مجموعا روزانه حدود 900 هزار بازدید از وب سایت و موبایل اپ دیجی کالا صورت می گیرد و 2.5 میلیون کاربر موبایل اپ دیجی کالا را روی تلفن همراهشان نصب کرده اند
با ورود به دفتر کار برادران دوقلوی محمدی موسسان بزرگترین شرکت فروش اینترنتی کشور یعنی دیجی کالا چیزی که توجه بسیاری جلب می کند سن کم و جوانی آن هاست؛ سعید و حمید باوجود آن که 37 ساله هستند اما در آستانه ورود به دهمین سال کار کوله باری از تجربه کسب کرده اند و شرکتشان را از یک هسته 7 نفره کوچک به یک شرکت بزرگ با هزار نفر نیروی انسانی شاغل تبدیل کرده اند؛ سایت فروش اینترنتی که براساس گزارش مجله معتبر انگلیسی اکونومیست در سال ۲۰۱۴ با سرمایه ۱۵۰ میلیون دلار در رتبه اول شرکتهای اینترنتی ایران قرار گرفت؛ اگرچه که باوجود این موفقیت ها سعید و حمید محمدی همچون یک پدر معتقدند فرزندشان یعنی دیجی کالا هنوز کودک است و 5 سال بیشتر ندارد و انتظار آن ها نیز از این فرزند رشد و توسعه است و نه کار و کسب درآمد. برادران محمدی هر دو خوش برخورد، صمیمی، صبور و البته جدی هستند؛ کارآفرینانی که بدون شک نماینده نسل جدید محسوب می شوند. با آن ها درباره زندگی شخصی، راه اندازی دیجی کالا، کسب و کار، حاشیه ها و هر آن چه درباره بزرگترین فروشگاه اینترنتی کشور باید بدانید، گفت و گو کرده ایم.
از کودکی شروع کنیم، متولد چه سالی هستید؟ در چه خانواده اید به دنیا آمدید؟
حمید: ما متولد ۱۳۵۸ درتهرانیم؛ جنوب شهردر محله ابوذر البته پدر و مادر زنجانی هستند. مادرخانه دار بود و پدرم نانوا، صاحب نانوایی.
سعید: ما درخانواده پرجمعیت به دنیا آمدیم، کلا ۱۱ تا بچهایم و با اینکه خانواده خیلی معمولی از لحاظ درآمدی یا حتی تحصیلات پدر و مادر داشتیم ولی سبک زندگیمان متمایز از بافت اجتماعی منطقه و محله بود، خانواده ما تحصیلکرده هستند و پدر و مادرم به تحصیل اهمیت بسیاری می دادند.
کجا درس خواندید؟ کدام مدرسه؟
سعید: دوره ابتدایی با هم در یک مدرسه بودیم، مدرسه ابتدایی همان محله ابوذر ولی حمید دوره راهنمایی و دبیرستان مدرسه تیزهوشان شهید بهشتی شهرری رفت و من نمونه دولتی ابن سینا، سمت میدان قزوین؛ ما هردو دیپلم ریاضی گرفتیم.
یعنی از دوران راهنمایی از هم جدا شدید؟
سعید: بله
خیلی از بچههای محله های جنوب شهر معمولا تابستان ها کار می کنند، شما تجربه کار کردن دارید؟ مثلا در نانوایی پدر کار می کردید؟
سعید: خیلی کم، کمتر از برادرهای بزرگ تر ولی خب کار هم کردیم، کمی که بزرگ تر شدیم پشت دخل نانوایی می ایستادیم. در دوره نوجوانی معمولا کارهای ساده انجام می دادیم و بیشتر تابستان ها سرگرم کارهای خودمان بودیم، درخانه پدری زیر زمین داشتیم و معمولا صبح تا شب آن جا بودیم؛ نجاری می کردیم، با خمیر و کاغذ ماکت درست می کردیم.
حمید: با گل مدرلسازی می کردیم.
معمولا برادران دوقلو خیلی به هم نزدیک هستند و خیلی از کارهایشان را با هم انجام می دهند، شما چطور؟ مثلا با هم درس می خواندید؟
حمید: اتفاقا در زمینه درس خواندن خیلی باهم نبودیم ولی در زمینه علایق شخصی و سرگرمی و انواع و اقسام شیطنت های بچگی همیشه با هم بودیم.
در کارهای مشترکی که با هم انجام می دادید به اختلاف نمی خوردید؟
حمید: درکارهایی که با هم انجام می دادیم صد درصد تیم ورک ( کار تیمی) داشتیم. فکر کنید دو تا هنرمند بخواهند روی یک مجسمه کار کنند، خیلی کار تیمی بالایی می خواهد ولی ما این روحیه را داشتیم که از آن زمان در ما شکل گرفت.
سعید: البته تقسیم کار نمی کردیم. هردو همزمان کار می کردیم، یک جاهایی هم به اختلاف نظر میخوردیم و یکی دیگری را قانع می کرد و بالاخره به یک نقطه مشترک می رسیدیم.
می شد دعوا کنید؟
سعید: کم نبود. ( باخنده)
چقدر خانواده از کارهایی که انجام می دادید، حمایت می کرد؟
حمید: خانواده کاملا حمایت می کردند و معمولا ابزارها را برایمان تهیه می کردند، برادر بزرگترما خیلی از این ابزارها را برایمان فراهم می کرد، از ابزارهای نجاری، ابزارهای مدلسازی تا گل و... یادم می آید سالهای آخر مدرسه و دوره دبیرستان خیلی درگیر موضوعاتی مثل خودرو شده بودیم، مجله ماشین میگرفتیم و تک تک شمارهها را دقیقهای که می آمد روی کیوسک میخریدیم.
سعید: ما خیلی امکاناتی نداشتیم ولی خیلی کنجکاو بودیم، دنبال این بودیم که چیزهای مختلفی طراحی کنیم و بسازیم، آزمایش انجام بدهیم، حیوان نگهداری می کردیم،( با خنده) تخم مرغ را زیرمرغ می گذاشتیم تا به دنیا آمدنش را ببینیم، حشرات را بررسی می کردیم و... این کارهایی بود که ما از 4، 5 سالگی تا دوران دیپلم انجام می دادیم.
به چه شغلی علاقه داشتید؟
حمید: در آن زمان طراحی صنعتی و مهندسی مکانیک علاقه اصلی ما برای کار و آینده بود و به همین دلیل هم در هر دو رشته هنر و ریاضی کنکور دادیم.
چه رشته ای قبول شدید؟
سعید: من رشته مهندسی مکانیک خواندم، دانشگاه آزاد، واحد علوم و تحقیقات و حمید هم مهندسی صنایع قبول شد دانشگاه خواجه نصیر.
پس در دوره دانشگاه هم مثل مدرسه از هم جدا بودید؟
دو: بله، به خاطر اینکه عملا دانشگاهها متفاوت بود و طبیعتا از هم جدا بودیم.
بعد از لیسانس ادامه تحصیل دادید؟
حمید: هر دو MBA را شروع کردیم البته با فاصله، من بعد از لیسانس بدون فاصله ادامه تحصیل دادم و دانشگاه علم و صنعت رفتم ولی سعید سربازی رفت و بعد فوق لیسانس خواند.
همزمان با تحصیل در دانشگاه کار هم می کردید؟ هزینه تحصیل را خودتان می دادید یا از خانواده کمک می گرفتید؟
حمید: ما قبل از ورود به دانشگاه، تا کنکوردادیم کار را شروع کردیم؛ هر دو در بخش طراحی یک شرکت قطعه سازی موتورسیکلت مشغول شده بودیم و یک سال آن جا بودیم؛ در دوره دبیرستان به موضوعاتی مثل اتوکد و 3D Studio خیلی مسلط شده بودیم و به همین خاطر به محض این که وارد قطعه سازی شدیم، کار جدی انجام دادیم، بعدها به طراحی کفش رو آوردیم، برادربزرگترمان کارخانه کوچک تولید کفش راه اندازی کرده بود و ما هم آن جا کفش طراحی می کردیم.
سعید: تقریبا از همان سال اولی که دانشگاه رفتیم دیگه هزینهّهای زندگی و تحصیل را خودمان می دادیم؛ یادم هست درآوردن پول شهریه خیلی سخت بود.
کامپیوتر در خانه داشتید؟
سعید:از سال ۷۱، ۷۲ که کامپیوترهای پی سی کمتر جایی بود، ما درخانه کامپوتر داشتیم و با آن کار می کردیم. برادر بزرگ ما در شکل دادن مسیر حرکتمان خیلی تاثیر گذار بوده، او این کامپیوتر را خرید و ما هم خیلی جدی کار می کردیم. از آن کامپیوترهای فلاپی بزرگ بود و ما بدون ماوس با کیبورد اتوکد کار می کردیم.
حمید: ما با کامپیوتر هیچ وقت بازی نکردیم؛ بازی نوشتیم، بازی ساختیم ولی هیچ وقت بازی نکردیم. داشتن و کار کردن با کامپوتر باعث شده بود که ما در دانشگاه هم نسبت به بقیه دانشجویان جلوتر باشیم.
اینترنت الان جزء جدا نشدنی از زندگی و کار شماست، می خواهم بدانم از کی در خانه اینترنت داشتید؟
حمید: همان سال های اول بعد از خرید کامپیوتر اینترنت هم داشتیم، اگر اشتباه نکنم سال 75، 76 بود، هنوز اینترنت تحت وب نبود و در محیط تحت DOS کار می کردیم. دوست براردم که مهندس کامپیوتر بود، آمد خانه و اینترنت را وصل کرد و به ما یاد داد.
در این سال ها اصلا با هم کار مشترکی انجام نمی دادید؟
سعید: نه، خب، از نظر زمینههای کاری و شغلی از هم جدا شده بودیم و شرایط به شکلی نبود که بخواهیم با هم کار کنیم، من در حوزه صنعت نفت و انرژی مشغول بودم و حمید رفته بود شرکت نیروگاهی کار می کرد تا اینکه ماجرای خرید دوربین پیش آمد و بعد هم رسیدیم به دیجی کالا.
ماجرای دوربین عکاسی چیست؟
سعید: دوربین دیجیتال تازه آمده بود ( شاید دو، سه سال بود) و علاقه به عکاسی دیجیتال ما را بفکر خرید دوربین انداخت، علاقه داشتیم جدی و حرفهای عکاسی کنیم، خلاصه تصمیم گرفتیم با هم یک دوربین SLR دیجیتال بخریم، شاید آن زمان بالای یک میلیون تومان قیمت داشت و گران بود.
حمید: چون پول پس اندازمان بود و با زحمت به دست آورده بودیم، برایمان خیلی مهم بود که دوربین درستی بخریم. بنابراین شروع کردیم به بررسی کردن که چه دوربین باید بخریم، با چه تجهیزات و لنزی و... با دوستان و آشنا ها صحبت کردیم، با کسانی که عکاسی می کردن صحبت کردیم و البته باید بگویم که عموما هنوز کسی از فضای عکاسی دیجیتال و جزییات آن خیلی مطلع نبود و همه به دوربین های آنالوگ مسلط بودند.
سعید: آره، سال ۸۴ بود، بنابراین به فکر راه دیگری افتادیم و یکی از گزینههایی که این موقع ها همیشه درآستین داشتیم و داریم، استفاده از اینترنت است، کاری که خیلی آن زمان هنوز مرسوم نبود. تو اینترنت سرچی کردیم و دیدیم یک سایتهایی هست مثل دی پری ویو (dpreview.com) که کارشان اصلا همین است؛ راهنمایی و نقد و بررسی کردن محصولاتی که دارای پیچیدگی هستند؛ مثل دوربین، وسایل صوتی و تصویری و... پس از طریق این سایت ها با محصولات مختلف، برندهای متنوع و مقایسه مدل ها با همدیگر و امکانتشان آشنا شدیم و درنهایت تصمیم نهایی را برای خرید دوربین گرفتیم. آنقدر بررسی کرده بودیم که دیگر برای خودمان هم ماجرا جالب شده بود.
در نهایت چه دوربینی تصمیم گرفتید، بخرید؟
سعید: Nikon D70 بود، یک مغازه پیدا کردیم در جمهوری که دوربین را داشت، کلی ذوق داشتیم و خیالمان راحت بود که بالاخره دوربینی را که می خواستیم پیدا کرده ایم، دوربین را خریدیم و آمدیم خانه ولی تا جعبه را باز کردیم متوجه شدیم که لنز دوربین را عوض کرده اند و لنز ضعیف تری روی آن گذاشته اند که نه لرزشگر دست داشت و نه فوکوس خودکار.
حمید: ببینید به جزیئ ترین موضوعات توجه کرده بودیم ولی در نهایت سر لنزی که اهمیتش خیلی زیاد بود سرمان کلاه رفته بود. یعنی نهایت یک تجربه خوشایند بررسی و انتخاب یک محصول دیجیتال به پایان تلخ خرید منتهی شد.
اعتراض کردید به مغازه دار؟
سعید: راستش نه، چون تقریبا مطمئن بودیم که فایده ای ندارد و مغازه دار در نهایت می گوید لنز، لنز من نیست و چرا همان موقع چشمتان را باز نکردید ولی خب جمع بندی این تجربه برای ما خیلی اهمیت داشت و در نهایت شد ایده شکل گیری دیجی کالا.
ایده را شما دادید یا برادرتان؟
سعید: ببنید جمع بندی آن تجربه خوشایند و ناخوشایند ما را به فکر انداخت چون غیر از ما خیلی های دیگری هم بودند که همین مسیر را طی می کردند، به این فکر می کردیم که افراد عادی تجریه های خوشایندی را باتوجه به شرایط از خریدهای دیجیتالی ندارند، بنابراین ایده به ذهنمان رسید.
می خواهم بدانم تلنگر را چه کسی زد که این کار را انجام بدهید، شما یا برادرتان؟
سعید: خب هر دو با مفهوم فروشگاههای اینترنتی و سایت هایی که در زمینه مقایسه کالاها کار می کردند و راهنمایی می دادند، آشنا بودیم و نمی توانم بگویم ایده برای من بود یا حمید؛ البته تا قبل از آن هم ما تاحدودی احساس نیاز به این ماجرا کرده بودیم ولی همیشه احساس می کردیم هنوز وقتش نیست؛ در نظر بگیرید هنوز دسترسی به اینترنت آن چنان زیاد نبود و فرهنگ خرید اینترنتی هم وجود نداشت و خیلی چیزهای دیگر ولی خب تجربه شخصی در خرید دوربین ما را به این نتیجه رساند که باید این کار را انجام دهیم و زمان آن رسیده که کسب و کار خودمان را راه بیندازیم.
سایت دیجی کالا چه طوری راه افتاد؟
حمید: از تجربه خودمان برای خرید دوربین و بررسی برای خرید استفاده کردیم و شروع کردیم به نوشتن مدل کار، دیگه به جمع بندی نهایی رسیده بودیم و فقط کافی بود عملی کار را شروع کنیم. از آن جایی هم که همیشه عجله داریم سریع گفتیم باید دست به کار شویم و سایت را طراحی کنیم.
چه سالی بود؟
اوایل سال 1385 بود.
حمید: شروع به برنامه نویسی کردیم برای این که سایت را بالا بیاوریم و توجه داشته باشید که اولین سایت فروشگاه اینترنتی در کشور بودیم و شبیه یا مدلی نداشتیم و باید خودمان از اول تا انتهایش را طراحی می کردیم.
خیلی ها معتقدند که شما ایده این سایت و مدل آن را از سایت هایی مانند آمازون، ای بی (eBay ) و... برداشته اید و تنها آن را فارسی کرده اید؟
حمید: اصلا این شکلی نیست، ما سایت هایی مانند آمازون و ای بی را به عنوان سایت های فروشگاهی صرف می شناسیم که تازه آن زمان هم هنوز تا این حد در ایران شناخته شده نبودند، علاوه براین تمرکز ما برفروش اینترنتی نبود بلکه بیشتر به دنبال راه اندازی یک سایت نقد و بررسی بودیم شاید چیزی شبیه دی پروی که الگوهای بهتری برای ما بود تا فروشگاه های اینترنتی.
پس به فکر راه اندازی آمازون یا eBay فازسی نبودید؟
سعید: نه، شما اگر نسخه اول سایت ما را در ماه های اول می دیدید متوجه می شدید که نگاه ما خیلی نقد و بررسی محور بود و سایت هم براین اساس طراحی شد. این نیازی بود که ما خودمان لمس کردیم و دوره ای هم بود که وسایل جدید دیجیتالی مانند کامپیوترهای جیبی، موبایل های نسل جدید، لپ تاپ و حتی وسایل خانه تازه وارد بازار شده بود و همه درگیرش بودند و تشنه اطلاعات به زبان فارسی.
خودتان هم اشاره کردید که آن زمان هنوز اینترنت همه گیر نشده بود، نمی ترسیدید که شکست بخورید؟
حمید: ترس داشتیم ولی از این هم مطمئن بودیم که این اطلاعات پیش هیچ کسی نیست و از طرف دیگر می دیدیم که هر روز برتعداد کالاهای دیجیتال در بازار، ویترین مغازه ها و قفسه فروشگاه ها افزوده می شود. علاوه براین وقتی به رشد اینترنت هم نگاه می کردیم، می دیدیم با سرعت زیادی درحال گسترش است و مثلا تعداد کاربران با دو، سه سال قبلش قابل مقایسه نیست.
چه سالی سایت دیجی کالا بالا آمد؟ و چرا اصلا اسمش دیجی کالا شد؟ چگونه این اسم انتخاب شد؟
حمید: سال ۸۵ بود و برای نامگذاری هم صدها اسم را لیست کردیم، از اطرافیان، دوستان، خانواده و... پیشنهاد گرفتیم و درنهایت به دیجی کالا رسیدیم؛ ما به دنبال اسمی بودیم که هدفگذاری و تعریف ما را که نقد و بررسی و فروش اینترنتی بود ،خوب نشان دهد.
نظر خانواده، دوستان و اطرافیان درباره راه اندازی این سایت چه بود؟ نمی گفتن شما شغل های خوب دارید و نباید آن ها را رها کنید؟
حمید: خانواده و دوستان حمایت می کردند ولی خیلی هم به نظرشان نمی رسید که این یک ایده فوق العاده باشد و به قول خودمان بترکاند. آن ها بیشتر مشاهده می کردند و به تصمیماتی که می گرفتیم احترام می گذاشتند ولی خب انتظار این را داشتند که ما بلاخره خسته شویم و این کار را رها کنیم ولی همه چیز جور دیگری شد.
اولین دفتر دیجی کالا کجا بود و کار را با چند نفر شروع کردید؟
سعید: اولین دفتر ما در خیابان سعدی شمالی بود، برادرمان آن جا دفتر داشت و ما هم چندسالی آن جا کار کردیم.
حمید: تیم اولیه کارجمعا ۷ نفر بودیم؛ دو تا مترجم داشتیم که تیم تولید محتوا بودند، یک پیک موتوری داشتیم و یک حسابدار و یک نفر هم که خریدها را انجام می داد و خود ما هم همیشه پای کار بودیم و هرکاری می کردیم. از همان روز اول تجربه مشتری برای ما خیلی مهم بود و همیشه به این فکر می کردیم که بتوانیم کالا را سریع به دست مشتری برسانیم و بدقول نشویم. از طرف دیگه دنبال این بودیم که مشتری هایمان را بشناسیم و بدانیم چه کسانی هستند که به ما سفارش می دهند، چه طوری فکر می کنند و از چه سبک زندگی هستند.
اولین مشتری و کسی که به شما زنگ زد را یادتان هست؟ اصلا چقدر طول کشید تا برای خرید تماس بگیرند یا در سایت سفارش بدهند؟
حمید: یادم نیست چه کسی اولین بود ولی خیلی سریع واکنش گرفتیم، درعرض یکی، دو روز.
سعید: علتش این بود که به فارسی متن و محتوایی وجود نداشت پس خیلی سریع توجه ها را جلب کردیم، ما از چند ماه قبل از بالا آمدن سایت، داشتیم تولید محتوا می کردیم و با کلی مطلب سایت بالا آمد پس طبیعی بود در دوره ای که چیزی وجود نداشت درجستجوهای اینترنتی دیده شویم یا به اصطلاح ویزیت بگیریم، البته آن زمان فقط در حوزه موبایل و دوربین کار می کردیم ولی خب خیلی زود به جایی رسیدیم که موجودی انبار داشتیم درحالی که زمان شروع کار وقتی سفارش می گرفتیم سریع خرید کرده و ارسال می کردیم.
هیچ وقت ناامید نشدید از فروش؟
حمید: واقعیتش کار فرازو نشیب زیاد نداشت و از روز اول روند رشد کار خطی رو به بالا بود و هیچ وقت چیزی متوقف نشد. رشد ما به صورت کلی هر سال دو یا سه برابر سال قبل بوده و دائم محتوای جدید روی سایت قرار گرفته، محصولات جدید معرفی شده و گروه های کالایی جدید هم به سایت اضافه شده است، ما همیشه قبل را می بینیم، حال را بررسی می کنیم و با پیش بینی آینده برنامه ریزی می کنیم و تا به امروز هم با این خط پیش رفته ایم.
با چه سرمایه اولیه ای کار را شروع کردید؟
سعید: حمید ماشین داشت فروخت و من هم کمی پسانداز داشتم؛ فکر کنم سرجمع چیزی زیر 20 میلیون تومان بود یا همین حدودها.
از دو، سه سال پیش به یک باره شاهد تبلیغات گسترده دیجی کالا در سطح شهر بودیم؛ چی شد که یکباره بعد از چندین سال کار به فکر وسیع کردن کارتان و تبلیغات گشترده افتادید؟
سعید: تو این مرحله ما به دنبال جذب توده های مردم به عنوان مشتری بودیم، می دیدیم مخاطب های ثابت خودمان را داریم پس جذب مشتری جدید هدفمان بود و به تبلیغات رو آوردیم از طرفی هم چندین سایت فروش اینترنتی راه افتاده بود و رقابت شدید شده بود.
روند توسعه کار شما و افزایش نیروها به چه شکلی بوده؟
سعید: سال اول گفتم که دفتر در سعدی بود و با 7 نفر شروع کردیم، تقریبا سه سال آن جا بودیم البته با گسترش کار یک طبقه هم تو همین ساختمان اضافه کردیم و در واقع پارکینگ آن جا هم انبار شده بود؛ آن زمان 25 تا 30 نفری شده بودیم بعد از آن رفتیم دفتر خیابان مطهری، جای بزرگتری بود، حدودا 300 متر و بخشی را انبار کرده بودیم، تو این دفتر هم دو سالی بودیم و آخرش 50 نفری می شدیم. سال 90 حدودا بود که رفتیم دفتر خیابان جلفا رو به روی فرهنگسرای ارسباران، آن جا اولین جایی بود که دیگر یک ساختمان کامل داشتیم و عملی لمس کردیم که درحال بزرگ شدن هستیم و تو این دفتر تعداد نیروهایمان به 700 نفر رسید و در نهایت به این دفتر آمدیم ( دفتر میدان عطار) و چند هفته پیش هم جشن هزارمین نیروی کاری شرکت را گرفتیم.
مهم ترین چالش های پیش روی دیجی کالا چیست؟
سعید: ببینید نظام توزیع و خرده فروشی محصول در ایران به شدت سنتی و ناکارآمد است؛ خیلی عامیانه بگویم سیستم هنوز بازاری و حجره ای است، هنوز خیلی از تامین کننده ها به سطح کیفی نرسیده اند که بتوانند قابل اطمینان باشند و خیلی شفاف عمل کنند، به نظرم این موضوع مکانیزم و برنامه ریزی خاصی می خواهد. از طرف دیگر مشکل ما شفاف عمل کردن در جریان رودخانه است که خیلی ها در آن شفاف نیستند، شفافیت مالی متاسفانه در ایران یک ارزش نیست. بسیاری از کالاهای بازار قاچاق هستند و ما نمی توانیم کالای قاچاق بفروشیم؛ خب دراین شرایط شفافیت شرکت به ضرر خودمان تمام می شود چون اگر فضای کسب و کار ایران را بشناسید، می دانید که محدود شدن به فروش کالاهایی که رسما از گمرک وارد می شود یعنی محروم شدن از 60 تا 70 درصد بازار که به صورت قاچاق وارد می شود و این یعنی گرفتاری بزرگ، چون مصرف کننده می بیند که قیمت ما بالاتر از بازار است و حتی برخی می گویند دی جی کالا گران فروش شده است و تا در ایران برندی مشهور می شود همین کار را می کند در حالی که ما با کسی رقابت می کنیم که دربازار کالای قاچاق می فروشد و هیچ گمرکی برای جنسش پرداخت نکرده است.
دیجی کالا در روز چقدر فروش دارد؟ واقعا عدد ۳میلیارد تومانی که گاهی شنیده می شود، درست است؟
حمید: نمی توانیم این را اعلام کنیم چون رقابت سختی وجود دارد ولی مجموعا روزانه حدود 900 هزار بازدید از وب سایت و موبایل اپ دیجی کالا صورت می گیرد و 2.5 میلیون کاربر موبایل اپ دیجی کالا را روی تلفن همراهشان نصب کرده اند.
سعید: دیجی کالا 2.5 میلیون عضو ثبت نام شده هم دارد؛ یعنی افرادی که درسایت پروفایل دارند.
در روز چقدر ثبت سفارش دارید؟
حمید: این را هم نمی شود گفت، ببخشید چون فضا، فضای خیلی رقابتی است، باید اینها را حتما نگهداشت.
چند مرکز فروش و انبار در سطح کشور دارید؟ و آیا همه استان های کشور را پوشش می دهید؟
حمید: انبار نه، ما می گوییم fulfilment center چون واقعا محل انبارکالا نیست بلکه محل پردازش کالا است، خب در تهران یک مرکز بزرگ داریم که ظرفیت آن دو برابر خواهد شد و البته در 20 شهربزرگ کشورهم الان فعال هستیم و مراکزی را راه اندازی شده که به بزرگی تهران نیست.
سعید: درحال حاضر دیجی کالا تمام کشور را پوشش می دهد، از یک روستای دور افتاده مثلا با 10 خانوار سکنه تا مراکز استان ها، شهرها و تمام نقاط تهران ما سفارش ها را در منازل تحویل می دهیم.
حمید: سرعت و دقت برای ما اهمیت بسیاری دارد و همه تلاش ما این است که سفارش افراد را در کمترین زمان تحویل بدهیم، در حال حاضر در تهران 4 ساعته و در شهرهای دیگر 24 ساعت کالاها تحویل داده می شود در صورتی که مثلا اگر شما بخواهید بسته ای را به اهواز ارسال کنید از طریق پست 5 روز طول خواهد کشید. علاوه براین ها در نظر داشته باشید کالایی که از دیجی کالا می خرید اصل است و چیزی در آن تعویض نشده.
حاشیه سود شما چقدر است؟
حمید: نمی توانم چیز مشخصی بگویم چون خیلی متفاوت است ولی صنعت آنلاین ، درواقع e-commerce، صنعتی است که واقعا باید در آن نگاه بلند مدت داشته باشید، در شرایطی که به خاطر تحولات اقتصادی در کشور همیشه همه سعی می کنند دید کوتاه مدت داشته باشند ولی ما این دیدگاه را نداریم. در سال دهم فعالیت حالا به چشم انداز 10 سال آینده نگاه و به این فکر می کنیم که مثلا چگونه باتقویت زیرساخت ها کالا را در کمتر از 24 ساعت به دست کسی برسانیم که 1200 کیلومتر از ما فاصله دارد و این نیازمند سرمایه گذاری و هزینه های سنگین است که به نظر خیلی ها شاید دیوانگی باشد ولی ما چنین روحیه ای داریم. توجه داشته باشید دیجی کالا الان مثل یک بچه 5 ساله برای ماست و انتظارمان از آن در همین حد است و قصد نداریم از این بچه کار بکشیم تا پول به خانه بیاورد، حاشیه سود شرکت را هم ما این گونه می بینیم ما الان در مرحله سرمایه گذاری و ایجاد زیرساخت بهتر هستیم.
وقتی بپرسم دیجی کالا مساوی چیست، شما می گویید؟
سعید: ما میگوییم custom experience یعنی تجربه مشتری و رمز موفقیت دیجی کالا هم در همین بوده توجه ویژه داشتن به خرید و انتخاب مشتری.
حمید: یعنی مشتری نیازش را بگیرد، حالش خوب باشد، کیف کند و بگوید آفرین.
فکر نمی کنید خیلی ایدآل گرا هستید؟
سعید: بله حتما، ما دوست داریم و می خواهیم شرایط طوری پیش برود که ۵ سال بعد همه در دنیا از دیجی کالا صحبت کنند.
دنیای شخصی برادران محمدی
ازدواج کردید؟
حمید: بله. هردو ازدواج کردیم.
بچه دارید؟
سعید: من یک پسر ۵ساله دارم.
روز شما از چه ساعتی شروع می شود؟
حمید: معمولا روزما مثل بقیه از ساعت ۸، ۵/۸ شروع می شود ولی معمولا دیرهنگام تمام می شود.
معمولا از محل کار چه ساعتی به خانه می روید؟
حمید: معمولا ساعت ۹ شب ولی خب بعضی وقتها ۱۰، ۱۱ و یا دیرتر؛ ما همیشه جزو آخرین نفراتی هستیم که از شرکت خارج می شویم.
زمانی برای تفریح دارید؟ سرگرمی شما چیست؟
حمید: واقعیتش این است که الان تفریح ویژه و خاصی نداریم و کاملا متمرکز بر کارمان هستیم.
موسیقی گوش می کنید؟ فیلم می بینید یا سریال نگاه می کنید؟
حمید: خیلی کم وقت این کارها را داریم ولی اگر فیلم خوب باشد می بینیم، اگر وقت شود موسیقی ای هم گوش می کنیم، معمولا آثار فاخر.
یعنی شجریانی و...
حمید: نه. لزوما شجریان و موسیقی سنتی بلکه منظورم موسیقی ارزشمند است.
سعید: منظور حمید این است که اگر راک حتی گوش کنیم، راک باکیفیت است ولی خیلی دنبال سبک خاصی نیستیم.
شما چطور؟
حمید: البته هردو ذاتا به هنر خیلی علاقه مندیم، تائتر، سینما، هنرهای تجسمی و.... هنر خیلی با ارزش است علیالخصوص طراحی که به آن علاقه ویژه داریم و هر از گاهی دست به قلم می شویم ولی خب الان تمرکز شدیدی روی کارمان داریم، خیلی از فعالان اقتصادی را دیده ایم که یک سر دارند و هزار سودا و همه کار را با هم انجام می دهند، مثلا 5 تا کار را با هم انجام می دهند، سرگرمی هم دارند و... ولی ما نمی توانیم و باید روی یک چیز تمرکز داشته باشیم.
اهل ورزش هستید؟
حمید: نه. فقط در حد پیاده روی.
سعید: ورزش هم نه، واقعا فرصتی برای ورزش ندارم البته هردو به پرواز علاقه داریم و زمانی که کمی بیشتر وقت داشتیم می پریدیم.
با گلایدر یا پاراگلایدر؟
سعید: پاراگلایدر.
آخرین فیلمی که دیدید چی بود؟ یا کتابی که خواندید؟
سعید: من خودم بیشتر فیلمهایی را دوست دارم که کمی فضای فلسفی یا معناگرایی داشته باشد، علامت سوال یا چیزی داشته باشد که بعد از دیدن فیلم یکی، دو روزی ذهنم را درگیر کند؛ این نگاه فیلمساز را خیلی دوست دارم ولی خب تک و توک فیلم می ببینیم.
حمید: فیلم ایرانی، «جامهدران» را چند روز پیش دیدم.
با خانواده سفر میروید یا فرصت نمی کنید؟
حمید: چرا، در حد یکی، دو سفر در سال می رویم.
داخلی یا خارجی؟
حمید: خارجی، داخلی، فرقی نمی کند.
منبع: مجله آینده نگر

نظر خود را بنویسید