حقیقتا صنعت حملونقل ایران نهتنها پیشرفته و توسعهیافته نیست، بلکه با ناوگانی مسن و فرسوده به نفسنفس افتاده و حال و روز خوبی ندارد؛ گرچه ایران خواستار توسعه اقتصادی است و صنعت حملونقل، آنچنانکه میگویند، محور توسعه. وزیر راه دولت اصلاحات میگوید: «برای سرپاکردن صنعت حملونقل، اول باید گرفتگی رگ آئورت را ترمیم کنیم! ما اول رفتهایم راههای روستایی که به مثابه مویرگ است را در اولویت قرار دادهایم، حال آنکه باید آزادراه میساختیم».
حقیقتا صنعت حملونقل ایران نهتنها پیشرفته و توسعهیافته نیست، بلکه با ناوگانی مسن و فرسوده به نفسنفس افتاده و حال و روز خوبی ندارد؛ گرچه ایران خواستار توسعه اقتصادی است و صنعت حملونقل، آنچنانکه میگویند، محور توسعه. وزیر راه دولت اصلاحات میگوید: «برای سرپاکردن صنعت حملونقل، اول باید گرفتگی رگ آئورت را ترمیم کنیم! ما اول رفتهایم راههای روستایی که به مثابه مویرگ است را در اولویت قرار دادهایم، حال آنکه باید آزادراه میساختیم». احمد خرم که هر سؤالی را میخواهد دقیق و با تکیه بر آمار جواب بدهد، چندبار حتی ماشین حساب میآورد و فرصتهای ازدسترفته برای توسعه صنعت حملونقل را جمع و تفریق میکند. او هم از مسیر قطار پرسرعت اصفهان-تهران میگوید که با جنجال یک نماینده مجلس تغییر میکند و هم از حرکت پوپولیستی دولتهای نهم و دهم که به راه روستایی پرداختند. او هم از کُندی دولت یازدهم در تصمیمگیریها شکایت دارد و هم از تکنولوژی و ناوگان شرقی ابراز بیزاری میکند.
برای ورود به بحث، جایگاه و وضعیت صنعت حملونقل کشور را به طور خلاصه ارزیابی کنید.
برای ارزیابی وضعیت فعلی حملونقل، اول باید عملکرد را ارزیابی کنیم و اینکه نتیجه عملکرد چه بوده است. ما در زمان انقلاب وضعیت مشخصی را تحویل گرفتیم و حالا آن را به یک رقمی رساندهایم. حقیقتا اگر آن مقدار اولیه را به یک کشور بدون ثروت هم داده بودند نتیجه عملکردش بهتر از ما بود. نمونهاش ترکیه؛ نه نفت دارد، نه گاز و نه معادن چشمگیر، اما وضعیت زیربناها و وضعیت اقتصادیاش بهمراتب از ما بهتر است. ایران یک درصد از مساحت و حدود یک درصد از جمعیت جهان و هفت درصد منابع طبیعی و ذخایر را در اختیار دارد. کشوری که هفت برابر سهمش ثروت دارد و از نظر نیروی انسانی هم غنی است، نباید چنین وضعیت اسفباری داشته باشد. ما حداکثر دوهزارو ٥٠٠ کیلومتر آزادراه داریم؛ یعنی از سال ١٣٥٠ که اتوبانسازی در کشور کلید خورد تا امروز، فقط این مقدار آزادراه ساختهایم درحالیکه مشاوران قبل از انقلاب، در طرح جامع حملونقل کشور، ساخت ١١هزارو ٥٠٠ کیلومتر اتوبان را برآورد کردهاند. این وضعیت حملونقل ماست، تا جایگاهی که باید باشد فاصله بسیار زیادی دارد.
از این دوهزارو ٥٠٠ کیلومتر، چقدر قبل از انقلاب ساخته شده است؟
حدود ١٥٠ کیلومتر پیش از انقلاب ساخته شده اما باید در نظر داشت که این برآورد، تازه در سال ٥٣ مطرح شده و فرصتی برای اتوبانسازی وجود نداشته است. آزادراه دو باند جدا از هم است که از نو ساخته میشود. اما بزرگراه، یک باندش وجود دارد و یک باند دیگر کنارش میسازند. درنهایت، ساخت یک آزادراه جدید، از ساخت یک باند جدید کنار یک جاده رفتوبرگشتی و تبدیل آن به بزرگراه، برای دولت ارزانتر تمام میشود. اول اینکه طول بزرگراه بیشتر از آزادراه است چراکه آزادراه بسیاری از موقعیتها را با ترانشههای بلند و احداث تونل، حل میکند یعنی تا میشود میانبر میزنند. مثلا درحالحاضر طول مسیری که از تهران با گذشتن از مسیر کرج، شهرستانک، مرزنآباد و چالوس به شمال میرسد، ١٩٨ کیلومتر است. این میزان در آزاد راه تهران - شمال، که از دو دهه پیش در دست احداث است به ١٢١ کیلومتر تقلیل پیدا کرده یعنی ٦٧ کیلومتر کمتر شده است؛ هزینه سوخت، استهلاک و زمانی که در مسیر قدیم تلف میشود یک طرف، کشته و تلفات جانی و مالی جاده فعلی هم یک طرف. در ضمن علاوه بر کاهش مصرف سوخت به دلیل کاهش طول مسیر، به دلیل سرعت بالا و یکنواخت در اتوبان، یک کاهش مصرف سوخت دیگر هم هست. در سفر به شمال از مسیر آزادراه، زمان کارکردن موتور خودرو از پنج ساعت به یکساعتونیم کاهش مییابد.
در این مسئلهای که مطرح کردید در آینده هزینه ساخت آزادراه به دولت برمیگردد اما شما گفتید ساخت آزادراه از بزرگراه ارزانتر است. این را توضیح میدهید؟
در فرایند ساخت بزرگراهها باید یک باند را از نو ساخت و باند قدیمی را نیز بهسازی کرد. هزینه بهسازی باند قدیمی حدود ٤٠ درصد هزینه احداث باند جدید است. نکته دیگر اینکه سالانه معادل شش درصد راه ساختهشده هر جادهای، هزینه راهداری، شامل نگهداری و مرمت جاده و نصب و نگهداری تجهیزات ایمنی آن میشود. در ١٠ سال، در سادهترین حالت، مجموع هزینه مرمت بزرگراه معادل ٦٠ درصد احداث هر دو باند آن میشود. این هزینه مرمت و راهداری شامل حال آزادراه هم میشود اما آزادراه و بزرگراه یک فرق عمده دیگر هم دارند؛ از آزادراه عوارض میگیرند اما از بزرگراه نه. ١٥ درصد عوارض دریافتی در آزادراه صرف راهداری میشود اما در بزرگراه علاوه بر اینکه دریافت عوارض انجام نمیشود هزینه راهداری نیز از بودجه عمومی و از خزانه برداشته میشود. یعنی آزادراه هم هزینههای راهداری را تأمین میکند و هم درآمدزاست اما بزرگراه برای نگهداری هم نیازمند بودجه بیتالمال است. در ساخت آزادراه، سرمایهگذار متعهد میشود که ١٥ درصد از عوارض اخذشده را به هزینه راهداری اختصاص دهد و پس از اتمام سالهای بهرهبرداری نیز، آزادراه را با مشخصات ٩٥ درصدی روز اول، تحویل دولت دهد. از هر کسی بپرسید آزادراه برای دولت بیشتر هزینه دارد یا بزرگراه؟ میگوید آزادراه اما با این توجیهات بهتر میتوان قضاوت کرد. آزادراه برای دولت هم ارزانتر تمام میشود و هم میتواند به صندوقی برای وزارت راه تبدیل شود. محورهای حملونقل جادهای به چهار دسته: شریانی خاص (آزادراه و بزرگراه)، جادههای اصلی، فرعی (درجه یک و دو) و جاده روستایی تقسیم میشوند. مهمترین قسمتی که باید ساخت و زودتر به اتمام رساند، همین آزادراهها است. ما ١١ تا ١٢ هزار کیلومتر بزرگراه و دوهزارو ٥٠٠ کیلومتر آزادراه داریم که متأسفانه بخش کمی سهخطه و چهارخطه و بخش عمده مسیرها دوخطه هستند که بهسرعت اشباع میشوند. این در حالی است که در کشورهای توسعهیافته، مثل آمریکا، هر باند آزادراه، هشت خطه است.
بهجز آزاد راه، اوضاع بقیه حوزهها چطور است؟
ایران در حوزه راه روستایی شبکه کاملی از زیرساختها را دارد. وضع ما در این حوزه، از کل کشورهای آسیایی و خاورمیانه، هم از نظر طول و هم از نظر کیفیت راهها، بهتر است چراکه هیچ کشوری برای این حوزه اینچنین هزینه نمیکند. این به نظر من مثبت نیست. وضع ما در جاده روستایی بهترین است اما نباید اینگونه باشد. روستاهایی با حداقل خانوار به آسفالت وصل شدهاند درحالیکه این اشتباه است.
چرا اشتباه است؟ یعنی نباید راههای روستایی آسفالت میشدند؟
باید روستاهای کوچک را ادغام میکردیم. سالها پیش ما این کار را در بشاگرد هرمزگان انجام دادیم چراکه خدماترسانی به ٩٠٠ روستا با کیفیت قابلقبول امکانپذیر نبود. حالا در این منطقه صد روستا وجود دارد و هر چندتا روستا به یک مرکز خدماتی وصل است. این کار باید در همه جای کشور بهخصوص در دو دهه اول انقلاب که سیستم کوپنی جریان داشت، انجام میشد. با این کار هم در هزینهها صرفهجویی میشود هم درجه رفاه در روستاها افزایش پیدا میکند. به دلیل پراکندگی نقاط جمعیتی در کشور، هزینه ایجاد زیرساختها آنقدر بالا رفته که شبیه چاه ویل شده است و تا قیامت هم پر نمیشود.
در وضعیت آن روزها شاید کمتر کسی با این دید به ماجرا نگاه کرده باشد. حالا باید چه کار کرد؟
در شرایط فعلی هم درست کار نمیکنیم. در بحث سکونتگاهها، ما در کنار تهران شهرهای جدید اندیشه، پرند، پردیس و هشتگرد را ایجاد کردهایم. همین شهرهای جدید را میتوانستیم به کنار دریا منتقل کنیم، فعالیتهای صنعتی و اقتصادی را نیز به کنار آب بکشانیم. اول باید نقاط فعالیت مشخص میشد بعد به شهرسازی میپرداختیم. ما صنایع را به دلیل پرهیز از خسارتهای ناشی از درگیری نظامی احتمالی، به مرکز کشور منتقل کردهایم حال آنکه اگر قرار باشد اینگونه مکانها مورد اصابت قرار بگیرند دیگر فرقی نمیکند در مرکز کشور باشند یا در سواحل. در آن شرایط ما فولاد بندرعباس را به مرکز اصفهان، که با کمبود و حتی قحطی آب مواجه است، بردهایم اما این کارها هنوز هم ادامه دارد و آمادگی ذهنی برای انتقال صنایع به مرکز کشور کماکان پابرجاست. جمعیت ساکن در سواحل جنوبی کشور کمتر از دوونیم میلیون نفر است درحالیکه میبینیم آن طرف آب، در یک باریکه لب دریا، چه سرمایهگذاری انبوهی کردهاند. این مسئله نشان میدهد که ما راه را درست نیامدهایم. ما باید ساخت زیربناها را درست و کارشناسی و براساس اولویت انجام میدادیم. اینکه ما در دو مقطع سالهای ٦٢ و ٨٤ اولویت اول راهسازی را به راه روستایی دادهایم نشان میدهد که در مسائل اجرائی و اقتصادی درست مطالعه و فکر نکردهایم. هرچه به ذهنمان رسیده بدون مطالعه، صورتجلسه و ابلاغ کردهایم. در بودجه سال ٨٥، بودجه راه روستایی از ١٧٠ میلیارد تومان به هزار و ٥٠٠ میلیارد تومان افزایش یافت و اختصاص داده شد درحالیکه ما در طول مدت سه سال از دولت اصلاحات، بودجه اتوبانسازی را از ١١ میلیارد تومان به ٢٠٠ میلیارد تومان رسانده و پیشبینی کرده بودیم در ابتدای برنامه چهارم توسعه این رقم به ٣٥٠ میلیارد تومان و تا انتهای برنامه چهارم به هزار میلیارد تومان برسد. اما متأسفانه در دولتهای نهم و دهم درست عکس این مسئله اتفاق افتاد؛ ٢٠٠ میلیارد تومان بودجه اتوبانسازی به صد میلیارد تومان و ١٧٠ میلیارد تومان راه روستایی به هزار و ٥٠٠ میلیارد تومان رسید. این یک حرکت پوپولیستی و مردم فریبانه بود و حالا میبینیم که راههای روستاها آسفالت شده و برق و همه امکانات به آنجا رفته اما تخلیه شدهاند. چرا؟ چون فعالیت مناسب سطح رفاه ملی در روستا نیست. ما در جاده روستایی، بهغلط یا درست، وضعمان خیلی خوب است، در جادههای فرعی هم وضع خوب و در جادههای اصلی هم قابل قبول است، اما در شریانهای خاص، شامل آزادراه و بزرگراه، مشکل داریم. اول باید احداث بزرگراه را متوقف کنیم و از این به بعد سرمایهگذاریها روی ساخت آزادراه متمرکز شود. بخش خصوصی هم بهشدت علاقهمند است در این حوزه فعالیت کند.
پس چرا گفته میشود بخش خصوصی هیچ وقت آنطور که بایدوشاید وارد صحنه نشده است؟
وارد شده.
چند درصد؟
حدود هزار و صد تا هزار و ٢٠٠ کیلومتر از این دو هزار و ٥٠٠ کیلومتر آزادراه موجود، با سرمایهگذاری بانکها و مابقی با مشارکت بخش خصوصی ساخته شده است. زمانی که برای اجرای طرحهای آزادراهی فراخوان میدادیم، حدود پنج تا ١٠ سرمایهگذار خصوصی اعلام آمادگی میکردند. وقتی برای ساخت مسیر ساوه - همدان فراخوان دادیم، هشت سرمایهگذار و پیمانکار متقاضی بودند. هنوز هم این تقاضا وجود دارد. مثلا کمربند دوم تهران را که گفتند احداثش بهصورت مذاکرهای داده شده است را اگر فراخوان میزدند، قطعا شرکتهای زیادی برای سرمایهگذاری و اجرای طرح اعلام آمادگی میکردند و طرح را ارزانتر و با مشخصات مناسبتری را به انجام میرساندند.

نظر خود را بنویسید