
کسی اعتقاد ندارد که یوآن چین، روبل روسیه، روپیه هند یا مجموعهای از اینها بتوانند با دلار رقابت کنند و تبدیل به ارز ذخیره جهانی شوند. اما کاملاً مشخص است که بریکس قصد دارد با نهادهای بینالمللی نزدیک به آمریکا مثل بانک جهانی و حتی سازمان ملل رقابت کند.
حتماً میدانید که کشورهای بریکس چند وقت پیش در آفریقای جنوبی جمع شدند تا اجلاس سالانهشان را برگزار کنند. عدهای از تحلیلگران بازارهای مالی پیش از آغاز این نشست فکر میکردند که بریکس قصد دارد یک ارز ذخیره جدید را معرفی کند که پشتوانهاش طلا و دیگر مواد اولیه است. قرار بود این واحد پولی جدید به عنوان رقیب دلار آمریکا معرفی شود، اما چنین چیزی رخ نداد و وزیر مالی آفریقای جنوبی گفت که چنین موضوعی اصلاً در دستور کار نشست نبوده است.
البته بریکس از موضوعی احتمالاً بزرگتر پرده برداشت و آن دعوت از شش کشور بسیار مهم جدید به عضویت در این گروه بود. نکته اینجا بود که مشخص شد چند کشور دیگر هم درخواست عضویت در بریکس را دادهاند و احتمالاً تا سال بعد به این گروه میپیوندند.
اما آیا واقعاً بریکس اهمیت دارد و میتوان آن را رقیب واقعی آمریکا و متحدانش به حساب آورد؟ در این گزارش ویژه سعی میکنیم به همین سوال پاسخ دهیم و ببینیم که آیا بریکس و واحد پولی احتمالیاش میتوانند دلار را به چالش بکشند یا نه. ماجرا زمانی که به ارتباط بریکس و بیتکوین میرسد جالبتر هم میشود. اما اول، باید ببینیم که بریکس چیست و چرا بهوجود آمد.
بریکس: از تولد تا نوجوانی
کلمه BRICS را جیم اونیل، از مدیران وقت بانکسرمایهگذاری گلدمنساکس در سال ۲۰۰۱ ابداع کرد. بریکس از حروف اول کشورهای برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی به وجود آمده. (البته این عبارت در ابتدا بریک بود چون او آفریقای جنوبی را جزو تیم به حساب نیاورده بود.) علت علاقه اونیل به این کشورها این بود که او اعتقاد داشت چهار کشور برزیل، روسیه، هند، چین طی دهههای آینده پرسرعتترین رشد اقتصادی در دنیا را تجربه خواهند کرد و تا ۲۰۵۰ به بزرگترین اقتصادهای دنیا تبدیل خواهند شد.
اونیل چند دلیل برای این پیشبینیاش داشت: هزینه پایین کارگر، رشد سریع جمعیت و وفور منابع طبیعی در این کشورها. در آن زمان این پیشبینی کاملاً منطقی به نظر میرسید و عده زیادی از تحلیلگران از آن استقبال کردند.
علت خوشبینی یک بانکدار غربی به این کشورها چیزهای دیگری هم بود: مثلاً اینکه این کشورها در آن زمان پیوستن به نهادهای نزدیک به آمریکا را آغاز کرده بودند. (چین که در نوامبر سال ۲۰۰۱ به سازمان تجارت جهانی پیوست.) همچنین اوضاع بازار جهانی کالاهای پایه (Commodities) عالی بود و این کشورها سرشار از این مواد بودند.
فراموش نکنید که تا سال ۲۰۰۹ بریکس تبدیل به گروهی واقعی نشده بود و فقط در تحلیلهای اقتصادی حضور داشت. در سال ۲۰۰۶ بود که برای اولین بار وزرای خارجه چهار کشور دیدار غیررسمی با هم برگزار کردند و بالاخره در سال ۲۰۰۹ بریکس شکل گرفت.
اونیل در یک مصاحبه در سال ۲۰۱۲ اعتراف کرد که عملکرد کشورهای بریکس از انتظار او بهتر بوده. (او در این مصاحبه به جای بریک از بریکس استفاده کرد، چون آفریقای جنوبی از سال ۲۰۱۰ عضو بریکس شده بود.) اونیل قبلاً پیشبینی کرده بود که تا سال ۲۰۱۰ بریکس مسئول حدود ۱۴ درصد تولید ناخالص داخلی (GDP) دنیا خواهد بود. اما آنها در این سال حدود ۱۸ درصد GDP دنیا را تولید کردند.
در همین زمان بود که گلدمنساکس «صندوق سرمایهگذاری بریکس» را معرفی کرد که حدود یک میلیارد دلار سرمایه را تحت مدیریتش داشت. در آن دوره موسسات مالی آمریکایی به شدت به بریکس خوشبین بودند اما این زیاد دوام نیاورد. تا سال ۲۰۱۴ این خوشبینی از بین رفته بود. به نظر میرسد دو عامل اصلی باعث این تغییر احساس شده بودند: اولی این بود که شی جینگپینگ در سال ۲۰۱۳ به ریاست جمهوری چین رسید و چین با اعتماد به نفس بیشتری شروع به قدرتگیری کرد. رئیسجمهور جدید به سرعت سیاستهایی را آغاز کرد که به طور فعالانهای منافع چین را بدون توجه به منافع آمریکا به جلو میبرد: مثلاً پروژه «یک جاده، یک کمربند». هدف این پروژهی بلندپروازانه این بود که با توسعه زیرساختها در مناطق مختلف دنیا، مسیری امن و کمهزینه برای صادرات و واردات چین ایجاد کند.
درست در همین زمان چنین تصمیم گرفت خرید اوراق قرضه دولت آمریکا را به عنوان راهی امن برای سرمایهگذاری متوقف کند. طی دهههای پیش، خزانهداری آمریکا با صدور اوراق قرضه، راهی کمریسک برای سرمایهگذاری دولتهای خارجی فراهم کرده بود. کشورهای مختلف این اوراق دلاری را به عنوان سرمایهگذاری میخریدند و سود ثابتی از آن دریافت میکردند. اما به هر حال اوراق قرضه دولت آمریکا، در اصل بدهی دولت آمریکاست و خرید بدهی کشور رقیب اصلاً منطقی نیست. چین آرام آرام خرید اوراق قرضه را متوقف کرد و شروع به فروش اوراق خریداریشده پیشین کرد.
تحلیلگران بر این باورند که به خاطر آغاز سرکشی چین، غولهای والاستریت (مثل گلدمن ساکس) تحت فشار دولت آمریکا قرار گرفتند تا سرمایهگذاری سنگین در کشورهای بریکس را متوقف کنند.
عامل دوم بدبینشدن وال استریت به بریکس، سقوط بازار کالاهای پایه بخصوص نفت در سال ۲۰۱۴ بود. علت اصلی سقوط نفت، عرضه بیش از حد نفت آمریکایی به بازار بود. تولیدکنندگان آمریکایی چند سال قبل از آن ذخایر جدیدی را در تگزاس کشف کرده بودند. سقوط قیمت نفت باعث ضربه سنگینی به کشورهای نفتی شد و اقتصاد کشورهایی مثل نیجریه تقریباً به نابودی کشیده شد.
به همین خاطر بود که تا سال ۲۰۱۵ دیگر کسی در جهان غرب از بریکس و آیندهاش حرفی نمیزد و تمام صندوقهای سرمایهگذاری غربی در بریکس تا آن زمان تعطیل شده بودند.
جیم اونیل در یک مصاحبه جدید اذعان کرده که چین تنها کشور بریکس بوده که طبق انتظارات او رشد کرده است. اونیل گفت که رشد دیگر کشورهای بریکس ناامیدکننده بوده و او از روند تحول بریکس به عنوان یک سازمان هم انتقاد کرد. او گفت که اضافه کردن آفریقای جنوبی به بریکس کاملاً اشتباه بوده است و همچنین کشورهای جدیدی که قرار است به بریکس اضافه شوند هم اوضاع اقتصادی خوبی ندارند. (باید پذیرفت عملکرد اقتصادی آفریقای جنوبی به شدت ناامیدکننده است و این کشور هنوز توان تولید برق مصرفیاش را ندارد. قطع روزانه چند ساعته برق در این کشور، تاثیری ویرانگر براقتصادش ضعیفش داشته است.)
خب، فراموش نکنید که این ناامیدی از بریکس، ناامیدی آمریکا از بریکس است. اما روایت بریکس از ماجرا چیست؟ روایت این سمت از ماجرا، ریزهکاریهای جالبی دارد که میتواند به ما در فهم چگونگی قدرتگیری شرق طی دهههای اخیر کمک کند.
ناامیدی از سیستم آمریکایی
اول اینکه بریکس یک سازمان رسمی نیست و حتی وبسایت رسمی یا شبکهی اجتماعی ندارد. اگر بریکس را در اینترنت جستوجو کنید به وبسایتی میرسید که با عنوان «پُرتال غیررسمی بریکس» فعالیت میکند و احتمالاً روسها آن را اداره میکنند. این اتفاقی نیست. در واقع این روسیه بود که بریکس را از یک اسم خالی به گروه تبدیل کرد. ایده گروهشدن بریکس توسط ولادیمیر پوتین رئیسجمهور روسیه به پیش برده شد و نهایتاً در سال ۲۰۰۶ با دیدار وزرای خارجه این چهار کشور، اولین جلسه غیررسمی بریکس برگزار شد. بالاخره در سال ۲۰۰۹ بود که کشورهای بریکس اولین دیدار رسمیشان را در روسیه انجام دادند. این احتمال وجود دارد که بحران مالی بینالمللی سال ۲۰۰۸ بوده که نهایتاً کشورهای بریکس را به سمت ایجاد ائتلاف برده است. این بحران مالی، اعتماد جهانی به سیستم مالی به رهبری آمریکا را سست کرد. (همین بیاعتمادی به سیستم بانکی بینالمللی بود که باعث تولد بیتکوین شد.)
سال ۲۰۱۲ سالی است که ماجرا واقعاً جالب میشود: این کشورها در جلسه خود در دهلی مشترکاً متعهد شدند که ۷۵ میلیارد دلار به صندوق بینالمللی پول کمک کنند و صندوق در عوض دست به اصلاحاتی بزند. صندوق بینالمللی پول موسسهای نزدیک به آمریکاست که به کشورهای در حال توسعه، وامهای دلاری میدهد. این وامها عموماً شرایطی دارند که به نفع کشورهای وامگیرنده نیستند اما این کشورهای بیپول چارهی دیگری هم ندارند. به همین خاطر بود که بریکس خواستار اصلاحات در صندوق شده بود. البته همانطور که انتظارش را دارید بریکس به اصلاحات مورد نظرش نرسید و به همین خاطر هند پیشنهاد داد که بریکس خودش دست به کار شود و سازمانی شبیه «صندوق جهانی پول» و «بانک جهانی» را تاسیس کند. بانک جهانی هم سازمانی نزدیک به آمریکاست که به کشورهای در حال توسعه وام دلاری میدهد تا در پروژههای زیرساختی از آن استفاده کنند. این پروژه در سال ۲۰۱۴ اجرایی شد و «ساز و کار ذخیرهی روز مبادای بریکس» یا CRA و همچنین «بانک توسعه جدید» تاسیس شدند. این دومی بعدها به «بانک توسعه بریکس» مشهور شد. با آنکه CRA نوعی چارچوب همکاری به حساب میآید، بانک توسعه بریکس سازمانی رسمی محسوب میشود که مقرش در چین است. کشورهای بریکس سهمی تقریباً هماندازه در هر دو نهاد دارند. بر این اساس پنج کشور بریکس مجموعاً ۱۰۰ میلیارد دلار آمریکا در این سازمان سرمایه گذاشتهاند که هدفش کمک به کشورهای عضو در مواقع اضطراری است. بر این اساس بانک میتواند در حوزه توسعه زیرساختی تا ۱۰۰ میلیارد دلار وام بدهد.
در مورد اهمیت تاسیس این بانک، باید به اهمیت رقبایش اشاره کرد. «صندوق جهانی پول» و «بانک جهانی» دو نهاد بسیار مهمی بودند که در سال ۱۹۴۴ و پس از پایان جنگ جهانی دوم راه را برای تشکیل نظم جدید جهانی به رهبری آمریکا هموار کردند. (در اصل از همان گردهمایی مشهور «برتون وودز» که دلار به عنوان ارز ذخیره دنیا انتخاب شد، این دو نهاد بیرون آمدند.) در سالهای بعدی، دیگر نهادهای بینالمللی نزدیک به آمریکا -مثل سازمان ملل- تاسیس شدند و همین صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی بودند که دیگر کشورها را به سمت عضویت در سازمان ملل کشاندند. چطور؟ با همان شرایطی که روی وامهای خود میگذاشتند که طبیعتاً قرار بود مسیر نظم جهانی آمریکایی را هموارتر کند.
البته بریکس در حال حاضر در موقعیت بینظیر آمریکا در دهه ۱۹۴۰ میلادی نیست و کسی اعتقاد ندارد که یوآن چین، روبل روسیه، روپیه هند یا مجموعهای از اینها بتواند تبدیل به ارز ذخیره جهانی شود. اما کاملاً مشخص است که بریکس قصد دارد با دیگر نهادهای بینالمللی نزدیک به آمریکا مثل سازمان ملل، رقابت کند و مشخص است که CRA و بانک توسعه بریکس نشانههای این روند هستند. اما اگر بریکس جدا میخواهد با سیستم آمریکایی رقابت کند اول باید تبدیل به سازمانی رسمی شود. و این ما را به اجلاس اخیر بریکس در آفریقای جنوبی میرساند. مهمترین نکته اجلاس اخیر -به جز اضافه شدن اعضای جدید- که اکثر تحلیلگران به آن بیاعتنایی کردند نفس حضور شی جین پینگ در آن بود. وستن ناکامورا، تحلیلگر اقتصاد کلان در اینباره نوشت: اینکه رئیس دولت چین شخصاً در اجلاس حاضر شد نکته مهمی بود. او از ژانویه ۲۰۲۰ فقط یک بار خاک چین را ترک کرده بود.» شی جینپینگ احتمالاً با حضور در اجلاس میخواست به جهان نشان دهد که بریکس مسئلهای جدی است، بخصوص که حالا شش عضو جدید را به گروه دعوت کردهاند: ایران، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، مصر، اتیوپی و آرژانتین قرار است از ژانویه ۲۰۲۴ به ائتلاف بپیوندند.
اعضای جدید و معمای آینده
ورود اعضای جدید به دلایل مختلفی پراهمیت است: این شش کشور از بزرگترین تولیدکنندگان نفت یا محصولات کشاورزی دنیا هستند. (ایران، عربستان، امارات و مصر، نفت تولید میکنند و اتیوپی و آرژانتین غولهای کشاورزیاند.) نکته جالب اینکه آرژانتین را خودکفاترین کشور جهان به لحاظ غذایی میداند چرا که میتواند با بخش کوچکی از منابعش کل جمعیتش را سیر کند و نیازی به واردات مواد غذایی اولیه نداشته باشد. البته سیاستهای نادرست، کشور را وارد مرحله اَبَرتورم کرده و اقتصاد را به ویرانی کشانده است.
اما علت اهمیت اعضای جدید به منابع سرشار محدود نمیشود. مثلاً در مورد عربستان، نقش عربستان در دهههای گذشته در تقویت دلار به عنوان ارز خرید و فروش نفت را نمیشود نادیده گرفت. حالا عربستان به بریکس میپیوندد و حتی خبرهایی رسیده که قصد دارد در ازای فروش نفت به چین، از آنها یوآن بگیرد نه دلار.
بعد به ایران میرسیم که سالهاست تحت تحریمهای اقتصادی شدید آمریکا و متحدانش قرار دارد و ارتباط با بریکس میتواند بخشی از فشارهای تحریمی را کاهش دهد. ورود ایران به بریکس البته تنش بریکس با آمریکا را افزایش خواهد داد و احتمالاً یک دلیل آنکه بریکس هنوز سازمانی رسمی نشده، همین تلاش برای بالانبردن اصطکاک با آمریکاست.
هند که در مقایسه با چین و روسیه، سیاستهای غربگرایانهتری دارد، بیشتر از بقیه نگران واکنشهای آمریکاست و به همین خاطر با ایدههایی که ممکن است باعث تنش با غرب شود مخالفت میکند. (به نوشته تایمز آو ایندیا، این هند بود که مخالف اصلی واحد پولی بریکس به حساب میآید.)
نکته اینجاست که ۱۳ کشور دیگر هم طی یکی دو سال گذشته درخواست عضویت در بریکس را پرکردهاند. الجزایر، بنگلادش، بلاروس، بولیوی، کوبا، هندوراس، قزاقزستان، کویت، فلسطین، سنگال، تایلند، ونزوئلا و ویتنام این کشورها هستند. کشورهای دیگری هم هستند که به عضویت علاقه نشان دادهاند اما درخواست عضویت پر نکردهاند. علت این علاقه چیست؟ مسئله اینجاست که بریکس ۵ عضوه همین حالا بزرگتر و قویتر از چیزی است که فکر میکنیم:
پنج عضو کنونی بریکس مسئول ۳۱.۵ درصد کل تولید ناخالص داخلی (GDP) جهان هستند و این را مقایسه کنید با سهم ۳۰.۷ درصدی کشورهای گروه هفت.
جمعیت کشورهای عضو بریکس در حال حاضر ۳.۱۴ میلیارد نفر است که این یعنی ۴۱ درصد جمعیت دنیا.
تحلیلگران میگویند وقتی بریکس به اندازه کافی بزرگ شد، سازمانی رسمی میشود و شش عضو جدید سال ۲۰۲۴ و اعضای احتمالی بعدی میتواند راه را هموار کند.
وقتی در ژانویه ۲۰۲۴ شش عضو جدید به بریکس بپیوندند بریکس سهمی ۴۰ درصدی از تولید ناخالص داخلی جهان پیدا میکند و اگر آن ۱۳ کشور دیگر به بریکس اضافه شوند بریکس دربرگیرنده بیش از نیمی از جمعیت جهان خواهد بود و به اکثریت صادرات مواد خام دنیا از طریق بریکس خواهد بود.
اما همینجا به مانع جدی پیش روی بریکس برمیخوریم و آن بحث قیمت مواد خام است. یادتان هست که یکی از دلایل خوشبینی جیم اونیل، خالق عبارت بریکس، به این گروه منابع سرشار اولیه و قیمت بالای مواد خام در آن دوران بود. و حتماً یادتان هست که چند سال بعد با سقوط قیمت مواد خام، ایدهی بریکس از رونق افتاد. البته دیگر دلیل خوشبینی اونیل به بریکس، یعنی قیمت پایین نیروی کار هنوز پابرجاست و جمعیت این کشورها عموماً در حال رشد خوبی است. حالا اضافه کردن آفریقای جنوبی و کشورهای تازه به بریکس معنا پیدا میکند و تنها مشکل همچنان قیمت کالاهای پایه است: اصولاً قیمت کالاهای پایه یک چرخه را دنبال میکند که هر ۲۰ تا ۳۰ سال تکرار میشود.
همانطور که در نمودار ۱ میبینید قیمت نفت، محصولات دامی و کشاورزی و فلزات پایه همپوشانی دارند و اگر چه در زمانهایی تقریباً متفاوت به کف و سقف قیمت میرسند. مشخصاً آنها یک روند ۱۰ تا ۱۵ سال صعودی و ۱۰ تا ۱۵ سال نزولی را تجربه میکنند. آخرین چرخه قیمت کالاهای پایه در اوایل دهه ۲۰۱۰ به سقف خود رسید و این یعنی روند نزولی تا اواسط دهه ۲۰۲۰ ادامه خواهد یافت و بعد روند صعودی آغاز میشود و تا اواسط دهه ۲۰۳۰ به سقف بعدی میرسیم.
به همین خاطر انتظار داریم اوضاع بریکس با شروع چرخه صعودی قیمت کالاهای پایه -یعنی اواسط دهه ۲۰۲۰- شروع به بهبود میکند. به علاوه همانطور که نمودار ۲ میبینید سود استخراج منابع اولیه و تبدیل آنها به کالاهای پایه در کشورهای بریکس بالاتر از دیگر کشورهاست. این هم چند دلیل دارد. اولی آن است که کشورهای توسعهیافته آسانیابترین منابع خود را استفاده کردهاند، جمعیتشان کمتر است و هزینه کارگر در آنجا بالاتر است و نهایتاً قوانین نظارتی در این کشورها سختگیرانهتر است. کشورهای بریکس درست عکس این هستند. اگر ائتلاف بریکس بتواند همه صادرکنندههای مهم خواهان عضویت را به خود اضافه کند میتواند در حوزههای مهمی مثل عناصر کمیاب زمین انحصار به وجود آورد و میتواند کشورهای خارج از بریکس را مجبور به پذیرش شروطش بکند. (همان کاری که آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم و با دادن وام دلاری انجام داد.) البته فراموش نکنیم که آمریکا و متحدانش هم منابع طبیعی فراوانی دارند، اما نکته اینجاست که دسترسی و استخراج منابع طبیعی آنها سختتر است و هزینه کارگر در این کشورها بالاتر. سرمایهگذاران در نهایت ترجیح میدهند پول خود را روانه جایی کنند که سود بیشتری نصیبشان میکند. ضمناً اروپا که اقتصادش طی سالهای اخیر ضربه سنگینی از جنگ اوکراین خورده برای خرید مواد اولیه ارزان راهی جز بریکس ندارد. این یعنی بریکس کمکم در حوزه منابع اولیه روی تمام جهان -بجز آمریکای شمالی- انحصار خواهد داشت.
وقتی که چرخه بعدی قیمتی کالاهای پایه شروع شود و قیمتها بالا رود کشورهای جهان باید به یک سوال مهم پاسخ دهند: «ارزش کدام یک از اینها برای من بالاتر است: دلار آمریکا که با آن کالای پایه میخرم، یا خود کالای پایه؟» اینجاست که گروهی دیگر از کشورها به ناچار به سمت بریکس گرایش پیدا خواهند کرد چرا که آمریکا و متحدانش طبیعتاً گرانفروشتر از بریکس هستند.
در چنین حالتی بریکس تلاش میکند تا از برگ برنده آمریکا -دلار- کمتر و کمتر استفاده کند. کشورهای بریکس برای انجام تجارت نیاز به ارز جایگزین دلار دارند، اما هیچ کدام از واحدهای پولی کنونی این کشورها توان جایگزینی دلار را ندارد و ارائه سبدی از چند ارز کشورهای بریکس هم راه حل خوبی نیست چرا که مطمئناً درمورد سهم هر ارز در این سبد اختلاف نظر جدی پیش خواهد آمد. (تنشهای ژئوپلتیک و اقتصادی چین و هند بخصوص جلوی هرگونه توافقی را در این حوزه میگیرد.) به همین خاطر این ایده که کشورهای بریکس بتوانند به واحد پولی یکدیگر در مقیاسی این چنین بزرگ اطمینان کنند خندهدار است و بریکس احتمالاً به دنبال راهحلی دیگر است. بریکس احتمالاً به واحد پولی بیطرفی نیاز دارد که دیجیتال است و ذخیرهکردن و حوالهاش آسان است. در چنین حالتی شاید استفاده از رمزارزی مثل بیتکوین منطقیتر باشد که مستقل از دلار است. نکته اینجاست که اینها خیالپردازیهای حامیان بیتکوین نیست و بریکس پیش از این (مثلاً در سال ۲۰۱۷) در مورد استفاده از رمزارزها به جای واحدهای پولی ملی بحث کرده تا شاید در تجارت بین اعضا به کار آید. در سال ۲۰۱۹ هم کشورهای بریکس در مورد راهاندازی سیستم مشترک پرداخت بر پایه کریپتو بحث کردند و روسیه یک سال بعد پیشنهاد ایجاد یک رمزارز با ارزش ثابت را مطرح کرد. نکته اینجاست که اصولاً روسیه است که بیشتر از بقیه به دنبال گذار بریکس به سمت پذیرش کریپتو است. این دو علت دارد: اول پیشرفتهبودن صنعت کریپتو در این کشور است و دوم تحریمهای سنگین غرب علیه روسیه. (همین حالا هم که بانک روسی از کریپتو در پرداختهای بینالمللیاش استفاده میکند.) احتمالاً از ژانویه ۲۰۲۴ که ایران هم به جمع بریکس اضافه شود استفاده از رمزارزها یک حامی دیگر پیدا میکند چرا که ایران هم سالهاست تحت تحریم سیستم مالی دلاری قرار دارد.
منبع: آیندهنگر