میزگرد بررسی بحران در زنجیره‌های ارزش جهانی با حضور دبیر کل اتاق تهران برگزار شد

جهان در عصر خودکفایی؟

تاریخ 1402/12/12 ساعت 13:50

بعد از همه‌گیری ویروس کرونا به تدریج شاهد شکاف در زنجیره تامین جهانی یا جهانی شدن بودیم؛ در این بین جنگ روسیه و اوکراین آغاز شد که همچنان ادامه دارد. در ماه‏‏‌های اخیر نیز جنگ بین اسرائیل و فلسطین در خاورمیانه درگرفته است. به نظر می‏‏‌رسد همه این عوامل باعث شده که مفاهیم زنجیره تامین جهانی تا حد زیادی تغییر پیدا کند و متغیرها و ریسک‏‏‌های جدیدی خود را به این زنجیره تحمیل کنند.

در نشست بحران در زنجیره‌های ارزش جهانی که توسط گروه نقد و نظر «دنیای‌اقتصاد» برگزار شد، نقش این ریسک‏‏‌ها و متغیرها بر زنجیره ارزش بررسی شد. دکتر بهمن عشقی،  دبیـــرکل اتــاق بازرگانی تهران،  دکتر مسعود موسوی‌شفائی،  دانشیار روابط بین‌‌‌الملل دانشگاه تربیت مدرس و دکتر کاظم بیابانی‌خامنه،  پژوهشگر ارشد اقتصاد و تجارت بین‌‌‌الملل در این نشست نقد و نظر به بیان نظرات خود پرداختند.
 

جناب بیابانی ابتدا شما توضیح دهید که مفاهیم زنجیره ارزش و تغییر پارادایم تجارت در سال‌‌‌های اخیر به چه صورت بوده است؟

بیابانی:  در خصوص مفهوم زنجیره ارزش باید گفت که این مفهوم را پورتر در سال 1985 برای اولین بار مطرح کرد. وی معتقد است که زنجیره ارزش یک سازمان تولید و سیستم است که زیرسیستم‌های مختلفی دارد. هر کدام از این زیرسیستم‌ها نیز یکسری نهاده و فرآیند تبدیل دارند و محصول خاصی برای خود تولید می‌‌‌کنند و نهایتا سازمان تولید عنوان آن را زنجیره ارزش می‌‌‌گذارد. به طور دقیق‌‌‌تر و ساده‌‌‌تر،  وقتی راجع به زنجیره ارزش یک کالا صحبت می‌‌‌کنیم؛ همه فعالیت‌‌‌های اقتصادی که طی آن نهایتا یک کالا طراحی و تولید می‌شود و به دست مصرف‌کننده می‌‌‌رسد،  زنجیره ارزش یک کالاست. وقتی راجع به زنجیره جهانی ارزش صحبت می‌‌‌کنیم سازمان تولید در مناطق جغرافیایی مختلفی که هر کدام یک کشور خاص است،  ممکن است اتفاق بیفتد. زنجیره ارزش که عمدتا از سال 1990 شروع به گسترده شدن کرد،  چند تغییر را در ساختار تجارت جهانی به وجود آورد. مهم‌ترین آن تغییر پارادایم است که طی آن،  اقتصاددان‌‌‌ها و سیاستگذارها به‌جای آنکه تمرکزشان روی بخش اقتصادی باشد،  روی وظیفه است. این تغییر پارادایم اساسی بعد از گسترش زنجیره‌‌‌های جهانی ارزش ایجاد شد. در این وضعیت نگاه نمی‌‌‌کنند که در یک بخش اقتصادی،  مزیت نسبی داریم یا خیر،  بلکه نگاه می‌‌‌کنند که در کدام بخش زنجیره ارزش تخصص داریم. درواقع یک وظیفه‌‌‌ای را انتخاب می‌‌‌کنند و می‌‌‌گویند در این وظیفه تخصص داریم. اینجا اتفاقی که افتاد به تدریج در عوض آنکه تجارت در کالاهای نهایی اتفاق بیفتد، تمرکز روی تولید و تجارت کالاهای واسطه‌‌‌ای و نیمه‌‌‌نهایی رفت. در این برهه تغییر پارادایم به صورت فیزیکی اتفاق می‌‌‌افتد و تجارت کالاها و خدمات عمدتا به سمت کالاهای واسطه‌‌‌ای و نیمه‌‌‌نهایی متمایل می‌‌‌شود. در این وضعیت،  کشورها به دنبال پیدا کردن مزیت نسبی در یک زنجیره کامل ارزش نیستند.