یادداشت طنز رئیس اتحادیه واردکنندگان دارو از شرایط صنعت دارو

بدون اتحاد کاری پیش نمی رود

...

یكبار كه یكى از اهالى “دار و ار” به فردى از روستاى علیا در پاسخ به فرمانى گفته بود “چشم” شایع شد كه گفته است بالاى چشم شما ابروست و ...

ناصر ریاحی

ساليان دراز اهالى روستایی به كارهاى مختلف از باغدارى و كشاورزى تا توليد و تجارت مشغول بودند و با هم با دوستى زندگى مي‌كردند و همديگر را دوست داشتند. تا اينكه در زمان نامعينى، بيمارى ناشناسى ناشى از يك ويروس ناشناخته در آن روستا افتاد.از عوارض اين بيمارى اين بود كه همه با هم دشمن شدند. نهايتا بر اثر اين دشمنى روستا به سه قسمت تقسيم شد كه بخش شمالى آن يعنى “دار و بار بالا” به اسم “دار و جار”، بخش ميانى يعنى “دار و بار وسطى” به نام “دار و ار” و نهايتا بخش جنوبى يعنى “دار و بار عليا” به اسم “دار و نار” تغيير نام دادند. بعد از آن جنگ دائمى بين اهالى اين روستاها برقرار بود و به هر بهانه‌اى به جان هم مى‌افتادند.  اهالى “دار و جار” از روى بذرهاى “دار و باري”ها كپى مي‌كردند و يا از درختان آنها قلمه مي‌گرفتند و بعد خريد محصولات كشاورزى روستاى “دار و ار” را تحريم مي‌كردند.

يكبار كه يكى از اهالى “دار و ار” به فردى از روستاى عليا در پاسخ به فرمانى گفته بود “چشم” شايع شد كه گفته است بالاى چشم شما ابروست و به همين بهانه اهالى هر دو روستاى شمالى و جنوبى با فحش و ناسزا و چماق خدمتش رسيدند. اين شرايط ادامه داشت تا جايي كه ديگر اصلا كار اهالى “دار و ار” را آبرومند و حلال هم نمي‌دانستند. وقتى كه بهار آمد و اهالى روستاى وسط مي‌خواستند اصلا كار كشاورزى را رها كنند و به يك كار آبرومند در جاى ديگر بپردازند، ناگهان عالمى واسطه شد و به همه اهالى گفت كه اهالى هر سه طرف روستا مفيدند و بدون هم كارى از پيش نمي‌رود و آنها را آشتى داد و مجددا متحد كرد.

از آن پس سه روستا دوباره يكى شدند و نام خود را “دار و كار” گذاشـــتند و مبنا را بر تلاش بيشــتر و مهربانى و رفاقت گذاشتند. حالا كجاى اين داستان طنز است، منهم نمي‌دانم. همينطورى نوشته شد. فقط بايد تاكيد كنم كه اصلا منظور قصه صنف دارويى اعم از توليدكننده، واردكننده يا توليدكننده مواد اوليه و لوازم بسته‌بندى و غيره نيست. اگر هم شباهتى هست كاملا تصادفى است!!

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?45036

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام