
به طور حتم قطعی برق ضررهای فراوانی به صنایع کشور وارد کرده است و اگر ادامه یابد، ضررهای بیشتری را در پی دارد. یک نشانه این است که فعالیت تولید صنعتی در این کشور در قیاس با سایر کشورهای مطرح، اهمیتی برای حاکمیتهای ایران ندارد.
لیلا ابراهیمیان، دبیر بخش توسعه نشریه آینده نگر
وضعیت امروز حوزه انرژی را نتیجه سیاستگذاریهای نادرستی دولتها در ایران میداند؛ دولتهایی که به سیاستهای روزمره و گذران روزگار فکر کردهاند و برای آینده کشور نیندشیدهاند. سیدمحمد بحرینیان، صنعتگر و تحلیلگر حوزه توسعه معتقد است که باید برای برگشت به ریل اصلی سیاستگذاری به ذخایر دانایی در ایران توجه شود و از تجربه کشورهای مختلف دنیا در مسیر توسعه استفاده شود. این گفتوگو را بخوانید.
*امروز به گواه آمار و ارقام و اظهارات کارشناسان با مشکل کمبود گاز روبهرو شدهایم، در حالی که ایران دومین منبع بزرگ ذخیره گازی دنیا شناخته میشود. به نظر شما، کدام بخش از سیاستگذاری ما در حوزه گاز غلط بوده که با این وضعیت روبهرو هستیم؟
وضعیت امروز ما، نتیجه ناکارآمدی، نابلدی و ناتوانی در برنامهریزی تصمیمگیران اقتصاد ایران است. حدود 117 سال است که دولت مدرن با انقلاب مشروطه در ایران آغاز شده، اما سیاستمداران و دولتهای ما ناکارآمد بودهاند و نمیدانستند چه کاری باید انجام دهند و فقط دورههای محدودی افرادی که اهلیت حرفهای داشتند، در برخی از رئوس تصمیمگیری قرار گرفتند و توانستند برای کشور، امکان برونرفت از این وضعیت را ایجاد کنند. تصمیمگیران اقتصادی کشور از سال 1338 تا 1400، به قیمت جاری 2348 میلیارد دلار منابع مالی از طریق کل درآمدهای حاصل از صادرات نفت، گاز، پتروشیمی، سایر کالاها و خدمات را در اختیار داشته که سهم بالایی از آن مرتبط با صادرات نفت و کالاهای خامفروشی برگرفته از نفت است و هنگامی که صادرات کالاهای غیرنفتی را هم بررسی میکنیم، میبینیم ریشه تولید این کالاها مرتبط با نفت یا مواد معدنی است. اگر منابع مالی دلاری در دسترس را به قیمت ثابت 2017 محاسبه کنیم، ارزش آن برابر با 3320 میلیارد دلار میشود؛ یعنی به این میزان منابع در اختیار کشور بوده است. این فقط صادرات کالا و خدمات است. ما نفت تولید و صادر کردیم و بقیهاش در داخل کشور در قالب سوخت نیروگاه، خوراک فرآوردههای نفتی مثل بنزین و گازوئیل، خوراک پتروشیمیهای خامفروش و منازل و کارخانهها استفاده شده است. اگر از ترازنامه انرژی وزارت نیرو استفاده کنیم که آمارش در دسترس است، از سال 1352 تا 1397 میتوانیم معادل دلاری مصرف داخلی نفت و گاز را محاسبه کنیم و از سال 1397 به بعد دادههای تولید و صادرات محرمانه شده است. با استفاده از دادههای ترازنامه انرژی، معادل دلاری همین منابع نفت و گازی که در داخل کشور مصرف کردیم به قیمت جاری برابر با 1850 میلیارد دلار میشود که برای کشور فراهم بوده و اگر با سال پایه 2017 بر اساس شاخص سازمان اوپک تورمزدایی کنیم برابر با 2131 میلیارد دلار میشود؛ یعنی در نیم قرن گذشته به قیمت ثابت، بیش از پنج میلیارد و 400 میلیون دلار منابع مالی در اختیار تصمیمگیران اقتصادی کشور بوده است.
*چرا امروز به این وضعیت رسیدیم؟
اینکه چرا به این وضعیت رسیدیم، یکی از دلایل مهم و عمق فاجعه این است که بسیاری از تصمیمگیران اهلیت حرفهای نداشتند. عدهای میگویند چرا کشورمان را با مثلاً با تایوان مقایسه میکنید؟ در پاسخ باید بگویم، به خاطر اینکه یکسری اصول در پیشرفت و توسعه کشورها ثابت است و از آنجایی که میخواهیم از ضعفها و ندانمکاریهای خودمان فرار کنیم میگوییم چرا باید این مقایسه انجام شود. در هر اقتصادی اصول ثابت و متغیری برای توسعه و پیشرفت وجود دارد. باید گفت اصول ثابت توسعه بین ایران، چین، ژاپن، سنگاپور، آلمان، کره جنوبی، تایوان و... یکسان است و ما به آن توجه نکردهایم. اما فرعیاتش متفاوت است و این نشان میدهد که ما بلد نیستیم چه کنیم.
*این را بر اساس قیاس علمی میگویید؟
بله. مقایسهای انجام شده که عمق نابلدی و عدم اهلیت حرفهای تصمیمگیران اقتصادی ایران را از جمله در برق و انرژی نشان میدهد. با استناد به آمارهای بانک مرکزی ایران، بانک جهانی و سازمان بین المللی کار، اشتغال ایران و منابع ارزی خارجی فراهم بوده برای ایران و چین را در بازه زمانی از 1357 تا 1375 مقایسه کردیم. منابع ارزی فراهم بوده برای ایران طی این مدت که 18 سال است، 288 میلیارد دلار بوده، ولی ایران در زمینه اشتغال فقط پنج میلیون و هشتصد هزار اشتغال جدید ایجاد کرده است. اما در همین مدت طبق آمارهای بینالمللی، چین 329 میلیارد دلار در اختیار داشته و توانسته 288 میلیون شغل جدید ایجاد کند که خیلی زیاد و عجیب است. وقتی این آمار را میآوریم ناتوانیها معلوم میشود از اینرو عدهای سطحینگر میگویند چرا باید ایران با چین یا کره جنوبی مقایسه شود؟! البته که این مقایسه ضعفهایشان را نشان میدهد.
*قطعی برق چه تبعاتی برای صنایع داشته است؟
به طور حتم قطعی برق ضررهای فراوانی به صنایع کشور وارد کرده است و اگر ادامه یابد، ضررهای بیشتری را در پی دارد. یک نشانه این است که فعالیت تولید صنعتی در این کشور در قیاس با سایر کشورهای مطرح، اهمیتی برای حاکمیتهای ایران ندارد. از سوی دیگر، هزینه ناکارآمدی دیوانسالاری قوای مجریه و مقننه کشور که در برنامهریزیها ضعف اساسی دارند، از جیب صنایع کشور پرداخت شد تا خرید محبوبیت برای آنها کمهزینه باشد. قطعی برق در دولت آقای روحانی از سال 1400 شروع شد و گفتند برق صنایع کشور شش ساعت در یک روز خاص قطع شود، اما مصارف تجاری و مسکونی مشمول این قطعی نشدند. این نشان میدهد که دولتها علیه صنعت بوده و چقدر برای بخش خانگی یا تجاری اهمیت قائلند. هر جا دچار ضعف یا کمبود هستند، تولید محل رفع این ضعف و کمبود است و اول از این بخش مایه میگذارند. تفاوت قیمتهای گاز و الکتریسیته در کشورهای پیشرفته و توسعه یافته این واقعیت را نشان میدهد که در این کشورها چه بخشی اهمیت دارد و ابتدا به آن بخش اولویت میدهند؟! دادههای این کشورها نشان میدهد که هزینه گاز و برق مصرفی در بخش تولید از دو بخش خانگی و تجاری کمتر است. اما در ایران مشاهده میشود که وزیران محترم صمت و نیرو دولت دکتر روحانی نیامدند در این خصوص حرفی بزنند، بهویژه متولی صنعت کشور. در سال 1401، در زمان دولت مرحوم رئیسی، این قطعی به 12 ساعت در هفته رسید و وزیر نیروی وقت به مرحوم رئیسی نگفت که دنیا چه کار میکند و چرا تصمیم گرفتند 12 ساعت برق صنایع را قطع کنند و از ناکارآمدیهای مدیران تصمیمگیر هیچ کلامی به زبان نیاوردند. این قضیه در سال 1402 به 24 ساعت در هفته رسید و باز هم وزارت نیرو نیامد که تفاوتها را بگوید که دنیا چه میکند و ایران چه تصمیمی میگیرد. در سال 1403 هم که هنوز آمارهای رسمی آن منتشر نشده، نیامدند بگویند که این قطعی برق صنایع به 36 ساعت در هفته و بیشتر رسیده است و این یعنی عوامگرایی. دولتها میخواهند خرید محبوبیت کنند و متأسفانه دیواری کوتاهتر از دیوار صنعت و بخش تولید پیدا نکردهاند که البته این موضوع از زمان دولت دکتر روحانی شروع شد و هیأت محترم دولت هم برای پوشاندن ناتوانیها در برنامهریزی، یک مصوبه داد که اگر واحدهای تولیدی فلان مقدار برق تجدیدپذیر نصب نکنند، باید از بورس برق بخرند. هیچ کجای دنیا اینگونه نیست که هزینههای مهم را در تولید صنعتی به قیمتهای دلبخواهی بورس وابسته کنند، زیرا در همه کشورهای دارای برنامه، دولتها تأمین کننده زیرساختها اعم از جاده، آب، برق، گاز و غیره هستند. قوه مجریه این را به شکل مصوبه درآورد و قوه مقننه هم که براساس تجارب گذشته قابلیت آیندهنگری کمتری دارد و اصلاح مکرر قوانین مصداق آن است، این را به صورت قانون درآورد و حالا ابزارشان قانون شده و به واحدهای تولیدی میگویند انرژی تجدیدپذیر بیاورید. در کشور ما تمام واقعیت گفته نمیشود، تصمیمگیران ما "لا اله" را میگویند؛ اما "الی الله" را نمیگویند. آنها سلولهای انرژی تجدیدپذیر را از چین یا جای دیگر وارد میکنند. دستگاههای حوزه انرژیهای بادی هم باید از خارج وارد شود. سر تا پای ما به خارج و واردات وابسته است. اینها که برق ندارند، چرا نمایش اجرا میکنند. وزیر نیرو میگوید در سال 1400 یک میلیون و هزار مشترک به مشترکین برقمان اضافه شده که شامل خانگی، صنعتی، کشاورزی، عمومی، تجاری و معابر است. در سال 1401 دوباره یک میلیون و هزار مشترک جدید اضافه کردند و در سال 1402 نیز 973 هزار مشترک جدید اضافه شدند. از آنجایی که آنها همه جا مونولوگ و یکطرفه صحبت میکنند، میگویند سینهمان را هم سپر و دفاع میکنیم، اما کسی نیست جلویشان بگوید یک ده آباد بهتر از هزار ده خراب است؛ شما میخواهید محبوبیت بخرید و عوامگرایی انجام میدهید؛ شما که برق ندارید چرا اشتراک جدید میدهید و تقاضا ایحاد میکنید؟! گاز و آب هم به همین صورت است. مجلس نیز همدم و همراه دولت میشود و اصلاً فکر و برنامهریزی نمیکنند که البته اگر برنامهریزی داشتیم وضعیت کشورمان اینگونه نبود. همانطور که اشاره کردم، با خرید محبوبیت اقتصاد را به نابودی میکشانند. مجلس هم مصوبه میدهد که برق را از بورس بخرند و به این توجه نمیکنند که در بورس قیمت هر لحظه تغییر میکند و هزار و یک ادعا هم دارند. وزیر نیرو گفته بود «ما برای این مدیریت انرژی سینه سپر میکنیم»؛ واقعاً منظورشان کدام مدیریت انرژی است؟! آنها اسم مدیریت قطع برق صنایع را مدیریت انرژی میگذارند؟!
*در شرایط کنونی عدد ناترازی چقدر است و آیا از این عدد واقعی ارزیابی دارید یا نه؟ شورای اقتصاد دولت در 13 آبان برای مدیریت اضطراری این وضعیت جلسهای برگزار کرد و بر یکسری راهکارهای کوتاهمدت مثل کاهش مصرف مردم، قیمتگذاری و واردات گاز از ترکمنستان تأکید کرده بود. حال با توجه به این حجم از ناترازی این راهکارها چقدر عملی میشود؟
امروز واژه ناترازی هم به صورت ابزاری بیمحتوا برای تصمیمگیران اقتصادی کشور به منظور پنهان کردن ناتوانی در برنامهریزی و آیندهنگری باب شده که در پشت آن بتوانند پناه بگیرند. در نتیجه نمیتوانند تصمیمهای خود را به درستی عملیاتی کنند. من نامه سرگشادهای به آقای دکتر پزشکیان نوشتهام و در آن نامه گفتهام، اجازه دهید وزرایی که میخواهید انتخاب کنید در مقابل نخبگان هر بخش بنشینند و مباحثه کنند تا برایتان مشخص شود که آیا این وزیران عیار دارند یا ندارند. ما این کار را کردیم و نمیتوانیم این را حل کنیم؛ چون از زمان آقای احمدینژاد و قبلتر از آن در این زمینه تفکری نشده است. باید گفت حل مسئله ناشی از ناتوانی در برنامهریزی برای تأمین انرژی نیاز دارد که از جنبههای مختلفی بررسی شود. مثلاً از جنبه سختافزاری باید ابزار مورد استفاد آحاد ملت با فناوریهای نوین ناشی از تحقیق و توسعه در دسترس باشد و میبینیم با وجود بیش از 300 و خردهای پروانه بهرهبرداری در زمینه بخاریساز، این امکان وجود ندارد، چراکه امکان تحقیق و توسعه و سپس خلق فناوری با کوتولهپروری انجام نمیشود و بیشتر وزرای صمت هم نتوانستند برای کاهش مصرف، تدبیر و برنامهریزی و آیندهنگری کرده و به میزان مصرف انرژی توجه کنند! با این کوتولهپروری نمیتوان انتظار تحقیق و توسعه داشت و معالاً فناوری لازم نیز خلق نمیشود و همچنان در بر همین پاشنه خواهد چرخید و تغییری رخ نخواهد داد. بسیاری از وزرای ما برای این کار اهلیت و تخصص لازم در صنعت را نداشتند. کافی است به مدارج تحصیلی و ارتباط آن با حوزه وزارت توجه کنید تا به راحتی متوجه آن شوید که اهلیت سیاسی باعث انتخاب افراد در پستهای مهم تصمیمگیری بوده و نه تخصص و شایستهسالاری. این افراد باید توانایی برنامهریزی زنجیرهای میداشتند که نداشتند که اگر داشتند همچون کشورهای شرق آسیا برای تولید لوازم و ماشینآلات مورد نیاز تولید صنعتی، اقدام و برنامهریزی میکردند تا کشورمان همیشه دستانش به سوی خارج دراز نباشد و کشورهای اجنبی هم تکنولوژی جدید را نمیدهند، بهویژه کشورهای تازه به دوران رسیده.
اگر به مجموعه خاطرات شفاهی مسئولان تصمیمگیر قبل از انقلاب که به همت ارزشمند زندهیاد دکتر حبیباله لاجوردی با حمایت دانشگاه هاروارد تهیه شده، مراجعه کنیم، میبینیم در کتاب «خاطرات شفاهی» زنده یاد دکتر محمد یگانه که از رجال با دانش و درستکار بودهاند، در صفحات 223 تا 225 حقایق تلخی را از عدم صلاحدید و موافقت کشورهای پیشرفته در دهه 40 شمسی با صنعتی شدن ایران بیان داشتهاند، ولی این واقعیت توسط بسیاری از تصمیمگیران ذیربط درک و فهم نشد. با وجود این حقیقت تلخ، در دوران زندهیاد دکتر عالیخانی، گروه بسیار نخبه همراه ایشان و سپس در دوران جنگ تحمیلی، صنعت ماشینسازی و دیگر صنایع پایه بسیار مهم و اساسی برای توسعه ایران راهاندازی شدند، اما تصمیمگیران نابلد بعدی، به صورت غیرعقلانی این اقدامات انجام گرفته را رها کردند. الان با هزار و یک زحمت، ماشینآلات تولید صنعتی را باید با دهها مشکل، از اجنبی خریداری کرد، برای این میخواهید چه کار کنید؟ البته عموم دولتها و مجالس قانونگذاری ما مسائل و مشکلها را مقطعی میبینند. در کتاب «امنیت ملی و نظام اقتصادی ایران» آقای دکتر روحانی بهویژه در صفحات 747 و 765 میتوان مصادیق این حقایق تلخ را مشاهده کرد: «نزدیکبینی در سیاستگذاری اقتصادی که متأسفانه جزء ذات نظام تصمیمگیری ایران شده است؛ دولتها تنها به فکر رفع معضل موجود و به دنبال راهحلهای کوتاهمدت و مقطعی هستند؛ وامهای بیمطالعه و تعهدات بیش از ظرفیت و توان کشور، عدم آمادگی دولتها برای مقابله با مشکلات آتی و...» باید تأکید کرد که با این رویه اداره اقتصاد، مشکلات اساسی کشور حل نمیشوند و اصلاً شدنی نیست که بتوانند آنها را حل کنند؛ مگر اینکه همه فعالیتهای مولد را بخوابانند و بگویند کل صنایع به مرخصی بروند و برق یا گاز را برای مصرف خانگی اختصاص دهند یا همه در اسنپ و فعالیتهای مشابه مشغول به کار شوند و بنزین برایشان فراهم کنند که عقل و منطق میگوید چنین چیزی نمیشود، ولی چون تریبونهای این افراد تصمیمگیر یک طرفه است و مونولوگ حرف میزنند، همه خود را رستمدستان میدانند؛ در حالی که جمع نخبگان باید برای این مسائل مهم تصمیم بگیرند. در سال 1400 که دولت دکتر روحانی، در هفته دستور قطع شش ساعته برق صنایع کشور را صادر کردند، آمار ترازنامه انرژی نشان میدهد که 15 میلیارد و 764 میلیون کیلووات به مصرف برق در این سال افزودند؟!؛ حال باید از باید از مسئولان تصمیمگیر پرسید در حالیکه خودتان میدانید قادر نبودهاید ظرفیت لازم را برای تولید برق ایجاد کنید، چرا اجازه ایجاد این همه تقاضا و اشتراک جدید را دادید؟! حالا شما بیابید پرتقالفروش را.
* چرا این فرصت برای ایران از دست رفته و آیا همه دلایلش به تحریم برمیگردد یا عوامل دیگری نیز وجود دارد؟
اگر کسی بگوید تحریم اثری ندارد، بلاهت دارد و نباید در بلاهتش شک کرد. به عنوان صنعتگر و پژوهشگری که 73 سال از عمرش گذشته و 52 سال نیز در صنعت و تولید فعالیت داشتم، میگویم دلیل ناکارآمدیهای موجود در کشور نمیتواند تحریم به تنهایی باشد و دلیل عمدهاش نابلدی، ادعاهای واهی و فقر اندیشه کاربردی و درماندگی نظری تصمیمگیران ماست و بسیاری از دولتها و مجالسما این واقعیتها را نمیخواهند و نمیتوانند درک و فهم کنند، به جز تصمیمگیران اندکی که در دورههایی بسیار محدود، در منصب تصمیمگیری بودند و اگر اکنون کشور همچنان سرپاست، مدیون آن دوران است. تصمیمگیران ما در ادوار زیادی، نمیتوانستند برنامه بدهند و بلد نبودند برنامه بنویسند. البته ذخیره دانایی کشور اجازه این را میدهد که ما بتوانیم برنامههای بسیار خوبی برای توسعه کشور تهیه کنیم، اما نه قوه مجریه و نه قوه مقننه، توانایی انجام این کار را ندارند. به قول فرانسیس فوکویاما ما گرفتار دموکراسی ظاهری شدهایم و دموکراسی ظاهری بعد از مشروطه منجر به فساد شد و نه توسعه پایدار ایران و در دیگر کشورهای مشابه ما نیز این موضوع مشاهده میشود. تنها شانسی که خوشبختانه کشورمان آورد، حضور کارشناسان شریف، وطندوست، فداکار و پرتلاش در رده میانی دیوانسالاری کشور بود که اهمیت وجود برنامهریزی برای پیشرفت ایران را فهمیدند و در حالی که تصمیمگیران ارشد و بسیاری از وزرا، اهلیت حرفهای برای پست منصوب شده خود را نداشتند، این کارشناسان با حفظ و وفاداری به شرافت کارشناسی، برنامهها، ابزارها و نیازهای اساسی مورد نیاز را برای حرکت کشور ایجاد کردند. باید گفت در حال حاضر، اگر اراده لازم برای حل مشکلات بلندمدت کشور و قرار گرفتن در راه توسعه ایران وجود داشته باشد، ذخیره دانایی کافی در کشورمان وجود دارد و با جمع نمودن نخبگان واقعی کشور برای تصمیمگیریهای اساسی و امکانات فعلی کشور، میتوانیم کاملاً مشکلات را رفع کنیم وگرنه نمیتوانیم به این دولتها و مجالس امیدی داشته باشیم؛ چون مونولوگ و یکطرفه حرف میزنند و اگر در برابر افراد نخبه و دارای اهلیت بنشینند و بحث کنند، معلوم میشود عیارشان چقدر است.
* به نظر شما، آیا بازگشت از این مسیر وجود دارد؟
باید گفت، بله، صددرصد؛ چون ذخیره دانایی کافی نزد نخبگان ایرانی وجود دارد، ولی با این ساختارهای امروزی مثل قوه مجریه و قوه مقننه نمیتوانیم این کار را بکنیم؛ نکاتی که شرق آسیاییها بلافاصله فهمیدند و متوجه شدند 400 سال از دنیا عقب هستند. با وضعیت فعلی نمیشود امیدی به اصلاح و توسعه کشور داشت. اگر تصمیمگیریهای اقتصادی مستقل از دولت و مجالس باشد، برای تصمیمگیری در حوزه اقتصاد به یک نهاد فراقوهای نیاز داریم. چهار سال این دولت است و چهار سال بعد عده دیگری میآیند و همه چیز بهم خورده و وقتی یک مجلس میرود و مجلس بعدی میآید باز همه چیز را بهم میزند و این نشان دهنده این است که بلد نیستیم و نفهمیدیم دموکراسی و نظام تفکیک قوا چیست! کشورهای شرق آسیا گفتند نخبگانشان تصمیمگیری کنند تا به واسطه هر دولت و مجلسی که میآید و میرود، با تغییر سیاستها مواجه نشوند و همینطور زیان کنند و ما زیان عملکرد نادرست خود را دیدیم که پنج هزار میلیارد دلار است و باید گفت، این میزان، پول کمی نیست. چین در یک بازه زمانی، هر ماه یک میلیون نفر را از زیر خط فقر خارج کرد. طبق آمارهای مرکز آمار ایران و وزارت کار، تعاون و رفاه اجتماعی، از سال 1389 تا 1400 فقر مطلق مان از 10 میلیون تَن به بیش از 25 میلیون تَن رسیده است؟! شما خود بخوانید حدیث مفصل از این مجمل.
*ارتباط ناترازی گاز با صنعت را میتوانید با عدد بگویید؟ هم افزایی مشکلات چه تاثیری در آینده کشور دارد؟
وضعیت گاز هم مثل برق است و فرقی نمیکند. آقای اوجی وزیر نفت، مدیر کل کنترل شرکت گاز (در شبکه خبر، 15 آبان 1401، ساعت 17) و مدیرعامل شرکت ملی گاز ایران (در شبکه خبر، برنامه صف اول، 17 آبان 1401) در کمال تأسف به صراحت گفتند: «اولویت و خط قرمز ما تأمین مصرف گاز در بخش خانگی و تجاری است؟!» یعنی اگر صنایع ذبح شوند اهمیت ندارد! مدیر عامل شرکت ملی گاز در همان برنامه نقل به مضمون گفتند: «ما همینطوری گاز میدهیم و خط لوله اضافه میکنیم، بر اثر فشارها و تقاضاهای ایجاد شده، بدون اینکه برای تأمین محل گازش برنامهریزی قبلی صورت گرفته باشد». مجدداً به نکات نقل شده قبلی از کتاب دکتر روحانی توجه کنید؟! مرتباً اشتباهات در این کشور تکرار میشود. در بخشهای دیگر هم با همین وضع اسفناک روبهرو هستیم. مثلاً در بخش خدمات هوایی با حداقل بیش از 22 شرکت هواپیمایی به اصطلاح خصوصی مواجه هستیم که اگر ارز برای آنها تأمین نشود، هیچکاره هستند! یا بیش از 20 هزار واحد صنعتی پرورش مرغ گوشتی که با وجود آنها با بحران در زمینه تأمین مرغ روبهرو هستیم! یا با وجود بیش از 17 هزار واحد گاوداری صنعتی شیری به اصطلاح خصوصی، هنوز با بحران لبنیات مواجهیم! صنعتمان هم گرفتار همین بیبرنامگیهاست. باید وزرای صنعت پاسخ دهند چگونه و با چه منطق عقلانی و اقتصادی، در پایان سال 1400، در تولید کولر گازی، کشور ما 85 واحد تولیدی دارای پروانه بهرهبرداری دارد و 216 واحد هم در دست اجرا هستند؟! یا در تولید سیم و کابل، 277 واحد دارای پروانه بهرهبرداری و 116 واحد دردست اجرا داریم؟! یا 180 پروانه بهرهبرداری در امر تولید میلگرد و 82 واحد در دست اجرا؟! آنهم در استانهایی که آب ندارند! حیرتآور و تأسفآور است که این رشته سر دراز دارد و این لیست را متأسفانه در صدها زمینه ازجمله حتی دارو و محصولات پتروشیمی خامفروش نیز میتوان ادامه داد؟! اینها نشان از واقعیت تلخی است که تصمیمگیران ما یا گرفتار نابلدیاند و یا خدای ناکرده گرفتار موارد ناخوشایند هستند.
* مصرف همزمان برق و گاز در منازل سیاست نادرستی است که باعث هدررفت انرژی میشود. نظرتان در این خصوص چیست؟
وزرای صمت کشور باید جواب میدادند که برای تأمین سختافزارهای مورد نیاز جامعه و بهبود تکنولوژی در این سالها چه کار کردهاند؟ قبلاً تعداد مثلاً پروانههای بهرهبرداری کولر گازی، بخاریها و کولر آبی و امثالهم را عرض کردم. عقلاً نمیتوان انتظار داشت که کوتولهها بتوانند تحقیق و توسعه بکنند که بعد به فناوری بینجامد. چندسالی است که واژه «دانش بنیان» در این کشور به راحتی بر زبانها میچرخد، اما اگر پرسیده شود «دانش» در کدام مرحله از توسعهیافتگی برجسته میشود، جوابی نخواهند داشت! با تجمیع نخبگان و مغزهای کنار هم، میتوان این واقعیتها را تحلیل و تبیین کرد. وزارت نیرو در حوزههای تخصصی خود چه کار کرده است؟ همهشان مشکل دارند، چون کسانی که در رئوس تصمیمگیریهای اقتصادی کشور بودند، اهلیت حرفهای نداشتند. کارشناسان و جوانان فوقالعاده ارزشمندی در کشور داریم که آینده کشورند و میتوانند نجات بدهند، اما خیلیها چسبیدند و میزها را ول نمیکنند و عاشق میزهایشان هستند.
* آیا واردات گاز از ترکمنستان میتواند برای ما به عنوان یک راهکار در این حوزه باشد؟
خیر! یک قرص مُسکن است و نمیتواند کاری بکند. باید از وزرای نفت و مسئولان نفت و گاز کشور پرسید؛ 116 سال است که نفت در کشور کشفشده، در این مدت چه کار کردهاند؟ هنوز برای استخراج نفت و گاز دستمان با التماس به سوی خارجیها دراز است، آیا این شرمآور نیست؟! جواب این سؤال، جواب مسئله است. این رویهها، مُسکنِ مقطعی است، چون تفکر بلندمدت ندارند. اگر کتاب آقای دکتر روحانی را بخوانید خیلی ضعفها و زمینههای مشکل روشن میشود. فقط نوک دماغ دیده میشود، ادعاهای بیپشتوانه به جامعه عرضه میشود و در بلندمدت نمیتوانند تحولی ایجاد کنند، زیرا افرادی که گذاشته میشوند اهلیت حرفهای و توان آیندهنگری ندارند. برای نمونه در شهرک صنعتی ما در مشهد برای لوله گاز و آب چندین بار کندهکاری صورت گرفته و بیخیال هزینههای تحمیل شده به اقتصاد در اثر ناتوانی از آیندهنگری میباشند. اینها مسئله است و باید حل شود. هر چند آدمی که این مسائل را حل کند بهراحتی پیدا نمیشود و باید نخبگان را بیابید و کنار هم بگذارند. 18 سال است که دارم این را میگویم. ما توانایی داریم و جوانان درجه یک و ذخیره دانایی نخبگانی داریم که میتوانند مسائل را حل کنند، ولی توجهی نمیشود. به تخصص وزرا در جاهای مختلف نگاه کنید که در این 117 سال با چه تخصصی بر سر کدام وزارتخانهها رفتند. باید عقلانیت به نظام برنامهریزی و تصمیمگیری برگردد. بدون برنامه و بر حسب تصادف و اتفاق امکان ندارد کشور پیشرفت کند. بارها گفتم افرادی که بر سر تصمیمگیری میگذارند بایستی اهلیت حرفهای داشته باشند، چون با نظریات مختلف روبهرو میشوند و بایستی قدرت تشخیص داشته باشند و اما متأسفانه شاهد بودهایم که در بسیاری از زمانهای یک سده گذشته، بسیاری از افراد منصوب شده در تصمیمگیریهای اقتصادی کشور، نتوانستند ملزومات توسعه را تشخیص دهند.