نظام بانکی، تربیت نیروی انسانی در دانشگاهها و مراکز فنی وحرفه ای تمرکز کند. اگر جمیع این عوامل دستبهدست هم بدهد، بخش خصوصی میتواند جرقه اولیه کار را بزند و بقیه فرایند در دل بخش خصوصی شکل میگیرد. بخش عمومی وظیفه اصلی سیاستگذاری را بر عهده دارد که متأسفانه آن را بهدرستی انجام نمیدهد.
مسئلهای که امروز در رابطه با پارکهای علم و فناوری و فضای کارآفرینی مطرحشده این است که کارآفرینان برای جذب فناوریهای جدید به سراغ شرکتهای مستقر در این پارکها نمیروند. به نظر میرسد در فرایند ارتباط این دو بخش در حوزه عمومی اختلالاتی وجود دارد. باید پرسید چرا یک کارآفرین به سراغ شرکتهای دانشبنیان برای جذب فناوری نمیرود؟ آیا هزینه خرید فناوری از این شرکتها کمتر است و بازهم کارآفرین به آنها مراجعه نمیکند؟ ممکن است در نظام اخلاقی و اعتماد در فعالیتهای اقتصادی اختلالی وجود داشته باشد که بنگاهدار سراغ شرکتهای داخلی نمیرود. به نظر من صرف اینکه ما هم مشابه کشورهای خارجی پارکهای علم و فناوری داریم دلیلی بر کارایی این سازوکار در کشور ما نیست. ما در ایران نهادهای حقوقی مدرن راهاندازی کردیم اما مگر میتوانیم ادعا کنیم که این نهادها در کشور ما بهاندازه موارد مشابه آن در فرانسه یا دیگر کشورهای اروپایی کارایی دارند. اینکه صرفاً ساختاری را وارد کنیم به این معنی نیست که این ساختار همان کارکردها را در کشور ما هم دارد. نتیجه بخشی این ساختارها در کشورها بهصرف وجود آنها در فضای کسبوکار نیست بلکه به پیوند آنها با دیگر عوامل مؤثر در فضای کسبوکار مرتبط است.
منطق سود، منطق حاکم برکنشهای بنگاهداران است و اگر کارآفرین ایرانی بهجای خرید از داخل سراغ شرکت خارجی میرود، به این دلیل است که میتواند ارزانتر نیازش را تأمین کند. اگر قیمتها برابر باشد و باز کارآفرین نیازش را از خارج تأمین کند، نمیتوان گفت که کارآفرین ایرانی نگاه ملی ندارد. اینجا بهطور حتم اختلالاتی در تعهدات یا قراردادها وجود دارد که فعال اقتصادی زیر بار آن نمیرود. اینکه بنگاهداران بزرگ و صنعتگران برای تأمین نیازشان به تکنولوژی به پارکهای علم و فناوری که شرکتهای دانشبنیان ایرانی در آن کار میکنند رجوع نمیکنند، به عواملی بازمیگردد که اجازه اتصال این دو بخش مهم را نمیدهد. باید دید این عوامل چیست و چگونه میتوان آن را مرتفع کرد.
نظر خود را بنویسید