
اقتصادهای غربی مثل آلمان در سالهای اخیر در جهت خلاف منافع خود حرکت کردهاند. این یادداشت توضیحی است بر این پدیده.
رالف شولهامر/رییس مرکز تاریخ کاربردی و روابط بینالملل
نظمی که در دوران پس از جنگ جهانی دوم در عرصه تجارت آزاد در جهان ایجاد شده بود، حالا نفسهای آخرش را میکشد. اما شاید این بهترین چیزی باشد که برای غرب میتواند اتفاق بیفتد. آنچه امروز شاهدش هستیم چیزی مشابه یک بازآفرینی بنیادی در روابط قدرتهای ژئوپولیتیکی است. در این شرایط است که کشورهایی که خود را دارای ارزشهای دموکراتیک میدانستند برای حفظ موقعیت خود به شیوههای استبدادی در اقتصاد متوسل میشوند.
اما این تحول، یک مشکل فرهنگی عمیقتر را که دههها در حال شکلگیری بوده است، آشکار میکند: جنگ غیرقابل توضیح تمدن غرب علیه همان بنیانهایی که زندگی مدرن را ممکن میسازند. اجازه بدهید در این خصوص مثالهایی بزنیم.
مورد اتحادیه اروپا را در نظر بگیرید. این اتحادیه به اقداماتی دست زده که شاید ده سال پیش هیچ کس تصور انجامشان را نمیکرد. در حال حاضر، شرکتهای چینی مجبور شدهاند برای دسترسی به بازارهای اروپا، تکنولوژی خود را به شرکتهای اروپایی منتقل کنند. در همین راستا، ادغامهای شرکتی ممکن است به صورت اجباری صورت بپذیرد و سهمیهبندیهای محلی اعمال شود.
درواقع اتحادیه اروپا دارد همان روشهایی را که سالها چین را بابتش سرزنش میکرد، خودش به کار میگیرد. به طور اصولی، این اقدامات به ضرر تمام شرکتهای غیر اروپایی (یا غیر اتحادیه اروپایی) است. اما هدف اصلی این اقدامات خیلی مشخص است: محصولات صنعتی چین عملا بازارهای اروپایی را فرا گرفتهاند و از آن سو، پکن به دنبال آن است که با محدودیتهای شدید خود روی صادرات فلزات کمیاب، تولیدکنندگان اروپایی را مجبور به تسلیم کند.
تناقضی که در این وضعیت مشاهده میشود غیرقابل انکار است، اما اروپاییها معتقدند که اقداماتشان از نظر استراتژیک ضروری است. نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین تنها زمانی کار میکند که تمام شرکتکنندگان طبق همان قوانین بازی کنند؛ اما این شرایطی است که مدتهاست وجود ندارد. با این حال، اروپاییها نمیتوانند یک موضوع نگرانکننده مهمتر را کتمان کنند: اینکه به طور سیستماتیک بنیانهای صنعتی خود را ضعیف کردهاند و حالا هم آن تصمیمات را از موضع قدرت نگرفتهاند.
مورد هلند را در نظر بگیرید. دولت هلند به بهانه قانون دسترسی به کالا، اقدام به تصاحب یک شرکت چینی تولید نیمهرساناها به نام نکسپریا کرد. این مداخله عجیب واقعا استثنایی تلقی میشود و مقامات هلندی مدعیاند نفوذ عمقی چین در زیرساختهای حیاتی اروپا عامل انجام این کار بوده است. نکسپریا که متعلق به شرکت چینی به نام وینگتک تکنولوژی است، قطعات نیمههادیهای مهم برای صنعت خودرو و وسایل الکترونیک مصرفی را تولید میکند و اینها همان چیپهایی هستند که شاهرگ اقتصاد صنعتی اروپا را تشکیل میدهند. درواقع آنچه که زمانی به عنوان فعالیت تجاری معمولی تلقی میشد، اکنون از نظر سیاستگذاران اروپایی به اهرم فشار چین تبدیل شده است.
در این میان، آمریکا دارد روشی متفاوت از اروپا را دنبال میکند. اروپا به بهانه و با توسل به ابزارهای قانونی سعی دارد جلوی چین را بگیرد اما آمریکا به شکل بیسابقهای در حال بسیج سرمایه خصوصی است. جیپی مورگان چِیس بزرگترین بانک جهان اخیرا ابتکار امنیت و تابآوری را اعلام کرد که شاید بزرگترین سرمایهگذاری خصوصی در عرصه امنیت ملی در تاریخ مدرن باشد. ارزش آن در یک دههی پیش رو بالغ بر یک و نیم تریلیون دلار خواهد بود. جیمی دیمون مدیرعامل جیپی مورگان اذعان کرده که «آمریکا خود را به شدت وابسته به منابع نامطمئن در عرصه معادن حیاتی، محصولات و تولید کرده است». وقتی میبینیم که بزرگترین بانک جهان به وضوح استراتژی سرمایهگذاری خود را بر اساس ملاحظات امنیت ملی مطرح میکند، میتوانیم مطمئن باشیم که دوران تخصیص سرمایه سودمحور در جهان به پایان رسیده است.
هزینه انسانی این رقابت بزرگ بین قدرتها شاید بیشتر از هر چیز در صنعت خودروی آلمان نمایان باشد. این صنعت در سال گذشته بیش از پنجاه و یک هزار شغل را از دست داده است که برابر با هفت درصد از کل نیروی کار این کشور میشود. کسری تجاری آلمان با چین در هشت ماه اول سال ۲۰۲۵ با ۱۴۳ درصد افزایش به ۱۷.۴ میلیارد دلار (۱۴.۹۷ میلیارد یورو) رسید. معکوس شدن نمادین این موضوع چشمگیر است: در حال حاضر، طلا و نه خودرو به بزرگترین صادرات آلمان به چین تبدیل شده است. فراموش نکردهایم که آلمان زمانی به خاطر خودروهایش قدرت برتر صنعتی اروپا تلقی میشد. اما حالا که موفقترین اقتصاد صنعتی اروپا دیگر نمیتواند مثل سابق رقابتی باقی بماند، سوالات اساسی درباره توانایی صنعت اروپا در عرصه رقابتهای بزرگ مطرح میشود.در چنین شرایطی، باید دید آیا غرب موفق میشود در عینِ واکنشنشاندادن به سرمایهداری دولتی چین، تمدن صنعتی خود را نیز بازسازی کند یا خیر. این سوالی اساسی برای آینده است.