اقتصاد ایران شباهتهایی به اقتصاد دوره تاچر دارد؛ در بریتانیا اوایل دهه 1980 و پس از زمستان نارضایتی (Winter of discontent) بسیاری اقتصاددانان از سیاستهای دولت تاچر انتقاد میکردند؛ او هم با محدود کردن عرضه پول تورم را کنترل کرده بود، ولی رکود گسترده اعتراضهای زیادی به همراه داشت.
امیرحسین خالقی، دکترای سیاستگذاری دانشگاه تهران/ منبع: آینده نگر
کسانی معتقدند پیشگوییِ رفتار سیستمهای پیچیده مانند اقتصاد ملی ممکن نیست. از روزنامهای امریکایی نقل میکنند که از برخی صاحبنظران مالی نظرخواهی کرد تا بهترین سهام پیشنهادی برای سال آینده را معرفی کنند. در میان آنها یک مهمان ناخوانده هم حضور داشت که نظرش را گرفته بودند؛ از یک اورانگوتان هم خواستند که از میان فهرست نام شرکتها یکی را انتخاب کند. در پایان سال دریافتند که پیشبینی صاحبنظران هم خیلی بهتر از اورانگوتان از آب درنیامد! از این روست که کار تحلیلگری و پیشبینی را آن هم در جایی مثل کشورمان ایران باید جزو مشاغل سخت به شمار آورد و سخن گفتن درباره آینده ایران کار سادهای نیست.
به نظر میرسد امروزه خوشبینیهای پسابرجام رنگ باخته است، کشوری که بزرگترین بازار دستنخورده جهان تلقی میشد و بنا بر گزارش موسسه جهانی مکنزی از قابلیت تبدیل به اقتصادی تریلیوندلاری در سالهای آینده برخوردار است، اوضاع چندان امیدبخشی ندارد. رکود اقتصادی، بدهیهای بالای دولت، محیط کسب و کار نامناسب، فضای نامساعد برای جذب سرمایههای خارجی، وضعیت نامطلوب بانکها و سیستم مالی، نرخ بالای بیکاری، محدودیتهای باقیمانده از تحریمها در تعاملات بینالمللی و بسیاری مسائل دیگر تردیدهایی را نسبت به آینده اقتصاد ایران برانگیخته است. از ابعاد مختلف میتوان شباهتهایی را میان اقتصاد ایران و تجربه تاریخی دیگر کشورها سراغ گرفت، در بریتانیا اوایل دهه 1980 و پس از زمستان نارضایتی (Winter of discontent) بسیاری اقتصاددانان از سیاستهای دولت تاچر انتقاد میکردند؛ او هم با محدود کردن عرضه پول تورم را کنترل کرده بود، ولی رکود گسترده اعتراضهای زیادی به همراه داشت. برخی دیگر ایران را از نظر بحران در سیستم مالی و بانکداری با ترکیه 2001 مقایسه میکنند و راهحلهایی مشابه برای مسائل ایران پیشنهاد میدهند. کسانی دیگر جنبههایی از اقتصاد کشور را با اوضاع ژاپن در دو دهه پس از 1990 کنار هم میگذارند و اوضاع را با «بیست سال ازدسترفته» (Lost 20 years) چشمبادامیها قیاس میگیرند. برخی هم نگراناند همانطور که بیکاری و رکود راه را بر «بهار عربی» گشود، بحرانهای اقتصادی هم برای کشورمان به یک بحران امنیتی بدل شود و نظم سیاسی کشور را به خطر بیندازد.
چنین تجربههایی البته درسآموز است و گوشهای از واقعیت را نشان میدهد، ولی روشن است که هر کشوری ویژگیهایی خاص خود را دارد که آن را با دیگر تجربهها متفاوت میکند. اجازه دهید آینده ایران را از دید یک متغیر سیاسی- اقتصادی مؤثر یعنی نفت ببینیم، ادعای غریبی نیست اگر بگوییم که نمیتوان تاریخ تحولات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خاورمیانه معاصر را بدون در نظر گرفتن این ماده سیاهرنگ بدبو توضیح داد. ایران با داشتن حدود 158 میلیارد بشکه نفت، چهارمین کشور جهان است که بیشترین ذخایر نفت را در اختیار دارد. اهرم نفت به ویژه پس از سالهای دهه 1970 ابزاری در دست زمامداران کشورهای نفتی از جمله ایران در تعاملات بینالمللی به شمار میآمده است. اما داستان نفت فراز و فرود کم نداشته است: بعد از جنگ یوم کیپور در سال 1973 که قیمت نفت ناگهان 4 برابر شد، سالهای پس از انقلاب ایران در 1357 (1979) که شوک نفتی دوم به وجود آمد، و شوک نفتی اخیر در دهه نخست قرن 21 که نفت به 150 دلار هم نزدیک شد. ناگفته پیداست که این رویدادها در دگرگونیهای کشورهای خاورمیانه نقش پررنگی داشتهاند. همچنین برای دادن تصویری بهتر از چگونگی اثر نفت بر سیاست خارجی کشورهای نفتخیز به ویژه ایران باید با یک مفهوم اساسی در اقتصاد سیاسی نفت هم آشنا باشیم: فرآیند بازیافت پترودلار (petrodollar recycling). بازیافت پترودلار به این معناست که پس از بروز شوک نفتی، کشورهای صادرکننده باید عایدات از قیمت بالای نفت در دوره شوک را در دیگر کشورهایی جهان به ویژه توسعهیافتهها سرمایهگذاری کنند. به زبان ساده، پولی که از جیب آن کشورها خارج شده است، باید در قالب سرمایهگذاری و خرید محصولات و تسلیحات و مانند آن به اقتصاد برگردد. اگر کشوری تن به این فرآیند ندهد، روشن است که کارش با قدرتهای جهانی ساده نخواهد بود و میدانیم برخی کشورها مانند ایران به دلایل مختلف از چنین روندی پیروی نکردند. روشن است که رفتار این کشورهای «نافرمان» چندان دوستانه تلقی نخواهد شد.
اما در جریان تحریمهای هستهای ایران اتفاق بیسابقهای افتاد و قدرتهای جهانی توانستند در عمل خطر کاهش عرضه نفت ایران را مهار کنند؛ دیدیم که تا اندازه زیادی نفت ایران از بازار نفت کنار گذاشته شد و در صورت به سرانجام نرسیدن توافق هستهای در یکی- دو گام دیگر صادرات نفت ایران به صفر میرسید. دلایل متعددی مانند همکاری دیگر تولیدکنندگان عمده، تولید گسترده نفتهای غیرمتعارف، و ملاحظات زیستمحیطی نیز در کار بودند. با این حال توافقی صورت گرفت و در یکی- دو سال گذشته نیز هرچند در وضعیت وفور نفتی (oil glut) و افزایش عرضه قرار داریم، تولید نفت ایران دوباره افزایش یافته است تا به سطح پیش از تحریمها برسد.
اما مسئله اصلی امروز چیز دیگری است، زمزمههای پایان دوران نفت برخاسته است و کسانی پیشبینی میکنند روند افزایشی تقاضا برای نفت از سال 2030 به بعد متوقف میشود و این خبر خوبی برای اقتصادهای نفتی نیست. اکنون چالش دو کشور نفتی و قدرت منطقهای خاورمیانه یعنی ایران و عربستان این است که چگونه اعتیاد اقتصادهایشان به نفت را کاهش دهند و «اقتصاد مقاوم» (resilient economy) داشته باشند تا با شوکهای قیمتی نفتی به هم نریزند. ایران و عربستان هردو تلاش کردهاند با افزایش مالیاتها و کاهش یارانهها و هزینههای عمومی و مصرف هدفمند درآمدهای نفتی در مسیر کاهش وابستگی به نفت حرکت کنند. برخی موفقیتهای نسبی هم داشتهاند. انقلابیترین اقدام را باید در عربستان سعودی سراغ گرفت که بناست بخشی از سهام غول نفتی آرامکو به قیمت تقریبی 2 تریلیون دلار را در سال 2018 به عرضه عمومی بگذارد. گفتنی است این دو کشور که به دلیل رقابتهای منطقهای تا مدتها همکاری موثری در اوپک نداشتند، چندی پیش توافق کردند که برای بالا رفتن قیمت نفت همکاری داشته باشند. انتظار میرود در سال جدید این همکاریها افزایش یابد. عربستانیها برای بالا رفتن قیمت سهام آرامکو نیاز دارند که قیمت اصلیترین دارایی آن یعنی نفت هم افزایش یابد. پیشبینیهای متعددی از قیمت نفت در سال آینده ارائه شده است و میشود، ولی به نظر میرسد در سال آینده با توجه به راه افتادن دوباره اقتصاد چین با بالا رفتن قیمت نفت روبهرو باشیم.
افزایش قیمت نفت اغلب به معنای افزایش درآمدهای دولت است، ولی برای دولت ایران استفاده از این درآمدها ساده نیست. ساختار حقوقی تحریمهای امریکا بسیار پیچیده است و لغو بخشی و موردی آنها مؤثر نیست. بسیاری از محدودیتها حتی پس از توافق نیز همچنان وجود دارند، چنانکه برخی از صاحبنظران بالا رفتن قیمت ارز در سال 95 را به همین محدودیتهای اداره کنترل داراییهای خارجی خزانهداری امریکا (اوفک) نسبت میدهند که امکان تزریق گسترده ارز را از دولت گرفت. از سویی ایران نیازمند سرمایهگذاری گسترده خارجی است، از نیاز به حدود 200 میلیارد دلار سرمایهگذاری مستقیم خارجی در صنعت نفت و مبالغی مشابه در حمل و نقل صحبت میشود، کسانی هم راهحل بحران سیستم مالی و بانکها را در حضور سرمایهگذار خارجی جستوجو میکنند. اما با توجه به سیاستهای دولت جدید امریکا باید منتظر تحریمهای بیشتر در حوزههایی مانند موشکهای بالستیک، حقوق بشر، تروریسم و مانند آنها بود. برجام تنها خطر مقابله نظامی با ایران را کاهش داد، ولی ساختار پیچیده تحریمهای امریکا تا تغییر رفتار استراتژیک ایرانیها حفظ خواهد شد. به نظر میرسد سیاست نزدیکی به شرق و افزایش همکاری با چین، هند و روسیه با شدت بیشتری دنبال خواهد شد.
پایان دوران نفت در افق پیش رو پیداست، دولتها دیگر نمیتوانند روی عایدات کم دردسر نفتی (در مقایسه با مالیات) حساب کنند، خرج پول نفت و خرید حمایت سیاسی دیگر ممکن نیست، افزون بر بحران اقتصادی، هزار چالش تمدنی پیش روی ایران ماست. حتی برای استفاده از همین نفت در دسترس هم نیازمند سرمایه، دانش و تجربه جهانیایم، آنچه بیشتر از هرچیز به آن نیاز داریم تنشزدایی حداکثری با دنیا و گشودن فضای کشور است. هیچ کشوری بدون بهبود توان داخلی راه به جایی نمیبرد، ولی تمرکز افراطی بر داخل با توجیه سیاسی تنها فاجعه را جلو میاندازد. دولتها و اهل سیاست باید پنجه پرقدرت خود را از اقتصاد بیرون بکشند و با رفع سرعتگیرها کار را برای کنشگران واقعی اقتصاد آسان کنند. اما چنین تحولی نیازمند تغییری اساسی در الگوی حکمرانی ایران است، الگویی که در آن سیاست هوای اقتصاد را داشته باشد. شاید باید بگوییم تحول اصلی باید در ذهن سیاستگذاران ایران رخ بدهد که کار سادهای نیست.
نظر خود را بنویسید