عدم درک استراتژیک از منافع و قدرت ایران در خلیج فارس چه تبعاتی دارد؟

هشت حقیقت تاکتیکال درباره هرمز

تاریخ 1405/02/27 ساعت 11:06

تنگه هرمز یک اهرم استراتژیک مهم است. ایران حداقل از سال ۲۰۰۳ و به دنبال جنگ عراق به این نتیجه رسید که باید برنامه خاصی را برای رسیدن به قدرت مورد نظر خودش در منطقه دنبال کند.

الستر کروک/ افسر اطلاعاتی و دیپلمات سابق انگلیس در امور امنیتی خاورمیانه

تحلیلی پرداخته است که اهرم ژئوپلتیکی ایران در کنترل تنگه هرمز را بررسی می‌کند. کروک این اهرم را راهی پیش روی ایران برای تغییر ساختار قدرت در خاورمیانه و ساقط کردن نظم جهانی دیکته‌شده توسط غرب می‌داند. او این تحلیل را با نگاهی به حقایق تاکتیکال در جنگ اخیر و استفاده ایران از جنگ غیرمتقارن و نیز تبعات درازمدت آن برای امنیت بین‌المللی انجام داده است که فشرده‌ی آن را می‌خوانید.

 باب اول: غیبت درک استراتژیک از اهداف ایران

روشی که غرب از آن برای نگریستن به موضع استراتژیک ایران انتخاب کرده بود اشتباه بود. واقعیت این است که ایران به دنبال تغییر پارادایم در منطقه خلیج فارس است. در پارادایم جدید، برای آمریکا جایگاه خاصی وجود ندارد و کشورهای منطقه هم چاره‌ای جز اینکه خودشان با ایران سر و کله بزنند ندارند. در این پارادایم، تنگه هرمز نقش مهم و اساسی دارد و البته کنترل آن در اختیار ایران است.ایران خواهان برچیده شدن دلار آمریکا از مناسبات تجاری جاری در منطقه است و در همین راستاست که پای کشورهای عربی حوزه خلیج فارس وسط کشیده می‌شود. ایران پترودلار و هژمونی دلار آمریکا در منطقه را نمی‌خواهد و قصد دارد هدف خود را با کنترل تنگه هرمز عملی کند.

 باب دوم: اهمیت عبور از تنگه هرمز

بیست درصد از نفت جهان از تنگه هرمز می‌گذرد اما اهمیت تنگه فقط به خاطر نفت نیست. مواد بسیار مهم دیگری از آن می‌گذرند که از جمله‌شان می‌توان به اسید سولفوریک و هلیم اشاره کرد که برای کشورهای غربی اهمیت زیادی دارند. برخی از عناصر را نمی‌توان بدون اسید سولفوریک استخراج کرد. هلیم مهم است و مواد مرتبط با کودهای کشاورزی نیز اهمیت زیادی دارند. از سوی دیگر باید توجه داشت که بین زمانی که محموله‌های این مواد از تنگه هرمز رد نشده‌اند تا زمان بازگشت محموله‌ها به حالت عادی فاصله زیادی موجود است.

خیلی‌ها متوجه نبودند که عدم حرکت محموله‌های این مواد از تنگه هرمز چه تاثیر منفی شدیدی روی اقتصاد کشورهای غربی و کشورهای آسیایی از جمله متحدان آمریکا مثل کره جنوبی و ژاپن می‌گذارد. به همین دلیل بود که برخی کشورها راسا وارد مذاکره با ایران برای عبور کشتی‌هایشان از تنگه هرمز شدند. موضوع دیگر هم اختلالی است که در جریان بسته بودن تنگه هرمز در زنجیره‌های تامین جهانی رخ داده است. خود کشورهای غربی و کالاهای مورد استفاده آنها در این زمینه تاثیر زیادی پذیرفته‌اند.

 باب سوم: اهرم ایران در کوتاه‌مدت

اینکه ایران چه اهرمی را از بابت کنترل تنگه هرمز در دست دارد مسئله‌ای بوده که کاخ سفید و دولت دونالد ترامپ به طور واضحی به آن بی‌توجهی کرده بودند. همان طور که سخنگوی سپاه پاسداران ایران گفت، در مورد تنگه هرمز هیچ بازگشتی به شرایط قبلی وجود ندارد و هر تحول جدیدی هم که رخ بدهد، موضوع ترانزیت و حرکت کشتی‌ها و نفتکش‌ها از این تنگه تا مدتی طولانی جای بحث حقوقی و عوارضی خواهد داشت.

 باب چهارم: اختلال در تامین مالی غرب

در مورد حوزه خلیج فارس که آمریکا در این جنگ تلاش کرد کنترلش را به دست بگیرد نکات سیاسی، امنیتی و اقتصادی قابل توجهی وجود دارد. در نظر داشته باشید که برخی از کشورهای حوزه خلیج فارس موتور تامین مالی غرب بوده‌اند. دلارهای نفتی که آنها به دست آورده و ذخیره کرده‌اند و سپس در خرید اوراق خزانه‌داری آمریکا به کار برده‌اند، نقشی مهم در این راستا ایفا کرده است. با مختل‌شدن این روند، تغییر بزرگی در کل ساختار منطقه به وجود خواهد آمد و باید دید که کشورهای حوزه خلیج فارس می‌خواهند چه تصمیم‌های سختی در این خصوص بگیرند.

بگذارید موضوع را روشن‌تر توضیح دهم. تا قبل از دهه ۱۹۷۰ میلادی اوضاع فرق داشت. اما بعد از آن، آمریکا کل فرمول را تغییر داد. ایران در آن زمان یک قدرت بزرگ منطقه‌ای بود که در عین حال یک قدرت تمدنی بزرگ و یک قدرت اسلامی بزرگ هم به شمار می‌آمد. در دهه ۱۹۷۰ میلادی آمریکا تصمیم گرفت که شیخ‌نشین‌های حوزه خلیج فارس را مورد حمایت قرار دهد و آنها را پروکسی خود کند تا به نیابت از آمریکا، قدرت ایران را به چالش بکشند. از همه مهم‌تر اینکه اسراییل در این زمینه وارد عمل شد تا جلوی نفوذ ایران را بگیرد.

اما در قرن بیست و یکم و با توجه به جنگ‌هایی که در منطقه رخ داد، ایران به این نتیجه رسید که باید برنامه دیگری برای رسیدن به قدرت مورد نظر خودش در منطقه داشته باشد. ایران حداقل از سال ۲۰۰۳ و آغاز جنگ عراق روی این موضوع متمرکز بوده است.در عین حال در سال ۲۰۰۶ و بعد از جنگ اسراییل و لبنان بود که دیک چنی معاون رییس جمهور آمریکا متوجه شد اوضاع در منطقه به سود آمریکا پیش نمی‌رود. او در جریان گفتگو با شاهزاده بندر وزیر وقت اطلاعات عربستان سعودی به این نکته اشاره کرد که «ما فکر می‌کردیم جنگ عراق دارد ایران را تضعیف می‌کند و فکر می‌کردیم جنگ لبنان هم ایران را تضعیف می‌کند اما این طور نشد.» بندر در این نشست به چنی پیشنهاد داد که برای تضعیف ایران باید از مهره سوریه استفاده کرد؛ به طوری که دسترسی ایران به حزب‌الله قطع شود. بندر حتی به دیک چنی اطمینان خاطر داد که می‌داند در این راه از چه نیروهای تندرویی استفاده کند. می‌دانیم که آنچه بعدا در سوریه رخ داد حضور داعش و جنگی هولناک بود.

اما امروزه می‌بینیم که ایران از آن باتلاق هم درآمده و با وجود حمایت‌های آمریکا و اسراییل، شیخ‌نشین‌های حوزه خلیج فارس همچنان در وضعیتی رده‌پایین در پارادایم جدید منطقه قرار گرفته‌اند.

 باب پنجم: توهمات نظامی آمریکا در خصوص تنگه هرمز

جغرافیای تنگه هرمز به گونه‌ای نیست که بتوان نادیده‌اش گرفت. اینجا مکانی است که حداقل از قرن شانزدهم توجه غربی‌ها را به خود جلب کرد و نبردهایی بر سر آن رخ داد. در آن زمان، پرتغالی‌ها برای کنترل تنگه هرمز قلعه‌هایی را در آنجا ساختند. مدتی بعد انگلیسی‌ها در آن منطقه نفوذ و کنترل زیادی به دست آورند. اما هیچ گاه این طور نبود که قدرت خارجی ادعای کنترل کامل منطقه را داشته باشد. علتش هم جغرافیای آن است. ایران در یک حیطه دو هزار کیلومتری بر آن منطقه یعنی رو به راه‌آب کنترل دارد. در عین حال در نزدیکی آب‌ها پر از صخره و کوهستان است که با موشک‌های ضد کشتی تجهیز شده‌اند. به دلیل وجود همین کوه‌هاست که ایران کنترل ۲۷۰ درجه‌ای آتش را در آنجا به دست دارد. تازه این در شرایطی است که به پهپادهای حرکت‌کننده در زیر آب و تجهیزات قایق‌های تندرو توجه نکرده باشیم. آنها حدود ۲۵ زیردریاییِ کوچک دارند که برخلاف زیردریایی‌های دیگر می‌توانند در تنگه هرمز عملیاتی باشند؛ هر چند که آنجا آب‌های عمیقی نداشته باشد. سواحل آنجا هم برای عملیات نیروهای خارجی وضعیت سخت و دشواری را ایجاد می‌کند. به این دلایل است که با توهمات نظامی نمی‌توان دنبال کنترل تنگه هرمز بود.

باب ششم: چراییِ توجه به فراتر از تنگه هرمز

تحلیل‌گرانی که صرفا روی تنگه هرمز و تصرف آن متمرکز بودند و فراتر از آن را نمی‌دیدند هم اشتباهات زیادی داشتند. موضوع حملات حزب‌الله لبنان به شمال اسراییل و شهرک‌نشین‌هایش، حملات ایران به مواضع کردهای جدایی‌طلب و مسلح در اربیل و همین طور حرکت نیروهای مقاومت عراق علیه آمریکا و اسراییل نشان داد که باید مسائل در سطحی فراتر از تنگه هرمز مورد بررسی قرار می‌گرفتند و نقش آنها در جنگ آشکار می‌شد.

 باب هفتم: استراتژی اقتصادی ایران برای درآمدزایی

ایران پیش‌بینی‌اش این بوده که تنگه هرمز به یک منبع بزرگ درآمد برایش تبدیل شود. حتی صحبت از این است که چند صد میلیارد دلار در سال درآمد از این منبع به دست بیاید. در خود دوران جنگ هم جدیت در این موضوع خودش را نشان داد و مثلا پاکستانی‌ها دو میلیون دلار از این بابت پرداختند.

 باب هشتم: ژئوپلتیک انرژی برای مقابله با چین

مدتهای مدیدی است که آمریکا به دنبال کنترل نفت جهان و تمام گذرگاه‌هایی است که نفت از آنها عبور می‌کند. علتش هم این است که آمریکا می‌خواهد رقبایی مثل چین و روسیه را از این بابت تحت فشار بگذارد و به غلبه در عرصه انرژی برسد. اما جنگ ایران تمام شکاف‌هایی را که در این خصوص وجود دارد برای آمریکا به نمایش گذاشت. تنگه مالاکا را در نظر بگیرید که راه ورودی به سمت چین است. چین حالا روی آن تمرکز زیادی دارد و احتمالا در آینده شاهد جنگ نفتکش‌ها در آنجا خواهیم بود. از سوی دیگر اروپا مدعی شده که می‌خواهد نفتکش‌هایی را که نفت روسیه را جابجا می‌کنند توقیف کند؛ البته اگر فرانسه و انگلیس بتوانند تشخیص بدهند که این محموله‌ها از کجا آمده‌اند.

این مسئله را در دریای بالتیک، دریای مدیترانه، آب‌های ونزوئلا و بسیاری نقاط دیگر می‌توان مشاهده کرد. حصر دریایی و توقیف کشتی‌ها و نیاز به اسکورت حالا به وضوح دیده می‌شود. آمریکا سعی داشته با کنترل انرژی و آسیب زنی به منافع چین و روسیه و صادرات آنها، اتحاد بریکس را دچار مشکل کند و در آینده جلوی پیشرفت اقتصادی رقیب اصلی‌اش چین را از این طریق بگیرد. بنابراین واضح است که ما در میان جنگ بزرگ‌تری هستیم و روسیه و چین به صورت غیرمستقیم در آن حضور دارند. 

منبع: دیپ دایو