ميلياردرهاي محافظه‌كار امريكايي، حلقه‌اي دور برادران كوك براي زمين زدن دموكرات‌ها

پول‌های تاریك در شبكه پشت پرده علیه اوباما

...

طی آخرین تعطیلات آخر هفته ژانویه 2009، یک جور گردهمایی غیر از مراسم سوگند اوباما به راه افتاده بود که شامل گروهی از فعالان می‌شد که هدفشان این بود که هر کاری می‌توانند برای بی‌اثر کردن نتایج انتخاب اخیر بکنند

مترجم: سعید ارکان زاده/ آینده نگر/ کتاب پول تاریک

 روز 20 ژانویه 2009، چشم‌های امریکا به واشنگتن خیره شده بود؛ جایی که یک میلیون نفر جمعیت هلهله‌کنان جمع شده بودند تا شروع به کار رسمی اولین رئیس‌جمهور افریقایی- امریکایی را جشن بگیرند. بسیاری از طرفداران از سراسر کشور سرازیر شده بودند، به صورتی که طی 24 سال آنها جمعیت واشنگتن را تقریبا دو برابر کردند. شروع به کار رسمی همواره با جشن گرفتن بنیادی‌ترین روند دموکراتیک همراه است؛ انتقال توام با آرامش قدرت. اما این مورد به طور ویژه‌ای وجدآمیز بود. آرتا فرانکلین، مشهورترین نوازنده کشور برنامه خود را اجرا کرد. ستاره‌های مشهور و مقامات عالی‌رتبه اعمال نفوذ کردند تا روی صندلی‌های مراسم بنشینند. هیجان چنان تب‌آلود بود که جیمز کارویل، مشاور سیاسی حزب دموکرات، سازمان‌دهی مجددی را پیش‌بینی کرد که طی آن، دموکرات‌ها «در چهل سال آینده در قدرت باقی خواهند ماند».

اما آن سوی دیگر کشور، طی آخرین تعطیلات آخر هفته ژانویه 2009، یک جور گردهمایی دیگری به راه افتاده بود که شامل گروهی از فعالان می‌شد که هدفشان این بود هر کاری که می‌توانند برای بی‌اثر کردن نتایج انتخاب اخیر بکنند. در «ایندین ولز»، یک شهر بیابانی کالیفرنیا در حومه «پالما اسپرینگز»، یک وسیله نقلیه اسپورت واکس‌زده بعد از یک مسافرت طولانی، جلوی مسیر ماشین‌روی پر از درخت نخل اقامتگاه و سونای «رنسانس اسمرالدا» پارک شده بود. در حالی که پیشخدمت‌ها مثل برق چمدان‌ها را این سو و آن سو می‌بردند، در کنار جدول خیابان تعدادی از خونگرم‌ترین محافظه‌کاران امریکایی حضور داشتند؛ بسیاری از آنها منافع کسب‌وکارهایی را نمایندگی می‌کردند که با بیشترین قدرت ممکن محافظت شده بودند. به سختی می‌شد چشم‌انداز دلپذیری از یک زندگی خوب غنی‌تر از آنچه آنها داشتند تصور کرد. بالای سر، آسمان رنگ لاجوردی عالی‌ای داشت. مناظر کوه اطراف همه زیبا بودند. چمن‌های مخملین تا چشم کار می‌کرد همه جا پهن بود و زمین گلف را به نمایش می‌گذاشت. استخرهای شنا، ساحل ماسه‌ای مصنوعی در اطراف بود، تخت‌های پر از گل، خوردنی و نوشیدنی فراوان.

فراخوان محافظه‌كاران

اما درون رستوران هتل، فضا ناخوشایند بود چراکه این تجملات کمتر نشان می‌داد بیشتر افراد گروهی که آنجا جمع شده بودند چطور قافیه را باخته بودند. مهمان‌هایی که آن آخر هفته در آن اقامتگاه با هم ملاقات می‌کردند شامل بسیاری از برنده‌ترین افراد در هشت سال ریاست‌جمهوری جرج دبلیو بوش بودند. کسانی که آنجا بودند عبارت بودند از تاجران میلیاردر، وارثان برخی از بزرگ‌ترین ثروت‌های خانوادگی، غول‌های رسانه‌ای دست‌راستی، مقامات دستچین‌شده محافظه‌کار و نیز عمال سیاسی زبلی که با کمک پشتیبانان‌شان برنده شده و در قدرت مانده و زندگی مرفهی دست‌وپا کرده بودند. همچنین نویسندگان و مدیران روابط عمومی سخندانی که در موسسات مطالعاتی، گروه‌های حامی و نشریات بی‌شماری که به شدت از سوی منافع شرکتی یارانه می‌گرفتند آنجا بودند. با این حال، مهمانان افتخاری آنجا، حامیان مالی بالقوه در عرصه سیاسی – یا همان‌‌طور که خودشان را خطاب می‌کردند، سرمایه‌گذاران – بودند؛ کسانی که به دسته چک آنها برای پروژه در دست اجرا به شدت نیاز بود.

این گروه را در آن آخر هفته نه یک رهبر از حزب مخالف قدرت بلکه یک شهروند شخصی فراخوانده بود؛ چارلز کوک. او در دهه هفتم عمرش، موها را سفید کرده بود اما هنوز ظاهری جوانانه داشت و مدیر «صنایع کوک» بود؛ یک مجتمع اقتصادی و صنعتی که دفتر مرکزی آن در ایالت کانزاس قرار داشت. این شرکت که توسط پدر چارلز، فرِد تاسیس شده بود، به شدت رشد کرده بود و بعد از مرگ پدر در سال 1967 دو پسرش، چارلز و دیوید، سهام دو برادر دیگرشان را خریدند و مدیریت شرکت را بر عهده گرفتند. چارلز و دیوید که عمدتا به نام برادران کوک به آنها اشاره می‌شود، ظاهرا همه آنچه را که تحت رهبری آنها به دومین شرکت بزرگ خصوصی امریکا تبدیل شده مالک بودند. آنها صاحب 40 هزار مایل از خطوط لوله نفت، پالایشگاه‌هایی در آلاسکا، تگزاس و مینه‌سوتا، شرکت چوب و کاغذ «جرجیا پاسیفیک»، شرکت‌های زغال‌سنگ و صنایع شیمیایی بودند. آنها همچنین در کنار دیگر کسب‌وکارها یکی از تجار بزرگ سلف‌خری کالا بودند. این شرکت دارای سوددهی بسیار زیاد بود و دو برادر را به ششمین و هفتمین مرد ثروتمند جهان تبدیل کرده بود. در سال 2009، ثروت هر یک از آنها در حدود 14 میلیارد دلار تخمین زده شده بود. چارلز، برادر بزرگ‌تر، مردی با رفتار غیرمعمول بود که برای رسیدن به اهداف خود تلاش می‌کرد. آنچه او در آن آخر هفته می‌خواست کمک به هم‌قطارهای محافظه‌کارش برای عملی رعب‌آور بود: گرفتن جلوی پیاده‌سازی سیاست‌های حزب دموکرات توسط دولت اوباما که مردم امریکا به نفع آنها رأی دادند اما او آن را یک فاجعه می‌دانست.

چارلز و دیوید کوک، با در نظر گرفتن میزان ثروتشان، به طور خودکار تاثیر فوق‌العاده‌ای داشتند. اما سال‌ها بود که آنها بیشتر علاقه داشتند به نیروهایی ملحق شوند که گروه‌های ایدئولوژیک کوچک ودارای عقیده مشترک سیاسی را تشکیل می‌دادند؛ گروه‌هایی که ثروت شخصی اعضایشان پایان‌ناپذیر بود. این جناح امیدوار بود که از ثروت خود برای پیشرفت یک سری سیاست‌های لیبرالی محافظه‌کارانه که در حاشیه سیاسی قرار داشت استفاده کند. در سال 1980 که دیوید کوک نامزد معاونت ریاست‌جمهوری امریکا تحت لوای حزب «لیبرتارین» شد و تنها یک درصد آرای امریکایی‌ها را به دست آورد و این نشان از در حاشیه قرار داشتن این گروه بود. در آن زمان، شخصیت برجسته محافظه‌کار، ویلیام اف باکلی، عقاید آنها را به عنوان عقایدی «تمامیت‌خواه- آنارشیستی» کنار گذاشت.

تشكيلات منسجم

کوک در سال 1980 در صندوق رأی شکست خورد اما آنها به جای پذیرفتن رأی امریکایی‌ها، تلاش کردند که چگونگی رأی آوردن را تغییر دهند. آنها از ثروت خود استفاده کردند تا عقاید اقلیت را به روش‌های دیگری در مواجهه با اکثریت قرار دهند. طی سال‌هایی که از شکست جانانه‌ آنها در رأی‌گیری گذشته، صدها میلیون دلار پول به پای تلاشی مداوم برای راه یافتن عقاید آنها از حاشیه به مرکز فضای سیاسی امریکا ریخته‌اند. آنها هم‌زمان با پیش‌بینی و حفاظت از سرمایه‌گذاری‌هایی که روی کسب‌وکارهایشان می‌کردند، تامین مالی یک ماشین رعب‌آور سیاسی در سطح ملی را بر عهده گرفتند و آن را ساختند. چارلز کوک که به عنوان یک مهندس آموزش دیده بود، از سال 1976 طراحی یک جنبش را شروع کرد که همه کشور را درنوردد. او به عنوان یک عضو سابق «جامعه جان بیرچ» یک هدف افراطی داشت. در سال 1978، او اعلام کرد «جنبش ما باید الگوهای دولت‌سالار رایج را نابود کند.»

کوک‌ها برای رسیدن به این هدف، مبارزه‌ای طولانی و قابل‌توجه را در زمین ایده‌ها برپا کردند. آنها به شبکه‌ای از موسسات تحقیقاتی ظاهرا بی‌ارتباط با آنها، برنامه‌های دانشگاهی و گروه‌های حامی کمک مالی می‌کردند تا حرف آنان را در مباحث ملی سیاسی مطرح کنند. آنها لابی‌گرانی را استخدام کردند تا منافع آنها را در کنگره دنبال کنند و عمالی که در میان گروه‌های عوام برای جنبش آنان در لحظات حساس سیاسی جا باز کنند. علاوه بر این، آنها تامین مالی سفرهای تفریحی گروه‌های حقوقی و قضات را بر عهده می‌گرفتند تا روی پرونده‌هایشان در دادگاه‌ها تاثیر بگذارند. در نهایت هم اینکه، آنها به این تلاش خود یک ماشین سیاسی شخصی نیز اضافه کردند که با حزب جمهوری‌خواه برابری می‌کرد و از جهاتی نیز آن را تهدید می‌کرد. بسیاری از این فعالیت‌ها مخفیانه انجام می‌شد و به عنوان اعمال انسان‌دوستانه به نمایش گذاشته می‌شد و تقریبا ردی از هیچ پولی از این بخش در عرصه عمومی باقی نبود. اما در مجموع، این شبکه همان‌‌طور که یکی از عاملانش در سال 2015 به آن مباهات می‌کرد، یک «شبکه تماما یکپارچه» بود.

کوک‌ها به طور غیرعادی افرادی قاطع و مصمم بودند اما تنها نبودند. آنها جزئی از یک گروه کوچک و والامقام از افراد بسیار ثروتمند و خانواده‌های محافظه‌کار- آنارشیست بودند که دهه‌ها بدون اینکه بروز عمومی زیادی داشته باشند پول خرج کرده بودندتا روی طرز فکر و رأی امریکایی‌ها تاثیر بگذارند. تلاش‌های آنان در نیمه دوم قرن بیستم به طور جدی دنبال شد. علاوه بر کوک‌ها، این گروه شامل ریچارد ملون اسکیف، وارث بانک ملون و ثروت‌های نفتی خلیج فارس، هری و لیند برادلی، ثروت‌اندوخته‌های ناحیه غرب میانه امریکا از قراردادهای دفاعی، جان ام اولین، غول صنایع شیمیایی و مهمات‌سازی، خانواده فعال در حوزه آبجوسازی کورز در کلورادو و خانواده دی‌وُس از میشیگان، موسسان امپراتوری بازاریابی اَموِی، بود. هر یک از آنها با هم تفاوت داشتند اما همه نسلی از انسان‌دوستانی را شکل داده بودند که مصمم بودند از میلیاردها دلار بنیادهای خصوصی‌شان برای تغییر مسیر سیاست امریکا استفاده کنند.

استاندارد اويل دوران ما

وقتی که این حامیان مالی جست‌وجو‌‌‌ برای تغییر شکل امریکا در امتداد خطوط عقاید خود را شروع کردند، ایده‌هایشان حاشیه‌ای ارزیابی شد. آنها این اجتماع نظر به طور گسترده پذیرفته‌شده را که یک دولت فعال یکی از ارکان مصلحت عمومی است به چالش کشیدند. در عوض، آنها در استدلال‌های خود خواهان «دولت محدود»، مالیات‌های شخصی و شرکتی به شدت پایین‌تر، خدمات اجتماعی برای نیازمندان در کمترین حد و نظارت بسیار کمتر بر صنایع، به خصوص در حوزه محیط‌زیست بودند. آنها می‌گفتند که بر اساس قواعد کلی و اخلاقی عمل می‌کنند اما موضع‌شان به طرزی یکدست با منافع مالی شخصی‌شان سازگار بود.

تا دوره ریاست‌جمهوری ریگان عقاید آنها به کشش بیشتری دست پیدا کرده بود. عمده دلیل این اتفاق این بود که آنها هنوز به عنوان آخرین نقطه لبه جناح راست به شمار می‌رفتند اما هم جمهوری‌خواهان هم بیشتر کشور به روش آنها تمایل داشتند. سیاست‌های جناح راست اکثریت مردم را به خود جذب کرد که علیه سیاست‌های پرهزینه لیبرال بود. اما توضیح بیشتر این بود که این دایره کوچک از حامیان مالی میلیاردر تاثیر زیادی روی این نتیجه داشتند.

البته حامیان ثروتمند در هر دو سوی طیف سیاست در امریکا قدرت بیش از حدی داشته‌اند؛ جورج سورس، ميلياردري كه هزينه سازمان‌ها و نامزدهاي ليبرالي را تقبل مي‌كرد، اغلب براي انتقاد كردن محافظه‌كاران انتخاب مي‌شد. اما كخ‌ها مخصوصا استاندارد ديگري را تعيين كردند. همان‌‌طور كه چارلز لويس، موسس «مركز اتحاد عمومي»، يك گروه ناظر مستقل، گفته است، «كخ‌ها در سطح كاملا متفاوتي بودند. هيچ كس ديگري نيست كه اين ميزان پول زياد را خرج كند. گستره كاري بسيار كخ‌ها چيزي بود كه آنها را از ديگران متمايز مي‌كرد. آنها الگويي براي قانون‌شكني، تحريف سياسي و شلوغ‌كاري دارند. من از زمان واترگيت در واشنگتن بوده‌ام و هيچ چيز مثل اين نديده‌ام. آنها استاندارد اويل دوران ما هستند.»

كابوس اوباما

پيش از اینکه باراك اوباما به رياست‌جمهوري انتخاب شود، عمليات برادران ميلياردر ظريف‌تر شده بود. شبكه آنها گسترش يافت و آنها با هم‌دستي محافظه‌كاران ثروتمند ديگر عملا يك بانك سياسي خصوصي را ايجاد كرده بودند. همين گروه از حامیان مالی بودند كه در اقامتگاه «رنسانس» جمع شدند. اكثر آنها مانند كخ‌ها تاجراني بودند با ثروت شخصي وسيع كه آنها را نه‌تنها جزو يك درصد شهروندان ثروتمند كشور قرار داده بود بلكه اين افراد جزو گروه بلندمرتبه‌تري بودند كه 0.1 درصد جمعيت يا كمتر از جمعيت را شامل مي‌شدند. از لحاظ بسياري معيارها، آنها به طرز خارق‌العاده‌اي موفق بودند. اما براي اين دارودسته، انتخاب اوباما نشان‌دهنده يك شكست تحقيرآميز بود.

طي هشت سالي كه جمهوري‌خواهان دولت را در دست داشتند، اين نخبگان شركتي محافظه‌كار قدرت خود را تثبيت و مستحكم كرد، نفوذ عظيمي در نهاد‌هاي نظارتي دولت امريكا و قوانين مالياتي به دست آورد. تعدادي از اعضاي اين گروه رئيس‌جمهور بوش را سرزنش مي‌كردند كه به اندازه كافي محافظه‌كار نبوده است. بسياري از اعضاي اين دارودسته با شكل گرفتن سياست خدمت به منافع آنها طي سال‌هاي رياست‌جمهوري بوش، ثروت زيادي جمع كردند و به رئيس‌جمهور منتخب دموكرات به عنوان تهديد مستقيم به همه دستاوردهايشان نگاه مي‌كردند. مشاركت‌كنندگان در اين گروه از اين مي‌ترسيدند كه نه‌تنها هشت سال تسلط جمهوري‌خواهان به اتمام برسد بلكه پايان نظم سياسي‌اي باشد كه آنها اعتقاد داشتند هم براي كشور هم برای آنها داراي مزيت‌هاي بسياري است.

در انتخابات سال 2008، جمهوري‌خواهان شاهد پستي‌وبلندي زيادي در مواجهه با آرا بودند. دموكرات‌ها نه تنها كاخ سفيد را دوباره تصاحب كردند بلكه اكثريت كنگره را نيز به دست آوردند. انتخابات سال 2008 تنها يك ناكامي نبود. اين انتخابات يك شكست محض بود. بيل بارتون، معاون سابق دبير مطبوعاتي رئيس‌جمهور اوباما مي‌گويد: «كمر آنها شكسته بود. سؤال اين بود كه آيا آنها اصلا زنده مي‌مانند.» جان پودستا، يك فعال سياسي ليبرال كه بعدتر مشاور ارشد اوباما شد، اولين روزهاي بعد از انتخابات را اين‌چنين به ياد مي‌آورد: «آن موقع حسي از پيروزي بود. انگار كه بوش شكست‌خورده مثل هوور بود و اوباما مثل فرانكلين روزولت و مسلط به امور. اين احساس وجود داشت كه پاندول برگشته بود و يك دوران پيشرفت جديد شروع شده بود. آراي بوش در نظرسنجي‌ها به اندازه نيكسون پايين آمده بود. اين يك شكست كامل در ايده‌هاي اقتصادي و سياست خارجي او بود.»

با وخيم‌تر شدن نوعي از مشكلات سياسي محافظه‌كاران، اقتصاد نيز در بدترين وضعيت سرگيجه‌آور سقوط آزاد از دوران ركود بزرگ در دهه 1930 تا آن زمان بود. در روزي كه اوباما كار رسمي خود را شروع كرد بر اثر موج جديد شك به اعتبار بانك‌ها بازار سهام سقوط كرده بود و شاخص سهام استاندارد اند پورز 500 بيش از 5 درصد از ارزش خود را از دست داده بود و شاخص ميانگين صنعتي داو جونز 4 درصد كاهش يافته بود. ادامه يافتن سقوط اقتصادي نه تنها سبد دارايي‌هاي برخي از محافظه‌‌كاران بلكه نظام عقايد آنها را نيز از بين برد. اين نكته كه بازارها غيرقابل سقوط هستند،‌ در قالب يك قاعده بنيادين محافظه‌كاري ليبرال، به نظر مي‌رسيد اشتباه بوده است. حاميان بازار آزاد تمام جنبش ايدئولوژيك خود را در خطر مي‌ديدند. حتي برخي از جمهوري‌خواهان نيز به كساني پيوستند كه به اين عقايد شك كرده بودند. براي مثال، ژنرال بازنشسته كالين پاول، يك كهنه‌كار دولت‌هاي بوش پدر و پسر، استدلال كرد كه «امريكايي‌ها در جست‌وجو‌‌‌ي دخالت بيشتر دولت در زندگي خود هستند،‌ نه كمتر». اين وضعيت را مجله تايم با طرح روي جلدي از فيل كه نشان جمهوري‌خواهان بود به نمايش گذاشت و تيتر زد «گونه در حال انقراض».

تشکیل گروه فشار

خود چارلز كخ انتخاب امريكا را با عباراتي تقريبا آخرالزماني توصيف كرد و در اوايل ژانويه يك نامه مايوس‌كننده به 70 هزار كارمندش نوشت و در آن اعلام كرد كه امريكا با «بزرگ‌ترين شكست آزادي‌خواهي و خوشبختي از دهه 1930» مواجه شده است. او با هراس از بازگشت دوباره هزينه‌هاي فدرال به كاركنانش گفت كه برنامه‌ها و نظارت‌هاي دولتي بيشتر روشي كاملا اشتباه براي عميق‌تر كردن ركود است. او اصرار داشت: «اين بازارها هستند و نه دولت كه مي‌توانند قدرتمندترين موتور رشد را فراهم كنند و ما را از اين زمانه پر از مشكلات بيرون ببرند.»

سخنرانی معارفه اوباما به بدترین رویاهای او وفادار ماند. رئیس‌جمهوری که به تازگی مراسم تحلیف را به جا آورده بود جنگ علیه این نکته را اعلام کرد که بازارها وقتی به بهترین نحو کار می‌کنند که دولت کمترین نظارت را بر آنها داشته باشد. اوباما هشدار داد: «بدون چشمانی مراقب، بازار می‌تواند از کنترل خارج شود.» سپس با این لحن که انگار اوباما قصد دارد به طور مستقیم پولدارهایی را که در ایندین ولز جمع شده‌اند خطاب قرار دهد اعلام کرد که «کشور نمی‌تواند در طولانی مدت وضع خوبی داشته باشد اگر فقط به دلخواه ثروتمندان عمل کند».

این سخنان ضد پیش‌زمینه سیاسی تهدیدآمیزی بود که چارلز کوک گرد آورده بود و آن طور که یکی از پیروان محافظه‌کارش، کریگ شیرلی، توصیف کرده یک «جناح راست تاجرمآب» در سیاست امریکا را به یاد می‌آورد که اگر ممکن بود تمایل داشت این سیاست را قبضه کند. انتخابات اوباما نوعی فوریت برای این ماموریت ایجاد کرد اما گردهمایی در ایندین ولز اولین کار کوک‌ها نبود. چارلز و برادرش، دیوید، از سال 2003 هر سال دو بار به طور کامل هزینه جلسات مشابهی را با حضور حامیان مالی محافظه‌کار تقبل کرده بودند. این اقدام جسورانه کار خود را با اندازه‌ای کوچک اما با ضدیتی شدید با اوباما شروع کرد و از 0.01 درصد جمعیت ایستاده بر آخرین کران جناح راست ساخته شده بود.

گرچه آنها به شدت اقدام جاه‌طلبانه خود را از عموم پنهان نگه می‌داشتند و با اینکه نمی‌توانستند از اعلام همه فعالیت‌های مالی اجتناب کنند اما تلاش می‌کردند کمترین حد قانونی مورد نیاز را علنی کنند، کوک بنا به اقتضای نجیب‌زادگی تصویری از فعالیت‌های سیاسی بشردوستانه آنها را در داخل حلقه خود ارائه کرد. او در یکی از نشست‌هایی که با حامیان مالی داشت گفت: «اگر ما نه، پس چه کسی؟ اگر الان نه، پس کِی؟» او بعدتر به متیو کانتینتی، نویسنده محافظه‌کار، گفت که «روشن است که ما در حال رفتن به سوی فاجعه هستیم» و برای او برنامه‌اش را توضیح داد. ایده او این بود که شیفتگان بازار آزاد دیگری را گرد هم آورد و آنها را در قالب یک گروه فشار سازمان‌دهی کند. اولین سمینار آنها در سال 2003 تنها پانزده نفر را جذب کرد.

یکی از افراد سابق داخل گروه کوک‌ها که به دلیل ترسش از تلافی آنها نامش ذکر نمی‌شود، اجلاس اولیه حامیان مالی را به عنوان یک راه هوشمندانه توصیف می‌کند که در آن طرح چارلز کوک این بود که دیگران را با پرداختن پول مبارزات سیاسی آنها جذب کند تا آنها در عوض به شرکت کوک کمک کنند. این سمینار در اصل گسترش دادن لابی شرکت بود. این افراد توسط کارکنان کوک سازماندهی می‌شدند و عمدتا به عنوان یک پروژه شرکتی با این کار برخورد می‌شد. این فرد آگاه می‌گوید آنچه به طور ویژه برای کوک اهمیت داشت این بود که حمایت رهبران کسب‌وکارهای دیگر را برای مبارزاتی با موضوعات محیط کسب‌وکار آنها جذب کند. کوک‌ها شدیدا مخالف هر گونه اقدامی از جانب دولت در زمینه تغییرات اقلیمی بود که به کسب سود آنها از ناحیه سوخت‌های فسیلی ضربه زده بود. اما ناگهان در ژانویه 2009 این نگرانی‌های کوچک در حاشیه قرار گرفت. انتخاب اوباما چنان هراس عمیق و گسترده‌ای در میان نخبگان اقتصادی محافظه‌کار ایجاد کرد که دسته‌دسته به آن کنفرانس هجوم آوردند و کنفرانس تبدیل به قطب مقاومت سیاسی شد. نقشه‌کشندگان همه آنجا اما درهم‌شکسته بودند. عضو سابق حلقه کوک می‌گوید: «ناگهان آنها شروع به صف‌آرایی کردند! هیچ کس آن را پیش‌بینی نمی‌کرد.»

گروه زیرزمینی

تا سال 2009، کوک‌ها مسلما موفق شده بودند که کنفرانس‌های خود را از یک حلقه کوچک حامیان بازار آزاد به گروه بزرگ‌تری گسترش دهند. تجار ثروتمند شانه‌به‌شانه سخنرانان مشهور و قدرتمندی مثل قضات دیوان عالی، آنتونین اسکالیا و کلارنس توماس، در این نشست‌ها شرکت می‌کردند. نمایندگان کنگره، سناتورها و ستاره‌های رسانه‌ای نیز به آنجا می‌آمدند. یکی از عاملانی که هنوز هم برای کوک‌ها کار می‌کند توضیح می‌دهد: «گرفتن یک دعوت‌نامه به معنی این بود که شما وارد حلقه‌ای از افراد شده‌اید که می‌خواهند فرصت حضور در صحنه کشور را داشته باشند.»

میزان پولی که در اجلاس‌ها جمع می‌شد نیز به طور فزاینده‌ای چشمگیر بود. تجار قدیمی‌تر مطمئنا پول‌های خارج از اندازه‌ای خرج می‌کردند به این امید که بتوانند سیاست امریکا را دستکاری کنند اما رقم‌ها در سمینارهای کوک بسیار از آنچه در گذشته بود جلوتر رفته بود. دان بالز، خبرنگار واشنگتن پست، مشاهده کرده است که «وقتی دابلیو کلمنت استون، غول صنعت بیمه و فعال در امور بشردوستانه، 2 میلیون دلار به ستاد انتخاباتی ریچارد نیکسون در سال 1972 کمک کرد، باعث خشم عمومی شد و به ایجاد جنبشی که بانی اصلاح تامین مالی ستادهای انتخاباتی در دوران پیش از واترگیت شد کمک کرد. بالز با احتساب نرخ تورم تخمین زده است که 2 میلیون دلار استون تقریبا به اندازه 11 میلیون دلار امروز ارزش دارد. برعکس، برای انتخابات 2016، مجموع رقم اهدایی کوک‌ها و حلقه کوچک دوستانشان برای مبارزه سیاسی در حدود 889 میلیون دلار تخمین زده می‌شود که مقیاس پولی را که در روزهای واترگیت به عنوان فساد عمیق ارزیابی می‌شد کاملا کوچک جلوه می‌دهد.

عقاید این گروه محافظه‌کار بسیاری از اصول سابق لیبرال کشور را نقض می‌کرد و خارج از جریان اصلی سیاسی کشوربود که بر فضای سیاسی کشور غلبه داشت . چارلز کوک با افتخار به کانتینتی می‌گفت: «ما یک دسته آدم‌های افراطی نیستیم که دور هم جمع شده باشیم و چیزهای عجیبی بگوییم. بسیاری از این افراد خیلی موفق هستند و موقعیت‌های خیلی مهم و قابل‌احترامی در اجتماعات خودشان دارند!»

اینکه چه کسانی دقیقا در اجلاس ژانویه 2009، در ابتدای دوران اوباما، شرکت کردند و چه چیزی در آن اقامتگاه اتفاق افتاد تنها تا حدی می‌تواند آشکار شود چون فهرست مهمانان، مثل بسیاری از جنبه‌های سیاسی و تجاری کوک‌ها، محرمانه نگه داشته شد. همان‌‌طور که یکی از مشاوران ستاد جمهوری‌خواهان که در گذشته برای کوک‌ها کار می‌کرد درباره فعالان سیاسی خانواده گفته، «زیر رادار گرفتن آنها خیلی ساده فرض می‌شود؛ آنها یک گروه زیرزمینی هستند».

برای نمونه، به شرکت‌کنندگان در اجلاس‌ها به طور مرتب اخطار داده می‌شد که همه نسخه‌ها از دفترهای یادداشت خود را از بین ببرند. یک دعوت‌نامه به یکی از چنین نشست‌هایی هشدار می‌داد: «مراقب امنیت و محرمانه بودن یادداشت‌ها و لوازم جلسه‌های خود باشید.» به مهمانان گفته می‌شد که هیچ چیزی به رسانه‌های خبری نگویند و هیچ چیزی را درباره جلسات به صورت آنلاین نفرستند. مراحل امنیتی دقیق انجام می‌شد تا هم نام‌های شرکت‌کنندگان هم برنامه کاری جلسات به بیرون درز نکند. هنگام ثبت‌نام برای حضور در کنفرانس‌ها به شرکت‌کنندگان هشدار داده می‌شد که همه کارهای لازم خود را به جای اعتماد کردن به کارکنان اقامتگاه - با اینکه سابقه همه آنها با جزئیات توسط کارکنان کوک‌ها چک شده - از طریق خود کسانی که برای کوک‌ها کار می‌کردند انجام دهند.

با همه این بگیروببندها و تلاش‌ها برای به بیرون درز نکردن اطلاعات، برای هر کاری کارت دارای نام شرکت‌کنندگان نیاز بود و تمام تلفن‌های هوشمند، آی‌پدها، دوربین‌ها و دیگر ابزارهای ضبط پیش از نشست‌ها از افراد گرفته می‌شد. برای جلوگیری از ضبط صدا در چنین نشست‌هایی، تکنیسین‌ها نوعی نویز را در جلسات به کار می‌گرفتند که اگر با همه این کارها کسی از رسانه‌ها یا افراد دعوت‌نشده به جلسه آمده باشد نتواند مستنداتی از آن تهیه کند.

ناگفته نماند كه به بيرون نشت كردن اطلاعات به اخراج شدن در جلسات بعدي منجر مي‌شد. وقتي كه يك درز اطلاعات اتفاق مي‌افتاد، كوك‌ها تحقيقات فشرده‌اي انجام مي‌دادند تا محل نشت اطلاعات را پيدا و آن را مسدود كنند. با وجود اینکه برنامه‌ريزان جلسات اميدوار بودند كه پول‌هاي اهدايي بتواند تاثير اغواكننده‌اي روي امور كشور داشته باشد، اهداي پول در جلسات نه به طور عمومي اعلام مي‌شد نه نامي از اهداكنندگان برده مي‌شد. كوين گرنتري، معاون رئيس پروژه‌هاي ويژه صنايع كوك و معاون رئيس بنياد خيريه چارلز كوك، در يكي از جلسات كه بعدا اخبارش درز كرد، با درخواست پس گرفتن پول از سوي اهداكنندگان مواجه شد؛ آنها را دوبار خاطرجمع كرد كه «نوعي گمنامي وجود دارد كه ما مي‌توانيم از آن حفاظت كنيم».

بي‌توجهي به تهديد نابرابري

كمتر از 18 ميلياردر در ميان كساني نبودند كه در دوره اول رياست‌جمهوري اوباما در گروه كوك‌ها جمع مي‌شدند و علاوه بر بازي گلف و ولو شدن جلوي آفتاب، در صبحانه‌هاي كاري خيلي زود شركت مي‌كردند. كوك مي‌گفت كه كار گروه در اين اقامتگاه تفريح نيست و آنها براي اهدافي آنجا جمع شده‌اند. به جز آن معدود ميلياردرهايي كه در آنجا جمع شده بودند، ثروت بقيه تنها به اندازه صدها ميليون دلار بود. اما مجموع ثروت آن 18 ميلياردر كه در گروه بودند در سال 2015 بيش از 214 ميليارد دلار بود. در حقيقت، تعداد ميلياردرهايي كه به صورت گمنام در جلسات برنامه‌ريزي كوك‌ طي دوره اول رياست‌جمهوري اوباما حضور داشتند، بيشتر از كل ميلياردرهاي موجود در سال 1982، يعني سالي كه مجله فوربز شروع به فهرست‌بندي چهارصد ثروتمند امريكايي كرد، بود.

شركت‌كنندگان در سمينارهاي كوك رشد وسيع‌تر نابرابري اقتصادي را در كشور منعكس مي‌كردند؛ نابرابري‌اي كه به سطح دهه 1890 ميلادي در امريكا رسيده بود. شكاف بين يك درصد جمعيت امريكا با بيشترين درآمد با ديگران، بسيار وسيع‌تر از سال 2007 كه يك درصد جمعيت كشور 35 درصد دارايي‌هاي خصوصي را مالك بودند شده بود.

سال‌ها اقتصاددانان امريكايي كه سعي داشتند اهميت نابرابري اقتصادي را در كشور كم‌اهميت جلوه دهند،استدلال مي‌كردند كه رشد نابرابري به سادگي نتايج عظيم غيرقابل‌اجتناب و تغييرات غير‌قابل‌پرهيز در اقتصادي جهاني خواهد داشت. با گذشت زمان، آنها تخمين مي‌زدند كه نابرابري شديد به طور طبيعي تثبيت خواهد شد و امواج بلند آن همه قايق‌ها را با خود بالا خواهد برد. حاميان بازار آزاد استدلال مي‌كردند كه آنچه بيشترين اهميت را دارد نابرابري در نتايج نيست بلكه برابري در فرصت‌ها است. ميلتون فريدمن، اقتصاددان محافظه‌كار برنده جايزه نوبل، جملات زيادي در دفاع از بازار آزاد و كم‌اهميت بودن نابرابري دارد.

با اين حال، در هزاره جديد اين اجماع نظر شروع به ترك خوردن كرد. تعداد روبه‌افزايشي از دانشگاهيان روي ربط سياست و نابرابري در حال صعود مطالعه مي‌كردند و به اين نتيجه مي‌رسيدند كه نابرابري نه تنها تهديدي براي اقتصاد بلكه تهديدي براي دموكراسي است. توماس پيكتي، اقتصاددان در دانشكده اقتصاد پاريس، در كتاب خود، «سرمايه در قرن بيست‌ويكم» مفصل اين مسئله را شرح داده است. پيكتي گفته است كه اگر دولت در توزيع ثروت دخالت نكند، ثروت بسيار بيشتر از وضعيت كنوني در دست ثروتمندان متمركز مي‌شود و نوعي «سرمايه‌داري سلطاني» را ايجاد مي‌كند كه اغلب ثروت كره زمين در دست معدودي افراد قرار بگيرد و مشكلات اجتماعي و سياسي پرشماري ايجاد كند. با اين حال حلقه‌اي كه كوك‌ها دور هم جمع كرده بودند جزو ثروتمندترين افراد بودند كه توجه زيادي نيز به نابرابري نمي‌كردند.

ويژگي‌هاي مشترك

تنها فهرست كامل شركت‌كنندگان يكي از نشست‌هاي كوك‌ها به سطح عمومي آمد؛ نشست ژوئن 2010. فهرست حاميان مالي كوك تصويري از يك زيرمجموعه اجتماعي خوش‌شانس را ارائه كرد. آنها عمدتا تاجر بودند. تعداد خيلي كمي از آنها زن بودند. همچنين تعداد خيلي كمي غيرسفيدپوست بودند. همچنين در حالي كه تعدادي از آنها خودشان به ثروتي كه داشتند دست پيدا كرده بودند، بسياري ديگر وارث و حفظ‌كننده ثروتي بودند كه داشتند. با اینکه آنهايي كه به جلسات كوك‌ها جذب شده بودند به طور يكپارچه محافظه‌كار بودند؛ از لحاظ تئوريك به يك امر نظري وفادار نبودند بلكه داراي طيف وسيعي از عقايد بودند و اغلب با مسائل اجتماعي و بين‌المللي مخالفت داشتند. با اين حال، چسبي كه آنها را دور هم جمع كرده بود بيزاري از نظارت دولت و ماليات دادن بود،‌ به ويژه ماليات عليه مجموع ثروت آنها عمل مي‌كرد. مايه شگفتي نبود كه با در نظر گرفتن تغيير روش كسب ثروت در انتهاي قرن بيستم، بيشترين شركت‌كنندگان در جلسات به جاي غول‌هاي راه‌آهن و صنايع فولاد، از بخش مالي آمده بودند.

از جمله فعالان شناخته‌شده امور مالي كه در نشست‌هاي اهداي پول كوك شركت مي‌كردند يا به آنجا نماينده مي‌فرستادند، استيون كوهن، پل سينگر و استفان شوارزمن بودند. همه اين افراد ممكن بود اصول فلسفي محافظه‌كارانه‌اي داشته باشند اما همه دلايل شخصي براي هراس از يك دولت فدرال قرص‌ومحكم‌تر نيز داشتند؛ هماني كه از دولت اوباما انتظار مي‌رفت.

بسياري از افرادي كه در اجلاس كوك‌ها شركت مي‌كردند جزو مديران شركت‌هاي عمليات مالي يا صندوق‌هاي سرمايه‌گذاري بودند. اين افراد عمدتا داراي مشكلات حقوقي زيادي در كسب‌وكارهاي خود بودند و تعدادي از آنها نيز كساني بودند كه سابقه زياد فرار مالياتي داشتند. غول‌هاي حوزه انرژي نيز به طور پررنگي در شبكه‌اي كه كوك‌ها ساخته بودند حضور داشتند. بسياري از شركت‌هاي استخراج سوخت‌هاي فسيلي، از نفت تا زغال‌سنگ، در اين گروه بودند. رد كردن تغييرات اقليمي و مخالفت با نظارت‌هاي زيست‌محيطي از سوي كوك‌ها باعث شده بود كه آنها به اين گروه جذب شوند. به همين دليل بسياري از فعالان كسب‌وكارهاي حوزه نفت شيل نيز در گروه كوك بودند.

يكي از ويژگي‌هاي مشترك بسياري از حاميان مالي اين شبكه مالكيت شخصي كسب‌وكارها توسط افراد بود اما اين مالكيت به طور عمومي اعلام نشده بود. بسياري از اين افراد صاحبان همان كسب‌وكارهايي بودند كه يك بار مجله «فورچون» آنها را تحت عنوان «ثروت غيرقابل ديدن» ياد كرده بود. ثروت‌هاي شخصي را نمي‌شد به طور عمومي مطرح كرد و سهام‌داران نيز قدرت نظارت و بازرسي آن را نداشتند. بسياري از حاميان مالي اين شبكه دل خوشي از بازرسي‌هاي كسب‌وكارها و ثروت خود توسط دولت نداشتند.

در حقيقت، به همين دليل اینکه بسياري از افراد شبكه كوك‌ها در گذشته يا آن زمان داراي مشكلات جدي حقوقي بودند خيلي چشم‌گير بود. خيلي از افراد شبكه را مي‌شد نام برد كه داراي پرونده‌هاي حقوقي بودند كه حل نشده بود يا خيلي خبرساز شده بودند. علاوه بر همه اين افراد شبكه كوك‌ها كه صاحبان كسب‌وكارهاي خصوصي بودند، به طور تعجب‌آوري، خيلي از پيمانكاران عمده دولتي نيز در اين حلقه حضور داشتند.

اين طور بود كه مخالفت عظيم با دولت توسط شبكه‌اي از حاميان مالي گردآمده دور كوك نه تنها به دليل مخالفت با دخالت دولت بلكه به دليل امنيت شخص اعضا شروع به كار كرد. اما بحران اقتصادي باعث شد كه بر سر مسئله كمك مالي دولت به شركت‌ها و بانك‌ها كه به چند صد ميليارد دلار مي‌رسيد، موضع بسياري از محافظه‌كاران كه در سنا با هم بحث مي‌كردند با افرادي كه در دولت مشاور بودند نزديك به هم باشد. بنابراين بحران اقتصادي و مالي جهاني، باعث شد كه حلقه كوك تا حدي فعاليت‌هاي خود را تعديل كند و دولت نيز به حمايت آنها نياز داشته باشد. دولت به زودي فهميد كه شبكه‌اي كه كوك‌ها براي خود درست كرده‌اند و به طور كلي، محافظه‌كاران كساني نيستند كه بشود به راحتي آنها را كنار گذاشت. وقتي كه اوباما در حال سخنراني در كاخ سفيد بر سر طرح‌ها و ايده‌هايش بود، روي فرشي آبي‌ و قرمز ايستاده بود كه توسط شركت‌هاي زيرمجموعه كوك دوخته شده بود. كنار گذاشتن شبكه كوك و كساني كه از او حمايت مي‌كردند از فضاي سياسي امريكا به راحتي ممكن نيست.

کتاب

پول تاریک، تاریخچه پنهان میلیاردرهای پشت ظهور راست افراطی/ جین مه‌یر، دابل دی/ 2016

معرفی نویسنده

جین مه‌یر یک روزنامه‌نگار تحقیقی امریکایی است که از سال 1995 در هفته‌نامه «نیویورکر» مشغول به کار است. او ابتدا در نشریات محلی ورمونت می‌نوشت اما وقتی که به واشنگتن رفت، در دهه 1980 در روزنامه «وال استریت ژورنال» استخدام شد. او 12 سال در این روزنامه گزارشگر جنگ و گزارشگر خارجی بود. مه‌یر دو بار نامزد دریافت جایزه پولیتزر شده است.

کتاب دیگر مه‌یر: نیمه تاریک

 

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?48961

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط