
راه برونرفت از معضل و بحران محیطزیست کنونی را باید در سطوح متفاوت جستوجو کرد. روشنفکران میتوانند در تبیین و تحلیل این سطوح، نقش فزایندهای ایفا کنند. آنها نشان میدهند که در سطح داخلی، حل این بحران، در گرو اتّحاد و همبستگی ملّی، وضع قوانین و نظامات حقوقی زیستمحیطی و تبلیغ و گزینش سبک زندگیِ متعهّد به حفاظت از محیطزیست است.
حسین جمالی، عضو هیئت علمی (بازنشسته) دانشگاه مازندران
بحران زیستمحیطی که پدیدهای موردی و محدود در جامعه ایران بود، هماکنون به موضوعی دائمی و فراگیر تبدیلشده است. امروزه، آلودگیهای محیطزیست نهفقط در فصل زمستان و در قالب وارونگی در پایتخت و کلانشهرها، که در بهار و تابستان و در قالب ریزگردها در مناطق مرزی، گسترشیافته و درواقع، به بحران عمومی تبدیلشده است. هرچند منشأ این بحران را تغییرات اقلیمی و آب و هوایی در سطح جهانی، تحوّلات سیاسی و اقتصادی در منطقه و کشورهای همسایه و نیز سیاست و برنامههای داخلی دولتها در ایران دانستهاند، امّا انتظار راهحلهای عاجل و فوری از دولت مستقر، همه را به تکاپو انداخته که تا زمان، از دست نرفته، کاری بکنند. در این میان، پیوند عرصه «Polity» و«Public»، ازجمله موضوعاتی است که میتواند راهگشای کاهش آلام و رنجها و ارائه راهحلهای موثّر برونرفتِ از بحران، تلقّی شود. روشنفکران (به معنای Intellectual و نه Intelligentsia)، بهمثابه بازیگران در عرصه عمومی که هم نقد قدرت و سیاست و هم تنویر افکار عمومی و روشنگری را جزو رسالت و دغدغههای اصلی خود میدانند، قادرند با ریشهیابی و روشنگری بحران محیطزیست، حمایت عموم مردم را جلب کنند و به حل آن کمک کنند. این سوبژکتیوها که نماد آگاهی عمومی، بیدارگران اقالیم و محرّک روح ترقّی و پیشرفت در جامعه نو به شمار میآیند، میتوانند با آگاهیبخشی به دولت و مردم، از طریق نشان دادن سویههای پنهان و ناآشکار موضوع، راههایی برای رهایی و نجات از شرایط دشوار و سخت زندگی در بحران محیطزیست را بنمایانند. روشنفکران در دهه دوّم قرن بیست و یکم عمدتاً شامل بخشی از هنرمندان، اساتید دانشگاهها، دانشجویان، حقوقدانان، جامعه پزشکی و نویسندگان هستند که خود الگوی مرجعِ بخش مهمی از شهروندان هم هستند. آنها با کنش کلامی و گفتاری، تلاش میکنند تا بر طبقات و اقشار مختلف، تأثیر بگذارند و این امر بنابر شواهد عینی، غیرقابلانکار است. روشنفکر، زبان گویای ملّت است که باید خطر کند و مخاطرات را به جان بپذیرد تا سخن ملّت را برکرسی نشاند. به همین دلیل، بررسی و تحلیل بحران زیستمحیطی و نقش این روشنفکران، کاملاً مناسبت داشته و مرتبط با موضوع است.
روشنفکران با آشکار کردن وجوه مختلف بحران، این آگاهی عمومی را دامن میزنند نخستین سرچشمههای بحران را در کجا باید جست و اولین راه برونرفت را چگونه باید پیمود. در این زمینه، بیان منظومه فکری متناسب با محیطزیست و نوع نگرش انسان به طبیعت و جهان، سبک و الگوی زندگی متناسب با این نظام فکری، نقد سیاستها و برنامههایی که منجر به این بحران شده است، جزو نخستین رسالت روشنفکران هست. روشنفکران، البتّه، نمیتوانند خود را مبّرا از مصائب تحمیلشده بر بشر امروز جلوه دهند. آغازگران این جریان فکری یا همان روشنگران، در طلیعه عصر مدرن، خود، منادی آن نظام فکریای بودند که بر اساس آن، تسخیر و غلبه بر طبیعت و نیز بهرهبرداری حداکثری از آن و بهتبع آن مصرفگرایی بیحدوحصر، بهمنزله مبنای زندگی فردی و اجتماعی مدرن، تبلیغ و ترویج میشد. ناگفته پیداست که از این منظر، آنان خود، یکی از عاملان بحرانهای زیستمحیطی عصر ما محسوب میشوند. بیان این وجه خودانتقادی، زمینه اثربخشی آنها را بیشتر میکند.
بیان مخاطرات بیاعتنایی به مسائل زیستمحیطی، ضرورت حفاظت از زمین ایمن و سالم برای نسلهای آینده، معرّفی الگو و سبک زندگی متناسب و متناظر با محیطزیست و تلاش برای یگانه و متّحد کردن عموم مردم در چارهجوییها و تدابیر مربوطه، از وظایف اوّلیّه روشنفکران هست. آنها با اتّخاذ یک سبک زندگیِ زیستمحیطی و تبلیغ و ترویج آن، به افزایش و ارتقای آگاهی عمومی، همت میگمارند. مؤلّفههای سازنده این الگو، شامل مصرف به میزان نیاز، رعایت حقوق همگانی، اصل قناعت، دقّت نظر در حفاظت از منابع طبیعی (شامل درختان، رودخانهها، دریا،...)،... هستند. روشنفکر در تنویر افکار عمومی، مسئولیّتهای افراد، نهادها، بخشها و گروهها را بیان میکند. او به صاحبان قدرت سیاسی و اقتصادی، یادآوری میکنند که نوع قوانین، برنامهها، اقدامات و فعّالیّتهای آنها، این شرایط را به مردم تحمیل کرده است. به طور مثال، آن شرکت اقتصادی که بیمحابا از بستر رودخانهها، شن و ماسه برداشت میکند و آن دیگری که به برداشت چوب از جنگلها، اشتغال دارد، حسب تبیین روشنفکران، باید بدانند که آنها یکی از عوامل بحرانهای مورد بحثاند. در تنویر افکار عمومی، شاید، مهمترین نکته، آگاهیبخشی به عموم مردم است که چه نگاهی به طبیعت و جهان داشته باشند. آنها با ریشهیابی بنیادین بحران، آشکار میکنند که نگرش مبتنی بر این که طبیعت، صرفاً منبع و استوکی برای بهرهبرداری حداکثری است و نه یک مجموعه اکوسیستمی، و نیز گزینش سبک الگوی مصرفگرایی بیحدوحصر در زندگی، خود، از عوامل اصلی این بحران بهشمار میآید.
جریان فکری روشنفکری، باید ضمن مشارکت در برنامههای عملی حفاظت از محیطزیست از طریق سازمانهای مردم نهاد و شبکههای اجتماعی در فضای مجازی، اقدام به راهاندازی و رهبری جنبشهای اجتماعی برای حفظ محیطزیست نماید. تغذیه فکری این نهادها و جنبشها، از رسالتهای ذاتی روشنفکران است. آنها حتّی در سطحی فراملّی، میتوانند نظام سیاسی و دولت مستقر را متقاعد کنند که با پیوستن مردم کشورشان به جنبشهای صلح و سبز در جهان، شاید روزنهای برای عدم وقوع جنگ در برخی مناطق، پدید آید. همبستگی و اتّحاد و ائتلافِ جنبشهای صلح و سبز در جهان، نه بهمثابه تهدیدهای امنیّتی و نیروهای نفوذی، بل به عنوان نیروی بازدارندهای که با فشار افکار عمومی جهانی، مانع از وقوع برخی جنگها میشود، خود زمینهساز حفظ محیطزیست میگردد. در این زمینه، دولت، ملّت، روشنفکران، سازمانها و جنبشها، در چارچوب دولتهای صلحطلب، حامی محیطزیست، مدافع حقوق شهروندی و نیز کشورهای دموکراتیک و مردمسالار میتوانند جنبش جهانی زیستمحیطگرایی را در سطح جهانی تقویت و تثبیت نمایند.
راه برونرفت از معضل و بحران محیطزیست کنونی را باید در سطوح متفاوت جستوجو کرد. روشنفکران میتوانند در تبیین و تحلیل این سطوح، نقش فزایندهای ایفا کنند. آنها نشان میدهند که در سطح داخلی، حل این بحران، در گرو اتّحاد و همبستگی ملّی، وضع قوانین و نظامات حقوقی زیستمحیطی و تبلیغ و گزینش سبک زندگیِ متعهّد به حفاظت از محیطزیست است. همان طوری که در سطح منطقهای، نیازمند دیپلماسی فعّال و فراگیر است. مذاکرات، اتّحاد و ائتلاف و حتّی همگرایی منطقهای، گفتوگو و سازش و مصالحه، مواردی است که روشنفکران میتوانند بر آنها تمرکز کنند. به علاوه، در سطح جهانی نیز پیوستن به کنوانسیونهای بینالمللی، افزایش همکاریهای بینالمللی و احترام به قواعد آمره بینالمللی، میتواند راهگشای حل مسئله باشد. در این زمینه، توافقنامه اقلیمی پاریس و تعهّد 19 کشور از گروه جی 20 به آن، قابل ذکر است.
در پایان، یادآوری این نکته ضروری است که لازمه پایان دادن به بحران زیستمحیطی ایران در زمانه کنونی، پذیرش جهتگیریها و شرایطی است که مهمترین آنها عبارتند از اصل مسئولیّتپذیری و پاسخگویی دولتها، تقویت جامعه مدنی از طریق سازمانیافتگی نیروهای اجتماعی و سیاسی، اتّحاد اراده عمومی و یگانه کردن مردم برای تحقق اصول زیستمحیطی، شکلگیری جنبش اجتماعی از طریق تظاهرات و گردهماییها برای الزام سیاستگذاران و برنامهریزان به رعایت قوانین و اصول زیستمحیطی، ارتباط مستقیمتر روشنفکران با مخاطبان به مدد فنّاوریهای نوین و وسایل ارتباط جمعی، نزدیک شدن بخش علمی، حرفهای و تخصصی با بخش روشنفکری به دلیل عمومی و همگانی بودن بحران و نیز با عنایت به موضوع توسعه پایدار، بیان حقایق و کنار گذاشتن پنهانکاریها و پردهپوشیها و قبول مسئولیّتها و حتّی اشتباهات و اعتراف به آنها. این موارد، همگی، به دلیل صداقت و صراحت و شفّافیّت، به آسانتر شدن حل بحران کمک میکنند.
منبع: آیندهنگر