پژوهشگران در سطح متوسط باید نسبت به جهانی شدن محتاط باشند
انقلاب ریاضیاتی
1396/01/15
1947
این مطلب را به اشتراک بگذارید
آکادمیها جایی هستند که در پدیده مهاجرت مغفول میمانند. کسی نمیداند وقتی مهاجران به قصد تحصیل به کشورهای دیگر مهاجرت میکنند چه اثری بر فضای آکادمیک آن کشور میگذارند. این گزارش به بررسی همین مسئله پرداختهاست.
مترجم: نسیم بنایی/آینده نگر/منبع: اکونومیست
سیاستمداران در کشورهای ثروتمند وقتی در مورد کمبود شغل و رکود درآمدی که از طریق مهاجرت و رقبای خارجی ایجاد میشود، صحبت میکنند اغلب یقهسفیدها را در نظر دارند؛ یعنی تولیدکنندگان خودرو یا کارگران کارخانه فولاد یا چنین شغلهایی؛ اما شغلهای شناختی و ادراکی نیز حدود یک درصد تحت تأثیر منفی رقبای خارجی قرار میگیرند.
جرج بورجاس، کرک دوران و یینگ سنت از دانشگاه هاروارد پژوهش مفصلی در مورد تأثیر منفی جهانی شدن بر روی یک گروه منتخب انجام دادهاند. این افراد تقریباً همگی ریاضیدان هستند و شغل اصلی آنها ریاضیات است. تمایز قائل شدن میان علت و اثر در علوم اجتماعی همیشه کار دشواری است. یکی از رویکردهایی که پژوهشگران مورد استفاده قرار میدهند این است که به دنبال «آزمایش طبیعی» میروند. این همان کاری است که این دانشمندان و محققان انجام دادهاند. آنها میزان کارآمدی ریاضیدانهای امریکایی بعد از آزادسازی چین در سال 1978 را مورد بررسی قرار دادهاند.
مائو زدونگ که در فاصله سالهای 1949 تا 1976 قدرت را در دست داشت هیچ تمایلی به ایدههای خارجی نشان نمیداد. در دوران حکومت او، آکادمیسینها و فعالان علمی چینی ارتباط بسیار کمی با غرب داشتند. مهاجرت نیز تقریباً ممنوع بود. در فاصله سالهای 1949 تا 1965 تنها حدود 200 دانشآموز چینی به دانشگاههای غربی راه پیدا کردند و اکثر آنها در رشته زبانهای خارجی مشغول به تحصیل شدند. تنها حدود 21نفر علوم طبیعی خواندند.
سیاستهای تحصیل چین بعد از مرگ مائو به کلی تغییر کرد و به عبارتی نوعی انقلاب در آن شکل گرفت. کسی که بعد از او به قدرت رسید، به دنبال مدرن کردن و بهروز کردن چین بود. به همین خاطر بود که این رهبر جدید جوانهای روشن و باهوش چینی را تشویق کرد کشور خود را ترک کنند و برای علمآموزی به دانشگاههای خارجی بروند و سپس با دست پر بازگردند و هر آنچه آموختند به بومیان کشور خود بیاموزند. اواخر دهه 80 بود که چین به منبع بزرگ تأمین دانشجویان خارجی برای امریکا تبدیل شده بود. هر کسی از چین به دانشگاههای امریکایی میرفت تا علوم غربی را بیاموزد و به مدرنسازی کشورش کمک کند. بیشترین تعداد آنها وارد حوزه ریاضیات شدند و با استادهای امریکایی در این عرصه همکاری کردند.
البته فرهنگ همیشه از اهمیت بالایی برخوردار بودهاست. حتی بیربطترین رشتههای دانشگاهی، با فرهنگ پیوند خوردهاند. دانشجویان چینی که از امریکا فارغالتحصیل میشدند بیشتر تمایل داشتند با چینیها کار کنند و رغبت زیادی به امریکاییها نشان نمیدادند. نکته جالب توجه این است که بر اساس مطالعات صورت گرفته، کارایی استادهای چینی- امریکایی در کار نسبت به دیگران بسیار متفاوت بود. رفتهرفته مقالاتی که چینیها ارائه میکردند به ژورنالهای امریکایی راه یافت. اما واقعیت این بود که آنها اثر منفی بر روند آموزش و وضعیت آکادمیک امریکا میگذاشتند.
دورههای دکتری در امریکا طولانیتر شد و روند آن شکل پیچیدهتری به خود گرفت. تأثیری که آزادسازی چین روی وضعیت آکادمیک در امریکا گذاشته بود تا اواخر دهه 80 به درستی احساس نشد. در دهه 90 حدود 0.3درصد از مقالههای ریاضیات در امریکا توسط چینی- امریکاییها نوشته میشد.
*انقلاب سرخ
شوک مشابهی در بازار ریاضیات امریکا در سال 1991 اتفاق افتاد، دلیل آن نیز فروپاشی ناگهانی اتحاد شوروی بود. حالا نوبت به مهاجرت مشابه مهاجرت چینیها رسیده بود. اما دانشمندان شوروی که قدم به امریکا میگذاشتند برخلاف چینیها، اصطکاک کمتری با رقبا و همتایان خود در امریکا داشتند. وقتی پرده آهنین فروریخت، بیش از هزار ریاضیدان، شوروی را ترک کردند و به کشورهای غربی پناه بردند. امریکا اصلیترین مقصد آنها بود و بیشترین سهم را در این ماجرا داشت. بر اساس مطالعات صورت گرفته، از آنجا که اکثر این افراد استادهای ریاضی بودند و قصد تحصیل نداشتند، تأثیرشان به محض ورود احساس شد.
در سال تحصیلی 1991-1992 حدود 13درصد از استخدامیهای جدید در بخش ریاضیات امریکا مربوط به اروپای شرقی و دیگر مناطق بودند. نرخ بیکاری در آن سال به 12درصد رسید. واضح است که جهانی شدن به همان اندازه که میتواند برندههایی داشتهباشد، بازندههایی نیز خواهد داشت.
نظر خود را بنویسید