حسن فروزان‌فرد رئیس کمیسیون حکمرانی سازمانی اتاق تهران

در حوزه حکمرانی شرکتی قانون مشخصی نداریم

تاریخ 1403/05/28 ساعت 11:20

شفافیت و پاسخگویی دو معیاری است که در حکمرانی سازمانی مورد توجه است و این همانن حکمرانی درست در سازمان و شرکت و بنگاه‌های اقتصادی است. در این شرایط است که می‌توان به توسعه پایدار امید داشت و به دوام و پایداری سازمان و بنگاه اقتصادی. در این مصاحبه، حسن فروزان‌فرد، عضو هیات نمایندگان اتاق ایران از اهمیت و چیستی حکمرانی سازمانی و حاکمیت شرکتی می‌گوید.

* حکمرانی سازمانی و حاکمیت شرکتی چیست و چه تشابه و تفاوتی با هم دارند؟

می‌توان مفهوم حاکمیت شرکتی را زیرمجموعه مفهوم حکمرانی سازمانی دانست. امروز در قالب سازمان جهانی استاندارد وقتی از حکمرانی سازمانی حرف می‌زنیم در واقع از واژه Government of Organizationصحبت می‌کنیم؛ اما ترجمه فارسی که برایش به کار برده شده

organisational government که این دو قدری با هم متفاوتند. استاندارد ایزو 37000 استاندارد راهنما برای گاورمنت آو ارگانیزیشن است و ترجمه حکمرانی سازمانی که می‌کنیم ترجمه لغت organisational government است. اگر بخواهیم ترجمه بهتری انجام بدهیم باید بگوییم حکمرانی سازمان و نه حکمرانی سازمانی که با مفهوم corporation organization یا حاکمیت شرکتی در مفهوم تفاوت‌هایی وجود دارد. وقتی از حکمرانی سازمانی یا حکمرانی در سازمان حرف می‌زنیم مفهوم خیلی گسترده‌تر است و آیتم‌های بیشتری را مورد توجه قرار می‌دهیم و مهمتر از همه مفهوم مقصد یا منظور از سازمان است که در حوزه حکمرانی در سازمان اهمیت خیلی جدی به خود می‌گیرد و کار از آنجا آغاز می‌شود؛ اما وقتی از حاکمیت شرکتی حرف می‌زنیم منظور به کارگیری یک سری روش‌ها و اصول برای بهبود وضعیت حاکمیت در شرکت است. مفهوم گاورمنت آو ارگانیزیشن یک مفهوم بزرگ است و مفهوم کرپرییت گاورمنت یکی از اجزای آن تلقی می‌شود.

 

* وقتی از حکمرانی سازمانی حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم و آثارش در بنگاه‌های اقتصادی چیست؟

وقتی از حکمرانی سازمانی سخن می گوییم منظور صرفاً فعالان اقتصادی نیستند و هر سازمانی در هر سایزی اعم از کوچک، متوسط و بزرگ چه دولتی، چه خصوصی، چه بخش عمومی و چه NGO می‌تواند حکمرانی در سازمان داشته باشد و سازمان دهی انجام بدهد تا بتواند در آن حکمرانی درستی اتفاق بیافتد؛ ولی وقتی از حاکمیت شرکتی حرف می‌زنیم مشخصاً از شرکت‌ها و شخصیت‌های حقوقی و نحوه رفتار حاکمیت در آنها صحبت می‌کنیم. در قالب گاورمنت آو ارگانیزیشن یک سری کلمات کلیدی وجود دارد که حول و حوششان گفت و گو و طرح ریزی می‌کنیم تا نتیجه نهایی بهتر شود. اولین کلمه کلیدی در حکمرانی در سازمان مفهوم یا مقصد نهایی یک سازمان است. قبل از این که بخواهیم موضوع حکمرانی در سازمان را مطرح سازیم و پیش برویم اولین گامی که باید در سازمان اتفاق بیافتد این است که بایستی مقصد نهایی تأسیس سازمان با دقت و شفافیت روشن شود و اطلاعات لازم در موردش در بین کسانی که می‌خواهند این سازمان را اداره کنند و با آن کار کنند منتشر شود و مدل‌های ارزشی که سازمان لازم دارد تا بتواند به آن مقاصد برسد را مشخص سازد و سپس استراتژی‌های لازم را در این زمینه فراهم کند و مجموعه‌ای از نظارت‌ها را ترتیب بدهد و مفهوم پاسخگویی را در میان سازمان دهندگان و بنیان گزاران بنیان گذاری کند و زمینه‌ها را برای مداخله و ایجاد منفعت مشترک و همراهی ذینفعانش فراهم سازد و موضوع رهبری را به کار بگیرد و استفاده درست از داده‌ها و تصمیم گیری مبتنی بر داده‌ها را مدنظر داشته باشد و ریسک را تحت دقت قرار بدهد و حکمرانی مبتنی بر ریسک را مدنظر قرار بدهد و به مساله مسئولیت پذیری اجتماعی دقت کند که اگر اینها را طبقه بندی کنیم یک اصل مقدماتی حکمرانی می‌شود که مشخص کردن مقصد است و یک سری اصول بنیادین در حکمرانی است که زمینه‌های شکل گیری حکمرانی خوب را پایه ریزی می‌کند و یک سری فعالیت‌های توانمندسازی که باید حول و حوش اصول اتفاق بیافتد تا در نهایت ماجرا زمینه پایداری حاصل شود. از نگاه مفهوم حکمرانی در سازمان، این گام‌ها در قالب توجه به اصل اولیه مقدماتی یعنی تعیین هدف و سپس اصول بنیادینی که زمینه ساز تقویت سازمان برای رسیدن به هدف هستند و بعد هم مجموعه‌ای از فعالیت‌های توانمندساز در کنار این اصول بنیادی می‌تواند زمینه ساز شکل گیری حکمرانی در سازمان را فراهم سازد تا حکمرانی خوب در سازمان زمینه پایداری سازمان و دسترسی نهایی به اهداف سازمان را فراهم کند. مفهوم حکمرانی در سازمان را یک مفهوم مهم و مورد توجه جدی می دانیم اگر سازمانی می‌خواهد پایداری لازم را داشته باشد. سازمانی که نگاه کوتاه مدت دارد و در دوره‌های زمانی کوتاه مدت کار می‌کند ممکن است این نوع نگاه خیلی برایش واجب و جدی نباشد؛ اما سازمانی که نگاه بلند مدت دارد و می‌خواهد پایداری در آن توسعه یابد گریزی ندارد تا به این مفاهیم نزدیک‌تر شود. آنچه که در مفهوم حاکمیت شرکتی به آن توجه داریم که زیرمجموعه سازمان‌هایی است که از جنس شخصیت حقوقی هستند و در قالب شرکت‌ها با فرم‌های مختلف فعالیت می‌کنند مجموعه‌ای از راهنمایی‌ها و اصول است که بعضی قسمت‌هایش جنبه کاملاً قانونی به خود گرفته و در قوانین موضوعه کشورها هم به آن اشاره شده و بعضی‌ها هم راهنمایی‌هایی است که ممکن است جنبه قانونی نداشته باشد، اما برای موفقیت و سازمان دهی شرکت مؤثر باشد که به آن مجموعه حاکمیت شرکتی می گوییم که اینجا به جزئیات تشکیل هیئت مدیره، وضعیت تعاملات هیئت مدیره و سهامداران، وضعیت تعاملات هیئت مدیره با مدیران، شکل تقسیم بندی اختیارات و مسئولیت‌ها، جایگاه پاسخگویی در شرکت‌ها و شفافیت و مواردی از این دست که کاملاً روی مفهوم شرکتی متمرکز است برمی گردد.
*آیا قانونی در این زمینه داریم؟

فعلاً هیچ قانون رسمی در زمینه حکمرانی در سازمان در کشور نداریم. استاندارد راهنما در سطح بین المللی در این زمینه وجود دارد؛ اما همچنان قانون رسمی در این زمینه نداریم؛ ولی در زمینه رعایت برخی از اصول یا روش‌های حاکمیت شرکتی پشتیبانی‌های قانونی وجود دارد؛ مثلاً در قانون تجارت که فعلاً با آن فعالیت می‌کنیم که در قانون جدید تصویب شده، همان قانون قدیم موارد متعددی دارد که به موضوعات مربوط به حاکمیت شرکتی برمی گردد و از برخی از اصول و قواعد حاکمیت شرکتی پشتیبانی می‌کند؛ مثلاً قانون داریم که اعضای هیئت مدیره نمی‌توانند در یک کسب و کار دیگری که رقابت می‌کند با کسب و کاری که در آن به عنوان هیئت مدیره عضوند در آنجا فعالیت کنند؛ مثلاً یکی از موارد ذکر شده در حوزه حاکمیت شرکتی جنبه قانونی هم به خود گرفته یا یک فرد در آن واحد نمی‌تواند مدیرعامل دو شرکت باشد. در سطح بالاتر از آن برای شرکت‌هایی که منافعشان به عموم باز می‌گردد، یعنی شرکت‌های سهامی عام که سازمان بورس سازمان رگولاتور این نع از شرکت‌هاست و رگولاتوری بازار بورس را به عهده دارد آیین نامه روشن و مشخصی در زمینه حاکمیت شرکتی دارد و در آنجا به جزء وارد ریزه کاری هایی می‌شود که باید رعایت شود تا بشود گفت در این شرکت‌ها مفهوم حاکمیت شرکتی شناسایی شده و در حال اجراست. این مفهوم جنبه‌های مختلفی دارد؛ در شکل تنظیم اعضای هیئت مدیره و روابط بین آنها و بقیه اجزای سازمان به گونه‌ای که در نهایت امیدواری و آرامش را نزد همه سهامداران یک مجموعه و ذینفعان آن حتی کسانی که سهامدار نیستند و بیرون از آن فعالیت می‌کنند فراهم سازد و منافعشان در تعامل با این مجموعه و شرکت حفظ می‌شود و سوءاستفاده‌ای در موردش رخ نمی‌دهد و خروجی‌ها حاصل می‌گردد.

* با تمام این مشخصه‌ها چرا آن طور که لازم است در شرکت‌ها و سازمان‌های ما این مفاهیم و رویه‌ها مورد توجه قرار نگرفته است؟

  شکل گیری شخصیت‌های حقوقی در ایران و خیلی از کشورهای دیگر مبتنی بر آگاهی کافی از ظرفیت‌ها، ویژگی‌ها و قوانین مرتبط با خودش اتفاق نمی‌افتد؛ یعنی شرکت‌های زیادی هستند که تأسیس می‌شوند، اما صاحبان و موسسانشان هنوز با چارچوب‌های قانونی و قواعد شرکت داری آگاهی و آشنایی ندارند؛ ولی از ظرفیت شرکت حقوقی برای استفاده در محیط کسب و کار خود و پیشرفتشان استفاده می‌کنند و اعضا و سهامداران این شرکت‌ها، شروع به کار این شرکت‌ها، تعامل بین سهامداران و ترکیب اعضای هیئت مدیره اغلب دارای محدودیت‌ها و کم توجهی‌هایی است که از همان ابتدا این فضا را ایجاد می‌کند که از ظرفیت‌های مفاهیمی از جمله موضوع حاکمیت شرکتی بی بهره بمانیم. در نمونه‌های توسعه یافته تر و رشد یافته تر در سطح بین المللی تأسیس شرکت همیشه و همواره با یک مشورت در کنار یک فرد صاحب صلاحیت حقوقدان همراه است تا از لحظه‌ای که می‌خواهد شرکت را تأسیس کند برای این که چه افرادی سهامدار باشند، چرا سهامدار باشند، چه سهمی داشته باشند، اساساً چرا شرکتی با این ویژگی تأسیس شود، دست آوردهایش چه خواهد بود، متناسب با نیازی که دارد و کار اقتصادی که می‌خواهد بکند بهتر است چگونه عمل کند و با توجه به تعداد شرکایی که دارد بهتر است از کدام ابزار استفاده کرد. این‌ها مواردی است که در کشورهای شبیه ما خیلی کم مورد توجه قرار می‌گیرد. ما عملاً ابزاری به نام شکل دادن به شخصیت حقوقی داریم که ابزار ارزنده و بزرگی است و مهمترین اختراعی که بشر در طول 400، 500 سال گذشته انجام داده راه اندازی شخصیت‌های حقوقی بوده است؛ شخصیت‌های حقوقی که زمینه برقراری روابط بین شخصیت‌های حقیقی را به درستی فراهم می‌کند و به وجود آورنده زمینه توسعه است. به اندازه کافی در این زمینه آگاه نیستیم و مکانیزم های ثبت شرکتی فعلی و موجود هم این گونه نیست که آگاهی لازم را در شروع کار به متقاضیان بدهد و یک سری فرمت‌ها و چارچوب‌های شکل گرفته آماده وجود دارد و معمولاً افراد بدون این که آگاهی لازم نسبت به جزئیاتش را از همان ابتدا پیدا کنند، آن‌ها را امضا و تقدیم می‌کنند.

*موقع تاسیس شرکت چقدر به این مسئله توجه می شو؟

بعید می دانم از بین افراد فراوانی که در ایران شرکت تأسیس کردند افراد زیادی باشند که در هنگام تأسیس فرصت گذاشته باشند و اساس نامه پیشنهادی که برایان آماده شده است را با دقت مطالعه و بررسی کرده باشند و درک درستی از آن پیدا کرده باشند یا بقیه گام‌ها مثل انتخاب نوع شرکت یا درصد سهم یا سهامداران را با درک دقیق از آثارش در آینده برگزیده باشند.

* حلقه مغفوده اش چیست و چه کار باید کرد؟

  گام اول این است که از این به بعد چه کار کنیم که افراد در هنگام تأسیس یک شخصیت حقوقی آگاهی‌های بیشتری داشته باشند. سال‌هاست که در اتاق بازرگانی برای صدور کارت بازرگانی یک الزام داریم و این است که اگر متقاضی کارت بازرگانی همه ویژگی‌های لازم را داشت، او را مجبور می‌کنیم در دوره‌های آموزشی مشخصی که توسط اتاق بازرگانی آماده شده و در آن اصول موضوع بازرگانی، کلید واژه‌های این موضوع و مقررات مربوطه آموزش داده می‌شود شرکت کند و برای حصول اطمینان از این که فرد متقاضی کارت بازرگانی که می‌خواهد فعالیت بازرگانی انجام بدهد حداقل‌های مورد انتظار در این موضوع را می‌داند و با آگاهی این مسیر را طی می‌کند و این کار بسیار ارزنده‌ای است و زمینه را برای این که افرادی بدون اطلاع وارد این صحنه شوند محدودتر می‌کند و زمینه را برای تصمیم گیری های بهتر و آینده آن فرد بهبود می‌دهد؛ اما چنین موضوعی در شروع شکل دهی به شرکت‌ها و ثبت شرکت‌ها نداریم و افراد شخصاً وارد می‌شوند و ثبت را انجام می‌دهند بدون این که لزوماً چیزی در مورد قانون تجارت و حقوق و تکالیفی که به آن مترسد می‌شوند وقتی وارد این نوع از فعالیت می‌شوند به اندازه کافی بدانند. قانون و راهنمایی‌های قانونی وجود دارد؛ ولی الزامی برای بهره گیری از آن در شروع فعالیت وجود ندارد و لذا اغلب افراد بدون توجه به این اطلاعات وارد سازمان دهی یک شرکت می‌شوند. در جایی موضوع در طول زمان پیچیده‌تر و دشوارتر می‌شود که این شرکت‌ها را افراد کارآفرین یا افراد فعال در حوزه خانواده خود تأسیس می‌کنند؛ یعنی شراکت‌هایی با اعضای خانواده خود تنظیم می‌کنند مثل پدر، مادر، خواهر، برادر، همسر و فرزند و توجه لازم را در هنگام تأسیس به حقوق و مزایا و تکالیفی که به واسطه این تأسیس بایستی نسبت به همدیگر داشته باشند فارغ از ارتباطات خانوادگیشان ندارند؛ یعنی با فرض تعاملات خانوادگی و حقوقی که در خانواده نسبت به همدیگر دارند شرکت تأسیس می‌کنند؛ در صورتی که باید آگاه باشند بلافاصله بعد از تأسیس شرکت فارغ از تمام حقوق، تکالیف و وظایفی که به عنوان افراد خانواده یا دوستان با همدیگر دارند در فضای قانونی شرکت نسبت به یکدیگر حقوق و تکالیف جدیدی پیدا می‌کنند و بایستی نسبت به آن آگاهی داشته باشند تا بتوانند روابط دوستانه و خانوادگی خود را نیز به درستی حفظ کنند که نمونه‌های فراوانی برعکس این اتفاق می افتد؛ یعنی خانواده‌ها و دوستان زیادی به واسطه تأسیس شرکت و شخصیت‌های حقوقی و ناآگاهی از حقوق و تکالیف حاصل از تأسیس این شرکت‌ها بعد از چند سال فعالیت با همدیگر دچار گرفتاری‌های سنگین، از هم پاشیدگی و توقف می‌شوند یا حتی کارشان به دادگاه، شکایت و گرفتاری‌های بعدی هم کشیده می‌شود؛ بنابراین خیلی مهم است که به نوبه خود سعی کنیم آگاهی رسانی کنیم در این زمینه که وقتی وارد فعالیت شرکتی و تأسیس یک شخصیت حقوقی می‌شویم حتماً باید با اولیه‌های قانونی این شخصیت آشنا باشیم و بعد هم اگر می‌خواهیم زمینه بلند مدتی برای ادامه فعالیت خود فراهم سازیم بایستی با اصول حاکمیت شرکتی و مقررات این موضوع آشنا شویم، موارد عمومی که باید مورد توجهمان باشد را مدنظر قرار بدهیم و هر جا که لازم است با متخصصین این امر از جنس حقوقدانان یا مشاوران مدیریت مربوط به این حوزه مشورت بگیریم تا طرح ریزی درستی برای اداره کسب و کارمان به وجود بیاوریم تا در قالب این طرح ریزی امکان ادامه بلند مدت کسب و کار فراهم گردد.

 * اگرچه می‌شود دو مفهوم پاسخگویی و شفافیت را در قالب مکانیزم حکمرانی سازمان تقویت کرد، ولی گاهی خود این دو در مکانیزم هایی که شفاف نیست یا شفافیت را نمی‌خواهد، می‌تواند مانع توجه به حکمرانی سازمان شود؛ نظر شما چیست؟

دقیقاً؛ وقتی از حکمرانی خوب در سازمان و هر نوع فعالیتی حرف می‌زنیم پاشنه آشیل ما مفهوم شفافیت است. چیزی که می‌تواند ما را به سمت حکمرانی خوب هدایت کند مفهوم شفافیت است و شفافیت است که زمینه پایبندی به قانون و مقررات و زمینه مشارکت عمومی در سازمان را فراهم می‌کند و موقعیت پاسخگویی به موقع و مناسب را برای نفاراتی که بایستی این پاسخگویی را داشته باشند در سازمان شکل می‌دهد. موضوع شفافیت موضوع محوری است و به همین خاطر سال‌هاست که فعالان عرصه مبارزه با فساد و فعالان عرصه حکمرانی خوب تلاش می‌کنند که زمینه سازی قانونی برای مفهوم شفافیت در کشور انجام گردد و جدی‌تر از قبل شود. در دو دوره گذشته که در اتاق بازرگانی فعالیت کردیم برای شکل دادن و تصویب قانون شفافیت در جمهوری اسلامی تلاش‌های فراوانی کردیم تا در کشور زمینه سازی دسترسی به حکمرانی خوب در سطح بنگاه، در سطح سازمان کوچک و بزرگ و در سطح کشور اتفاق بیافتد. چیزی که می‌تواند برای سازمان دهی یک سازمان از جنس حکمرانی خوب پیش نیاز محسوب شود مفهوم شفافیت است. شفافیت یعنی در دسترس بودن همه اطلاعاتی که افراد لازم دارند تا بتوانند در مورد یک موضوع تصمیم بگیرند، اعلام نظر کنند و یا تحلیل داشته باشند. در دسترس بودن یعنی به گونه‌ای در دسترس باشد که فرد برای به دست آوردنش نیاز به تلاش ویژه و پیچیده‌ای نیاز نداشته باشد. این که اطلاعات در جایی وجود دارد و اگر تلاش خیلی زیادی برایش انجام شود ممکن است به قسمتی از آن دست پیدا کنیم اسمش شفافیت نیست؛ لذا وجود اطلاعات مساوی با شفافیت نیست. در دسترس بودن عمومی این اطلاعات به گونه‌ای که بدون زحمت اضافه قابل دسترسی باشد و افراد بر اساس این داده‌ها و درستی این داده‌ها بتوانند تصمیماتی بگیرند و تحلیل درستی نسبت به موضوعات داشته باشند پایه‌ای است که به آن شفافیت گفته می‌شود.

*جایگاه شفافیت و پاسخگویی در ادبیات مدیریتی ما کجاست؟

 شفافیت بنیان کار است. شفافیت در ادبیات مدیریت ما به اندازه کافی جایگاهی ندارد؛ یعنی از جنس ادبیات مدیریت نیست و بیشتر از جنس ادبیات حکمرانی است و ادبیات حکمرانی هم در بین کسب و کارها، سازمان‌ها و مجموعه دستگاه‌های حاکمیتی ما ادبیات جدیدی است که کمتر مورد استفاده قرار گرفته است و در فضای مدیریتیمان کمتر با این ادبیات با کلمات کلیدی مثل شفافیت و پاسخگویی آشنایی داریم و در سطح مدیریت با مفاهیمی مثل مسئولیت و اختیار و یا مواردی از این دست در تعامل هستیم؛ اما در سطح اداره اصلی سازمان‌هایمان یا در سطح سازمانی یا سطح کشوری با مفاهیم و ادبیات حکمرانی به اندازه کافی آشنا نیستیم و کلماتی مثل شفافیت و پاسخگویی جزو آیتم‌هایی است که کمتر مورد توجهمان قرار گرفته است. در ادبیات حکمرانی در سازمان سه کلمه داریم که یکی در فارسی همان پاسخگویی است. دومی ریسپانسیبلیتی است که معمولاً به مسئولیت پذیری ترجمه شده است. سومی اکونت ابلیتی است که در بسیاری موارد به پاسخگویی ترجمه شده و اگر بخواهیم ترجمه بهتری برایش ارائه دهیم نوعی از جواب پس دادن است و برای کسی که فارسی حرف می زند مفهوم پاسخگویی تا جواب پس دادن و حساب پس دادن خیلی فاصله دارد. accountحساب است و در Account Ability مفهوم حساب پس دادن و جواب پس دادن وجود دارد؛ ولی در فارسی این واژه را پاسخگویی ترجمه کردیم و همین باعث می‌شود چند واژه را باهم اشتباه بگیریم. آنچه در اصول حکمرانی مورد توجه است و حتماً باید به عنوان یکی از عناصر مهم به آن توجه داشته باشیم واژه Account Ability یا جواب پس دادن و حساب پس دادن است. در فرایند یک شرکت مجموعه اعضای هیئت مدیره بایستی نسبت به سهامداران شرکت حساب و جواب پس بدهند؛ یعنی سهامداران شرکت با مدیران داخلی شرکت کاری ندارند و در بسیاری از مواقع گفت و گوی مستقیمی هم ندارند یا رابطه‌ای برقرار نمی‌کنند و سهامداران برای خود به عنوان نماینده اعضای هیئت مدیره انتخاب می‌کنند که باید در مقابل آنها پاسخگو به معنای جواب پس دادن یا حساب پس دادن داشته باشند و سالی یک بار جمع می‌شوند و از آنها جواب و حساب می‌خواهند و می گویند صورت‌های مالی و سود و زیان و دلایل سود و زیان را ارائه بدهید و ما شما را می‌شناسیم. خود اعضای هیئت مدیره از با کنار هم جمع شدن برای اداره امور شرکت یک مدیرعامل انتخاب می‌کنند که این مدیرعامل در مقابل اعضای هیئت مدیره مسئول است؛ یعنی پاسخگویی دارد و متناسب با اختیاری که اعضای هیئت مدیره برای اداره امور در اختیارش قرار می‌دهند در مقابلشان مسئول است به این که با آنها در تعامل قرار بگیرد؛ لذا مدیرعامل و مدیران زیرمجموعه‌اش در یک شرکت دارای مسئولیتند و بایستی در مقابل اعضای هیئت مدیره ریسپانسیبلیتی داشته باشند و اعضای هیئت مدیره باید در مقابل سهامداران اکونت ابلیتی داشته باشند؛ به معنای این که باید در زمینه سود و زیان و فعالیت‌ها و تصمیمات مهمی که در شرکت گرفته شده و بر منافع سهامداران تأثیر دارد به آنها حساب پس بدهند. این یک مفهوم کلیدی است؛ یعنی هیئت مدیره شرکت نمی‌تواند مستقیماً مدیرعامل شرکت را در مواجهه با سهامداران قرار بدهد و بگوید از او بخواهید و بپرسید و مدیرعامل در مواجهه با هیئت مدیره مسئول است و هیئت مدیره در تعامل با سهامداران صاحب موضع جواب پس دادن و حساب پس دادن است و اینها با هم تفاوت‌هایی دارد که اگر در طرح ریزی درست نظام حکمرانی مورد توجه قرار بگیرد و به استناد همین تفاوت‌ها در شکل دادن به هیئت مدیره و عناصر اجرایی و ساختار سازمانی مورد توجه قرار بگیرد حاکمیت شرکتی درست عمل می‌کند. اگر این قاعده را به رسمیت بشناسیم و درک درستی از آن داشته باشیم معمولاً گفته می‌شود برای این که حاکمیت شرکتی خوب وجود داشته باشد نباید اعضای هیئت مدیره از مدیران شرکت انتخاب شوند؛ چون قواعد پاسخگویی و مسئولیت پذیری را به هم می زند؛ مثلاً من به عنوان مدیر بازرگانی یک شرکت به عنوان یک عضو موظف عضو هیئت مدیره شرکت هم باشم؛ یعنی در شرکت در حالی عضو هیئت مدیره می‌شوم که دارم از شرکت به خاطر مدیریت بازرگانی شرکت حقوق می‌گیرم که این حقوق را از مدیرعامل شرکت می‌گیرم و در یک لحظه مسئول تعامل با مدیرعامل شرکت در زیرمجموعه او هستم و در لحظه دیگر نماینده سهامداران در هیئت مدیره و مسئول حساب پس دادن به آنها و بالا سر مدیرعامل هستم و این در نظام اداره و حکمرانی در سازمان به هم ریختگی ایجاد می‌کند؛ بنابراین در مکانیزم های حاکمیت شرکتی چنین قاعده‌ای را نمی‌پذیریم و می گوییم وجود افراد موظف در هیئت مدیره زمینه شکل گیری مفهوم حاکمیت شرکتی را در سازمان از بین می‌برد و نظام حاکمیت با نظام اجرا دچار چالش می‌شود و افرادی که موظفند و حقوق بگیر سازمانند وقتی در هیئت مدیره سازمان حاضر می‌شوند دچار دوگانگی، پیچیدگی و تعارض منافع برای تصمیم گیری می‌شوند. اگر کلمات درست ترجمه شوند و درست مورد استفاده قرار بگیرند ما را برای طرح ریزی درست یک شرکت راهنمایی می‌کنند؛ اما وقتی به درستی با آن برخورد نمی‌کنیم و آگاهی لازم را از آن نداریم دچار اشتباه می‌شویم. تقریباً عمده شرکت‌هایی که امروز در کشور مشغول فعالیتند سهامدارانشان به صورت قابل توجهی با هیئت مدیره همپوشانی دارند و هیئت مدیرهشان هم کاملاً با مدیران اجرایی همپوشانی دارد؛ یعنی یک گروه سه نفره هستند که این گروه سه نفره هم سهامدارند، هم اعضای هیئت مدیره هستند و هم مدیران شرکتند و از شرکت حقوق می‌گیرند. این نوع چیدمان زمینه این که از ظرفیت‌های قانونی یک شخصیت حقوقی با کیفیت مناسب استفاده کنید را فراهم نمی‌کند و تعارضی که بین نقش‌های افراد در قالب سهامدار، اعضای هیئت مدیره و مدیران اجرایی سازمان به وجود می‌آید ظرفیت بهره برداری از مفهوم هیئت مدیره و مجامع سالیانه را از بین می‌برد و به همین دلیل است که عمده شخصیت‌های حقوقی یا شرکت‌های ما اغلب برگزاری جلسات هیئت مدیره و برگزاری مجامع سالیانه‌شان صوری است و عملاً رسمیتی ندارد و صرفاً یک کاغذی است که توسط یک فرد راهنما نوشته می‌شود و آنها هم امضا می‌کنند و ادامه می‌دهند. این ترکیب بندی به معنای فاصله بین سهامداران و هیئت مدیره و فاصله بین هیئت مدیره و مدیران اجرایی در شرکتی که امروز تأسیس می‌شود ممکن است به عنوان شرکت نوپا حاصل نشود؛ اما حتماً باید یک بازه زمانی سه تا پنج ساله اگر شرکت می‌خواهد به فعالیت خودش ادامه بدهد جزو الزاماتش بداند که ظرفیت سازی بکند برای این که به سمت یک ترکیب بندی حرفه‌ای و استاندارد پیش برود. در ترکیب بندی استاندارد اعضای هیئت مدیره کاملاً مستقل از اعضای مدیران اجرایی سازمان فعالیت می‌کند. در آیین نامه‌ای که بورس برای شرکت‌های سهامی عام ارائه داده تاکید ویژه کرده که حتماً باید مدیرعامل خارج از اعضای هیئت مدیره باشد. در قانون جدیدی که قانون تجارت است و الآن مهد گفت و گو است و صحبت شده و قسمتیش هم تصویب شده و در مسیر این است که به اجرا برسد هم این تاکید وجود دارد برای این که مدیرعامل خارج از هیئت مدیره فعالیت کند و خودش به یکی از ارکان سازمان تبدیل شود.

*الان در کجا ایستاده ایم؟

 به این ترتیب وضعیت فعلیمان نسبت به چیزی که حداقل‌های نظام حاکمیت شرکتی تعریف می‌کند فاصله مهمی دارد و به نظر می‌رسد در اتاق بازرگانی که محل نشست و برخاست، ایده پردازی و آینده نگری در حوزه کسب و کارهاست لازم است که بیش از پیش نسبت به مفهوم حاکمیت شرکتی و در سطح بالاتر از آن مفهوم حکمرانی در سازمان دقت نظر و مطالعه شود و آگاهی لازم بین نفرات ارشد و تاثیرگذار به وجود آید تا بتوانند به نوبه خود روی گروه‌های هدف دیگر تاثیرگذار باشند. باید تشکل‌ها با این مفهوم بیشتر آشنا شوند و زمینه سازی و کمک بکنند تا اعضایشان بیشتر با این مفاهیم آشنا شوند و بتوانند از ظرفیت‌های قانونی و ظرفیت‌های حرفه‌ای که برای اداره کردن بهتر، شایسته‌تر و موثرتر یک شخصیت حقوقی است استفاده کنند تا هم روابطشان در طول زمان بهتر اداره شود و پیش برود و هم امیدواری برای پایداری در سازمان‌ها افزایش یابد.

*چه باید کرد؟

موقعیت‌های تعارض منافع که حاصل بی‌توجهی به نظامت حکمرانی سازمانی است و معمولاً به صورت سرطانی در سازمان توسعه می‌یابد وقتی به آن بی توجهند، فرصت‌های درگیری با فساد و فرصت‌های درگیری افراد با همدیگر و درگیری بین ذینفعان بین سهامداران و هیئت مدیره و بین هیئت مدیره و مدیران اجرایی را توسعه می‌دهد و وقتی چنین ویروسی در درون سازمان در حال توسعه یافتن باشد نمی‌توان امیدوار بود که این سازمان بتواند عمر طبیعی خود را داشته باشد و زاد و ولد کند و به سمت آینده حرکت کند و معمولاً زیر زمانی که حداقل زمان زنده بودنش است درگیر گرفتاری‌ها، زد و خوردها و عدم مفاهمه درست می‌شود و سقوط می‌کند یا منحل می‌شود و یا ترتیبات شرکتش آسیب می‌بیند. در اتاق بازرگانی تهران با همین اندیشه، آگاهی و دیدگاه در دوره دهم کمیسیونی به نام کمیسیون حکمرانی سازمانی تشکیل دادیم که سه هدف اصلی را ترتیب داده و در حال پیگیری هر سه هدف است. یکی این است که بتواند توصیه‌ها، مشورت‌ها و یادآوری‌های لازم را به سطح حکمرانی در سطح ملی ارائه بدهد برای توجه به اصول حکمرانی خوب و یادآوری موضوعاتی که می‌تواند زمینه را برای حکمرانی در سطح ملی بهبود بدهد. دوم در زمینه این که توصیه‌ها و ساختارهای لازم را ایجاد کند برای این که حکمرانی در سطح اتاق بازرگانی تهران شایسته‌تر، بهتر و با کیفیت‌تر انجام شود. سوم این که برای خودش این مسئولیت را قائل است و تلاش می‌کند تا بتواند زمینه‌هایی برای توانمندسازی اعضای اتاق بازرگانی تهران در زمینه آگاهی بیشتر و به کارگیری مناسب‌تر ابزار حاکمیت سازمانی و حاکمیت شرکتی فراهم سازد؛ بنابراین اتاق بازرگانی تهران با درک ضرورت این امر کمیسیونی در دوره دهم تشکیل داد و این کمیسیون با جدیت و دقت مشغول فعالیت است تا بتواند هم برای اعضا، هم برای اتاق بازرگانی و هم برای سطح ملی حکمرانی به منظور بهبود وضعیت حکمرانی در کشور، در اتاق و در بین اعضا یادآوری‌ها، راهنمایی‌ها و توصیه‌هایی داشته باشد.

منبع:آینده نگر