مصطفی هاشمیطبا، وزیر صنایع دولت اول دفاع مقدس از وضعیت اداره اقتصاد در دوران جنگ می گوید.
مصطفی هاشمی طبا
اولویت دولت جنگ، دفاع از سرزمین بود، انقلاب ایران تازه به بار نشسته و دشمنان بر آن تاخته بودند. انقلاب، دین، آیین و مردم، بدون حفظ سرزمین وجود نخواهند داشت؛ از اینرو دفاع از سرزمین باید در صدر برنامهها قرار میگرفت. از دیگر سو معیشت مردم نیز، بهعنوان ارکان نظام و مملکت، باید مدنظر قرار میگرفت، حال آنکه درآمدهای نفتی ایران از صادرات حدود ٥٠٠ تا ٦٠٠ هزار بشکه نفت و فروش آن به بهای هر بشکه شش تا هفت دلار تأمین میشد. در این شرایط کابینه به این نتیجه میرسد برای رهایی از اتهام کمکاری در آینده، در کنار اداره جنگ، به عمران و توسعه زیرساختهای کشور نیز بپردازد و ستاد «طرحهای بزرگ انقلاب» ثمره این تلاشهاست. نشست این هفته مؤسسه دین و اقتصاد به مناسبت فرارسیدن دهه فجر به بحث «تجربه طرحهای دهه اول انقلاب» اختصاص یافت. در این نشست، سیدمصطفی هاشمیطبا، وزیر صنایع دولت اول دفاع مقدس و نماینده ویژه نخستوزیر، ابتدا توصیفی از وضعیت اداره مملکت در دوران جنگ به مخاطب ارائه داد تا در ادامه به نقد برنامه ششم توسعه بپردازد و در مقایسهای بین اداره کشور در دوران جنگ و دوران پس از جنگ، مشخص کند چرا و چگونه دولتها در رسیدن به اهداف برنامهریزیشده ناموفق بودهاند و کشور به مرز بحرانهای سرزمینی رسیده است. در آن دوران هر بشکه نفت را شش، هفت دلار میفروختیم و میزان صادراتمان هم به دلیل اینکه مدام خارک و مبادی خروجی نفت بمباران میشد، رقمی در حدود ٥٠٠ تا ٦٠٠هزار بشکه بود. از دیگر سو باید هزینههای سنگینی بابت جنگ میپرداختیم تا کشور را حفظ کنیم. بههرحال سرزمین، آیین و دین ما توسط بعثیهای بیدین عراقی به خطر افتاده بود و اگر کشور و سرزمین حفظ نمیشد، هیچچیز دیگری هم در امان نبود. ازاینرو باید اولویت را به مسئله جنگ میدادیم که مردم هم اولویت را جنگ قرار دادند و با جان خود از کشور پاسداری کردند. در آن زمان، ستاد بسیج اقتصادی و سیاستهای دولت، تمهیدات لازم برای این کار را اندیشید. بحث کمبود بنزین و مواد خوراکی، با تدابیری تنظیم شد تا همه مردم بتوانند زندگی کنند چراکه اول از همه ادامه روند زندگی مردم مطرح بود. گرچه در همان مواقع مثلا روزنامه میزان مینوشت «کوپنیسم معادل با کمونیسم». من قصد ندارم در این مبحث از نهضت آزادی انتقاد کنم اما بالاخره این رویکرد را داشتند. همانطورکه برخی از احزاب دیگر مانند حزب مؤتلفه اسلامی نیز همین جهتگیری را داشتند و میگفتند چرا این حرفها را میزنید، کوپن در روسیه بوده، شما مگر کمونیست هستید؟ ما میگفتیم باید مملکت را اداره کنیم و واقعا در کابینهای که مهندس موسوی اداره میکردند نیز اکثریت با این مسئله همراه بودند، برخی هم همراه نبودند اما در این مسئله تمکین میکردند. سال ٦٥ با مهندس موسوی جلسهای داشتیم و درباره مسائل مختلف بحث میکردیم. گفتیم حالا که جنگ است اما بالاخره در آینده از ما نمیپرسند به جز جنگ چه کردید؟ آنجا ایده اولیه تشکیل مرکزی به نام ستاد طرحهای مهم انقلاب یا ستاد طرحهای دهه انقلاب شکل گرفت. این ستاد را در نخستوزیری تشکیل دادیم و مجلس هم با اعتباراتی که در این مورد در نظر گرفت، کمک کرد. البته این اعتبارات در پروژههایی که تنها مربوط به دولت میشد صرف نشد؛ بخش زیادی از آن برای پروژههایی بود که سرمایهگذاری بخش خصوصی در همان زمان جنگ به آن وارد شده بود و ما برای رفع مشکلات و تنگناها کمک کردیم. این هسته کوچک اما بسیار فعال، موجب شد حدود ١٢٠ طرح، که اکثرا طرحهای بزرگ توسعهای بودند، در فرصت دوساله ٦٥ تا ٦٧ به بار بنشینند و در سال ٦٨ و پایان جنگ، این مسئله شکل خودش را گرفته بود و دیگر وجود آن ستاد لازم نبود. نکته مهم اینکه در تمام دورهای که گرفتاری و هزینه جنگ داشتیم، کمک به معیشت مردم یکی از اولویتها بود اما نگفتیم باید هرچه داریم به معاش مردم اختصاص دهیم تا از ما خوششان بیاید. یادم هست یکی از پروژهها به حدود ٦٠ میلیون دلار اعتبار نیاز داشت اما کمبود ارز داشتیم. آقای مهندس موسوی گفت یکی از کوپنهای برنج را نمیدهیم و از پول آن، پروژه را عملیاتی کنید. بعد هم در یک سخنرانی در تبریز، که از تلویزیون هم پخش میشد، به مردم اینطور گفت که «ما به شما یک بدهی داریم و این بدهی را هم به خاطر شما ایجاد کردهایم، باید یک کوپن برنج میدادیم اما ندادیم و فلان پروژه را با پولش عملیاتی کردیم». مردم تشویق کردند و شعارهای خوبی در تأیید این عمل دادند. مقصود این است که در آن دوران دولت و در اصل حاکمیت، نمیخواست خود را برای مردم لوس کند و با پرداختن به جریانات روزمره و بدون برنامهریزی، سروته قضیه را به هم بیاورد تا فعلا کام مردم شیرین شود و دولت را دوست داشته باشند، تا بعدا برای آینده مملکت فکری کنیم. این یک نوع دوستی با مردم است اما روبهروشدن با مردم با حقیقتگویی، با اینکه دولت فقط خود را پیش مردم عزیز جلوه دهد، فرق دارد. این عزیزجلوهدادن برخی از دولتهای ما، با سیاستهای پوپولیستی، باعث عقبافتادگی کشور و در نهایت هزینههای سنگینی برای دولت ایجاد میشود. اداره مملکت بهشدت مشکل است و اگر دولت به جای اینکه هموغم خود را بر این بگذارد که امور کشور به بهترین نحو اداره شود، بخواهد به مردم لطفهای ناقابلی کند، این لطفهای ناقابل بار سنگینی به دولت وارد میکند. مسئله درآمد و هزینه دولت بسیار مهم است؛ مثلا هماکنون بودجهای که دولت به مجلس تقدیم کرده است، حدود ٦٠ هزارمیلیارد تومان کسری دارد اما گفتهاند طرحهای عمرانی ٥٧ هزارمیلیارد تومان بودجه دارد. سال آینده میبینیم به جای ٥٧ هزار میلیارد تومان، هفتهزارمیلیارد تومان صرف طرحهای عمرانی میشود، چراکه وقتی بودجهای با کسری تنظیم میشود، باید این کسری تأمین شود و یکی از راههای آن هم تخصیصندادن بودجه عمرانی است. سنگینشدن بار هزینههای دولت، به صرف اینکه دولت بخواهد خود را توانا نشان دهد و در اصل ناتوان باشد، آفت بزرگی برای کشور است. از این گذشته، وقتی میخواهیم آینده مملکت را نگاه کنیم، باید بدانیم جهتگیری کشور به کدام سو است. میخواهم کمی درباره لایحه برنامه ششم توسعه، که ظاهرا بیش از صد هدف در آن مطرح شده است و مسئله اداره مملکت در آینده و اینکه چگونه میخواهیم با مملکت روبهرو شویم، صحبت کنم. البته نه از بابت مخالفت با دولت. ما درباره آینده ایران و برنامهای که باید طبق آن گام برداریم، بحث میکنیم. برنامه باید اهداف مشخصی را تعیین کند، براساس این اهداف برنامهریزی شود و دولت اقدامات خود را انجام دهد. دولت در زمینه مقررات و قوانین چیزی کم ندارد، اگر در مورد خاصی هم نیاز به مجوز داشته باشد، باید از مجلس بخواهد و به آن بپردازد. قانون یعنی چیزی که دولت آنرا اجرا کند نه اینکه مجوز داشته باشد به آن عمل کند و در صورتی هم که نخواست، عمل نکند. بخشی از بحث برنامه ششم توسعه، بحث همین «اجازه دارد»هاست که اصلا لازم نیست؛ کمااینکه دیدیم دولت برای خرید هواپیما قرارداد سنگینی امضا کرد و از کسی هم اجازه نگرفت، چراکه دولت لنگ قانون نیست، بلکه لنگ تفکر است و اگر بخواهد کاری انجام دهد، مجوزهای خوبی در اختیار دارد. به نظر من مشکل دولت، قانون نیست. مشکل دولت این است که معلوم نیست میخواهد در آینده چه کند. باید در چارچوب برنامه ششم توسعه، برای آینده کشور برنامهریزی میشد و با تعیین اهداف، مقرر میشد در این برنامه به آن اهداف برسیم. ما مسائل اجتماعی زیادی در کشور داریم، اما همه این مسائل در جایی به نام ایران جمع شده است؛ باید ببینیم سیر تحول ایران به کجا میرود. حتی همه تئوریسینهای سیاستهای لیبرال اقتصادی و آزادی بیقیدوشرط بخش خصوصی، به این معتقدند در یک مرزی، فقط دولت تعیین منافع اجتماعی را بر عهده میگیرد و اختیارات بخش خصوصی متوقف میشود؛ مثلا بخش خصوصی صرف اینکه آزاد است قصد دارد برای رسیدن به منافع خود، جنگلها را نابود کند اما دولت اجازه نمیدهد، چراکه این جزء منافع عمومی است و دولت باید حد و حدودی برای فعالیتهای بخش خصوصی، در عین آزادبودن آنها، متصور باشد. برخی از افراد به ما میگفتند شما نیروهای چپ هستید درحالیکه من در طول سهسالی که در وزارت صنایع و معادن بودم، ١٥ هزار موافقت اصولی برای بخش خصوصی صادر کردم که فعالیت این بخش شکل گیرد. همچنین در ستاد طرحهای مهم انقلاب، بخش بزرگی از طرحها با سرمایهگذاری بخش خصوصی و کمک دولت اجرا میشد. بخشی که این دوستان در نظر دارند، بخشهای اختصاصی است، یعنی بهعنوان بخش خصوصی و فعالیت مردم چیزی را مطرح نمیکنند، بلکه گروههایی هستند که اگر این گروهها به همه چیز برسند، آزادی هست و اگر به منافع بیحد خود نرسند، آزادی نیست. یادم هست در یک میهمانی، یکی از افراد همین گروه طرفدار بخش خصوصی به من گفت دولت فلان کارخانه از صنایع ملی را میفروشد؟ پاسخ مثبت دادم. گفت چطوری میفروشد؟ گفتم کارشناس قیمتگذاری میکند، شما پول را میدهید و آن را خریداری میکنید. گفت نه، ما اینطوری نمیخریم. کارخانه را به ما بدهید، ما از منافع آن به شما میدهیم و اگر منفعت نداشت هم هیچ. اگر تصور از بخش خصوصی این است، ما مخالف آن هستیم. اگر قرار است گروهی سرمایهگذاری کند و زحمت بکشد و از کنار این فعالیت، منفعتی به کشور و اقتصاد ملی و مردم برسد، بیقیدوشرط با آن موافق هستیم. همیشه بین آنچه دولت باید برای منافع عمومی کنترل کند و آنچه بخش خصوصی باید برای توسعه انجام دهد، مرزی وجود دارد. متأسفانه بعد از انقلاب در همه دولتها، کموبیش، انفال و منافع عمومی را فدا کردهاند. منافع عمومی اعم از کوه، جنگل، سواحل، آبهای زیرزمینی، معادن و... سرزمین ماست که به شخص و گروه خاصی تعلق ندارند و اگر هم از بین بروند باقی مسائل مملکت قابل حلشدن نیست. متأسفانه امروز بخشی از سرزمین ما در راستای منافع برخی از افراد، از بین میرود، بدون آنکه دولت به وظیفه خود در احیا و بازسازی و حراست از کشور توجه کند. مثلا اکنون میبینیم درحالیکه ناسا پیشبینی کرده است در ٢٠ سال آینده کشور ما یک دوره خشکسالی شدید را شاهد خواهد بود، آبهای زیرزمینی جهرم به ٤٥٠ متر و آبهای زیرزمینی یزد به ٤٠٠ متر رسیده است. همچنین از ٦٠٠ دشت ما ٢٠٠ دشت کشور فرو رفته و هزاران روستای ما از بین رفته است. یا همین دریاچه ارومیه، که به دلیل حفر ٧٠ هزار چاه در اطراف آن و تخصیصندادن حقابه، در حال خشکشدن است و با این اتفاق، از سرزمین، بین کرج تا تبریز به دلیل توفانهای نمکی لمیزرع خواهد شد و از این منطقه، نزدیک به ١٤میلیون نفر مهاجرت خواهند کرد که بهطور طبیعی بخش بزرگی از آنها حاشیهنشین خواهند شد. درحقیقت داریم سرزمین ایران را از دست میدهیم. ما باید به طریق اولی و باقدرت، تهدید خارجی را دفع کنیم و تردیدی در آن نیست اما در کنار آن، ما تهدید داخلی هم داریم. خطری که امروز سرزمین ایران را تهدید میکند، در ١٠ تا ٢٠ سال آینده مسائل اجتماعی را بهشدت اضافه میکند. میدانید حاشیهنشینی شهر، کانونهای بسیار خطرناکی را پدید میآورد. مناطق حاشیهنشین معمولا بستری برای انجام کارهای خلاف میشوند. ما به جای اینکه جمعیت را مانند کشورهای پیشرفته تثبیت کنیم، این مسئله را رها کردهایم. روستاییان به فکر این هستند که به حاشیه شهرهای کوچک بیایند، مردم شهرهای کوچک به فکر رفتن به شهرهای بزرگ و مردم شهرهای بزرگ در فکر رفتن به خارج هستند. این یعنی جمعیت تثبیت نیست؛ وقتی تثبیت توسعه و تثبیت سرزمینی نداشته باشیم، یکباره همه آنچه به نظرمان درست است مانند آوار بر سرمان خراب میشود. اگر در ١٠ سال آینده ١٤ میلیون یا حتی چهار میلیون مهاجر به اطراف شهرها داشته باشیم، یقینا شهرهایمان دچار مخاطرات زیادی خواهد شد. اگر امروز ٢٠٠ دشت کشور بحرانی شدهاند و نسبت به آنها بیتفاوت باشیم، در چند سال آینده این میزان چند برابر میشود و به همین راحتی تولیدات کشاورزی و آبادی سرزمینی نابود میشود. ما در زمینه تولید کشاورزی، آبادی سرزمینی، جلوگیری از هدررفت منابع و کنترل سرزمینی از منظر زیستگاهی، کاملا ناموفق بودهایم و سیر سقوطی را ادامه میدهیم. از هفت، هشت سال پیش اجازه دادهاند تعداد زیادی کارخانه تولید نورد با ظرفیت ٧٠٠ -٨٠٠ هزار تن ایجاد شود بعد به دلیل بیآبی، چند روستا را تعطیل کرده و آب آن را به کارخانهای دادهاند که مقداری ورق فولادی تولید کند. یعنی با سرزمین خود مبارزه کردهایم. یکی از اشتباهاتی که در اوایل انجام شد جابهجایی کارخانه فولاد مبارکه از بندرعباس به اصفهان بود. این کارخانه که قرار بود طبق روال دنیا از آب دریا برای تولید فولاد بهرهمند شود، حالا دارد از آب برف برای تولید فولاد استفاده میکند. آمایش سرزمینی را رعایت نکردهایم و امروز بحرانهای آن را میبینیم. عقیده من این است که برنامه ششم توسعه باید یک هدف اصلی داشته باشد و آن نجات سرزمین ایران است. وقتی دشتهای ما کشاورزی خوب داشته باشد، روستایی و سیستم تولید مناسب نداشته باشیم و اینها به شهرها بیایند و به جای تولیدکننده، مصرفکننده باشند، وابسته به واردات خواهیم شد. برنامهنویسی در ایران بیشتر به انشاءنویسی شبیه است تا اینکه خط مشی بدهد. برنامه ششم توسعه بهگونهای تنظیم شده است که گویی عدهای در فضایی ایزوله نشستهاند تا کار شیکی بنویسند؛ با جورکردن عدد و ارقام، آمال و آرزوهای خود را جور کرده و انشاءنویسی کنند. در دوره جنگ با آنهمه کاستی و مشقت، با سیاستگذاری درست، مملکت حفظ شد و مردم به حداقلهای موردنیاز دسترسی پیدا کردند. سرمان را زیر برف کردهایم؛ چندین سال مستکبران جهانی ما را تحریم کردند و اما عدهای مثل تئاترهای کمدی اظهار کردند ما تحریم نشدیم. حتی غذا و داروی ما را تحریم کردند اما ما رفتیم و ماشینهای لوکس تولیدی همین کشورها را از دوبی وارد کردیم. نابرابریهای اجتماعی را بهشدت افزایش دادیم، ارز نفتی که متعلق به همه نسلها بود را از دست دادیم و مردم را به تفریح در خارج از کشور تشویق کردیم. اجازه دادیم ایرلاینهای ترکیه و قطر و امارات در روزنامههای کشور، سفر به فلان شهرهای نهچندان خوشنام جهان را تبلیغ کنند چراکه دولت میخواست ارز را بفروشد، ریال بگیرد و هزینه کند. مقام معظم رهبری همین چند وقت پیش به دولت نصیحت کرد که دولت از واردات کم کند اما حقیقت این است که دولتهای ما به واردات نیاز دارند تا ارز خود را بفروشند چراکه خرج خود را زیاد کردهاند. این وضعیت ماست و از همه بدتر اینکه ما برنامه ششم را تنظیم کردهایم اما این برنامه یک چیز فانتزی برای زیبایی است و برای ژست پشت ویترین تهیه شده و وقتی کسی انتقاد کند هم میگویند شما به نظریههای علمی اهانت میکنید. برای من عجیب بود که چندیپیش یکی از مسئولان تهیه برنامه توسعه، در پاسخ به انتقاد یکی از نمایندگان مجلس درباره برنامه ششم گفته بود شما به نظریههای علمی اهانت میکنید. باید گفت اولا که نظریهها علم نیستند و فقط نظریه هستند، دوما اگر قرار بود انتقاد از نظریهها متوقف شود و به صورت دگماتیسمی و غیرانتقادی با آنها برخورد شود، دیگر کسی نظریه جدید نمیداد و ثالثا باید توضیح داده شود که اصلا با انتقاد به برنامه ششم توسعه، به کدام نظریه اهانت شده و عالم کیست؟ بحث این است که برنامه ششم باید مشکل مملکت را درک و حل کند. اگر قرار باشد برنامه شیکی تهیه کنیم و مثل دیگر برنامهها ١٠-١٥ درصد اجرا شوند یا آنها را خمیر کنیم، فایدهای ندارد. باید در نوشتن برنامه توسعه به این توجه کرد که کشور چه نیازهایی دارد و بر مبنای آن برنامه تدوین شود. باید این برنامهها بر اساس درک نیازهای جامعه تدوین شوند، نه اینکه بهگونهای نوشته شوند که گویی برای ویترین تهیه شدهاند.
نظر خود را بنویسید