نظریات در مورد استخدام تمامی نیروی کار موجود در یک کشور، نیاز به بازبینی دارد
حداکثر دیوانه
1396/01/05
1646
این مطلب را به اشتراک بگذارید
پدیده بیکاری، در همه کشورها از اهمیت بالایی برخوردار است و تأثیر بسیاری روی رشد و عدم رشد اقتصادی میگذارد. اکونومیست در این گزارش، حذف کامل بیکاری را مورد بررسی قرار دادهاست.
مترجم: نسیم بنایی/آینده نگر/منبع: اکونومیست
جنت یلن رئیس فدرال رزرو امریکا در یکی از سخنرانیهای خود در مورد آمادگی بازار برای افزایش نرخها گفتهاست: «میتوان با اطمینان و کاملاً منصفانه اعلام کرد که اقتصاد ما به حداکثر ایجاد اشتغال دست یافتهاست.» اما حداکثر اشتغال اصلاً چه معنایی دارد؟ تنها 69درصد از افراد بالغ در امریکا در حال حاضر شغل دارند و شاغل محسوب میشوند؛ این رقم اصلاً حداکثر محسوب نمیشود و قطعاً خیلی با حداکثر فاصله دارد. دولتهای کشورهای مختلف در دورههای قبلی برای خود برنامههایی را در نظر گرفتند؛ یکی از برنامهها ایجاد اشتغال «کامل» بود. یعنی هدف آنها دستیابی به جامعهای بود که در آن هیچ فردی بیکار نیست یا همه شاغل هستند. هر بار بحث سختی اقتصادی پیش میآید، اشتغال نیز در کنار آن مطرح میشود. امروزه اما هدفی که از آن یاد میشود ایجاد اشتغال یا استخدام «حداکثری» است. اما مضمون آن همچنان مثل گذشته است. شاید وقت آن رسیده که این مضمون قدری بهروز شود.
خانم یلن بر اساس تجربیاتی که در سالهای گذشته به دست آمده، تعریف مشخصی از ایجاد اشتغال حداکثری دارد. بررسیهایی که در سالهای 1960 تا پایان دهه 70 میلادی صورت گرفت، کارشناسان اقتصادی و سیاستگذاران را به این اجماع رساند که تلاشهای دولتها تنها میتواند بیکاری را پایین بیاورد. اگر زیر آن «نرخ طبیعی» قرار بگیرد، دوباره افزایش پیدا میکند و تورم نیز شتاب میگیرد. حالا اهالی بانک مرکزی حدس میزنند که نرخ طبیعی چقدر است و نرخ بیکاری که «خیلی پایین» است تا چه مدت میتواند جرقه تورم را روشن کند. ایجاد اشتغال حداکثری از نظر آنها نقطهای شیرین و جذاب است: بازار کار در وضعیت بسیار خوبی قرار دارد و قیمتها در شتاب افزایش نیستند. اما حدس زدن چنین چیزهایی بیش از آنکه نیاز به علمودانش داشتهباشد به هنر نیاز دارد. واقعیت این است که نرخ طبیعی در کشورهای ثروتمند دنیا در طول زمان تغییر کردهاست؛ از زیر 5درصد در دوران جنگ جهانی دوم به سطوحی بسیار بالاتر در دهه 70 و 80 رسیده و دوباره اخیراً به همان 5درصد نزدیک شدهاست. حالا اقتصاددانها سر خود را به دیوار میزنند تا این مسائل را توجیه کنند.
*بیکاری اصطکاکی
به نظر میرسد نرخ طبیعی به چیزی بستگی دارد که اقتصاددانها به آن «بیکاری اصطکاکی» میگویند. نرخ بیکاری هر ماه نسبت به ماه گذشته تغییری جزئی و نامحسوس دارد. اما زیر این لایه آرامش، بازار کار ناآرام و پر از آشوبی قرار دارد که همه را به دردسر میاندازد. هر ماه میلیونها کارگر شغل خود را از دست میدهند و میلیونها کارگر دیگر شغلی جدید به دست میآورند. همیشه شکافی در این بین وجود دارد که به آن بیکاری اصطکاکی میگویند.
مشکل دیگر این است که ایجاد اشتغال به صورت کوتاهمدت و به صورت انبوه انجام میشود. در حالیکه در مفهوم حقیقی ایجاد اشتغال، شغل باید پایدار باشد و در درازمدت نیز برای شخص باقی بماند. اقتصاددانها معتقدند که میتوان از شغلهای کوتاهمدت نیز شغلهای درازمدت ایجاد کرد اما این کار نیاز به درایت دولتها دارد. آنها باید بتوانند در کوتاهمدت مهارتهایی را به کارگران بیاموزند که از شغل کوتاهمدت آنها، شغلی درازمدت استخراج شود. اگر مهارتهایی که یاد میگیرند در مشاغل بعدی که ایجاد میشود مورد نیاز نباشد، به این ترتیب آن شغل کوتاهمدت خواهد بود اما اگر فکری به حال این قضیه کنند، مهارتها پایدار خواهند بود و شغلها نیز درازمدت میشوند.
اگر هدف از ایجاد اشتغال کامل، دست یافتن به یک جامعه خوشحال باشد، سیاستگذاران باید به کیفیت شغلها به اندازه کمیت آنها توجه نشان بدهند. اشتغال در برخی از جوامع واقعا بالاست. اما دستمزدهای پایین و نارضایتی کارگران باعث میشود که جامعه به آن سطح از خوشحالی دست پیدا نکند. این وظیفه دولتهاست که مشکل را برطرف کنند. شرایط قدری پیچیده است. از یک طرف ایجاد اشتغال باید جزو اهداف باشد و از طرف دیگر نمیتوان به این وضعیت بسنده کرد. مفهوم ایجاد اشتغال حداکثری بدون تردید باید مورد بررسی قرار بگیرد. شاید دولتها باید تغییر را ایجاد کنند و موانع بر سر راه اشتغال را بردارند.
نظر خود را بنویسید