گفت‌وگو با محمود صدری، روزنامه‌نگار اقتصادی درباره کج‌فهمی‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ از اقتصاد ایران و جهان

بیشتر بخوانیم تا بهتر بفهمیم

...

محمود صدری روزنامه‌نگار اقتصادی در گفت‌وگو با «آینده‌نگر»، چرایی دو بحران اقتصادی اخیر را بررسی کرده و به مواجهه رسانه‌های‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ایران با آن پرداخته است. براساس سابقه‌ای که صدری از برخورد رسانه‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ شرح می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد درمی‌یابیم که حتی تشخیص مسئله اصلی اقتصاد کشور هم در رسانه‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ با کج‌فهمی‌ها‌یی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ همراه است.

مواجهه رسانه‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ایران با بحران‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ اقتصادی جهان را چطور ارزیابی مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنید؟

برای توصیف رویکرد رسانه‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ایران در مواجهه و انعکاس بحران‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ اقتصادی جهانی یا خارجی مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانیم بحران‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ سال 96 و 2008 را بررسی کنیم. یکی از بحران‌هاي مالی جهانی را در سال 1996 تا 1998 از سر گذراندیم و بحران دیگر، بحران سال 2008 تا 2009 بود که تا همین اواخر، پس‌لرزه‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ آن در اقتصاد جهان حس مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد و دو، سه سالی طول کشید تا این بحران اقتصادی به پایان برسد. در هر دو مورد اخبار و اطلاعاتی در رسانه‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ایران منعکس مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد اما به نظر من بیشتر این اخبار، با تفسیر دقیق از بحران‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ همراه نبود. این تفسیر‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ چه در سطح فهم مسئولان از بحران و چه در نحوه انعکاس آن بحران‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ در رسانه‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ایران اثرگذار بود و مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانیم بگویيم که با بی‌دقتی در این حوزه مواجه بودیم. بحران سال 96 تا 98 به دلیل بودجه‌نویسی نامناسب دولت‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ در کشورهای آسیای جنوب شرقی ایجاد شده بود و این دولت‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ دچار هزینه‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ گزافی شدند و در نهایت به کسری بودجه آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ منجر شد. این کسری بودجه باعث ناآرامی‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و آشفتگی‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ سیاسی و اجتماعی شد و آن‌قدر گسترش یافت که برخی سیستم‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ سیاسی را عوض کرد. از جمله اینکه باعث برکناری سوهارتو از حکومت در اندونزی شد و جنگ قدرتی بین انور ابراهیم و ماهاتیر محمد در مالزی شکل گرفت و این کشورها را از جنبه سیاسی و اقتصادی به تزلزل کشاند. در این حین غرب ناگزیر شد به این کشورها وام بدهد تا از بحران خارج شوند اما تصویری که از وام دادن جهان سرمايه‌داري‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ به کشورهای بحران‌زده آسیای جنوب شرقی در رسانه‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ایرانی منعکس شد این بود که مداخله غرب در اقتصاد کشورهایی چون اندونزی و مالزی باعث بحرانی شدن اوضاع شده و اقتصاد این کشورها را ویران کرده. این تفسیر هم به لحاظ تاریخی غلط بود هم با منطق اقتصاد سازگاری نداشت. مگر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود کسی در کشوری سرمایه‌گذاری کند و آن کشور دچار بحران شود؟ این حرف در حالی مطرح مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد که سرمایه‌گذاری انجام‌شده یک و نیم میلیارد دلار بود و به دوران بعد از بروز بحران در این کشورها مربوط مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد. در واقع سرمایه‌گذاران غربی در خلال این بحران نه پولی از اقتصاد کشورهای آسیای جنوب شرقی خارج کردند و نه پولی وارد کردند. این کج‌فهمی در مورد محتوای این بحران در ایران وجود داشت. در نهایت جهان این بحران را از سر گذراند. دولت‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و بنگاه‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ كه بر اساس تحلیل‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ غلط سرمایه‌گذاری کرده و به نتایج غلط رسیده بودند، روش‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ را اصلاح کردند. دولت‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ناتوان در کشورهای آسیای جنوب شرقی برکنار شدند و اقتصاد به مدار طبیعی خودش بازگشت. بنگاه‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ناتوان توانمند شدند و رشدهای بهتر را شروع کردند.

این تفسیر نادرست از بحران اقتصادی کشورهای جنوب شرقی آسیا ناشی از چه بود؟

به نظر من عمده این تفاسیر از ناحیه دولتمردان مطرح مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد. در آن زمان تحلیل‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ دست‌اندرکاران اقتصادی کشور در مطبوعات به چاپ مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسید و آن‌چنان که باید ژرف‌اندیشانه نبود. غالب تحلیل‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و خبرها تا جایی که من اطلاع دارم این بود که مداخله‌ای از سوی غرب شکل گرفته و اقتصاد این کشورها را به بحران کشانده  و جهان سرمايه‌داري‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ باعث این بحران است. در واقع از یک تحلیل غلط به تحلیل غلط دیگر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رفتند و اگر تفسیر درستی هم در آن دوره از این بحران  مطرح شده باشد، در همهمه این تفاسیر نادرست گم شده و به چشم نیامده.

بحران سال 2008 تا 2009 امریکا چطور در رسانه‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ایران انعکاس یافت؟ با توجه به اینکه این بحران در قلب جهان سرمايه‌داري‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ هم بروز کرده بود.

در رسانه‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ایران بحران سال 2008 تا 2009 ایالات متحده آمریکا به این نحو تحلیل شد که نظام سرمايه‌داري‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ به صورت لجام‌گسیخته منافع اکثریت را فدای منافع اقلیت کرده. شرایط بحرانی سرمايه‌داري‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ به گونه‌ای است که هر لحظه فروپاشی آن ممکن است و اقتصاد کشورهای اروپایی و آسیای جنوب شرقی را هم همراه با خود به قهقرا خواهد برد. این برداشتی بود که از این بحران در ایران نشر مي‌يافت درحالی که کسی به اصل بحران نمی‌پرداخت. اصل بحران اقتصادی در آمریکا در سال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 2008 تا 2009 این بود که بنگاه‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و بانک‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ براساس برآوردهای غلط از آینده اقتصادی‌شان جلو رفته بودند. برای مثال شرکت‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ مسکن‌سازی فکر کرده بودند که تقاضا برای خانه زیاد است و مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانند خانه‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ زیادی بسازند و پیش‌فروش کنند و به سود خوبی برسند و بانک‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ هم بر همین  اساس قبول کردند که تامین اعتبار کنند چون خانه‌سازی در رونق است و بخش سودآوری است. با این تحلیل غلط بانک‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ به شرکت‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ وام دادند و اعتبارات زیادی خرج ساختن خانه شد. خانه‌ها‌يي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ که ساخته شده بود در وثیقه بانک‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ بود که اگر شرکت‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ قادر به پرداخت بدهی‌هايشان نبودند بانک‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ خانه‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ را بردارند. این اقدامات به این دلیل که بنابر اطلاعات غلط انجام شده بود به بن‌بست خورد. تقاضای موجود در بازار باعث گرانی مسکن نشد و خانه‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ساخته‌شده فروش نرفت. مسکن آن‌قدر ارزان شد که سازندگان نمی‌توانستند با فروش خانه‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ معادل وامی که از بانک گرفته بودند پول تهیه کنند و بدهی‌شان را بدهند. صاحبان مسکن قسط‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ را ندادند و خانه‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ را رها کردند و بانک‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ صاحب دارایی شدند که قابل تبدیل به پول نبود. با ورشکستگی مسکن‌سازان، بانک‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ هم به سمت ورشکستگی رفتند و بحران شکل گرفت. در این دوره دولت به جای اینکه بگذارد بنگاه‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ناکارآمد ورشکسته تاوان محاسبه غلطشان را پس بدهند از منابع عمومی به این شرکت‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ وام داد تا بازار را تنظیم کند اما شرکت‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ در نهایت این وام‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ را تنزیل کردند یعنی اگر 100 میلیون وام گرفته بودند وامشان را یک‌جا 99 میلیون مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فروختند. این باعث شد دولت وارد زنجیره ورشکستگی‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ شود و با بحران پرداخت این وجوه روبه‌رو شود. بنگاه‌ها‌يي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ که از قبل ورشکسته بودند تحت تاثیر این اتفاق سقوط کردند و تولیدات کارخانه‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ کم شد و اقتصاد به رکود رسید.

این بحران در واقع ناشی از خطای اهالی کسب و کار، خطای بانک‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و تولیدکنندگان بود اما در رسانه‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ایران این بحران به پای نظام اقتصاد آزاد و بازار نوشته شد و این‌طور تفسیر کردند که اقتصاد بازار به بن‌بست خورده و باید منتظر انقلابی بود. هم‌زمان با این بحران، تظاهرات وال‌استريت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ هم شروع شد که شعار یک درصد علیه 99 درصد را سرمي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داد و معتقد بود که یک درصد از جامعه بر همه منابع مسلط شدند و 99 درصد هیچ‌چیز ندارند. این جنبش در ایران هواداران بسیار پیدا کرد. دوباره مثل بحران سال 98 در کشورهای آسیای جنوب شرقی، تحلیل‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ غلط دادند و این بحران را یک بحران اقتصادی خواندند درحالی که جهان تنها با یک بحران مالی مواجه بود. در ایران این تصویر غلط را به کل اقتصاد جهان سرمايه‌داري‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ تعمیم دادند و از فروپاشی حرف زدند درحالی که دیدیم اقتصاد از این بحران عبور کرد. هرچند دولت هزینه زیادی کرد اما به ترمیم زخم‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ اقتصاد رسیدند و از آن گذشتند. 

رکود تورمی که امروز بر اقتصاد ایران حاکم است، بی‌همتا توصیف مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. فکر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنید رکود فعلی به عنوان یک بحران چگونه در رسانه‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ داخلی منعکس مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود؟

رکود در اقتصاد مسئله تولیدکننده است. اقتصاد برای اینکه سلامت باشد بر دو چیز استوار است. یکی تورم مهارشده و دیگری اشتغال مناسب. این دو چیز است که فرق و تفاوت اقتصاد سالم را از ناسالم مشخص مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. کشوری که نرخ بیکاری‌اش بالا باشد، اقتصادش بیمار است. رکود در واقع یکی از عوارض این وضعیت است. یعنی زمانی که بنگاه نمی‌تواند محصولاتش را بفروشد، مجبور است نیروی کارش را اخراج کند. تولید کارخانه پایین مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آید و نقدینگی به اقتصاد وارد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و تورم ایجاد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. دولت ایران در چند سال گذشته تلاش کرده و توانسته تورم را مهار کند و این یک دستاورد بزرگ است اما پیام غلطی از سوی رسانه‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ در حال مخابره است که موجب تحلیل نادرست از وضعیت فعلی شده است. بیشتر منتقدان دولت این مسئله را مطرح کردند و رسانه‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ هم ناخواسته به تکرار آن مبادرت کردند و باعث شدند رکود برجسته شود درحالی که مسئله امروز اقتصاد ایران رکود نیست. مسئله اصلی در واقع پایین بودن نرخ تشکیل سرمایه است. سرمایه‌گذاری خارجی در ایران کم است و سرمایه داخلی توان زیادی برای ایجاد فرصت‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ شغلی ندارد. گرفتاری ما این است اما متاسفانه به حاشیه رانده شده و رکود را برجسته کردند. من نمی‌خواهم از رکود فعلی ایران دفاع کنم و آن را شرایط مناسبی برای اقتصاد کشور در نظر بگیرم اما در کنار مسائل ریز و درشت اقتصاد ایران، رکود جایگاه مهمی ندارد. سیاست‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ پولی و بانکی در ایران مبهم است و نرخ بهره واقعی نیست. نقدینگی زیاد است، دولت بدهکار است و گرفتاری‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ اصلی اینها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ست. رسانه‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ به جای اینکه روی این مسائل کار کنند سراغ رکود رفتند و این درحالی است که رکود از جنبه تبلیغاتی سوژه خوبی است.

همه متفق‌القول‌ند که رکود باعث کاهش تولید شده اما کسی به این توجه نمی‌کند که دولت بحران عظیم تورم را مهار کرده و از تورمی که به 40 درصد رسیده بود عبور کردیم و در چند ماه آینده تورم تک‌رقمی خواهد شد.

به نظر شما برای رسیدن به قدرت فهم بحران‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ اقتصادی و پرداختن موثر به واقعیت‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ اقتصاد ایران باید چه کرد؟

برای اینکه تفسیر‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ نادرست شکل نگیرد باید از رسانه‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ شروع کرد. خبرنگار اقتصادی باید خودش را به دانش اقتصاد مسلح کند. خبرنگارانی که مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهند در عرصه اقتصاد قلم بزنند باید پارادایم اقتصادی را بشناسند. تا این پارادایم در خبرنگاران شکل نگرفته باشد و آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ درک روشنی از مفهوم اقتصاد چه اقتصاد دولتی و چه اقتصاد آزاد نداشته باشند،  بحران‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و مسائل اقتصادی به‌درستی درک نخواهد شد. خبرنگار باید تصویری از اقتصاد در ذهن داشته باشد تا بتواند مسائل آن را تشخیص دهد و توضیح دهد. نمی‌شود که طرفدار اقتصاد آزاد بگوید چرا دولت به کارخانه پول نمی‌دهد؟ اگر به خاطر داشته باشید در برنامه پنج‌ساله توسعه قرار شد بخشی از درآمدهای نفتی را به صنعتگران بدهند. این باعث شد صنعتگران به جای فکر کردن به بهره‌وری و کاهش هزینه تولید و خلاقیت و بهینه‌سازی به دنبال بودجه‌ای باشند که دولت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواست به آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ بدهد. خبرنگار اقتصادی باید بتواند این مسئله را توضیح دهد که پول دولت به هر میزان که باشد نمی‌تواند صنعت را از ورشکستگی نجات دهد. شاید صنعتگر بتواند با پول دولت دستمزد کارگران را بدهد اما بعد از آن چه؟ این مسائل در فضای رسانه‌ای و اقتصادی دیده نمی‌شود چون دقت، تمرکز و دانش اقتصادی وجود ندارد. همه به دنبال ساده‌ترین راه‌حل هستند و آن را انتخاب مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند و تبلیغ مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند که دولت برای خروج بنگاه‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ از رکود به آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ کمک کند و این اشتباه است. رسالت خبرنگار اقتصادی و نشریات اقتصادی این است که مبانی اقتصاد را به‌درستی بیاموزند و بعد برای مردم مسائل اقتصاد را توضیح دهند. در این شرایط است که وقتی گرفتاری اقتصادی پیش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آید مردم به این فکر نمی‌کنند که در نهایت دولت سوبسید مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد و راه‌حل استفاده از رانت است. وقتی اسم تقسیم پول را به میان بیاورید بذر رانت را کاشته‌اید و متاسفانه رسانه‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ این مفاهیم و عناوین را برای مردم باز نمی‌کنند. در حال حاضر همه از مداخله دولت در امور فرهنگی شکایت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند اما کسی به مداخله دولت در امور اقتصادی توجهی ندارد و حتی دولت را دعوت به مداخله مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. رسالت خبرنگار اقتصادی این است که این مسائل را برای مردم روشن کند تا کنش‌هاي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ مردم در مواجهه با مسائل اقتصادی از جمله بحران و مداخله دولت به‌درستی شکل بگیرد.

 

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?44254

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط