سال گذشته، محققان در بنیاد ملی سیاستگذاری امریكا كه یك موسسه تحقیقاتیِ از نظر سیاسی بیطرف است، روی 87 استارتآپ امریكایی خصوصی كه بیش از یك میلیارد دلار ارزش داشتند مطالعه كردند. آنها چیزی بسیار جالب كشف كردند: بیش از نیمی از آنها به وسیله یك نفر یا بیشتر، از خارج از امریكا تاسیس شده بودند. و 71 درصد از این شركتها مهاجران را در نقشهای به شدت اساسی استخدام كرده بودند.
فرهاد مانجو/ تحليلگر اقتصاد فناوري/ ترجمه آینده نگر
كارگران در دره سيليكون به احتمال خيلي كم انقلابي هستند. آنها به عنوان يك گروه، نسبتا ثروتمند، به خوبي تحصيلكرده و خيلي خوب با هم در ارتباطاند. با اينكه بيشتر اهالي اين منطقه از هيلاري كلينتون حمايت كردند، كارگران حوزه فناوري روشنترين اهداف سياستهاي رئيسجمهور ترامپ نيستند. اكثر كساني كه جمعيت ثروتمندترين شركتهاي حوزه فناوري جهان را تشكيل ميدهند حتي برايشان خوب خواهد بود اگر قانون «اوباما كر» لغو شود. اكثر آنها به طور شخصي با ديوار مرزي بين امريكا و مكزيك ناراحت نميشوند.
تحت حكومت ترامپ، كارگران حوزه فناوري ميتوانند از پولهاي بادآوردهاي بهرهمند شوند. آنها شايد اعتبار مالياتي براي هزينههاي مراقبت از فرزند دريافت كنند، شركتهاي آنان ممكن است اجازه داشته باشند كه سودهاي حاصلشده در كشورهاي خارجي را به وطن بازگردانند و بخشودگيهاي ماليات بر درآمد پيش رو شايد بتواند هزينه يك يا دو سفر تفريحي لوكس در تعطيلات را تامين كند.
اين همه آن چيزي است كه بايد گفت: معترضاني كه در هفتههاي گذشته خيابآنهاي دره سيليكون و سياتل را پر كردند انگيزه كسب دستاوردهاي مالي كوتاهمدت را نداشتهاند. اگر بخواهيد درك كنيد كه چرا كاركنان حوزه فناوري به دستور اجرايي ترامپ براي جلوگيري از سفر اهالي هفت كشور با اكثريت مسلمان به امريكا انتقاد دارند، بايد ابتدا نقش كليدياي را كه سياستهاي نسبتا باز امريكا در كسبوكارهاي حوزه فناوري بازي كردهاند درك كنيد.و شما بايد درك كنيد كه چرا افراد فعال در حوزه فناوري چيزي فاجعهآميز در اين دستور اجرايي ترامپ و ديگر ممنوعيتهاي مهاجرتي كه مترصد فرصت هستند، ديدهاند: پايان ايستادن امريكا در جايگاه بهترين كشور جهان براي نوآوران.
جان كاليسون، مهاجري از ايرلند كه يكي از دو موسس يك استارتآپ پرداخت پول «استرايپ» در سانفرانسيسكو است، ميگويد: «دره سيليكون يك پديده كه وضعيت ثابتي در جهان داشته نيست.» او ميگويد كه يك دليل مهم براي اينكه دره سيليكون اصلا وجود دارد اين است كه به افرادي كه از راههاي خيلي دور از خارج مرزها به آنجا ميآيند خوشامد ميگويد. كاليسون ميگويد: «من به سرتاسر دنيا رفتهام و هرجايي غير از اينجا، از من ميپرسيدند كه چطور ميتوانند دره سيليكون را آنجايي كه بودند – در لندن، در پاريس، در سنگاپور، در استراليا- شبيهسازي كنند؟»
دليل اينكه آنها به شدت در ايجاد قطب تزلزلناپذير فناوري خود شكست خوردهاند اين است كه هركسي در آن مناطق ميخواهد كه به اينجا، دره سيليكون، بيايد.
كاليسون ميگويد: «امريكا در حال جذب همه استعدادها از همهجاي جهان است. به همه شركتهاي پيشروي حوزه فناوري در مقياس جهاني نگاه كنيد و به اينكه چطور در امريكا اين شركتها بيش از اندازه حضور دارند. اين يك وضعيت طبيعي نيست. به اين دليل ما توانستهايم اين موتور را در جايي به بهترين و روشنترين شكل ايجاد كنيم كه افراد از سراسر جهان به دره سيليكون ميآيند.»
اما كاليسون اضافه ميكند: «فكر ميكنم اين وضعيت به نوعي شكننده است.» تحت حكومت ترامپ، پويايي سازگار را مهاجران تغيير خواهد كرد و اين امر ميتواند ويراني صنعت فناوري امريكا را در پي داشته باشد.
براي كساني كه بيرون از امريكا هستند، اين وضعيت كمي هوچيگري و امري فراتر از خودپرهيزي جلوه ميكند. دره سيليكون به درستي براي اينكه لافزني درباره باز بودنش شده زير سؤال قرار گرفته و نتوانسته است آنطور كه بايد تنوع و شمول انواع افراد را در خود ايجاد كند. زنان و اقليتهاي غيرآسيايي بخشي بسيار كوچك از كاركنان صنعت فناوري در دره سيليكون را تشكيل ميدهند و حتي سهم كوچكتري در ميان مديران اجرايي و سرمايهگذاران دارند. به طور خلاصه، صنعت فناوري بيش از هر صنعت ديگري در دست سفيدپوستان قرار دارد.با اين حال، يك نگاه مختصر به تاريخچه بيشتر صنايع حوزه فناوري مشخص ميكند كه نقشي كه به وسيله مهاجران بازي شده بسيار بزرگ بوده است.
سال گذشته، محققان در بنياد ملي سياستگذاري امريكا كه يك موسسه تحقيقاتيِ از نظر سياسي بيطرف است، روي 87 استارتآپ امريكايي خصوصي كه بيش از يك ميليارد دلار ارزش داشتند مطالعه كردند. آنها چيزي بسيار جالب كشف كردند: بيش از نيمي از آنها به وسيله يك نفر يا بيشتر، از خارج از امريكا تاسيس شده بودند. و 71 درصد از اين شركتها مهاجران را در نقشهاي به شدت اساسي استخدام كرده بودند.
در مجموع، اين شركتها كه شامل نامهايي مثل «اوبر»، «تسلا» و «پالانتير» بودند، هزاران شغل ايجاد كرده و ميلياردها دلار به اقتصاد امريكا اضافه كرده بودند. موسسان اين شركتها از سراسر جهان به امريكا آمده بودند؛ از هند، انگلستان، كانادا و چين، در ميان بسياري ديگر از افراد از سرتاسر كره زمين.
در سال 2011، يك گروه اصلاحات مهاجرت به نام «مشاركت براي يك اقتصاد امريكايي جديد» دريافت كه بيش از 40 درصد شركتها در ميان فهرست 500 شركت برتر امريكايي مجله «فورچون» به وسيله مهاجران يا فرزندان مهاجران پايه گذاشته شدهاند. اين گروه ميگويد كه در آخرين فهرست «فورچون 500» كه بسياري از شركتهاي آن در حوزه فناوري فعالاند، حتي تعداد مهاجران بيشتر از گذشته نيز شده است.
اگر شما با ريشههاي نمادينترين شركتهاي چند دهه گذشته آشنا باشيد تعجب نخواهيد كرد. يكي از دو موسس شركت «گوگل» يك مهاجر از روسيه است و مديرعامل كنوني آن يك مهاجر از هند است. شركتهاي «ايبِي» و «ياهو» به وسيله مهاجران تاسيس شدهاند. بزرگترين شركتهاي زيرمجموعه «فيسبوك» يعني «اينستاگرام» و «واتساپ»، هردو به وسيله مهاجران تاسيس شدهاند. شركت «اپل» نيز به وسيله فرزند يك مهاجر بنيان گذاشته شد.
تئوريهاي زيادي وجود دارد درباره اينكه چطور مهاجران تا اين ميزان زياد به حوزه فناوري دسترسي پيدا ميكنند. بسياري از كارگران متولد امريكا در حوزه فناوري تاكيد ميكنند كه كمبودي در زمينه كاركنان متولد امريكا كه بتوانند شغلهاي شركتهاي حوزه فناوري را پر كنند وجود ندارد. محققان دريافتهاند كه تعدادي بيش از حد كفايت دانشجوي فارغالتحصيل از دانشگاههاي امريكا براي شغلهاي در دسترس حوزه فناوري وجود دارد. منتقدان سازگاري صنايع حوزه فناوري با مهاجران ميگويند كه در اينجا بحث پول مطرح است؛ شركتهاي حوزه فناوري ميتوانند از مزيتهاي قانوني استفاده كنند و كارگران خارجي را با دستمزدهايي كمتر از كارگران متولد امريكا استخدام كنند.
اما با اينكه اين انتقاد در برخي از بخشهاي صنايع حوزه فناوري رنگي از حقيقت دارد، تصوير شركتهاي برتر دره سيليكون را مخدوش ميكند. يك سوءتفاهم همگاني از دره سيليكون اين است كه اين منطقه مثل يك كارخانه عمل ميكند؛ از اين زاويه، شركتهاي حوزه فناوري ميتوانند هركسي را از هرجايي از جهان براي پر كردن شغلهايشان در يك نقش خاص استخدام كنند.
اما بلندپروازترين شركتهاي حوزه فناوري مثل يك كارخانه نيستند. آنها بيشتر مثل يك تيم ورزشي هستند. آنها دنبال بهترين افراد در جهان هستند براي ارائه كردن برخي ابزارهاي بسيار نو كه قبلا وجود نداشتهاند؛ اين افراد بايد كاملا تصور كنند كه اين ابزارها اولين بار چطور بايد كار كنند.
آرون لوي، يكي از دو موسس و مديرعامل شركت ذخيره حافظه رايانش ابري «باكس»، ميگويد: «بحث درباره اين نيست كه دهها يا صدها هزار نفر را به كارخانههاي توليد اضافه كنيم. بحث درباره چند ايده است كه اختراع ميشوند و هرچيزي را تغيير ميدهند.»
چرا رؤساي شركتهاي فناوري اعتقاد دارند كه مهاجران در ارائه چنين اختراعاتي بهتر هستند؟ بخشي از اين مسئله به اعداد بازميگردد. پل گراهام به عنوان يك سرمايهگذار در حوزه فناوري تاكيد ميكند كه امريكا تنها 5 درصد جمعيت جهان را داراست. به همين دليل است كه بيشترين ايدههاي جديد و برتر جهان از سوي افرادي ارائه ميشود كه زاده اينجا نيستند.
اگر به برخي از بهترين ايدههاي قابلملاحظه در حوزه فناوري نگاه كنيد، ارقام غيرمعمولي را پيدا ميكنيد كه به وسيله مهاجران افزايش يافته است. براي مثال، كل صنعت تبليغات گوگل – كه پايه قريب به اتفاق درآمد و سودش است و موتور جستوجويي است كه هزاران نفر را در امريكا استخدام كرده – توسط سه مهاجر اختراع شده است: سالار كمانگر و اميد كردستاني كه از ايران به امريكا آمدهاند و اريك ويچ، از كانادا.
اما بحث فقط بر سر اعداد نيست. دليل ديگري كه مهاجران اينچنين خوب در حوزه فناوري عمل ميكنند، اين است كه افرادي كه از بيرون ميآيند چشماندازهاي جديدي را با خود ميآورند كه آنها را به ايدههاي جديد هدايت ميكند.
مايك كريجر، يك مهاجر از برزيل كه يكي از دو موسس شبكه اپليكيشن شبكه اجتماعي بر پايه عكسِ «اينستاگرام» است، ميگويد يكي از علتهايي كه به سرعت و در عرصه بينالمللي به موفقيت دست پيدا كرده اين است كه تا جاي ممكن متن را از اپليكيشنش حذف كرده است. او از دوران بزرگ شدنش در برزيل دريافته بوده كه زبان انگليسي در بيشتر قسمتهاي جهان مانع سازگار شدن اين برنامه با آن قسمتها ميشود. او ميگويد: «در هر مرحلهاي از مسير خلق اين اپليكيشن ما به اين فكر ميكرديم كه آيا ميتوانيم چيزي را خلق كنيم كه داراي جذابيت بينالمللي باشد؟»
كاليسون از شركت «استرايپ» ميگويد كه نميتواند ايجاد يك شركت را بدون مهاجران تصور كند. او ميگويد: «در اولين مراحل يك استارتآپ، شما معمولا مجموعهاي خيلي ويژه از كارها را بايد انجام بدهيد و فهرست خيلي كوچكي از افرادي وجود دارد كه قادرند آن كارها را بكنند.»
شركت «استرايپ» در ابتداي كار نيازمند مهندسان و مديران اجرايياي بود كه سيستم خود را براي انتقال پول در سراسر جهان بسازند. اين شركت نيازمند ايجاد يك ماشين توانا براي ياد دادن به اين سيستم بود كه تقلب را شناسايي كند؛ و بايد نهادهاي نظارتي و ديگر كسبوكارها را متقاعد ميكرد كه روند پرداختها از طريق استرايپ ايمن و قانوني است. كساني كه شركت توانست براي ايفاي همه اين نقشها پيدا كند مهاجر بودند.
نظر خود را بنویسید