گفتوگو با قاسم تقيزاده خامسي درباره حضور بخش خصوصي در حوزه فرهنگ و هنر
تامین امنیت پیشفرض گامبرداشتن در مسیر خصوصیسازی
1395/10/07
4130
این مطلب را به اشتراک بگذارید
سالهاست که درباره خصوصیسازی در کشور حرف میزنیم. از فوتبال گرفته تا سینما و هنر.
صوفیا نصرالهی: سالهاست که درباره خصوصیسازی در کشور حرف میزنیم. از فوتبال گرفته تا سینما و هنر. خصوصیسازی باشگاههای پرسپولیس و استقلال که به جایی نرسید ولی در مورد مقوله هنر بهخصوص سینما هنوز امیدهایی هست که بشود از سرمایه بخش خصوصی استفاده کرد و از دولت فاصله گرفت. بهخصوص که در سالهای اخیر بودجه دولتی مثلا برای ساخت فیلمها که از سوی بنیاد فارابی تامین میشد با کسری زیاد مواجه شده و دولت اصلا دیگر توان حمایت از چرخه بزرگ فیلمسازی در ایران را که روزبهروز هم گستردهتر میشود ندارد. از همین رو سراغ قاسم تقیزاده خامسی رفتیم که مشاور برندسازی اتاق بازرگانی است و مهمتر از آن یکی از اولین کسانی که بخش خصوصی را به میدان آورد و موسس فروشگاههای زنجیرهای شهروند بود. آقای خامسی درباره اینکه چرا سرمایهگذاران جرئت نمیکنند پولشان را در حوزه فرهنگ و هنر خرج کنند و اهمیت صنعتی کردن هنر در ایران توضیح داده است:
- به عنوان اولین سؤال میخواهم بدانم اصولا میشود رابطهای میان هنر و اقتصاد برقرار کرد؟ آیا تبدیل هنر به یک صنعت امری طبیعی و شدنی است؟
به نظرم باید برای جواب این سؤال یک مقدمه بگویم. هنر زبان مشترك انسانها براي گفتوگوست. آنچه انسانها بر روي سنگها و گاه بر روي درختان مينويسند در واقع همان انتقال سخن است. به قول تولستوي: «هنر، سرايت دادن و اشاعه احساس است.» هنرمند از طريق هنر ديگران را به احساسي كه خود تجربه كرده است، مبتلا ميكند. همه آنچه به عنوان هنر ميراث ميشود، ميراثي است كه غالب صاحبان قدرت و حكومت در آن نقش نداشتهاند. چون تاريخنويسان تحتتاثير قدرت هستند و كمتر تاريخي بدون تاثير حكومتها نگاشته شده است. حتي گذشتگان در آثار هنري دادخواهي هم كردهاند. پس از جنگ جهاني دوم اكسپرسيونيستها زبان انسانهاي تحت ستم بودند تا حال مردم را بهتر كنند. بعد از پايان جنگ جهاني دوم، امريكاييها به اتريش كه ويران شده بود، مبلغي كمك كردند تا بتوانند چرخه زندگي اقتصادي مردم را به گردش دربياورند اما اتريشيها اين مبلغ را صرف بازسازي و ساخت سالنهاي اپرا، تئاتر و كتابخانه كردند. امريكاييها اعتراض كردند و پاسخ شنيدند اقتصاد، بدون فرهنگ و هنر بازسازي نميشود.
ملتها با ديدن يك فيلم، موسيقي، تئاتر، تابلو و هنر تجسمي خوب، حالشان بهتر ميشود. اگر اين راه بسته شود، مردم دچار خفقان و انباشت خواسته ميشوند. پس هنر براي هر جامعهاي اولویت دارد و اگر هنرمندان يك كشور بتوانند مفاهيم را از طريق هنر صادر كنند، قطعا موفقتر خواهند بود. اين يك تجربه جهاني است و ما كه مدعي تمدن و هنر و فرهنگ هستيم نبايد از اين موضوع غفلت كنيم!
- پس تا اینجا به این نتیجه میرسیم که میان اقتصاد و هنر اصلا پیوند ناگسستنی وجود دارد. حالا میرسیم به سؤالی که موضوع بحث ماست. اینکه آیا هنر در ایران صنعتی شده است؟ بخش خصوصی تا چه حد این وسط تاثیرگذار بوده یا میتواند تاثیرگذار باشد؟
هنر در جهان، صنعت شده است اما در کشور ما هرچند دائم درباره صنعتی شدنش حرف میزنیم ولی واقعیت این است که هنر در ایران هنوز صنعت نشده. در بقیه نقاط دنیا که به هنر به چشم صنعت نگاه میکنند، بخش خصوصي مياندار است. در حال حاضر حدود 800 ميليارد دلار صادرات محصولات فرهنگي و هنري در جهان صورت ميگيرد و سهم ما اين وسط حدود 100 ميليون دلار است؛ يعني هيچ!
- درواقع میشود گفت ما تقریبا صادرات فرهنگی و هنری نداریم.
واقعیتش نه. یک حراج کریستی است فقط که در آن چند تابلو به فروش میرود.
- خب چرا این اتفاق صادرات فرهنگی و خصوصی شدن و سرمایهگذاری بخش خصوصی در جهت صنعتی شدن در ایران نمیافتد؟
دليل اصلي آن وضعيت هنر در داخل كشور است. ما بايد مشخص كنيم موسيقي، سينما، هنرهای تجسمي و ساير موارد در مقوله هنر را ميخواهيم داشته باشيم يا نه! تهيهكنندهاي كه نميداند فيلمش حتي بعد از مجوز وزارت ارشاد قابل اكران است يا نه چطور به صادرات فكر كند؟
ايران مزيتهاي فرهنگي بسياري دارد. شاهنامه، مثنوی، هزار و يك شب و تنوع اقليمي همراه با علاقه عمومي از جوان تا پير نسبت به حافظ، مولانا، سعدي و... در جهان بینظیر است. در صورتي كه مثلا علاقه انگليسيها نسبت به شكسپير چنين نيست. علاوه بر اين گاه سبكهاي هنري در ايران بلامنازع است، مثل نقاشي قهوهخانهاي، نقالي و... لذا ابتدا بايد نگاه يكساني در مديران و مسئولان فرهنگي و هنری نسبت به اين مقوله پيدا شود و ظرفيتهاي خالي را كه در داخل وجود دارد با حمايت پر كنند. به صورت طبيعي پس از آن جريان فرهنگي و هنري به صادرات خواهد رسيد. لازم نيست در اولين گامها به صادرات جهاني فكر كنيم. همين كشورهاي همجوار فارسيزبان و حتي آذريزبان به هنر ايراني علاقهمند هستند و اين جمعيت كمي نيست و درواقع ما يك جهان كوچكتر ولی ايراني در اطراف خود داريم كه از آن غافليم. حداقل افرادي كه به عنوان رايزن فرهنگي به کشورهای اطرافمان اعزام ميشوند بايد ديپلماسي هنر را بشناسند و براي گسترش هنر ايراني برنامه داشته باشند و درواقع گزارش كار بدهند. اين كار در كشور ما به صورت هدفمند رايج نيست!
- مسیر رفتن به سمت خصوصیسازی هنر و به تبع آن صنعتی شدن چطور بوده است؟یعنی اساسا پیشرفتی در این زمینه داشتهایم؟
در هنر سينما در داخل و خارج نسبتا در اين دولت وضع مناسبتري پيدا كردهايم، ميل مردم به ديدن فيلم در سالنها بيشتر شده است و در سطح جهاني بيشتر از 200 جايزه نصيب فيلمسازان ايراني شده اما گره كار هنوز باز نشده. سال 2014 در جهان حدود 7 ميليارد بليت سينما فروخته شده است كه اين رقم در ايران در همان سال 54 ميليون است؛ يعني عددي بسيار ناچيز. و در شبكه خانگي 130 ميليارد تومان فروش داشته كه ممكن است در ابتدا عدد خوبي به نظر برسد اما دقت كنيد كه در مقابل، شبكه قاچاق 5 برابر آن فروخته است. اين مسئله كپي رايت و مسئله تعرض به دارايي خصوصي در بخش هنر و فرهنگ از اموري است كه بايد مجلس و دولت براي آن برنامهريزي و قانون عملياتي داشته باشند به طوري كه منافع بخش خصوصي و حكومت هردو ديده شود.
- چاره کار بالاخره چیست که سرمایه بخش خصوصی را به سمت هنر جذب کنیم؟
در كشور افراد زيادي وجود دارند كه علاقهمند به هنر هستند ولي ميترسند به صورت انفرادي وارد اين كار شوند. بايد شركتهاي هنري بزرگ در بورس تشكيل شود، يقين دارم كه مردم در آن مشاركت ميكنند. اصلا توسعه هنر در غالب شركتهاي بزرگ ميتواند در قالب اقتصاد مقاومتي تعريف شود. الان هنر در ايران توجيه اقتصادي دارد حتي اگر به صادرات نينجامد. شما سالنهاي سينما را ببينيد، فيلمسازان سالن براي اكران ندارند و در صف ايستادهاند. تابلوهايي در سالهاي گذشته خريداري شده كه الان با چند برابر به فروش ميرسد. مهمتر از همه اينكه محصول هنري هر روز گرانتر ميشود و استهلاك ندارد در صورتي كه غالب مقولات اقتصادي اينطور نيست! این چیزی است که همه از آن غافلاند. همه چیزهای اقتصادی دیگر استهلاک دارند ولی از عمر اثر هنری هرچقدر میگذرد آنتیک میشود.
براي حضور هنر ايران در بازارهاي بينالمللي استفاده از ظرفيتهاي نهادهاي موجود مثل يونسكو، كنفرانس اسلامي و آرسيكا الزامي است. چطور ما براي كرسيهاي ورزشي جهان رقابت ميكنيم؟براي كسب كرسيهاي فرهنگي هم در اين نهادها بايد جدي باشيم. هرساله رويدادهاي بزرگ هنري فراواني در دنيا برگزار ميشود كه ما در آنها غايب هستيم!
- دولت این وسط باید چه نقشی بازی کند تا خصوصیسازی هنر راحتتر انجام شود؟
دولت بايد پاي خود را از عرصه هنر كنار بكشد تا بخش خصوصي وارد شود، فرقي با ديگر حوزههاي اقتصادي ندارد. البته خوشبختانه در اين دولت فضاهاي خوبي ايجاد شده است. تعداد سالنهاي فيلم و محصولات فرهنگي افزايش جدي داشتهاند. الان تابلوهاي ايران در حراج كريستي بسيار فراتر از انتظار به فروش ميرسد. مردم از سينما خوب استقبال میکنند. اما اينها كافي نيست. اينكه ما با كشورها دهها موافقتنامه فرهنگي مبادله كنيم ولي نتوانيم يك فيلم با روشي منطقي و درآمدزا در كشورهاي دیگر به نمايش بگذاريم كه حتي با ما همزبان هستند و نياز به زيرنويس و دوبله هم ندارد و سازنده بتواند از اين صدور، كسبوكار كند، در حال حاضر وجود ندارد و طبعا سرمايهگذار بخش خصوصي را تشويق به كار بيشتر نميكند.
وزارت ارشاد در مقام حمايت از بخش خصوصي بايد داشتههاي خود را با تشكيل شركتهاي توسعه هنر به عرصه بياورد و بخش خصوصي اگر به اين نقطه برسد كه ميتواند در قالب شركتهاي بورس به سرمايه و سود خود برسد، افق گستردهاي در اين عرصه وجود دارد؛ بايد ساز و كار آن آماده شود.
- درباره مسئلهای که به شرکتهای هنری اشاره کردید اصلا میخواستم این سؤال را بپرسم که آیا حتما باید شرکتهای هنری خصوصی به میدان بیایند و برای مشارکت در اثر هنری سرمایهگذاری کنند یا هر کارخانه و صنعتی میتواند وارد هنر شود و به خصوصیسازی آن کمک کند؟
اگر بخواهید روش برای آن تعریف کنید به نظرم این موضوعی است که حتما به وزارت ارشاد ربط پیدا میکند. درنتیجه قطعا وزارت ارشاد باید در آن حضور داشته باشد اما نه به عنوان اکثریت آرا.
- مثلا نمایندهای در آن شرکتها داشته باشد؟
خیر. باید شرکتی تبدیل شود که 30 درصدش مربوط به وزارت ارشاد و 70 درصد متعلق به بخش خصوصی باشد. در بخشهای خصوصی هم جاهایی که تامین سرمایه میکنند زیادند. نمیتوانیم تعریف کنیم که فقط این صنعتها میتوانند مشارکت کنند. در دوره وزیر قبل کاری شبیه این صورت گرفت که فکر میکنم در این دوره هم ادامه پیدا کند و آن تشکیل شرکت بزرگی است که الان مراحلش در حال انجام است و سهام عمدهاش را بخش خصوصی دارد که غالبا بانکها هستند و سهام اقلیتش هم در اختیار وزارت ارشاد است که اگر آن شرکت شکل بگیرد شروع بسیار خوبی است برای اینکه بقیه هم بروند این کار را انجام بدهند.
- الان با توجه به حرفهای شما متوجه شدم در حقیقت این ترس در بخش خصوصی وجود دارد که سرمایهاش از بین برود، چون هیچ تضمین امنیتی برای یک اثر هنری وجود ندارد.
بله، در همه مقولهها اینطور است. فکر کنید میخواهید کتاب منتشر کنید یکدفعه مجوز چاپ نمیدهند. یا مجوز انتشار میگیرید اما باز هم اجازه چاپ نمیدهند. در مقوله فیلم هم که زیاد میبینیم فیلم پروانه نمایش هم دارد ولی اکران نمیشود. این است که باید در زمینهای که سرمایهگذار احساس امنیت میکند این کار صورت بگیرد و بهترین راهش هم تشکیل شرکتهای بورسی است و بورس هم اعلام آمادگی کرده که این کار را انجام بدهد. مقوله جدیدی برای بورس هم به شمار میرود و کار خیلی خوبی است. فکر کنید سریالهای محبوب که درآمد خیلی خوبی داشتند اگر در بسترهای قانونی مثل بورس کارهای مالیشان انجام میشد بعدا دیگر حرف و حدیثی هم پیش نمیآمد. چون همهچیز شفاف و روشن بود.
- در حقیقت یکی از مشکلات ما انگار این است که گاهی بخش خصوصی برای مزایایی مثل فرار از مالیات به سرمایهگذاری در اثر هنری رو میآورد.
البته این فقط مربوط به کشور ما نیست. در دنیا رسم است. کشور ما هنوز به این قسمتها هم نرسیده که بخش خصوصی برای فرار از مالیات مثلا بیاید فیلم بسازد. ممکن است بهندرت مورد اینطوری هم داشته باشیم ولی فرهنگ سرمایهگذاری در هنر حتی هنوز به اینجا هم نرسیده. اگر میبود هم اتفاقا چیز بدی نبود که بهجای دادن مالیات فیلم بسازد. اتفاقا کار خوبی است. فرض کنید در امریکا آقای بیل گیتس یکدفعه همه ثروتش را به یک بنیاد میبخشد. او هم خیلی کار خیریه نمیخواهد انجام بدهد. بخش عمدهاش به خاطر همین مسئله مالیات است. حتی هنرپیشگانی که خیلی پولدار میشوند این کار را میکنند و بد هم نیست. مشکل این است که در کشور ما این مسائل شفاف نیست و این عدم شفافیت است که اذیت میکند. وگرنه اگر در پروسه شفاف این اتفاق بیفتد، هم به هنر کمک میشود هم به خیریهها.
- چطور میشود بین دولت و بخش خصوصی این هماهنگی را به وجود آورد که دولت به سرمایهگذار این اطمینان را بدهد که میتواند سرمایهاش را وارد هنر کند و محصولش اجازه پخش داشته باشد؟
فقط از طریق قانون؛ قوانين جدیدی که باید نوشته شوند. ما باید مسئله کپیرایت را در کشورمان حل کنیم. این واقعا فاجعه است. در عقبماندهترین کشورها مسئله کپیرایت حل شده و کشور ما هنوز درگیر این مسئله است. واقعا نمیدانم چرا حل نمیشود. وقتی شما این امنیت را ندارید که قبل از اکران سیدی فیلمتان بیرون میآید یا نه، خب نباید هم انتظار سرمایهگذاری داشته باشید. ما به قوانین محکم و مجری استوارتر نیاز داریم.
نظر خود را بنویسید