مجله اکونومیست به اقتصاد باز و بازار آزاد باور دارد. در اقتصاد باز، فضا رقابتی است و به همین خاطر سرمایهگذاران و فعالان اقتصادی به آن تمایل بیشتری نشان میدهند. اما بازارها چقدر میتوانند آزاد باشند؟
الن گرینسپن رئیس سابق فدرال رزرو یا همان بانک مرکزی امریکا در پاسخ به این پرسش که چرا بانکها در مورد وامهای خود دچار سهلانگاری شدند و در نهایت بحران بزرگ اقتصادی را برای جهان رقم زدند تنها یک پاسخ داشت: «آنها مدل اشتباهی داشتند.» او معتقد بود که بانکها به نوع متفاوتی در مورد منافع خود عمل کردند و در نهایت نتوانستند وضعیت را کنترل کنند. به این ترتیب از یک سو بحران بزرگ مالی که به وجود آمده و از سوی دیگر برخی تنشهای سیاسی مانند برگزیت یا انتخاب دونالد ترامپ باعث شده نوعی تعصب در برابر دخالت در بازارها بهویژه برای تجارت بینالمللی کالاها شکل بگیرد، یعنی همه ترجیح میدهند نوعی دخالت غیرطبیعی صورت بگیرد. اکنون پرسشی که پیش روی سیاستگذاران قرار دارد این نیست که «چطور میتوان بازار را آزاد کرد؟» بلکه این است: «اصلاً آیا میتوان بازارهای خیلی آزادی داشت؟»
این روزها بازار آزاد به صورت عمومی بسیار تحقیر شده و به همین خاطر همه به راحتی معجزههایی را که از این طریق حاصل شده به دست فراموشی میسپارند. پائول سیبرایت یکی از اقتصاددانان برجسته در کتاب خود با عنوان «شرکت غریبهها» از خرید یک پیراهن به عنوان مثال استفاده میکند. پیراهن او تولید مالزی است در حالیکه ماشینها و دستگاههای آلمانی با پنبه هندی آن را تولید میکنند و البته بذر این پنبهها امریکایی است و از آنجا به دست آمدهاست. روزانه میلیونها پیراهن با طرحها و اندازههای مختلف به فروش میرسد. نکتهای که این نویسنده به آن اشاره میکند این است که هیچکس مسئول عرضه این پیراهنها نیست. اگر جایی به عنوان مسئول در این زمینه شناخته میشد، پیچیدگیهای آن نیز بیشتر نمودار میشد. همه کسانی که در عرضه پیراهنهای آقای سیبرایت دخیل هستند از بازارهای مختلف به صورت زنجیرهای به قیمتها واکنش نشان میدهند. آنها همچنین اطلاعاتی از آنچه باید به بازار عرضه کنند یا به مشتریان خود بفروشند به دست میآورند. یکی از نظریات اقتصادی در یکی از شاخههای اقتصادی به این مسئله میپردازد. بر اساس این نظریه، در بازار رقابتی، قیمتها حاشیهای برای ارزش کالا برای مصرفکننده به شمار میآیند. یعنی آنها چیزی فراتر از قیمت خواهند بود. وقتی قیمت و دستمزد در بازار آزاد و رقابتی تعیین شود منابع اقتصادی نیز به صورت کارآمد توزیع خواهند شد. در این حالت اتوپیا یا آرمانشهری خلق میشود که در آن بازار چندان هم نمیتواند آزاد باشد.
نظریهای به ظاهر زیبا
این نظریه ظاهراً زیباست و به همین خاطر بسیار وسوسهبرانگیز است. اما در این نظریه دنیای واقعی که مردم در آن زندگی میکنند دیده نمیشود. هنوز مخالفتهای اساسی بسیاری برای بازار آزاد وجود دارد. یکی از مهمترین دلایل این است که شرکتها ناگزیر از قدرتِ بازار برخوردار هستند. در بازار رقابتی کسبوکارهایی وجود دارد که در آن قیمتها به صورت حاشیهای برای هرکدام تعیین میشود. در دنیای واقعی برخی از صنایع، شرکتهای بزرگی دارند که به سکویی برای مراجعه مصرفکنندگان تبدیل میشود و همین به بازوی آنها در بازار تبدیل میشود و برایشان قدرت به ارمغان میآورد. هرجایی که قدرت باشد هم بدون شک نابرابری به وجود خواهد آمد. برخی از کالاها نیز در بازار آزاد قابل خریداری نخواهند بود نمونه آن سرویسها و خدمات دفاع ملی است. در بازار رقابتی در این زمینه انگیزه کافی وجود ندارد.
وقتی چنین مشکلاتی در بازار ایجاد میشود یعنی به برخی قوانین و مقررات نیاز است. به این ترتیب به حداقل استانداردهایی نیاز است که بتوان در قالب آنها کسبوکارهای مختلف را انجام داد. اگر این قوانین وجود نداشته باشد صنایع یا کسبوکارهای مختلف نمیتوانند بهدرستی کار کنند. کافی است وضعیت بانکها را در مقابل سرمایهها و بازارها در نظر بگیرید. آنها بدون شک به قوانین و مقرراتی نیاز دارند تا همهچیز بهدرستی کنترل شود. البته کسانی که به بازار آزاد اعتقاد دارند همیشه حرف حق و درستی میزنند و میگویند دخالتها در بازار اغلب ناعادلانه و غیرمنصفانه است. به این ترتیب اکثر دخالتها در نهایت، هم به ضرر مصرفکننده و هم به ضرر تولیدکننده تمام میشود. اما در حال حاضر خود دخالتها در کانون توجه قرار دارند. به همین خاطر است که شاید بازارها آنقدر هم نمیتوانند آزاد باشند.
نظر خود را بنویسید