
اگر میخواهید درباره وضعیت جامعه ایران و درهم تنیدگی مشکلات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بدانید، خواندن این مقاله به شما توصیه میشود.
-یکی از نوآوریهای نظری «پییر بوردیو»، جامعهشناس نامی فرانسوی، تفکیک سرمایههای مختلف از همدیگر است. وی بر این باور است در جامعه انواع مختلفی از سرمایه مانند سرمایه مادی، فرهنگی، اجتماعی و نمادین، وجود دارد که میزان دسترسی به آنها میتواند پایگاه اجتماعی افراد را در جامعه تعیین کند. بدینترتیب، وی آگاهانه، بر خلاف مارکس، از مفهوم سرمایه برای توصیف پدیدههایی بهره میبرد که ماهیتی غیر اقتصادی دارند اما توانایی تأثیرگذاری بر روند و کنترل امور مختلف اجتماعی را برای فردی که واجد آنهاست، ممکن و میسر میسازند.
بوردیو، رابطه سرمایههای مختلف را در میدانهای مختلف مورد بررسی قرار میدهد. این رابطهها ممکن است به دو گونه متضاد نمایان شوند: احتمال دارد سرمایهها به یکدیگر تبدیل شوند یا ممکن است تعارض و تضاد بر روابط میان آنها مستولی شود. برای مثال، کسی که دارای سرمایه فرهنگی نهادی است میتواند از طریق آن، سرمایه مادی و نمادین کسب نماید و جایگاه خود را در سلسله مراتب اجتماعی بهبود و ارتقا بخشد. عکس آن نیز صادق است؛ ممکن است مالکان سرمایه مادی، از آن برای دستیابی به سرمایه فرهنگی یا اجتماعی بهره ببرند یا به طور خودکار در میدانهای مختلف، این تبدیل و تغییر صورت پذیرد. مثلاً کسی که کتابی را منتشر میکند یا کارخانهای را در یک منطقه محروم احداث میکند، احتمال این که به همان نسبت سرمایه اجتماعی وی ارتقا یابد، زیاد است. اما، در این میدان، گونه دیگری از رابطه نیز امکان دارد که سر بر آورد؛ این رابطه، مبتنی بر تضاد و تعارض میان سرمایههای مختلف و رقابت میان دارندگان آنهاست: برای نمونه ممکن است کسی که دارای سرمایه فرهنگی یا اجتماعی است از این که دارندگان سرمایه مادی، در جامعه، قدرت و توانایی اعمال نفوذ بیشتری دارند، ناخرسند و نسبت به آن معترض باشد و تحت عناوینی مانند مقابله با سودپرستی، نوکیسهگی، بازاری شدن زندگی و... این تقابل را توجیه و تبیین کند.. عکس آن نیز صادق است و ممکن است سرمایهداران مادی، سرمایهداران فرهنگی و اجتماعی را به چالش بکشند و به صورت مستقیم و غیر مستقیم برتری خود را به رُخ آنها بکشند با ادعاهایی مانند این که مخالفان سرمایه مادی، اهل کار نیستند، فقر را عادیسازی میکنند و... از خود دفاع نمایند و بدین ترتیب، سهم بیشتری از مزایای اجتماعی و سرمایه نمادین را برای خود طلب کنند.
مالکان سرمایههای مادی، فرهنگی و اجتماعی با چالش دیگری نیز دست به گریبان هستند و آن تقابلی یا وفاقی است که احتمالاً با دولت خواهند داشت. از نظر بوردیو، دولت «ابرمیدان» و در واقع میدان بزرگی است که سرمایههای هنگفت و بزرگی در آن وجود دارد. نکته قابل توجه در مورد ابرسرمایه این است که از یک سو دستیابی به سرمایههای دولت محل مناقشه و تقابل است و از سوی دیگر نهادهای مدنی و غیر دولتی که سرمایههای خاص خود را دارند با دولت در رقابت و تعارض هستند و بخش عمدهای از آن را یا نامشروع میدانند یا آن را زیانبار تلقی میکنند. در این میان و بهویژه در حکومتهای غیر دموکراتیک و فاسد، معمولاً این تقابل به نفع دولت تمام میشود و رقیبان حاکمیت یا سرکوب و حذف میشوند یا وابسته و تابع آن میشوند. وابستگی به سرمایههای ابرمیدان یا بهرهمندی از امکانات آن، در اغلب موارد، موجب تضعیف سرمایههای دیگر و احتمالاً ــدر درازمدتــ باعث نابودی کل جامعه و فروپاشی دولت خواهد شد، چرا که تعادل میان سرمایهها از بین میرود و برتری یکی بر دیگری، امکان تداوم و تأمین نیازهای جامعه را دچار اختلال میکند.
-عباس معروفی در رُمان «سمفونی مردگان» به طور نمادین، خانواده در حال زوالی را توصیف میکند که به لحاظ طبقاتی در طبقه متوسط سنتی جای میگیرند. «جابر» بازاری سرشناس و در عین حال بداخلاقی است که در بازار، حجرهای دارد، کسبوکارش آجیلفروشی است و رونق نسبی دارد. او چهار فرزند دارد: یوسف، آیدا و آیدین که دوقلو هستند و اورهان که فرزند کوچک خانواده است.
آنچه در این رُمان و در میدان خانواده «جابر» برجسته است، تقابل و تعارضی است که میان «آیدین» و «اورهان» وجود دارد. باورها، سبک زندگی، ایدهآلها، روابط اجتماعی، ویژگیهای فردی و جسمی این دو متفاوت است و در نتیجه رویارویی و تقابل پایدار و مداومی میان آنها شکل میگیرد که بر روابط متقابل دیگر افراد خانواده نیز مؤثر واقع میشود و وضعیت پیچیدهای را خلق میکند.
اورهان که فرزند کوچک خانواده است به پدر شباهت بیشتری دارد و بیشتر مورد حمایت او قرار میگیرد، نسبت به سنتها و میراث خانواده تعصب خاصی دارد، جاهطلب و حسابگر است، برای دستیابی به منافع مادی و مالاندوزی به طور مداوم تلاش میکند و بر تداوم راه پدر در مغازهداری و حجره اصرار دارد. ضمن آنکه رفتار زورگویانه و تداوم ارتباط با «ایاز» پاسبان را نیز از وی تقلید میکند. او که نمیتواند عاشق و بچهدار شود، رابطه خوبی با مادرش ندارد، جاهطلبی و زورگویی وی در حدی است که برای دستیابی بیشتر به ثروت و سرمایه مادی و تثبیت سلطه خویش بر خانواده و میراث مادی آن، هم برادر بزرگ خود، یوسف را کشته و هم حاضر است برادر کوچکش آیدین را به قتل برساند و هم علیه مادر و خواهر خویش به خشونت متوسل میشود.
آیدین، علایق دیگری دارد، مورد حمایت مادر است و با خواهرش، «آیدا»، دوقلو هستند. مادرش همواره او را «آیدینِ من» خطاب میکند. به حضور در بازار و حجره تعلق خاطر چندانی ندارد و به جای آن مطالعه، تحصیل، شعر، موسیقی و رفتن به قهوهخانه را ترجیح میدهد. در نهایت و آنگاه که زورگوییهای پدر و به تبع آن اورهان، عرصه را بر او تنگ میکند، به زیرزمین کلیسایی پناه میبرد، عاشق یک دختر مسیحی میشود که نام زیبای «سورملینا» که او را سورمه صدا میزنند، دارد. علیرغم داغ خودکشی آیدا و دشواریهای زندگی، عشق به آیدین، امید به زندگی میبخشد و از نخوتی که بر او تحمیل شده بود، به در میآید. بر خلاف اورهان که حرص مال و حسادت زندگی را بر او تلخ کرده است، در این شرایط سخت، حرص مال و جاه ندارد و عشق، آرامش خاصی به او بخشیده است.
در نهایت، در این خانواده، حرص و طمع برادر بازاری و وسوسههای پاسبان شهر، تلاش برای قتل آیدین را رقم میزند. این تلاش و این تقابل، صرفاً منجر به قتل آیدین نمیشود، بلکه، همزمان، سرآغازی است برای پایان و نابودی حجره، خانواده و کلیت یک نظام که پدر علیرغم سختگیری بر آیدین و ناخرسندی از منش و روش زندگی وی اما همچنان به کارنامه و نمرههای درسی وی افتخار میکند. مادر نیز، البته به شیوه خاص خود، حامی آیدین است و با تقویت این بخش از خانواده که بر عواطف و عشق و فرهنگ تأکید دارد، به طور ناخواسته، موجب تداوم خانواده میشود. فقدان پدر و مادر، پُررنگ شدن نقش اورهان در خانواده و در نتیجه برجسته شدن روحیه کاسبپیشگی، خانواده جابر اورهانی که پیشینه و جایگاه مناسبی در شهر و در منطقه دارد، به سوی نابودی کامل میبرد. تلاش اورهان برای نابودی آیدین، نتیجهبخش نیست و در خاتمه به مرگ وی و فروپاشی خانوادهای میانجامد که در آن شهر و در بازار شناختهشده و مشهور هستند.
نکته دیگری که در کتاب سمفونی مردگان، جلب توجه میکند این است که حضور کلاغ در تمامی نقاط و محلات شهر محسوس و پُررنگ است. در شعر «عقاب» که ناتل خانلری آن را سروده است، زاغ، نماد کممایگی، زوال و تنزل سطح زندگی، آرزوها و مطالبات است.
هرچه از خاک شوی بالاتر باد را بیش گزند است و ضرر
تا بدانجا که بر اوج افلاک آیت مرگ شود پیک هلاک ما از آن سال بسی یافتهایم کز بلندی رخ برتافتهایم
زاغ را میل کند دل به نشیب عمر بسیارش از آن گشته نصیب.
شاید بتوان از این منظر، حضور چشمگیر کلاغ را در سطح شهر اردبیل، تحلیل کرد که سطح زندگی و انتظارات مردم پایین آمده است و این نیز نشان دیگری است از برتری نسبی برادر بازاری بر برادر شاعر و رواج منش و ذائقه زاغ که عقاب بلندپرواز را اندرز میدهد اگر خواهان زندگی و عمر بسیار است باید به نشیب دل ببازد، از بلندی روی برتابد و به خوردن گند و مُردار روی آورد.
- یکی از مسائل مهمی که امروزه در جامعه ما رواج یافته است این است که جدال آن دو برادر، اکنون به تقابل میان سرمایهداران فرهنگی و مادی تبدیل شده است. بسیاری از برنامهها و سیاستهایی که در پیش گرفته و اجرا شده است، سرمایه فرهنگی و عاملان آن را تضعیف و فرسوده کرده است. در حقیقت برتری منش و باورهای برادر بازاری که اکنون در شکل و شمایل یک ابرسرمایه ظاهر میشود، مملکت را در فقر و فلاکت فرو برده و آن را به سوی نابودی کشانده است. برای نمونه میتوان به رویدادهایی اشاره کرد که از رهگذر این برتری و تفوق، جامعه را دچار آسیب و خسارات فراوان و گاه جبرانناپذیر کرده است:
فرار مغزها که اوج تقابل برادر فرهنگی و برادر کاسبپیشه را به نمایش میگذارد یکی از این خسارتهای جبرانناپذیر است که در طول سالهای گذشته آمار رشد روزافزونی داشته است، به گونهای که 80 درصد رتبههای برتر رشته ریاضی و فیزیک در سالهای 1380 تا 1395 از ایران رفتهاند. همچنین، رصدخانه مهاجرت ایران در سال 1400 آماری منتشر کرده است که نشان میدهد، اکثر فعالان استارتآپها، پزشکان، پرستاران و پژوهشگران، فارغالتحصیلان و استادان دانشگاههای کشور به علت شرایط عمومی حاکم بر کشور، تمایل زیاد یا بسیار زیاد به مهاجرت دارند. بدون تردید، اکثریت کسانی که از کشور مهاجرت میکنند علاوه بر خسارات مادی آن که 2 برابر درآمد نفتی است، فرایند تولید و پرورش سرمایه فرهنگی را نیز دچار بحران میسازند.
از این گذشته، مدارس، دانشگاهها و بیمارستانها که عمدتاً محل فعالیت طبقه متوسط و کسانی است که دارای سرمایه فرهنگی هستند، در سالهای گذشته، به شیوههای گوناگون، مورد تعرض قرار گرفته و شرایطی ایجاد شده است که نه تنها تولید و تقویت سرمایه فرهنگی در اولویت نباشد، بلکه تخریب آن را نیز موجب میشوند. در موارد متعددی، در این مراکز فرهنگی، کسانی گزینش شده و به فعالیت میپردازند که سودپرستی و دستیابی به سرمایه مادی به شیوههای غیر فرهنگی و غیر اخلاقی را رواج داده و نتیجه عملکرد آنها در این نهادهای فرهنگی چیزی جز تضعیف سرمایه فرهنگی نیست. برای نمونه کافی است نگاهی به نحوه برخورد حکومت با مطالبات و اعتراض معلمان یا دانشجویان داشته باشیم؛ یا مروری بر اخباری که از چگونگی درمان بیماران از بیمارستانها منتشر میشود، همه نشانگر آن است که در این نهادها آنچه قابل توجه نیست سرمایه فرهنگی و اجتماعی است.
-سالهاست بسیاری از اقتصاددانان و جامعهشناسان در مورد عواقب ناگوار تحریم، به شیوههای گوناگون اظهار نظر و توصیه کردهاند پذیرش FATF، گفتوگو و برقراری رابطه مسالمتآمیز با قدرتهای جهان به اولویت اصلی حاکمیت تبدیل شود تا بساط تحریم برچیده شود. برخی از مسئولین اعتراف و اقتصاددانان مستقل تحقیق کردهاند که تحریمها، میلیاردها دلار از درآمد کشور را کاهش داده است، بخش عمدهای از زیرساختها مستهلک شدهاند، جایگاه و اعتبار کشور در محیط بینالمللی آسیب دیده است و... .
با وجود این، هرگاه تلاشی جدی برای رفع تحریمها و تعامل بهویژه با کشورهای غربی انجام میپذیرد، «کاسبان» تحریم که ابرسرمایه را در اختیار دارند به سخنان محققان و تحقیقات علمی وقعی نمینمینهند و به شیوههای گوناگون مانع از تداوم تعامل و گفتوگوها میشوند. آنان از رهگذر تحریمها توانستهاند میلیاردها دلار سود مادی کسب کنند و به ثروت و سرمایه هنگفتی دست یابند که اگر تحریم نباشد از آن سود کلان و افسانهای محروم خواهند شد. در این جا، کاسب تحریم، ابتکار عمل را در دست گرفته و تا کنون برادر دانشگاهی و فرهنگی را شکست داده و مانع از آنی میشود که جامعه و حکومت بر اساس فرهنگ و اندیشه و منافع عمومی اداره گردد. در واقع، اکنون، در بسیاری از موارد حساس، کاسبان تحریم، زمام امور را در دست گرفته و بیتوجه به سخنان دانشمندان و متخصصان، صرفاً منافع مادی محفل و گروه خویش را پیگیری میکنند.
-کاسبان تحریم که بر ابرسرمایه دولت چنگ انداختهاند، همواره سعی میکنند سطح انتظارات مردم را پایین بیاورند و با بسیاری از مطالبات و فعالیتهای فرهنگی، نمودهای رفاه و خوشگذرانی مخالفت میکنند. برای مثال، میتوان به وضعیت خودرو و تولید آن در کشور اشاره کرد؛ علاوه بر این که امکانات رفاهی در خودروهای ساخت داخل وجود ندارد و استانداردهای فنی و تجاری رعایت نمیشود، به علت آنکه از امنیت کافی برخوردار نیستند، سالانه هزاران نفر در تصادفات جادهای کشته میشوند.
این وضعیت در زندگی عادی و در مورد برخورداری از امکانات و تولیدات فرهنگی نیز صدق میکند. کاسبپیشهها، دشمن آرزوهای بزرگ و تحولات عمیق هستند. دل به نشیب میسپارند تا عمر طولانی نصیبشان شود. نگاهی کوتاه به وضعیت تولید کالاهای فرهنگی در حوزههایی مانند موسیقی، سینما و نمایش نشان میدهد که مخالف سرسخت و جدی انتظارات و رویاهای بزرگ هستند و تا جایی که میتوانند سطح دغدغهها و مسائل ذهنی را به امور مبتذل روزمره تقلیل میدهند. پرسشهای عمیق را حتی در حوزه دین برنمیتابند و رسانه عریض و طویل صدا و سیما که بودجه چند هزار میلیاردی دارد، سطحیترین مباحث دینی را مطرح و از پرسشهای جدی که منجر به تقویت فرهنگ و تولید و پرورش سرمایه فرهنگی میگردد، پرهیز میکند.
«بیضایی» در فیلمنامه فیلمنشده «طومار شیخ شرزین» دیالوگ قابل تأملی دارد که تقابل کاسبپیشگان را با فرهنگ نشان میدهد: «آه شیخ! ریش ریا درآمده. روزگاری سخن از خرد گفتم دندانم شکستید و امروز در پی لقمهای قلم میتراشم، میشکنید. چه بنایی میخواستم برآورم در این ویرانه و چنان کردید که بر پای خویش ایستادن نمیتوانم و هر دم در ظلمات خندقی یا چاهی فرو میافتم و از درد، اندیشه فراموش کردهام». اعمال ممیزی، گزینش غیر تخصصی برای مشاغل فرهنگی و شکستن قلمها به منظور فراموشی اندیشهها یا طرح اندیشههای سطحی، روشی است که بسیار به کار برده میشود. اصولاً اتهام «تشویش اذهان عمومی» فرهنگستیزترین جرمی است که در قوانین کشور وجود دارد و به بهانه آن بسیاری از قلمها شکسته و اندیشهها فراموش شده است.
-گفته آمد که کاسبپیشهها که معمولاً و به سرعت نوکیسهها را ارتقا میبخشند، توجه چندانی به اندیشمندان و راهکارهای ایشان ندارند و به چشم تحقیر در آنها مینگرند. حتی ممکن است در صورت اصرار بر ارائه اندیشه و نظر به «تشویش اذهان عمومی» نیز متهم شوند. به همین دلیل است که سالهاست تورم 40 درصدی گریبان مردم و اقتصاد را رها نمیکند. تورم بیش از هر چیز سطح نیازها، عزت نفس، مصرف کالاهای فرهنگی و اخلاق عمومی مردم و جامعه را هدف قرار میدهد و آنها را دچار بحران میسازد.
تورم از چند جهت برای برادران کاسبپیشه فایده فراوان دارد: در دوران تورم، طبقه متوسط و کارآفرینان نابود و فرسوده میشوند و در مقابل، نوکیسهها و رانتخواران جایگزین آنها میشوند. فروپاشی طبقه متوسط بیش از هر چیز به معنای فرسایش سرمایه فرهنگی است. بدین معنی که تورم ذائقه مردم را از مصرف کالاهای فرهنگی به تلاش برای برآورده ساختن نیازهای مادی تغییر میدهد. بدین ترتیب، «برادر فرهنگی» که همواره مورد خشم و غضب «برادر نوکیسه و کاسبپیشه» است، به تدریج از صحنه حذف میشود و میدان برای یکهتازی کاسبان خالی میگردد.
-در «کتابچه مواضع ما؛ مواضع و اصول حزب جمهوری اسلامی»، احتمالاً تحت تأثیر جریان چپ، ظاهراً نگاه بدبینانهای نسبت به سرمایه مادی وجود دارد: «مسأله اصلی که در جمهوری اسلامی باید روی آن قاطعیت به خرج داده شود جلوگیری قاطع از حاکمیت سرمایه بر روابط اجتماعی و از میان بردن زمینههای اجتماعی و اقتصادی استثمار و بهرهکشی صاحبان سرمایه از صاحبان نیروی کار است.» در این موضع گیری حزب جمهوری اسلامی، مفاهیمی مانند استثمار، حاکمیت سرمایه، بهرهکشی صاحبان سرمایه و نیروی کار به کار برده میشود که نشان میدهد، حداقل در این مبحث، مواضع حزب جمهوری اسلامی تا حد زیادی منطبق بر اندیشه چپ یا تحت تأثیر شدید آن است. افزون بر این، در این چند جمله، دو بار از «قاطعیت» سخن به میان آمده است که این نیز از نفوذ اندیشه چپ در مواضع انقلابیون حکایت دارد.
اگر چه از سوی رهبران، روشنفکران و نیروهای سیاسی انقلاب، نگاه بدبینانهای نسبت به سرمایه مادی و صاحبان آن وجود داشت و سرمایهداری و به تبع آن لیبرالیسم نفی میشد اما در عمل و با گذر زمان نه تنها صاحبان نیروی کار در مقابل صاحبان سرمایه، قدرت بیشتری کسب نکردند و بهرهکشی کاهش پیدا نکرد، بلکه با رواج پولپرستی توأم با انحصار سیاسی، سرمایه نمادین به شیوههای مختلف فربه شد، در بازار دخالت کرد و از طریق این ابرسرمایه، اقتصاد و صاحبان نیروی کار و حتی صاحبان سرمایه، مستقیم و غیر مستقیم، بیشترین آسیب را متحمل شدهاند و نه تنها زمینههای اجتماعی و اقتصادی استثمار و بهرهکشی از میان برداشته نشده است که فقر عمومیت یافته و اکثر آنها اکنون به زیر خط فقر رانده شدهاند.
با نفوذ کاسبان در بسیاری از مراکز قدرت و تصمیمگیری، امروزه، بخش خصوصی و سرمایهگذاری مستقل و غیر دولتی داخلی و خارجی تا حد زیادی کاهش یافته است در نتیجه دولت و نهادهای وابسته به حاکمیت به بزرگترین صاحبان سرمایه تبدیل شدهاند. مواضع و روابط این صاحبان سرمایه با نیروی کار، کمتر با مواضع حزب جمهوری اسلامی در روزهای ابتدایی انقلاب که قاطعانه مدعی و خواهان از میان برداشتن رابطه استثماری بود، مطابقت دارد.
علاوه بر این، فساد اقتصادی در جان و جای جای سیستم رخنه کرده و مفسدان در این زمینه، با کمترین آسیب و هزینه مواجه هستند. سازمان شفافیت بینالملل که هر ساله شاخص فساد سالانه را برای 180 کشور منتشر میکند، در مورد ایران، آماری را منتشر کرده است که نشان میدهد وضعیت ایران در این زمینه بسیار بحرانی است: ایران از سال 2017 به بعد، همواره روندی نزولی داشته است و امسال در رده 151 قرار گرفته است. راهکار سازمان شفافیت بینالملل برای مبارزه با فساد مستلزم تقویت طبقه متوسط و سرمایه فرهنگی است و تقویت ساختارهای انتخاباتی، تفکیک قوا، قدرتمند سازی شهروندان، روزنامهنگاران را به کشورهایی که با فساد دست به گریبان هستند، پیشنهاد میکند.
-این وضعیت بیش از هر چیز از تضعیف و فرسایش طبقه متوسط و سرمایه فرهنگی حکایت دارد. اگر صدای اقتصاددانان و اندیشمندان شنیده شود و قدر بینند و بر صدر نشانده شوند، مشکلات و معضلاتی که زندگی را بر مردم تلخ و ناگوار کردهاند ممکن است به تدریج رفع شوند و امکان برآورده ساختن نیازهای مادی در یک فضای منصفانه فراهم آید. اما اگر این مهم میسر نشود، تنها «برادر فرهنگی» مغلوب نخواهد بود، بلکه «برادر کاسب» نیز نابودی و پایان خود را آغاز میکند. در این کارزاری که کاسبپیشهها بر آن پای میفشارند، بهطور قطع آنها پیروز میدان نیستند.
منبع: آیندهنگر